تیوال یادگاری
S3 : 10:27:00
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
انگار کسی بیاید و دلت بلرزد از رفتنش
کسی بیاید و در گوشت "یا ایها المزمل " بخواند و دستت بلرزد از تمام شدنش

کسی بیاید و دلت آشوب شود ، آرام شود
انگار کسی بیاید که دلت را بند کند به نفس هایش

اینطوراست احوال ِ منِ این روزها

انگار کسی آمده است ؛ انگار کسی رفته است ...

از: خود
اینجا زنی
در آسمان آبی
وقتی تو را می بیند
در رویای ابر ها
آهسته و آرام
غرق می شود

و زمین
از زایش فصل ها
خواب ... دیدن ادامه » سبز،
در خیال زمستان سپید
می بیند

اینجا زنی
در کوچه پس کوچه های شهر
ردپای رقص گیسوی تو را
پدیدار می کند

و گل سرخ
زیبای اش را
مدیون
مهربانی های تو
می داند.

#مجتبی
۲۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دنیا می‌آیی
در یک خیابان بی‌انتها
آنجا که دوام زندگی هفت پیاله است
پیاله اول را حوریان
از اشک
پر میکنند
پیاله دوم سودایی است که با ثانیه‌ها
شمرده می شود
روزگاری که سال می‌خورد
پیاله سوم
لبریز نگاه دختران زمین است
حرارتی دارد عشق که سواران بی سر را در دشت‌ها
می‌تازاند
پیاله چهارم حقیقتی است در خیال
که نزدیک می شود
تا ... دیدن ادامه » پنجمین
را از مرگ پر کند
تلخی که شکل ظرف ،
به خود میگیرد!

چادرنمازتان را باد می‌آورد
در میخانه ای که پاتوق روزهای آخرهفته ام است
و اینگونه در تقدسی می‌آلود
هرشنبه
آغاز می‌شوم

یکی در باران به دنیا می آید
شناسنامه اش آبی است
از او خاکستری نخواهید
او خاکستری
نمی تواند! (از خرابات اطلسی ها)


از: آرش توکلی
گاهی لازم است تنهایی تان را از زیر دست و پا جمع کنید ، تاتی تاتی ببرید و در حجم بزرگتری از خاطره دست به سرش کنید ...

زندگی را هی طول میدهیم ...بی خبر از آنکه، کسی که نباید ، نمی آید .
قصه همان است ؛ دست های ممنوعه ، گیسوان ممنوعه تر ...

هی نمی آیی و تمام آذرهای عالم را بی کس میکنی ، حواست هست چقدر پائیز ، ما را به روی خودش نمی آورد و این جاده ها چطور از وسط شاهرگمان رد می شوند...

از: خود
خبر
درباره اشتراک تیوال+ i
۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس | عکس
تیوال‌پلاس
» ۲۰٪ تخفیف کافه رستوران گالری «آ» ویژه مشترکان تیوال‌پلاس
... دیدن متن »

کافه گالری «آ»  واقع در کریم‌خان، ابتدای عضدی(آبان جنوبی)، کوچه ارشد، شماره ۷ یکی دیگه از کافه‌هایی هست که مشترکان تیوال‌پلاس می‌توانند بصورت حضوری و با ارائه‌ی کد اشتراک خود از ۲۰٪ تخفیف بهره مند بشن.

ساعت سرویس دهی:
شنبه تا جمعه از ساعت ۹:۳۰ تا ۲۳:۰۰

کافه رستوران کافه گالری «آ» رو می‌تونید از طریق لینک‌های زیر دنبال کنید:
اینستاگرام | تلگرام

Negin Fooladi، مهدی (آرش) رزمجو و *مریم* این را خواندند
آقای سوبژه (محمد لهاک)، فرزاد جعفریان، سید حامد حسینیان، زهره مقدم، امیرمسعود فدائی و میترا این را دوست دارند
یک کافه ی دوست داشتنی وخوب...
۱۲ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
" موقت "

آقا کتاب هدیه ندین :)
وقتی طرف رو درست اونطور که باید نمیشناسین ، لطفن کتاب هدیه ندین بهش .

ما با کتابی که هدیه میدیم عملن داریم " مجموعه باورهایی " رو به طرفمون که میتونه دوست یا آشنا یا غریبه باشه ، " تحمیل " میکنیم . ( مگر اینکه چنان بشناسیمش و بدونیم که شیفته ی چیه که اون داستانش جداست و این عمل تبدیل به همراهی کردنش در باورهاش میشه و ... )

البته این تحمیل کردن ظاهری زیبا ، دوستانه و نرم داره ها . ولی در باطن حقیقتن بیرحمانه ست .
فرق هم نمیکنه چه کتابی ، داستان ، شعر ، فلسفی ، علمی ، مذهبی ... گفتم مذهبی یاد فدراسیون فوتبال عربستان افتادم که به رونالدو قرآن هدیه داده بود . بله شاید بخونه و خوشش بیاد و مسلمون بشه . اما خب شایدم خوشش نیاد و فکر نمیکنید این بی احترامی به خودتون و باورها و کتابیه که دوسش داشتید ؟ و از طرفی توهین به باورهای اون آدمه ؟

البته . هیچ کتابی بد نیست . فقط " ارتباط " میتونه ارتباط نادرستی باشه . یعنی این کتاب " مال " این آدم نباشه .
مثلن به کسی که عاشق فیلمهای عاشقانه ست ، اگر " اره " رو بدین ، اونم هدیه ؛ فکر میکنین نگاه میکنه و دعاتون میکنه :d

بذارین آدما خودشون اگر میخوان چیزی جدای باورهاشون رو تجربه کنن ، برن پیدا کنن بخونن و یا کیف کنن یا نکنن :)



امروز ... دیدن ادامه » آخه یه دوستی اومد خونه م و بعد از چند دقیقه وارسی کتابخونه گفت . پس کتابایی که بهت هدیه دادم کو ؟
اول گفتم نمیدونم . ولی گفتم چه کاریه دروغ بگم . گفتم راستش انداختم دور .
بهش برخورد . طبیعیه . خب حق هم داشت . همچنانکه منم حق دارم وقتی چیزی رو دوس ندارم نگه ندارم :)


آقا برای جلوگیری از هرگونه دلخوری یا دعوا ؛ کتاب هدیه ندین
همین :))

از: خود
یجور دیگه هم میشه بهش نگاه کرد
بعصی آدما هستن که بهترین هدیه ای ک میشه بهشون داد ی جلد کتابه
یعنی انقد باهاش کیف میکنن ک شاید اگه سر دوراهی بذاریشون بین دوتا چیز بازم همون کتابو بردارن
آخه این لامصب بدجوری با روح و روانشون هم خونه!!!!
حالا تصور کن یه روز بهشون ی کتاب هدیه کنی و اون با خط به خطش با واژه به واژه اون کتاب عشقبازی کنه
یا حتی ی جای خاص از قفسه کتابخونشو برای اون کتاب بذاره و هر بار ک از نو بخوندش بازم باهاش کیف کنه
بعد یهویی ی روز برسه ک ازش فاصله بگیری
اونوقت اون میمونه و هدیه ای ک ثانیه ب ثانیه باهاش حال خوب داشته
اینجور آدما ی اعتیاد مزمن به کتاب دارن
یعنی ... دیدن ادامه » هر هدیه ای رو میتونن ببخشن یا حتی دوربریزن اما این ی قلم رو...
اگه از حال و هوامون با ی آدم مطمعن نیستیمم بهش کتاب هدیه ندیم
۰۹ آذر
دشمنت شرمنده و روسیاه
:))
عزییییییزی
قلب دم دستم نیس :)
۱۹ ساعت پیش
❤❤❤
۱۸ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تقدیم به هنرمند عزیزمان، بابک بیات که عمر پر ثمری از آهنگسازی، نوازندگی و موسیقی فیلم های فاخری رو داشت، درگذشته 5 آذر 1385 که حقیقتأ عمری زاینده هنر بود. روحش شاد

