آتش در نیستان
مجذوب علیشاه
نمی دونم سال شصت و چند بود که البوم " آتش در نیستان " وارد خونه ما شد، از اون سال تا حالا دربند این شعرم و البته صدای شهرام ناظری و سه تار جلال ذوالفنون و باقی قضایا.
یک شب آتش در نیستانی فتاد
سوخت چون عشقی که
... دیدن ادامه ››
بر جانی فتاد
شعله تا سرگرم کار خویش شد
هر نیای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست
گفت آتش: بیسبب نفروختم
دعوی بیمعنیات را سوختم
زان که میگفتی نیم با صد نمود
همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار
برگ خود میساختی هر نو بهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است
درد بیدردی علاجش آتش است