تیوال یادگاری
T1 : 14:31:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
من به صد لطف از تو ناخرسند و محروم این زمان
از لبت آورده صد دشنام پیغامم هنوز
صبح و شام از پی دوانم روز تا شب منتظر
همرهی با او میسر نیست یک گامم هنوز
من سراپا گوش کاینک میگشاید لب به عذر
او خود اکنون رنجه میدارد به دشنامم هنوز
.
.
.
وحشی بافقی


دلشکسته نوشت : من از تو سخت دلگیرم ...

تلخ نوشت : من زخم های زیادی از تو به یادگار دارم ... زخم هایی عمیق ... بسیارعمیق ... زخم زدی ... زخم زدی ... زخم میزنی ... زخم روی زخم ...

حسرت ... دیدن ادامه » نوشت : بالاخره یه روز میاد که میفهمی هیچ کس مثل من عاشق تو نیست ... بالاخره یه روز میاد ... روزی که دیگه خیلی‌ دیره ...

هجران نوشت : ۲۱ ام هر ماه که میشه ، بیقرارتر و منتظرتر از همیشه ام ... ۲۱ ام هر ماه که میشه ، فراموشکارتر از همیشه ایی ... نیم نگاه هم نمیندازی ...

آرزو نوشت : با ترک کردن من ، به همه آرزوهات رسیدی ؟


از: ... ..
Mahgol این را دوست دارد
امیدوارم این نوشته ی مازوخیستی ربطی به واقعیت زندگیتون نداشته باشه
۲۳ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت:
" خرد ما را اینگونه می خواهد: دلیر, بی خیال, سخره گر, پرخاش جوی.
او زن است و همواره جنگاوران را دوست می دارد."
نیچه عزیز این رو گفته...
پیش خودم فکر می کنم چه صفات بی نظیری... سخره گر ...عجب کلمه ای و نگاهی به دنیا...
بعد فکر می کنم...همینه...زن همواره بهترین رو انتخاب می کنه...چون همیشه جنگاوری و دلیری صفات بهتری حتی از عاشق بودن و چیزهایی شبیه اینه.اصلا بهترین بودن برای مرد در همین خصلتها خلاصه شده..و اینجوریه که زن هوشمند, مرد جنگاور رو می پسنده....
یاد فریاد بلند گلرخ کمالی , یاد بی خیالی و لبخند تلخ آخر سگ کشی افتادم...
حال کردم....
مریم زارعی، عباس الهی و بامداد این را دوست دارند
اما این تمایزات باعث ِتفکیک و تبعیض میشن ..و باعث ارزشگذاری ...نیچه کسی ست که مخالف ارزشگذاری ست ..
بهترین یا برتری با توانمندی هرکسی ست ... با همان قابل ستایش و پذیرش ...
میدونید گاهی فکرمیکنم زیادی داریم وارد فانتزی های تجسمی از آدمها میشیم ... چیزی که در ... دیدن ادامه » واقعیت داریم می بینیم بسیار متفاوته ..
۱۱ بهمن
بامداد عزیز همیشه زیبا و دلنشین و ساده توضیح میدی که واقعا اموزنده اند
من همیشه فکرمیکنم مباحث مطرح شده ی نیچه پوسته و هسته ای داره که هرکدوم آموزه های خودشو داره
پوسته ی اونها به همین مواردی که اشاره کردی نزدیکه اما در هسته ی اون همان مواردی ست که در ... دیدن ادامه » "فراتر از نیک و بد" و"انسانی زیادی انسانی" مطرحه
والبته برای بسیاری از فیلسوف های بعد ازاو با نگاه انتقادی و پساساختاری ؛دست مایه و استناد قرار گرفته
اونچه که من همیشه از نیچه اموختم رد ِارزشهایی ست که همواره دستاویز فضیلت و درنتیجه تقسیم بندی خیروشر شده ،انسانی که بجای انکه بخواهد شبیه خدایان باشد اتفاقا موجودی زیادی انسانی و زمینی ست ...
واین شکست کلیشه ها و اخلاقیات باعث افق دید بیشتری هستند
سپاس از همراهی پربارت دوست من
۱۳ بهمن
درود بر تو نیلوفر جان ، دقیقن همینطوره
یاد جمله ش افتادم : آنجا که تو چیزهای آسمانی میبینی ، دریغا که من چیزهای انسانی ، بس بسیار انسانی میبینم .
علاوه بر فراسو و زیادی انسانی ؛ کتاب تبارشناسی اخلاقش هم تایید کننده ی صحبتهاته .
خدا رو شکر برای وجودت ... دیدن ادامه » که همکلامی باهات همیشه لذتبخش و سودمنده :)
۱۵ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برف نگرانم نمی‌کند
حصار یخ رنجم نمی‌دهد
زیرا پایداری می‌کنم
گاهی با شعر و 
گاهی با عشق...
که برای گرم شدن
وسیله‌ی دیگری نیست
جز آنکه 
"دوستت بدارم"