از: خود
محمد لهاک، بامداد، *مریم* و میثم خسروی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حتمن با باینورالها آشنا هستید . که کاربردهای متفاوتی دارن .
این فایل برای پاکسازی درون از نیروهای منفی و فکرهای شریرانه ست :)

وقتی فکر بدی به سرتون میزنه یا دلتون آشوبه ؛ کافیه هدفون رو بزنید ، دراز بکشید و گوش کنید . کاملن میتونین آغوش خدا رو احساس کنید :) و هم میتونین باهاش مراقبه کنید و ...
خودم بصورت روزانه ازش استفاده میکنم موقع مدیتیشن ، یوگا حتا موقع استراحت در وان و تیوال خوندن و ... :)
حجمش شاید کمی زیاد به نظر برسه حدود 50 مگ . اما حقیقتن ارزشش رو داره .

https://www.uplooder.net/files/0c595ab3ab531e86e6f3afce946c284e/God-s-Healing-Frequencies.mp3.html

امیدوارم زندگیهامون همیشه پاک و خیال انگیز و الهی باشه :*



از: خود
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ آذر
من دربست در خدمتتم
هرچی از اینام پیدا کردی حتما بهم بگو :)

ای وای :)) چه بامزه :)) قول میدم قول میدم (با لحن لاک پشته توی سوریلند، همون قسمت داستان کتاب ادبیات لک لک ها که یه لاک پشتی رو میبرن بناس حرف نزنه هیییی حرف میزنه تپ میفته پایین) :))
۰۹ آذر
:))))
۰۹ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاب خوردن رو یادته؟... یه تجربه کم‌نظیر در بچگی‌مون... اوج لذت و هیجان...

حالا ذهن منم داره تاب می‌خوره... ولی نه از میون لذت و شادی...
داره بین تناقض‌های عجیب تاب می‌خوره... داره بین تازگی و تکرار نوسان می‌کنه... داره میون فهم و ابهام می‌چرخه... داره توی پیچ و تاب حقیقت تقلا می‌کنه...
داره باز منو گیج می‌کنه... منو به سرگیجه می‌بره...

تاب خوردن رو یادته؟
حالا ذهن منم داره تاب می‌خوره...
توی یه باغ پاییزی، آویزون از شاخه یه درخت، که هیچکسی هولش نمی‌ده...
توی یه عکس از زمانی که دوربین‌ها سیاه و سپید بودن...
توی یه قاب روی یه دیوار گچی...
توی یه خونه قدیمی...
یه تاب خالی.

از: عقاب
حتمن برای شما هم اتفاق میفته که گاهی خسته بشین و با خودتون بگین : خسته شدم چرا پس موفق نمیشم . چرا نمیرسم پس ..
این سوال در خودش یک روحِ شریر داره که آدمو ترغیب میکنه به بیخیال شدن ، ول کردن ، زدن به رگِ بیخیالی ..
در حالیکه قانون اینه که خورشید دقیقن در تاریکترین لحظه ی شب ، طلوع میکنه ...
مهم نیس چند سالمونه .. و مهم نیس که تا الان چه کردیم و چند بار نشده .. مهم اینه که باقی زندگیمون میتونه اونطوری باشه که دوس داریم

هر وقت این فکرای شریرانه میاد سراغم و بهم کنایه میزنه که ول کن بابا تو اینکاره نیستی ، خو کن به زندگیِ معمولیت و ...
این فایل رو نگاه میکنم .. بهم قوت میده تا ادامه بدم و خب واقعن هم موثر بوده .. چون درسته که دارم آروم آروم به سمتِ قله ی مد نظرم حرکت میکنم و خب طبیعتن یا میرسم یا عمرم قد نمیده و نمیرسم به قله .
اما مسئله صرفن قله نیست . مسئله اینه ... دیدن ادامه » که حتا اگر یه قدم هم بالاتر برم ، میتونم نمای زیباتر و هوای ناب تری رو تجربه کنم ..
پس به این فکر نمیکنم که چقدر تا قله مونده .. به این فکر میکنم که تو قدم بعدی رو هم بردار .. برش دار تا بتونی نمای بهتری رو علاوه بر اونچه تا الان میدیدی ببینی :)

این فایل منو برای قدم برداشتن قوت میبخشه
اگه دوس داشتین نگاش کنین

https://www.uplooder.net/files/6ede0e85e0502b8766c95f0ef6205b63/dream.mp4.html



از: خود
ضمن اینکه از صمیم دل آرزو میکنم هممون به آرزوها و رویاهامون برسیم .. چون جهان غنی ، خدا مهربون و زندگی به اندازه ی کافی برای تجربه های شیرین و عالی ، آماده ست .. آمین :)
۲۹ آبان
اذیتش میکنم، شما جدی نگیرید :))
۰۳ آذر
اقای عبداللهی :))))))
۰۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم رابطتون با مباحث انگیزشی و انرژی مثبت چیه . اما من باهاش انرژی میگیرم .
این فایل صوتی رو هر صبح قبل از شروع روزم گوش میدم .
نکات مختلفی از چندتا کتابه که دوس داشتم و صوتیش کردم . خیلی تپق زدم توش :))
اما خب اوناشو ندید بگیرید :)

https://www.uplooder.net/files/1fe7ad97405a92b656eca2702d5fbb57/mohem.mp3.html



از: خود
جناب بامداد عزیز درود
بسیار عالی بود،شنیدن این جملات زیبا و پر انرژی با صدای شیوا ی شما،لطف و لذت آن را صد چندان کرده بود.ممنون بابت وقت و انرژی که صرف کردید و این حال خوب و با ارزش را با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۸ آبان
عااالی
۰۷ آذر
عزیز دلی رفیق خوبم
۰۷ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبه... آسمون یه نقاشی بزرگ از تنیدگی ابرهاست...
ماه هنوز همون چراغ همیشه است که نور ملایمش، نوازشه برای ما سرگردون‌های شب‌بیدار...
همون مهربان قدیمی که لبخندش ما رو زنده نگه داشته، و به پیدا کردن راه امیدوار...

ماه هنور همون دریچه چاهیه که توش افتادیم. خاطره روز، دروازه خروج از اینجا.

توی خیالم ماه اومده پیشم و روبروم نشسته! ... شبیه ما شده... دست و پا داره... سر و صورت داره... چشماش... چشماش عجیبن... چشماش خیلی عجیبن...
وقتی نگاه می‌کنه جای نگاهش روت می‌مونه... حک می‌شه... وقتی می‌خنده... رد خنده‌هاش توی یادت جا می‌ندازه... منحنی گونه‌هاش گمت می‌کنه... مثل نقشه رازآلود یه گنج قدیمی...

ماه سپید، می‌دونی چند ساله منتظرتم؟ چند ساله زیر مهتابت می‌شینم و از دور نگاهت می‌کنم و اشک می‌ریزم؟

نگاهم می‌کنه... با آرامش و حوصله گوش می‌ده... اون صورت آسمونی وقتی لبخند می‌زنه، دنیا بهار می‌شه... صدای نفس‌هاش رو از لا به لای سکوت شب گوش می‌دم... بدون اینکه بفهمه سعی می‌کنم عطر نفسش رو توی هوا بو کنم و ازش نفس بکشم...

ماه تو می‌دونی چقدر درد کشیدیم؟ می‌دونی چند ساله ته این شب اسیریم... ما فکر می‌کردیم زندگی همینه... همین تاریکیه... اما تو تابیدی، تو روز رو یادمون آوردی... تو با مهتابت ما رو مجنون کردی... سرگردون کردی...

نگاهش ... دیدن ادامه » می‌کنم، اشک‌هام سرازیر می‌شه... نگاهم می‌کنه...

با آرامش و محبت گوش می‌ده... لبخند می‌زنه! وای... لبخندش... لبخندش دنیا رو بهاری می‌کنه... شکل چشماش رو نمی‌شه فهمید، هر چقدر هم نگاه کنی متوجه نمیشی چه شکلیه... چطوری می‌شه نقاشیش کرد... یه رازی توی حالت چشماش هست... توی خط‌های گونه‌هاش هست... مثل نقشه یه گنج قدیمی که قرن‌هاست همه دنبالش گم شدن...

از: عقاب
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
ماه هنور همون دریچه چاهیه که توش افتادیم
خاطره روز،
دروازه خروج از اینجا
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذهن انسان جایگاه خویش است، و در درون خود میتواند از جهنم، بهشت بسازد و از بهشت، جهنم ....

از: John Milton
دقیقن با همین باور تونست هم به اون ثروت افسانه ای دست پیدا کنه و هم نویسنده و شاعر قدرتمند و تاثیرگذاری باشه که تن به خیلی ایده ها و باورهای رایجِ زمانه ش نده
یاد این بخش از امثال سلیمان افتادم : از میوه ی دهان خود سیر خواهی شد ، چرا که موت و حیات در قدرتِ ... دیدن ادامه » زبان است ..
۱۷ آبان
جناب بامداد دعاگو هستیم و ارادتمند
۱۸ آبان
سارا بانو
ارادتمند
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی یهویی این به ذهنم رسید که چرا من تا 11 12 سالگی سعی می کردم نشون بدم که کارتون دوست دارم و با صدای بلند هم اتفاقا کارتون میدیدم. یادم میاد اولین نماز جماعتی رو که توی مدرسه خوندم، اولین باری که علی رغم میلم مجبور شدم روسری سر کنم _و خیلی هم دست و پاگیر بود و نمی تونستم بازی کنم_ و اولین تغییرات بدنیم که داشت اتفاق می افتاد چقدر بد بود... و چقدر سعی کردم که اتفاق نیفتن ولی افتادن... چقدر خجالت می کشیدم(از فیزیک درحال تغییرم) و تا چندوقت زجر و عذاب پریود شدن رو و دردهای بی امانش رو تحمل کردم و به کسی نگفتم چمه و هی با آب سرد خودمو سابیدم... گام های بعدی دعواها و بحث و درگیری ها سر حجاب بود (که من دیگه 11 سالم شده و باید مانتوی بلند و گشاد(!) بپوشم وگرنه حق ندارم از در خونه بیرون برم) و ممنوعیت دوچرخه سواری که عاشقش بودم و ممنوعیت گشتن با دخترایی که توی 13 سالگی ... دیدن ادامه » پسربازی میکردن و ممنوعیت تنها از خونه دور شدن( باید برادرم که ازم 2سال کوچکتر بود همراهم می اومد) و هزار هزار ممنوعیت دیگه .... بعد می فهمم چرا تمام دوران بعد از کودکیم آرزو می کردم که دختر نمی بودم... که من چرا مثل برادرهام پسر نشدم؟!
چقدر همه ی اینا از من دوره الان... چقدر ولی جنگیدم و توسری (به معنای واقعی کلمه برای هرباری که روسریم عقب رفت) خوردم ... به عقب نگاه می کنم و می بینم جهالت با من و خانواده ی من چه کرد... بعد به مامان میگم می دونی چی آدما رو موفق و خوش بخت می کنه؟ اول جغرافیایی که توش به دنیا میان و دوم خانواده!


از: خود
با بیش و کمی قابل اغماض، تجربه ای مشترک از تمامی دختران مرز و بوممان را بیان کردی، ولی مژده که تو انقدر توانمندی که میتوانی بار دیگر مجسمه جسمت را بسازی و از نفس مسیحاییت در آن بدمی و جان تازه ای بگیری، که ما هریک دوبار متولد میشویم: بار اول از مادر و بار ... دیدن ادامه » دیگر از خود. و ما هریک دوبار رها میشویم: بار اول از فشار زهدان و بار دوم از قید افکار مسموم
۱۶ آبان
ممنون سعید عزیز
۱۸ آبان
متاسفانه @محمدلهاک
۱۸ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همین سادگی ، آدم اسیر می شود و هیچ کاری هم نمی شود کرد .
نباید هرگز به زنان و مردان عاشق خندید . همین جوری دو نگاه در هم گره می خورد و آدم دیگر نمی تواند در بدن خودش زندگی کند ، می خواهد پر بکشد .


از: سال بلوا- عباس معروفی
چه متن زیبایی انتخاب کردین خانم بنی هاشمی، حالمون خوب شد.
عشق، این زیبای ستودنی، این پادشاه نشسته بر اورنگ دل.
یک پلک زدن میان ما تا عشق است...
از تمام رمز و رازهای این جهان، جز همین سه حرف(عشق) چیز دیگری سرم نمیشود. من سرم نمیشود ولی راستی دلم که میشود.
۱۶ آبان
ممنون از همراهیتون جناب رستمی
۱۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمهای محبوب و به به ، کم ندارم توو زندگیم .. آدمای قندی که چنان شگفت انگیزن که مثل جزیره های توو قصه ها میتونی یه عمر تک و تنها توشون زندگی کنی .
یکی از آبنباتی ترینِ اونها عمو شلبیه .. هرچقدر میخوای باهاش عشق کن . مگه تموم میشه لعنتی ؟ :)

با هم شعر پرنده ی سحر خیز رو بخونیم .. با آواز ؛ با صدای بلند ؛ با یه عالم حالِ خوب

ببین، اگر پرنده‌ای، پرنده‌ای سحرخیز باش،
و کرمی برای صبحانه‌ات شکار کن.
اگر پرنده‌ای، سحرخیز‌ترین پرنده باش –
اما اگر کرمی، تا دیروقت بخواب.

Oh, if you’re a bird, be an early bird
And catch the worm for your breakfast plate.
If you’re a bird, be an early early bird--
But if you’re a worm, sleep late



از: من و عمو شلبی :)
... این کلمات اما قواره من نمی شوند
من در پی نشانه خوانی هر حرف مبهمی، کوچه به کوچه این شهر را گشته ام

زمان لنگری بود از شن
که از دهانه تنگ آن مخروط دانه دانه ریخت
و ذهن را از خاطره و دهان را از کلمه تهی کرد
پابند من شد

من خسته ام و این خانه راه نمی رود
من خسته ام و شعرهای من از این پنجره بیرون نمی روند
من خسته ام و دست های من پیغمبران سرشکسته تقدیرند ...

از: خود
و اما دست ها ...
این موجودات نجیب ...

دست ها را جدی بگیرید ؛ حتی جدی تر از چشمها ...

آدم ها قبل از اینکه با پاهایشان بروند ، در دستهایشان بدرود را گفته اند .

دستها خورشید آدمی اند ، طلوع و غروب میکنند ؛ در تاریخ همیشه پیش از لب ها ، دستها بهم رسیده اند .

حالا خوب خاطرم هست ؛
من هم وقتی خودم را به زیر بغل زدم ، پاهایم را ورچیدم و آهسته از یاد ِ دستانتان رفتم ، آب از آب ِ چشمانتان تکان نخورد ...

از: خود
یک بار طعم عشق را چشیده ام
قلبم را تند کرد
بدنم را دیوانه
حواسم را به هم ریخت
و رفت ...



از: هالینا پوشویاتوسکا
عشق اتفاق سنگینی ست
وقتی می افتد
یک نفر برای برداشتنش کافی نیست
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چندین ساله که بعد از بیدار شدن از خواب اولین کار بعد از دوش گرفتن و قبل از ورزش صبحگاهی ، همینه : تکرار جملات تاکیدی
با جملات تاکیدی اولین بار توسط اسکاول شین آشنا شدم و بعدها با کاترین پاندر و .. ادامه پیدا کرد ..
از حدود 7 8 سال پیش میشه که روو آوردم به کتابهای انگیزشی و روانشناسیِ نوین ( به قول یک عده روانشناسیِ بازاری :d )
مهم نیست دیگران به چه اسم صداش میکنن . و اساسن مهم نیست باورِ دیگران نسبت به این آموزه ها و کتابها چیه . یا چه نتایجی براشون داشته . چون من که در زندگیشون نبودم و نمیدونم چه کردن :)
مهم برام اینه که اینها در زندگیِ من عمل کردن و ثمراتِ نیکوی این کتابها برام معجزه آسا و شگفت انگیز بود .

خواستم چندتایی از این جملاتِ روزانه م رو که البته متعلق به پاندر و اسکاول شینِ نازنینه اینجا بنویسم . شاید پاکش نکردم و موند یادگاری :)
و ضمنش اینرو هم شهادت بدم که امروز زندگی و تمام داشته هامو مدیونِ اسکاول شین ، پاندر ، هیکس ، راندا برن و ... هستم که همگی از یک چیز اما با بیانها و لحنهای مختلف صحبت کردن :) و اون قانون جذب بود :)
همین


اکنون چیز های پوسیده و اوضاع و شرایط کهنه و روابط فرسوده را رها میکنم اکنون نظم الهی بر جهانم استقرار می یابد و پایدار می مانم


خداوند منشا همه موهبتهاست و همه انسان ها و اوضاع زندگی و جامعه وسیله ای برای رساندن موهبت های الهی به سوی من هستند

من ... دیدن ادامه » در تمام قسمت‌های زندگی‌ام دارای وفور و فراوانی هستم.

من پذیرای تمامی نعمت‌های جهان هستم.

من سزاوار چیزهای عالی‌ای هستم که برایم اتفاق می‌افتد.

من تمامی چیزهایی که نیاز امروزم هستند را دارم.

من می‌گذارم خداوند فراوانی را برای من در تمامی سطوح مهیا کند.

هرچیزی که نیاز دارم، امروز وارد زندگی ام می‌شود.

عشق . موانع به ظاهر محال را ذوب می کند و از سر راه برمی دارد . محبت . غیرممکن را ممکن می سازد

من به خدا چشم میدوزم و هدایت او را می طلبم و توانگر می شوم

من از نظم الهی سرشارم و موزون و مقتدر طرح الهی زندگی ام را به سرانجام میرسانم

خدای درون من هم اکنون مرا از هر چیز و هر کس که دیگر جزئی از طرح الهی زندگیم نیست می رهاند

خدای درونم هم اکنون طرح الهی زندگی ام را آشکار و شکوفا می سازد

من عاشق زندگی هستم و زندگی عاشق من است . امروز خودم را به تمام خوشیهای پیش روو میسپارم .

قدرت کامیابی بخش خدا یکایک ثانیه های امروزم را برکت می دهد تا هم اکنون و همین جا به عالیترین ثمرات نیکو برسم

آمین :)




بعدن نوشت :
گفتم کتابهایی که دوسشون داشتم و با اونها معجزات و شگفتیهای زندگیم شروع شد رو بنویسم که باشه اینجا :) ( چون این پست رو هم پاک نخواهم کرد )

اول چهار اثر از فلورانس اسکاول شین بود که یادمه با خوندنش شوکه شدم . و شک نسبت به تمام اعمال و رفتار و گفتاری که تا اون روز داشتم شکل گرفت . بصورت امتحانی خواستم اونچه میگه رو تست کنم ببینم چی میشه ؛ و شد :)
بعد از اون قانون شفا از کاترین پاندر بود که به شکل عجیبی همه چی رو تحت کنترل خودش درآورد و منو با یه زندگی متفاوت آشنا کرد .
و بعد مجموعه کتابهای راندا برن ( مجموعه راز ) مثل قدرت ِراز ، راز ، قانون سپاسگزاری و ... که هنوزم وقتی میخونمشون و به یادشون میفتم خدا رو شکر میکنم که فرصت آشناییم رو با این مفاهیم فراهم کرد . خودِ این آشنایی بزرگترین موهبت زندگیم بود .
به طور قاطع بعد از این مرحله بود که اتفاقهای مثبت و معجزات ، پی در پی وارد زندگیم شد و خدا رو شکر تا امروز ادامه داره ..

و بعد هم کتابهای کامیابی و دوازده ستون موفقیت از تونی رابینز و ....
دیگه هر چی میومد میبلعیدم و میبلعم همچنان .. از ولش گرفته تا تریسی و لس براون و ...
و اینها همچنان ادامه داره تا اینروزها که عاشقِ یک نفرِ جدید شدم و اون جول اوستینه . مردِ نازنین و زیبایی که کلامش معجزه ست :)


از: خود
من هم یه مدت به صورت پراکنده گاهی این ها رو دنبال میکردم سرشار از انرژی و شور زندگی میشدم؛ ولی هیچ کدوم و هیچ کتابی رو کامل نخوندم وقتی بعد یه مدت همه چی دست به دست همه میداد که منو از زندگی بندازه من تسلیم میشدم
چند هفته اس داشتم به این فکر میکردم که چجوری ... دیدن ادامه » به اون شور و امید زندگی برسم اما سرنخ رو پیدا نکردم
الان که این نوشته شما رو خوندم گفتم شاید شما بتونید راهنماییم کنید؛
البته اگه مایل باشید... :)
۰۷ آبان
من پست گذاشتم
درباره مطلب جدید که گذاشتید اونجا جواب میدم اگه امکان داره اونجا ادامه بدیم و دیگه مزاحم دیگران نشیم
۱۲ آبان
چشم ، حتمن :)
۱۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من...بعد از هزار سال تمام حتی

باز روزی مرده ام به خانه باز خواهد گشت

تو از این تنبوره زنان توی کوچه نترس

نمی گذارم شب های ساکت پاییزی

از هول و ولای لرزان باد بترسی...!

هر کجا که باشم

باز کفن بر شانه از اشتباه مرگ می گذرم

می آیم مشق های عقب مانده تو را می نویسم

پتوی ... دیدن ادامه » چهار خانه خودم را تا زیر چانه ات بالا می کشم

وبعد...یک طوری پرده را کنار می زنم

که باد از شمارش مردگان بی گورش

نفهمد که یکی را کم دارد!


از: سید علی صالحی عزیز ما
عجب انتخاب زیبایی!
ممنون
۰۹ مهر
عجیبه از جناب صالحی اینهمه ایرادِ زبانی در شعرشون
کاش یه کم بیشتر حوصله به خرج بدن برای نوشتن
۰۹ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روی دیوار کی ، یادگاری نوشتم؟!
دیوار هیچ کس!
شب ازنیمه گذشته، دیر است!
ساعت را عقب کشیده اند ،
وقت اضافه...
باز هم نبودی،
باز هم
شهریوری دیگر تمام شد بی تو!
می ترسم جام بعدی گل طلایی داشته باشد!
من که می دانم گل خواهم خورد! وقتی حریف تو باشی!
فقط بدان جام بعدی حذفیست....




از: هیچ کس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید