۳ روز پیش، سهشنبه ساعت ۱۶:۳۴
مواجههی نفسبهنفس و تعاملی با "سوسکی که زیباییاش دیده نمیشود، از انسانها و بیرحمیهایشان میترسد، دلش میخواهد بارش آهستهی برف سفیدرنگ را ببیند، و برای رسیدن به پروانهاش باید یاد بگیرد تا از پلهها بالا برود" تجربهی ویژه و بسیار جالبی بود.
بعد از این مواجهه، با خودت زیاد فکر میکنی که سوسکبودن/سوسکشدن هم آنقدر چیز ترسناک یا بدی نیست و چقدر دلت میخواهد دوباره این تجربه را داشته باشی تا بتوانی بیشتر سوسک را قانع کنی که:"این تو نیستی که قرار است به انسان تبدیل شوی، این من هستم که از حالا به بعد میخواهم به سوسک تبدیل بشوم."