مکاشفه ای در قلمرو گناه / یادداشت اکبر رادی در مورد نمایشنامه تانگوی تخم مرغ داغ
نخست این که بگویم تانگوی تخم مرغ داغ، اجرای مکتوب دیگری از نمایشنامه ی ارثیه ایرانی است. بگیرید زیرسازی بنای آن، یا تاویل دیگری بر طرح ابتدایی و حتا، شاید ضربدر بطلانی بر صورت آن؛ که ندرتن بتوانید قطعه های هم قواره ای در مقایسه ی این دو متن پیدا کنید. غرض توجه این بضاعت است: تانگوی تخم مرغ داغ که سال ها روی دست من بوده، و در خلال کارهای کرده و ناکرده بر سر نقشه آن کار کرده ام، سخت، تنگ بسته، منضبط، تا این شده است که می بینید؛ به طوری که متن فعلی نمایشنامه دیگری از آب در آمده، و طبعن عنوان دیگری پذیرفته است: تانگوی تخم مرغ داغ. نامی بر گرفته از «نمایش» دیگری که در شبانه های عهد پهلوی داب بوده است. در آن مراسم شبانه تخم مرغ داغی در مرد می نهادند تا او را « تمشیت» کنند. و مرد از درون می سوخت و می گداخت، و در تحقیر هولناک جسم نعره می کشید و پای می کوبید و از هوش می رفت. و دیدم این چه استعاره ی نابی است برای نمایشنامه ی من، که تمثیل دراماتیک همین عذاب است در جان بی قرار انسان عصر ما ، که تخم مرغ داغی در اندرون خود دارد و با صرعی رنجبار روی خاک مرده پای می کوبد و افتاده رقص می کند.اما تانگوی تخم مرغ داغ کنایه نیست، اسائه نیست، نیش های سطحی، پرتاب های لوکس و این چیز های عامیانه نیست، هیچ؛ پشت لایه ی بسته ی داستان، این مکاشفه ای در قلمرو گناه است، در جهان با شقاوتی که بی گناهان گناه می کنند و گناهکاران در ذات خود بی گناهند، و شرّ بزرگ، یعنی « وضعیت» گناه در این میانه غایب است. انگشتِ لمس کوچک آویخته. هنگامی که این عصاره ی عذاب را در مشت می فشردم، شاهد جنبش یک عقرب، یکی از طغیانی ترین حالات نفسانی خود نیز بوده ام، که سر به شورش گذاشته، در سایه روشن صحنه می خزید و بر عفاف حس های آبی تانگوی تخم مرغ داغ من شعله می کشید. نمایشنامه ای در معاینه انسانِ ترک خورده ی روزگار ما و تاملی در نشانه شناسی یک درد، شکل مثلث ترکیب محوری،
... دیدن ادامه ››
و یک زبان سیاه وحشی پلی فونیک که از عمق میراث های فرهنگی دوردست ما قطره قطره چکیده، لامحاله تئاتر نوین ایران با تمام عصمت خود به شدت واژه های برهنه اش نیازمند است؛ به شرط آن که ما نیز در قضاوت مان چنان اعتماد و عدالتی داشته باشیم که با تجربه های آشکار زبان و توازن پنهان آن با جبر ساختار بی واهمه ای روبه رو شویم.پس، اینک تانگوی مرا با ظرافت و دقت بشنوید، آهسته درنگی کنید، و آنگاه در باب انتشار آن هرگونه مصلحت بدانید خیر است. گرچه آرزوی ممکنی داشتم که تانگوی تخم مرغ داغ را _ اگر نه روی صحنه- دست کم به تیراژ معدود کتابی ( فقط برای محصلین رشته و اهل حرفه) ببینم.که این درام نطفه بلورین ایمان من به حیثیت آدمی است؛ ترانه آنکه شبانه در گوش من سرود: « مرا با زوفا بشوی که طاهر شوم. مرا بشوی که از برف سفید تر شوم.»(کتاب مزامیر)با این همه سرنوشت نمایشنامه من هرچه باشد….. فرصتی است که مراتب احترام خود را در نهایت خضوع تقدیمتان کنم.