سلام و احترام
در متن به بخشی از جزئیات اجرا اشاره شده است؛ بنابراین، پس از تماشا بخوانید.
۱.به نظرم مدهآ مجموعهای متوازن از عناصری است
... دیدن ادامه ››
که در آثار آقای نعیمی دیدهایم و همهٔ آن عناصر در خدمت یک درام قدرتمند کنار هم چیده شدهاند: رقصنگاری، تکآوایی، طراحی لباس و دکور پرجزئیات و موسیقی پرحجم. همراهی گروه موسیقی با لحظات دراماتیک اجرا قدرت اثرگذاری نمایش را مضاعف کرده است.
۲. به نظرم مهمترین نقطهٔ قوت اثر، گروه بازیگران آن هستند که در این نمایش مجال یافتهاند تا قابلیتهای پنهان بازیگریشان را بر صحنه آشکار کنند. ریحانه رضی با کنترل خوبی که روی بدن و بیانش دارد توانسته طیف گستردهای از هیجانات را بهطور باورپذیر بر صحنه نمایش دهد. بهار نوحیان را پیشتر با شمایل زنان آرام و مهربان آثار تلویزیونیاش میشناختم، امّا به واقع، در این نمایش وجه دیگری از بازیگریاش را جلوهگر کرده است و نوعی جنون خلاقانه را بر صحنه شاهد هستیم. اجرای پرشور و پرجزئیات او از یکی از سختترین کاراکترهای زن تاریخ نمایش به نظرم شایستهٔ توجه و تحسین ویژه است. حقیقتاً در همهٔ دقایق حضور نوحیان بر صحنه نمیتوانستم لحظهای از او چشم بردارم.
۳. متن نمایش دو وجه دارد؛ یکی، همان تکههای منتخب متن اوریپید که در قالب تکگوییهای بهار نوحیان به صحنه آمده است و دوم، ماجراهای بانوی سیاهپوش که سه صحنهٔ مستقل و یک صحنهٔ پایانی را در بردارد. نگاه آقای نعیمی به متن اوریپید جالب توجه است؛ اینکه در کنار مدهآی کلاسیک، یک کاراکتر مدرن از مدهآ را هم بر صحنه بیاوریم و آنها را به هم پیوند بدهیم ایدهٔ قابل توجهی است، امّا علیرغم دقایق خوبی که در این تکههای افزوده میبینیم به نظرم نمیتواند یک روایت یکپارچه برایمان بسازد. روایت بانوی سیاهپوش خردهروایتهای پراکندهای را مطرح میکند و جاهای خالی مهمی را در ذهن ما بر جای میگذارد: زنی بینام با روایتی مبهم. البته با بینامی و پراکندهگویی او مشکلی ندارم. مشکل متن به نظرم این است که جاهای مهم روایت او را خالی میگذارد؛ امری که قدرت پیوند نهایی دو مدهآی کلاسیک و مدرن را هم کماثر میکند.
۴. علیرغم صدای قدرتمند نعیمی و نماد صندلی خالی روی صحنه، حضور صدا-کاراکتر بازپرس چندان دراماتیزه نشده است؛ نه قصه را بهطور مؤثری پیش میبَرَد و نه در صحنهٔ پایانبندی آن حضور مؤثر و شاخصی دارد. آیا میخواهد نمادی از کنترلگری قدرتمندان بر سرنوشت زنان در سراسر تاریخ باشد؟ در متن نشانههایی هست، امّا چندان پرورش نیافته است. او نه آنقدر هوشمند و اثرگذار است که در تحلیلهایمان از اجرا به آن نقش ویژهای بدهیم و نه آنقدر ساده و بیاثر که به آسانی از او عبور کنیم. مسئله دقیقاً به پرداخت این صدا-کاراکتر برمیگردد که میان چندین وجه معلق مانده است. شاید با یک بازنویسی و مستحکمتر کردن برخی نشانهها در متن میشد اثربخشی کاراکترهای بازپرس و بانوی سیاهپوش را دوچندان کرد.
۵. همانطور که عرض کردم، اجرا طراحی صحنهٔ قابلتوجهی هم دارد. صندلی خالی روی صحنه که همیشه صدای کاراکترش را میشنویم، امّا خودش را نمیبینیم، ایدهٔ خلاقانهای است. دایرهٔ سرخ مرکز صحنه و میز چرخان روی آن نیز کارکرد دراماتیک درستی در اجرا دارد: زنانی که بر بستری از خون روایت خونآلود و پررنجشان را روایت میکنند. چمدان بانوی سیاهپوش نیز نماد قدرتمندی است که در پایانبندی به خوبی از ظرفیت آن استفاده میشود و این سرگذشت تاریخی دیرینه را بر صحنه جلوهگر میکند. در کل به نظرم در مدهآ با پختهترین نسخهٔ نعیمی کارگردان مواجه هستیم.
چهار ستاره تقدیم به گروه محترم نمایش