تیوال یادگاری
T1 : 01:53:14
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
برای دخترکانتان از زنانی بگویید که سالها در شما زندگی کرده اند ، همان ها که گاه دلشان و گاه زانویشان لرزیده ؛ زنانی که یک روز بدنیا آمده اند و روزی هزار بار مرده اند ...
و یا آنها که چمدان ، بسته و از شما کوچ کرده اند .
آنانی که رنج هاشان ، پابرهنه سر به دیار آینه ها گذاشته ؛ و عمر هیچ دیروزشان به دیدن فردا قد نداده است .
به دخترکانتان بیاموزید همه شکستنی ها دفع بلا نیستند ؛
حریمی که بشکند ، بغضی و یا تنگ آبی ...
از گره هایی بگویید که در سرزمین زنانه ی شما ، حتی با دندان باز نشد ...به دخترکانتان بافتن بیاموزید ؛ خیال و قصه و شعر ... و بگویید از چمدانی که هر زنی ، روزی گوشه ی خیالش بسته و جا داده ، همان که گاه و بی گاه نمیگذارد دمی در خیال و سوسوی چراغ خانه ، پای احوالش را کمی دراز کند ...

از: خود
pesarak، فهیمه تردست، نرگس و مریم زارعی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم ها از هم یاد می گیرن، همه چی رو، عشق، خیانت، دروغ، وفاداری، رفتن، موندن، همه این ها رو از آدم های دیگه یاد می گیرن.
گاهی باید نشست و فکر کرد که از آدم هایی که تو زندگی مون اومدن و رفتن چی یاد گرفتیم، عشق، یا بی احساسی؟

کتابفروشی خیابان بیست و یکم شرقی


از: روزبه_معین
هیچکس، pesarak و بهزاد هندی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها، گوشه‌ای ایستاده بودم.
چند نفر از ساختمانی بیرون آمدند. سیگارشان را روشن کردند.
حرف می‌زدند و می‌خندیدند.
از آن جمع، یکی مرا دید.
لبخند زد.
گفت صبح به‌خیر.


آدم‌های کمی هستند که دیگران را می‌بینند.
حواسشان به آدم‌های دیگر هست.
و این زیست چه ملالت‌بار و آغشته از اندوه می‌بود اگر کسی حواسش به کسی نبود.
به او.
او که گوشه‌ای تنها ایستاده.

از: دوست
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جهان اکثر ما هنوز درحد همان گلیمی ست که یادمان داده اند پایمان را از آن درازتر نکنیم و ما نیز ابلهانه جهان را در همان شعاع ادراک کرده ایم.

از: دوست
مریم زارعی، رها .، بامداد و پرندیس این را دوست دارند
درود و احسنت بر شجاعت صادقانه ات
تمامی ادعا های زیستن ما همین است وبس
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمان موجود عجیبی ست ؛ گاهی می آید در رگ و ریشه آدم رسوب میکند ، بعضی زمانها را میگویم ، با تمام اتفاقات و آدمهایش ؛ آنوقت تو ، به هر طرفِ این زندگی که در به در شوی باز سر از ناکجاآباد خودت در می آوری ، همانجا که خشکت زده ، همانجا که ایستاده ای . تار به تار گیسویت هم که سپیده بزند، باز تو جُم نمیخوری ... این خاصیت رسوبات هر آدمی ست .
ماندن به چمدان بسته و بلیط در مشتت نیست ؛ خیلی ها با اینکه خودشان را فرسنگ ها دورتر از ناکجاآبادشان ، پرت کرده اند ولی باز همانجا که باید، ایستاده اند ...
سراغشان را هروقت بگیری سر از همان خاطره درمیاوری که سرش بلاتکلیف، ایستاده اند .
یادتان باشد تمام نیست هایتان را گَلِ دوش ِ هست هایتان آویزان نکنید ، زندگیتان ترک میخورد ، رسوباتتان نشت میکند به تمام اوقات و احوالتان . (مارال.ب)

از: خود
من همون جزیره بودم خاکی و صمیمی و گرم
واسه عشق بازی موجها قامتم یه بستر نرم
یه عزیز دردونه بودم پیش چشم خیس موجها

یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا

تا که یک روز تو رسیدی توی قلبم پا گذاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیر و رو شد

برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد

تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما ... دیدن ادامه » تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنیِ فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونه ام
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم

* آهنگ جزیره از سیاوش قمیشی *

.
.
.

ت م

بغض نوشت : دلتنگم .
غمگین نوشت : دلتنگم .
آرزو نوشت : دلتنگم .
ویران نوشت : دلتنگم .
آوار نوشت : دلتنگم .
اشک نوشت : دلتنگم .
درد نوشت : دلتنگم . تو بگو این درد با تو هم هست ؟




از: ... ..
مریم آزاد (وارش) و تیلا بختیاری این را دوست دارند
این همه درد؟
کم نیست؟
بس نیست؟
چند سال باید بگذره؟
چقدر باید پیر تر بشیم؟
۱۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سالی که گذشت سال زخم‌های ریز و بسیار بود... خوبی زخم‌های عمیق اینه که می‌فهمیشون، باورشون می‌کنی و درمونشون می‌کنی... اما زخم‌های ریز رو فراموش می‌کنی... خودشون رو نه، ترمیمشون رو... ولشون می‌کنی... تا اینکه کم‌کم چشم باز می‌کنی و می‌بینی همه‌جات پر شدن، سراسر خط‌های سرخ ریزِ کهنه‌ ‌ای... مراقب باش اسبی نشی که لنگ می‌زنه و حتی یادش رفته روزی چهارنعل می‌رفته! اونقدر نرم، نرمت می‌کنن که نمی‌فهمی...
برای دوباره دویدن، زخم‌ها رو دریاب... ریزها رو.

از: عقاب
کم کم داشتیم عادت میکردیم. به هر روز شنیدن خبرهای نحس. کرخت شدیم . حس درد به روزمرگی هامون اضافه شد.
۰۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«اصل ها در حاشیه و تکیۀ حاشیه ها بر منصب اصیلان»

مدت های مدیدی است که در برنامه های تلویزیونی ویژۀ پیشواز نوروز، تحویل سال و ایام تعطیلات شاهد حضور پر تعداد بازیگران، خواننده ها و فوتبالیست ها هستیم و گویا تنها فقط همین دسته حلقۀ ارتباطی با اقشار مردم شمرده می شوند و شبکه ها برای پر مخاطب بودن تنها به همین افراد روی آور می شوند. انگار این اقلیم جز همین گروه همیشه در صحنه، دیگر آدم ندارد که ارزش این را داشته باشند تا در برهه هایی خاص همچون لحظات تحویل سال و پیشواز نوروز باستانی با مردم همکلام شوند و دیدارشان خوشایند آنها باشد! این همه دانشمند از علوم انسانی گرفته تا هنر و ادب و فرهنگ باید نادیده گرفته شده به کنج انزوا رانده شوند تا تنها شاهد گفتگوهایی بسیار سطحی و کلیشه ای با سیر باطل و پوچ باشیم که نه تنها چیزی بر بیننده و شنونده اضافه نمی کند، ... دیدن ادامه » بلکه به عینه مصداق اتلاف عمر و وقت عزیز است و بس. واضح و مبرهن است که در چنین فضایی بزرگان واقعی ملت نیز حضور در چنین رسانه ای را که نه عمق و غوری دارد و نه دغدغۀ فر و فرهنگ نه تنها جایز نمی دانند، بلکه مدت هاست عطایش را به لقایش بخشیده و حتی دزدیده نگاهی هم به آن نمی اندازند. کم نداریم در کشورمان بزرگان و استادانی که حضورشان در این لحظات خاص در رسانه های دیداری و شنیداری سرشار از آموختن، ایجاد تأمل، بیداری، روشنگری و کسب انواع فیوضات خواهد بود اما سالهاست که در این چرخۀ مهمل ریا، سطحی پسندی، سیاست زدگی و پوپولیسم، اثری از آنان پدید نیست و رخ در پردۀ خمول دارند تا مردم در این شب تاریک از دیدار چنین قمرهای تابانی محروم و بی بهره بمانند.

از: خود
امیر امیری و رها . این را دوست دارند
جناب عمرانی عزیز ، چه خوب حق مطلب رو ادا کردید . سخن شما ، حرف دل بسیاری است
ای کاش اندک خردی بود در انتخاب ....
همچنان که بسیاری همچون من نمی دانند که هر دستگاه موسیقی برای زمان خاصی از روز است ، بسیار نیز همچون من نمی دانند که در لحظه های خاص زندگی ، مردمان ... دیدن ادامه » به افراد خاص نیاز دارند تا با قدرت سخن، دل مردمان در دست گیرند و بر دانش ، هنر و ادب همگان بیفزایند نه اینکه فخر بفروشند بر آنچه که به دست آورده اند ، جامه ای که پوشیده اند و مثلن افتخاراتی که کسب کرده اند. نه اینکه کسب افتخار عیب باشد ، بلکه هر سخن جایی دارد و لحظه های خاص حال و هوای خاص تر .
ای کاش میشد امیدوار بود به بهبود این شرایط ، ولی گویا پنبه ای که بر برخی گوش هاست ، مانع از شنیدن هر سخنی است
۰۹ فروردین
خواهش می کنم رهای عزیز لطف دارید.
متأسفانه بهانه ای برای امیدواری یافت نمی شود. تا در آینده چه پیش آید و آیا باشیم که ببینیم یا خیر ...
۰۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنها را از رقصیدن منع کردند،
از آواز خواندن،
از عاشقی کردن،
بوسیدن،
خندیدن.
زنها در پیله های خود فرو رفتند
و از تنهایی بسیار شاعر شدند
و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند،
آواز خواندند،
عشق ورزیدند،
بوسیدند،
اما خنده نه؛
فقط گریستند..! 

از: سیمین بهبهانی
عباس الهی، بامداد و بیژن وکیلی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یک حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو:
دل اگر دل باشد،
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد.
———
من نمک پرورده ی زخم های از آشنا خورده
آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام
که هر کنج این خانه
از دست دیده ام ، دریاست
سید علی صالحی
«برگی از تاریخ اصفهان»

میرزا محمدتقی نوری
(از بزرگ ترین تعبیرکنندگان خواب دوران قاجار در اصفهان)

میرزا محمدتقی نوری یکی از علمای قرن چهاردهم در اصفهان بود. او از خاندان نوری و فرزند محمدعلی نوری مازندرانی است. این عالم ربانی یکی از اعجوبه ها و نوادر تعبیر خواب در تاریخ ایران به شمار می رود و حقاً باید او را از اقران و همتایان ابن سیرین به شمار آورد. در اینجا به چند نمونه از تعبیرهای خوابی که ایشان انجام داده و بسیار عجیب و شگفت انگیز بوده و حاکی از تسلط ایشان در این فن در حیطۀ علوم ماوراء الطبیعه است اشاره می نمایم:
1 – یکی دو ماه قبل از قتل ناصرالدین شاه قاجار در سال 1312 هجری قمری او را با لباس عبا و عمامۀ بسیار زیبا در هیأت فحول علما به خواب دیده و از وی تعبیر پرسیده بودند. میرزا محمدتقی گفته بوده است که چیزی نمی گذرد که به قتل خواهد رسید و دقیقاً ... دیدن ادامه » همچنان شد که وی گفته بود. این تعبیر در زبانها افتاده و موجب حیرت همگان شده بود. از وی سؤال کردند که این تعبیر چه مناسبت با آن خواب داشت؟ جواب داد به محض شنیدن خواب این حدیث معروف به خاطرم آمد «من خرج عین زیه فدمه هدر!» (کسی که از کسوت خود خارج شد خونش هدر است.)
2 – مرحوم سید ابوالقاسم دهکردی فقیه عالم معروف اصفهان در خواب دید که پنج تن آل عبا علیهم السلام (حضرات محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین) را لگدمال می کند. او را از این خواب وحشتی عجیب گرفته بود که آیا چه حکمی بر خلاف ما انزل الله داده و چه عملی بر خلاف خمسۀ طیّبه سلام الله علیهم مرتکب شده است؟! یکی دو روز این راز را در دل پنهان داشته از ترس ریختن آبرو جرأت اظهار نمی کرد و دلش هیچ آرام نمی گرفت. ناچار میرزا محمدتقی را دعوت کرده و او را سوگند داد که اگر تعبیر خواب همین است که به ظاهر می آید، راز مرا به کسی باز مگوی تا لوث گناه را به آب توبه بشویم. میرزا محمدتقی چون خواب را شنید پرسید که شما انگشتری پنج تن گم کرده اید؟ گفت آری چند روز است که انگشتری پنج تن خود را گم کرده ام. میرزا تقی گفت این انگشتری در رختخواب شماست. سید ابوالقاسم با تعجب و اعجاب بسیار رختخواب خود بگشود و گم کردۀ خود را در آن باز یافت. بی حد خوشحال گردید و معبّر را دعا و ثنا گفت.
3 – مرحوم حاج میرزا عبدالحسین سیّدالعراقین از علما و رؤسای روحانی معروف اصفهان در خواب دید که حمام مخروبۀ بایری آباد و دایر شده و او در این حمام شست و شو کرده و بیرون آمده و مشغول پوست کندن سیب است و زیر دامنش دو دانه انار پنهان می کند. کسی را فرستاد تا میرزا محمدتقی را به منزل او آوردند و تعبیر خواب از وی پرسید. جواب داد که این خواب را چند تعبیر است، یکی را نخواهم گفت اگر شرط کنی که از این راز نپرسی باقی را می گویم وگرنه دم فرو می بندم و رؤیای تو را بی تأویل می گذارم. سیدالعراقین ملتزم گردید که به شرط عمل کند. میرزا تقی گفت دیری نمی گذرد که تجدید فراش خواهید کرد و از زن تازه دو پسر زیبا پیدا می کنید. سیدالعراقین و اصحابش سخت به شگفت افتادند که حالی صاحب زن و فرزندان است و به هیج وجه در این فکر نبوده و علامتی در کار نیست که زن تازه بگیرد! مدتی نگذشت که زوجۀ اولش وفات یافت. پس از چندی تجدید فراش کرده دو پسر آورد (آقا ضیا و آقا رضا) که هم اکنون در جزو فرزندان آن مرحوم از همه زیباتر و محبوب ترند. مرحوم آقا سید محمد نجف آبادی فقیه عالم مدرس معروف (متوفی 25 ذی القعده 1358 ه.ق) که از دوستان و مصاحبان همیشگی سید العراقین بود و طبعی شوخ و لطیفه پرداز داشت وقتی که تعبیر دو پسر زیبا روی را شنید به مطایبه گفت از حالا خوشحالی می کنیم. همین آقای نجف آبادی روز دیگر دنبال معبّر رفته و با التزام اینکه بازگوی نکند، باقیماندۀ تأویل رؤیا را پرسیده بود. پس از تأکید فراوان در کتمان راز گفت نمی دانم چه پیش می آید که در وقت مرگ ریش سیدالعراقین تراشیده می شود. بدیهی است که استماع این سخن برای یک نفر پیشوای روحانی بیحد ناگوار و وحشت بار بود. بدین سبب مرحوم نجف آبادی تا بعد از مرگ سیدالعراقین این سخن را برای احدی اظهار نکرد. اما چنان پیش آمد که میرزا محمدتقی گفته بود. سیدالعراقین در آخر عمرش به دملی روی چانه دچار گردید که در مریض خانه برای معالجه ناچار محاسن او را ستردند و در همین حال بدرود حیات گفت در شب چهارشنبه دهم شوال 1350 هجری قمری.
رابطۀ حمام رفتن با تجدید فراش و دو دانه انار زیر دامن با دو پسر خوشروی تا حدی معلوم است اما ارتباط ریش ستردن هنگام وفات با پوست کندن سیب جز با الهام قلبی میسر نیست! در احادیث مأثوره خوانده ایم که رؤیای صادقه جزوی از اجزاء نبوت است. حکیم طوس فردوسی گوید:
نگر خواب را بیهده نشمری / یکی بهره باشد ز پیغمبری
میرزا محمدتقی نوری 104 سال پیش در سال 1329 هجری قمری در اصفهان وفات یافت و در تکیۀ بابا رکن الدین واقع در تخت فولاد اصفهان به خاک سپرده شد. مزار او در سمت غربی تکیه و پشت بقعۀ بابا رکن الدین قرار دارد و دارای سنگی معمولی است که تاریخ وفاتش را با عبارت سادۀ فارسی روی آن نوشته اند. در اطراف قبر او نیز بعضی دیگر از رجال و نساء خاندان نوری مدفونند. روحش شاد و قرین رحمت الهی باد.

مرجع: تاریخ اصفهان نوشتۀ استاد علامه جلال الدین همایی با تغییرات و اضافاتی از وحید عمرانی
امیر و نیما تابان این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مرغ گرفتار بمانی و ببینی
آن روز همایون که به عالم قفسی نیست

از: حضرت سایه
شکوه حدادی و عباس الهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت:
" خرد ما را اینگونه می خواهد: دلیر, بی خیال, سخره گر, پرخاش جوی.
او زن است و همواره جنگاوران را دوست می دارد."
نیچه عزیز این رو گفته...
پیش خودم فکر می کنم چه صفات بی نظیری... سخره گر ...عجب کلمه ای و نگاهی به دنیا...
بعد فکر می کنم...همینه...زن همواره بهترین رو انتخاب می کنه...چون همیشه جنگاوری و دلیری صفات بهتری حتی از عاشق بودن و چیزهایی شبیه اینه.اصلا بهترین بودن برای مرد در همین خصلتها خلاصه شده..و اینجوریه که زن هوشمند, مرد جنگاور رو می پسنده....
یاد فریاد بلند گلرخ کمالی , یاد بی خیالی و لبخند تلخ آخر سگ کشی افتادم...
حال کردم....
مریم زارعی، عباس الهی و بامداد این را دوست دارند
اما این تمایزات باعث ِتفکیک و تبعیض میشن ..و باعث ارزشگذاری ...نیچه کسی ست که مخالف ارزشگذاری ست ..
بهترین یا برتری با توانمندی هرکسی ست ... با همان قابل ستایش و پذیرش ...
میدونید گاهی فکرمیکنم زیادی داریم وارد فانتزی های تجسمی از آدمها میشیم ... چیزی که در ... دیدن ادامه » واقعیت داریم می بینیم بسیار متفاوته ..
۱۱ بهمن
بامداد عزیز همیشه زیبا و دلنشین و ساده توضیح میدی که واقعا اموزنده اند
من همیشه فکرمیکنم مباحث مطرح شده ی نیچه پوسته و هسته ای داره که هرکدوم آموزه های خودشو داره
پوسته ی اونها به همین مواردی که اشاره کردی نزدیکه اما در هسته ی اون همان مواردی ست که در ... دیدن ادامه » "فراتر از نیک و بد" و"انسانی زیادی انسانی" مطرحه
والبته برای بسیاری از فیلسوف های بعد ازاو با نگاه انتقادی و پساساختاری ؛دست مایه و استناد قرار گرفته
اونچه که من همیشه از نیچه اموختم رد ِارزشهایی ست که همواره دستاویز فضیلت و درنتیجه تقسیم بندی خیروشر شده ،انسانی که بجای انکه بخواهد شبیه خدایان باشد اتفاقا موجودی زیادی انسانی و زمینی ست ...
واین شکست کلیشه ها و اخلاقیات باعث افق دید بیشتری هستند
سپاس از همراهی پربارت دوست من
۱۳ بهمن
درود بر تو نیلوفر جان ، دقیقن همینطوره
یاد جمله ش افتادم : آنجا که تو چیزهای آسمانی میبینی ، دریغا که من چیزهای انسانی ، بس بسیار انسانی میبینم .
علاوه بر فراسو و زیادی انسانی ؛ کتاب تبارشناسی اخلاقش هم تایید کننده ی صحبتهاته .
خدا رو شکر برای وجودت ... دیدن ادامه » که همکلامی باهات همیشه لذتبخش و سودمنده :)
۱۵ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برف نگرانم نمی‌کند
حصار یخ رنجم نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر و 
گاهی با عشق...
که برای گرم شدن
وسیله‌ی دیگری نیست
جز آنکه 
"دوستت بدارم"

از: نزار قبانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرندگان همه خیس‌اند
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس‌اند
در سرزمینی که عشق کاغذی‌است
انتظار معجزه را بعید می‌دانم...

از: خسرو گلسرخی
نوشته بود:
" تحلیل می رویم, ناامید می شویم و هر روز تعداد افرادی که خسته می شوند و ترکمان می کنند بیشتر می شود
و داغ نبودنشان را به جانمان می گذارند.
اما انگار اینجا, مکان مناسبی برای تغییر است.
جایی که روح جستجو گر هنوز خشک نشده.
سرنوشتمان را خودمان باید مشخص کنیم. زوال یا تجربه دیوانه وار زندگی ای با معنا"
زیرش از یک روح دسته جمعی نوشته بود کنار دریای جنوب و دمامه زنی برای کشتی سوخته قصه ها...
و من با لذت این کلمات جادویی رو نگاه می کنم.
روح جستجوگر, زوال یا تجربه... انگار انتخابی با تمام قدرت دست خود ما... ما برای کشف معنا جستجو و مبارزه می کنیم.
پیش خودم می گم: هدفی والاتر از این داریم؟
مریم زارعی، اعظم م، مریم اسکندری و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام.

محمود دولت آبادی
کلبه ای دور در خاطر گمشده جنگل
نوای خروش رود
که بر بستری فراموش شده از جانم جاریست
گرمای هیزمی در اجاق
به انتظار عطر چای دارچین دلخواهت
و نگاه خیره تو،
مرا بس است در این غروب دلتنگ
که مهر جمعه بر پیشانی دارد.

از: خود
مریم زارعی، هیچکس و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مرگ ، به خود غره مشو
شاید کسانی تو را هولناک و عظیم بدانند
اما به واقع اینطور نیستی !!
بعد از خوابی کوتاه تا ابد بیدارماندگانیم
و دیگر خبری از مرگ نخواهد بود
زیرا اوست که می میرد !

DEATH be not proud, though some have called thee
Mighty and dreadfull, for, thou art not so
One short sleepe past, wee wake eternally,
And death shall be no more death, thou shalt die.

Jone Donne
ترجمه : سیمین زرگران
علیرضا بابایی این را خواند
نیلوفر ثانی، Marillion و مرتضی کلانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از همین میترسم که به کسی یا چیزی عادت کنی اون وقت اون کس یا اون چیز قال ات بذاره . اون موقع دیکه هیچی برات باقی نمیمونه . میفهمی چی میخوام بگم ؟ ...از کسایی که میذارن میرن خوشم نمیاد واسه همین هم اول از همه خودم میرم اینجوری خاطر جمع تره

خداحافظ گری کوپر