از: نزار قبانی
عباس الهی، مریم زارعی و هیچکس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرندگان همه خیس‌اند
و گفتگویی از پریدن نیست
در سرزمین ما
پرندگان همه خیس‌اند
در سرزمینی که عشق کاغذی‌است
انتظار معجزه را بعید می‌دانم...

از: خسرو گلسرخی
نوشته بود:
" تحلیل می رویم, ناامید می شویم و هر روز تعداد افرادی که خسته می شوند و ترکمان می کنند بیشتر می شود
و داغ نبودنشان را به جانمان می گذارند.
اما انگار اینجا, مکان مناسبی برای تغییر است.
جایی که روح جستجو گر هنوز خشک نشده.
سرنوشتمان را خودمان باید مشخص کنیم. زوال یا تجربه دیوانه وار زندگی ای با معنا"
زیرش از یک روح دسته جمعی نوشته بود کنار دریای جنوب و دمامه زنی برای کشتی سوخته قصه ها...
و من با لذت این کلمات جادویی رو نگاه می کنم.
روح جستجوگر, زوال یا تجربه... انگار انتخابی با تمام قدرت دست خود ما... ما برای کشف معنا جستجو و مبارزه می کنیم.
پیش خودم می گم: هدفی والاتر از این داریم؟
مریم زارعی، اعظم م، مریم اسکندری و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آنجا یک قهوه خانه بود ...
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای، چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم و نفری یک استکان چای میخوردیم؟! عجله، همیشه عجله...
کدام گوری میخواستم بروم؟
من به بهانه ی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشته ام.

محمود دولت آبادی
کلبه ای دور در خاطر گمشده جنگل
نوای خروش رود
که بر بستری فراموش شده از جانم جاریست
گرمای هیزمی در اجاق
به انتظار عطر چای دارچین دلخواهت
و نگاه خیره تو،
مرا بس است در این غروب دلتنگ
که مهر جمعه بر پیشانی دارد.

از: خود
مریم زارعی، هیچکس و بامداد این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای مرگ ، به خود غره مشو
شاید کسانی تو را هولناک و عظیم بدانند
اما به واقع اینطور نیستی !!
بعد از خوابی کوتاه تا ابد بیدارماندگانیم
و دیگر خبری از مرگ نخواهد بود
زیرا اوست که می میرد !

DEATH be not proud, though some have called thee
Mighty and dreadfull, for, thou art not so
One short sleepe past, wee wake eternally,
And death shall be no more death, thou shalt die.

Jone Donne
ترجمه : سیمین زرگران
علیرضا بابایی این را خواند
نیلوفر ثانی، Marillion و مرتضی کلانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از همین میترسم که به کسی یا چیزی عادت کنی اون وقت اون کس یا اون چیز قال ات بذاره . اون موقع دیکه هیچی برات باقی نمیمونه . میفهمی چی میخوام بگم ؟ ...از کسایی که میذارن میرن خوشم نمیاد واسه همین هم اول از همه خودم میرم اینجوری خاطر جمع تره

خداحافظ گری کوپر
روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ایست
و قلب
برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی ... دیدن ادامه » که آهنگ هر حرف، زندگی ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر حرف ترانه ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم ... 

و من آنروز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم

از: شاملو
زادروزش گرامی... هیچ وقت جزء طرفداران سینه چاکش نبودم, اما دایره واژگان و توانایی بی نظیرش در انتخاب کلمات و ایجاد مفاهیم جادویی در شعر, باعث شده همیشه با دقت, احترام و لذت به کارهاش گوش بسپارم..
اون صدای زیبا وقتی داره از "مارگوت بیگل" می خونه....
۲۱ آذر
به قول دوستی؛ شاملو دوست داشتنیست حتی برای آنها که شاعرش نمی دانند.

اون دکلمه عالیه با صدای تاثیرگذار شاملو و موسیقی بسیار خوب بابک بیات

"..پس از سفرهای بسیار و عبور از فراز و فرود امواج این دریای طوفان خیز،
برآنم که در کنار تو لنگر افکنم؛
بادبان برچینم
پارو وا نهم
سکان رها کنم
به ... دیدن ادامه » خلوت لنگرگاهت درآیم
و در کنارت پهلو گیرم
آغوشت را بازیابم.
استواری امن زمین را
زیر پای خویش."
۲۱ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جودی ابوت:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بابا ... دیدن ادامه » لنگ دراز عزیزم. تمام دلخوشی دنیای من این است که ندانی و دوستت بدارم.
وقتی میفهمی و میرانی ام... چیزی درون قلبم فرو میریزد...چیزی شبیه غرور

21 آذر 96
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت:
"داشتن یک قلب زخمی و شکست خورده, شگرف ترین راه برای کشف دنیاست"

نگاه معرکه ای داشت....خیالم رو از ادامه مسیرش راحت کرد
میخواهم نسبتم را با باران کنار بگذارم و این خاطرات یتیم مانده را به خانه برسانم ...
هیچ می دانی ، فراموشی آزادیست.
ولی باز هم هر آب گذشته از سر ما به جوی باز نخواهد گشت.
هیچ زخمی آنقدر ساده لوح نبود که تا با قربان صدقه های نرفته ات التیام یابد و هیچ قول و قراری انقدر ماندنی نبود که بیاید با خیال راحت کنارمان بنشیند و پایش را دراز کند و فنجانی چای بنوشد....
و سرهای من هیچکدام آنقدر عاقل نبود که حوالی تو روزی به سنگ نخورده باشد...
از دستم بر نیامد دستهای تو...

(یادی از گذشته )

از: خود
با وجودی که هستی...
با وجودی که کنارت بهترین حس دنیا رو دارم...
با وجودی که تنهایی دیگه برام معنی نداره وقتی کنارت هستم یا ازت دورم...
یه وقتایی ... یه حس عجیب غریب و وحشتناک، میاد سراغم، چنباتمه میزنه گوشه ی قلبم... حس میکنم کیلومترها ازت دورم...
دلم می لرزه... سرم به دوران می افته... قلبم تند تند می زنه....
انگار گم شده باشم... وسط شلوغی... انگار راه برگشتی نداشته باشم، از جایی که نمیدونم کجاست...
 بعد فکر میکنم تو باید باشی...
همین نزدیکی ها...
اما نیستی...
چرا از وسط شلوغی پیدات نیست؟
چرا دستمو نمیگیری ببریم؟ چرا پیدام نمیکنی؟
 بعد گریم میگیره...
از دلتنگی...
 از این حس مرموز ...
از این تنهاییِ کش دار...
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
4 5 تا بچه داشت
همه کار کرده بود توی زندگیش و در آخر همسرش رو ترک کرده بود
سالها بعد که برگشت,داشت می مرد
4 تا عکس پزشکی داشت که نشون می داد مغزش داره منفجر میشه
به شوهرش گفت
به هیچ کس نگفتن
فقط چند روز آخر رو زندگی کردن, پر از هیجان, دنیا رو به آخر رسوندن از همه چیز
مرد گفت: انگار من متخصص هیجان دادن به آدمهای دم مرگم
راست می گفت
آخر کار...یه گرافیتی از اسمش کشیدن روی دیوار محله
مریم زارعی این را دوست دارد
لذتبخش ترین قسمتش برام اینجا بود که به هیچ کس هیچی نگفتن, ترحم نخریدن...دنیا رو ترکوندن
۱۸ آذر
چرا چون خیلی خفنه پرسیدم.گفتم شاید از متن کتابی باشه.در کل عالی شما کارت حرف نداره.
۲۱ آذر
واسه یه سریاله رفیق...من به داستان درش اوردم فقط
:)))
۰۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- آدما همه همینجوری ان. داغون و نابود شده. به فاک رفتن
--دنیا جای ضعیفها نیست
- جای ترسوها هم نیست پسر
مریم زارعی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- یادت باشه
ما دو تا کار بیشتر روی این کره خاکی نداریم. اول اینکه "یاد بگیریم"
دوم اینکه با سختی ها دست و پنجه نرم کنیم
- منظورتون از دست و پنجه نرم کردن اینه که دائم المست باشم؟
- بعضی مشکلات نیاز به تقلای بیشتری دارن
واسه پیدا کردن چیزی که ارزش یادگیری داره, باید باهاش دست و پنجه نرم کنی پسر...
این تنها راه دووم اوردنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا این درد آروم نمی‌شه... چرا این خونریزی بند نمیاد... این خونِ مدام، قراره ریشه کدوم درخت رو آبیاری کنه که قد بکشه و سایه‌اش
آسایه کدوم علف هرزی بشه که قد بکشه و خوراک
برای کدوم زبون‌بسته‌ای بشه که قد بکشه و شکار
برای توله‌های کدوم درنده‌ای بشه که قد بکشن واسه تکرار دریدن... که دریدن مدام بشه و مداوم...
این جوی خون به کدوم دریا قراره بریزه که اینقدر بی‌قراره...

عجله نکن
که سال‌هاست همه دریاهای دنیا سرخه...

از: عقاب
این آخرین برگه... طوفان و آتش به باغ زده و همه برگ‌ها رو یکی‌یکی برده و سوزونده... این آخریشه. هنوز مونده و طاقت آورده...
حالا من همه برگ‌های بازی رو یکی‌یکی باختم و فقط یکی مونده. آخرین برگ... همونی که میز رو جمع می‌کنه.

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز روز کتاب و کتاب خوانی است. ما هر سال این روز را گرامی می داریم هر چند بازار کتاب وضع اسفناکی دارد و سال به سال نیز به وخامت این اوضاع افزوده می شود. ایران کتاب نمی خواند و ما مغفولانه به تاریخ درخشان گذشته مان می نازیم در حالی که به دلیل ناآگاهی چیزی را از خود برای آیندگانمان به جای نمی گذاریم. ملتی که کتاب نمی خواند محکوم به فنا و اضمحلال فرهنگی است.
مریم زارعی، امید فرجی و بهنام قنبری این را دوست دارند
جناب عمرانی عزیز،نظر و ایده شما برای فرهنگ سازی مطالعه و همه گیر شدن ان در جامعه چه می باشد؟
به نظرتون میتوانیم هر هفته در کافه ی ارام جمع شویم و به نقد و بررسی و مطالعه بخش هایی از کتاب مقرر شده بپردازیم؟؟؟
۰۳ آذر
سلام ودرود به هر دو بزرگوار
.وقتی وحید میگوید از طلوع تا پاسی از شب در گیر بر آورده کردن نیاز های اولیه خود هستند برای اینکه لقمه ای نان به کف آرند و سر سفره بگذارند
ولی آن هایی که به قول شما به جای رفتن به کتاب فروشی به فست فود های سطج شهر سر می زنند آنها ... دیدن ادامه » نفسشان از حای گرمی بلند می شود
بدون از بین بردن فقر اقتصادی تلاش برای از بین بردن فقر فرهنگی آب در هاون کوفتن است
۱۳ آذر
درود بر جناب فرجی عزیز
الهی به نام یزدان پاک هر دو فقر در این مرز و بوم ریشه کن شود
۱۶ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید