در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد تات: با درود احترام به همه ی مخاطبان عزیز تیوال در روزگاری که گفت‌وگوهای
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 21:14:51
با درود احترام به همه ی مخاطبان عزیز تیوال

در روزگاری که گفت‌وگوهای انسانی زیر لایه‌ شتاب، تکنولوژی و سوء‌تفاهم‌های روزمره دفن می‌شوند، بازگشت به متنی چون «صدای انسان» اثر ژان کوکتو، بیش از آن‌که یک انتخاب صرفاً هنری باشد، برای من یک ضرورت است.
در اجرای «صدای انسان» در مرداد، تلاش من بر این بوده که به جای «بازنویسی» کوکتو، با او گفت‌وگو کنم.
کوکتو در این نمایشنامه کوتاه، با جسارت تمام، جهان یک تماس تلفنی را به صحنه می‌آورد؛ اما پشت این تماس، تاریخچه‌ای از عشق، فروپاشی، تنهایی و کرامت انسانی نهفته است.
به عنوان کارگردان، و در عین حال به عنوان کسی که هنوز خود را در حال یادگیری و تجربه‌کردن می‌داند، تلاش کرده‌ام مواجهه‌ام با این متن، هم‌زمان فروتنانه و آگاهانه باشد؛ فروتنانه در برابر عظمت نویسنده و تاریخ تئاتر، و آگاهانه در برابر مسئولیتی که نسبت به مخاطب ... دیدن ادامه ›› امروز دارم.
کوکتو از آن دسته هنرمندانی است که مرز میان هنرها را جدی نمی‌گیرد؛ شاعر است، فیلم‌ساز است، نقاش است و نمایشنامه‌نویس. در «صدای انسان» این چندرسانه‌ای بودن ذهن او به شکلی ظریف در متن حضور دارد.
شخصیت اصلی نمایش، زنی است که در آستانه‌ از دست دادن رابطه، با تلفن به معشوق سابق خود وصل می‌شود. در نگاه سطحی، او می‌تواند به‌عنوان «قربانی عشق» خوانده شود؛ اما کوکتو، و به تبع او این اجرا، تلاش می‌کند از این سطح عبور کند
زنی که می‌فهمد، اما انکار می‌کند...
او از همان لحظه‌ اول می‌داند که تماس، تماس آخر است؛ اما آگاهانه خود را در بازی انکار نگه می‌دارد. این آگاهی دردناک، یکی از مهم‌ترین نقاط تمرکز من در هدایت بازیگر بوده است.
بدن به‌عنوان متن دوم
در این اجرا، بدن شخصیت، متن دوم نمایش است. لرزش دست، تغییر وضعیت نشستن، فاصله‌ او با تلفن، همه به‌عنوان نشانه‌هایی از وضعیت درونی او خوانده می‌شوند.
کارگردانی در این‌جا، بیش از آن‌که به دیالوگ‌ها تکیه کند، به «نوشتن با بدن» متکی است.
کرامت در دل فروپاشی
برای من مهم بود که این زن، صرفاً شکسته و ویران دیده نشود؛ او در دل فروپاشی، هنوز برای خود حد و مرز و کرامت قائل است. این کرامت، در نحوه‌ٔ قطع تماس، در سکوت‌های پایانی و در نگاه آخر او به تلفن، برجسته می‌شود‌.
امید من این است که مخاطب وقتی در سالن می‌نشیند و شاهد این تماس تلفنی می‌شود، فقط داستان یک زن و یک مرد را نبیند؛ بلکه لحظه‌ای با خود روبه‌رو شود،
با تماس‌هایی که هرگز نگرفت،
با جمله‌هایی که هرگز نگفت،
و با سکوت‌هایی که هنوز در زندگی‌اش ادامه دارند.
من محمد تات در آزمایشگاه تئاتر نبض در حال شناخت جهانی بزرگ از قدرت نمایش هستم.
اینجا آزمایشگاه تئاتر نبض است؛ جایی که من، محمد تات، در دل تجربه‌های ناآزموده، جهان تازه‌ای را امتحان می‌کنم.
نمایش «صدای انسان» بیش از آنکه روایت یک شکست عاطفی باشد، کالبدشکافیِ «غیاب» است؛ جایی که سکوت، مکث و حتی قطع و وصل ارتباط، به اندازه دیالوگ‌ها معنا تولید می‌کنند. به نظرم ارزش نگاه محمد تات در مواجهه با این متن، زمانی آشکار می‌شود که اجرا بتواند از بازنمایی صرفِ رنج عبور کند و تنهایی را به یک تجربه مشترک برای تماشاگر تبدیل کند. در چنین آثاری، میزانسن و ریتم، نه عناصر تزئینی، بلکه زبان دوم نمایش هستند و اگر این تعادل حفظ شود، «صدای انسان» از یک مونولوگ عاشقانه به تأملی عمیق درباره فروپاشی ارتباط در جهان معاصر تبدیل خواهد شد.
که میتوان طبق شناخت از نمایش های قبلی محمد تات گفت نمایشی جذاب خواهد بود
روایت رخداد روزانه ای ست ک ممکنه هر روز برامون اتفاق بیوفته و مطمعنم آقای محمد تات طبق نگرش خاص خودشون ب بهترین شکل ممکن این نمایشنامه رو اجرا می‌کنند و ب شخصه مشتاقم ک ببینم
... یا باید تا ابد همینجا بشینیم تا کم کم از گرسنگی بمیریم. صدها سال بعد مردم استخونهامون رو پیدا میکنن و یه سیم دور مهره های گردنمون.
۰۴ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید