تیوال نمایش عزازیل
S2 : 10:34:03
  ۰۲ تا ۲۴ تیر
  ۱۹:۴۵
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سپهر زمانی
: (به ترتیب ورود) هادی شیخ الاسلامی، نوید لایقی، سجاد تابش، میلاد فرج زاده، یاشار بیک زاده، امیر چشمه، علی پور احمدیان

: آرمان خوزستانی
: سید محمد مساوات
: سپهر زمانی
: روحان امامی
: فرشاد نصیری
: سارا محمدی
: محمد نوحی، علی پور احمدیان
: سپهر سا
: شبکه تئاتر
: حسام خوانساری

گزارش تصویری تیوال از نمایش عزازیل / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش به مرور زمان بهتر میشد به طوری که در انتها می تونم بگم قطعا شاهد اجرایی قوی بودیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به به این نمایش و این اجراها ترکوندن واقعا بعضی جاها دیالوگ ها میخکوبت میکنه بازی ها هم که نگم آقای حرف نداشتید خوشحالم تو روزهای آخر تونستم این اجرا رو ببینم مرسی از گروه
امیر مسعود و حمیدرضا مرادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیف که تنها یک اجرای دیگه از این نمایش مونده.دوست داشتم دوباره کار رو‌ببینم.در یک ربع اول اجر یه این فکر میکردم چه اشتباهی کردم برا دیدن این نمایش اومدم.اما هر چه پیش رفت کار بهتر و بهتر شد.و یک پایان عالی.ریتم نمایش و حس و بازی بازیگرها هم بسیار خوب بود
امیر مسعود، شبنم یگانه و رضا غیوری این را خواندند
حمید عسکری و زهره الف این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت بردم شخصا از تماشای این نمایش
در طول نمایش استرس خاصی در درونم داشتم که فکر میکنم نشون از این بود که بازیگرا و صحنه کاملا موفق بودن در انتقال حس و حالشون به منِ تماشگر

تنها چیزی که حس نکردم گذر زمان بود
دمشون گرم ....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نفرین قحطی‌زد‌گان»، «عزازیل» و «روباه» عارضه تئاتر را نمایش می‌دهند
کارناوال مصرف

سید حسین رسولی

این روزها سه نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» به کارگردانی اشکان خطیبی در تماشاخانه ایرانشهر (سالن استاد سمندریان)، «عزازیل» به نویسندگی و کارگردانی سپهر زمانی در عمارت نوفل‌لوشاتو (سالن ۲) و «روباه» به کارگردانی معصومه خزایی در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه رفته‌ است. جالب است که هر سه این نمایش‌ها از «مسئله» (پروبلماتیک) مشترکی رنج می‌برند. پروبلماتیک به قول لویی آلتوسر که نظر نزدیکی به گاستون باشلار هم دارد یک نظام ارجاع درونی است. این نظام در موردی خاص و در چارچوبی مشخص سلسله پرسش‌‌هایی به یک پاسخ می‌دهد. پروبلماتیک یک ساختار بنیادین است که امکان طرح پرسش‌‌هایی خاص را فراهم می‌کند. موضوع مورد بررسی در درون پروبلماتیک، یک نظریه معنادار است. بنابراین، ابژه به معنای «عمل مشاهده» در سوژه‌ای فردی نیست، بلکه محصول شرایط ساختاری‌ای است که سوژه در درون آن به مشاهده می‌‌پردازد.

نظریه: مراسم آیینی کارگردانان بی‌عمل

پرسش اساسی این نقد از منظر پروبلماتیک ساختاری این است که چه اتفاقی در حال رخ دادن در تئاتر معاصر ایران است؟ برای جواب به این پرسش باید به دنبال نظریه‌ای مشخص بود. ژاک لاکان یادآوری می‌کند که در متون زیگموند فروید (خالق روانکاوی)، تکرار هیچ‌گاه با تکثیر یا بازتولید یکی نیست. تری ایگلتون در کتاب «والتر بنیامین یا به سوی نقدی انقلابی» می‌نویسد: «در نوشته‌های بنیامین این دو (تکرار و بازتولید) در مقابل هم قرار می‌گیرند. نمونه اعلای تکرار، کیش نوبودگی یا مناسک مُد است. همان پیروزی غایی بت‌وارگی کالا که در آن، به بیان بنیامین، بدن زنده، خود را به دنیای غیرزنده می‌فروشد و تسلیم جاذبه جنسی‌اش می‌شود. نوبودگی از ارزش مصرفی کالا مستقل است و به همین دلیل باعث می‌شود کالا در بت‌واره‌ترین شکل خود پدیدار شود. نوبودگی نشانه دیالکتیک منجمد تاریخ است.» کالا (بخوانید تئاتر معاصر ایران) به مثابه فضایی تهی، سازوکار خود را در «کارناوال مصرف» پنهان می‌کند. یعنی، هر کالا می‌تواند آینه‌ای در مقابل کالایی دیگر باشد. به قول ایگلتون: «آینه‌ای که چیزی جز انعکاس یافتن خود را منعکس نمی‌کند؛ تنها چیزی که در این فرایند نو است همان درخشش و چالاکی ردوبدل شدن آینه‌هاست.» از آنجا که ارزش کالا (تئاتر) در جایی دیگر نهفته است که همان مناسبات اجتماعی تولید است، با «سطحی صاف» مواجه خواهیم شد. ایگلتون تاکید می‌کند: «مبادله کالا در زنجیره نامتناهی مجاز مرسل رخ می‌دهد: هر کالا تنها از طریق جابه‌جایی کالایی دیگر تعریف می‌شود و فقط از طریق گردش بی‌پایان «رَد» که سازوکار حرکت آن است، قوام می‌یابد». مناسبات اجتماعی تولید، تئاتر ایرانی را قوام می‌دهد. تئاتری که مدام جای خودش را به تئاتری جدیدتر می‌دهد؛ اما ساختار و محتوا یکی است. حرکت و تغییری در نشانه‌شناسی لایه‌‌‌ای زیرین آن رخ نمی‌دهد. دغدغه‌ها تو خالی است. نوعی خودنمایی فردگرای لیبرال که به دنبال کسب اعتبار از نهاد تئاتر است. یکی از تفاوت‌های اساسی تئاترهای دهه ۱۳۹۰ با تئاترهای دهه ۱۳۷۰ ایران این است که «طبقه تن‌آسا» دارای قدرت بیشتری شده است. آنان سالن‌های تئاتر را اشغال کرده‌اند. این طبقه نه اندیشه انتقادی دارد و نه دغدغه تکان‌دهده‌ای. آنان تنها به دنبال خودنمایشگری و کسب اعتبار هستند. همان جامعه نمایشی که گی دوبور در کتاب «جامعه نمایش» تحلیل می‌کند؛ یا تمایزی که پیر بوردیو در کتاب «تمایز» افشا می‌کند. اگر آلبر کامو مقدورات «قهرمان ابزورد» را در قالب اسطوره تعریف کرده، ساموئل بکت، عملا اسطوره‌ای مدرن خلق کرده است. نمایشنامه «در انتظار گودو» هجو کامل اسطوره رستگاری نیست، بلکه تبدیل به اسطوره‌ای مستقل می‌شود. رابطه نزدیکی بین اسطوره و مراسم آیینی وجود دارد. کلاید کلاکهون در کتاب «اسطوره و ریشه‌ها» می‌نویسد: «مراسم آیینی نوعی فعالیت تکراری همراه با دغدغه‌ای ذهنی است. این مراسم غالبا نمایش نمادین نیازهای اصلی جامعه، اعم از اقتصادی، اجتماعی و جنسی است. اسطوره‌شناسی پوشاندن جامه عقلانیت بر تن این نیازهاست، خواه در قالب مراسم علنی باشد و خواه غیر از آن.» کاترین اچ. برکمن در مقاله «گودویی که نمی‌آید: مناسک تشرف به پوچ مقدس» در کتاب «در انتظار گودو: تاویل‌هات و تفسیرها» می‌نویسد: «گودویی که نمی‌آید جای خود را در کنار سیزیف، پرومتئوس و دیگر چهره‌های اسطوره‌شناختی کهن باز کرده است؛ حتی شخصیت‌های بی‌عمل نمایشنامه‌های بکت ارکان آیینی اسطوره گودو را فراهم کرده‌اند». این شخصیت‌های بی‌عمل را می‌توان «کارگردانان بی‌عمل» تئاتر معاصر ایران تفسیر کرد. البته استثنا هم داریم. لطفا به دیالوگ نمایشنامه «در انتظار گودو» توجه کنید: «استراگون: خب، بریم؟

ولادیمیر: آره، بیابریم.

[حرکت نمی‌کنند.]»

... دیدن ادامه » استراگون‌ و ولادیمیر نمادی از کارگردانان بی‌کنش ایرانی هستند. آنان هیچ حرکتی در تئاتر ایجاد نمی‌کنند و تنها دست به جابه‌جایی اجرایی با اجرایی دیگر می‌زنند.


پرده اول: تبدیل گرسنگان به جامعه نمایش

اجرای نمایش «نفرین قحطی‌زده‌گان» به نویسندگی سام شپارد و کارگردانی اشکان خطیبی تر و تمیز است اما از همه چیز خالی است. شاهد کالایی هستیم که تفاوتی با کالاهای رنگارنگ دیگر ندارد. تنها جای یک کالای دیگر نشسته است. نکته جالب توجه، مخاطبان این تئاتر هستند. اکثر آنان از «طبقه تن‌آسا» و «طبقه متوسط تقلیدگر تن‌آسایان» هستند. کنش و واکنشی بین این تئاتر و تماشاگر شکل نمی‌گیرد. کالایی با زرق و برق در برابر مخاطب قرار می‌گیرد و به سرعت هم فراموش می‌شود. البته خطیبی شناخت خوبی از شپارد دارد ولی ترجمه او از نمایشنامه بی اشکال نیست. مثلا به جای «فرغون» آمده است: «فرقون». علت وجود چنین نمایشنامه‌‌ای هم در انبوه نمایشنامه‌های قفسه کتاب‌فروشی‌ها تنها جنبه شناختی دارد. شناختی نسبت به تئاتر دهه ۱۹۷۰ آمریکا. حرجی بر آن نیست ولی دراماتورژی اجرا مشکل اساسی دارد. شپارد در این نمایشنامه، آن هم در پرده سوم، هیچ مونولوگی ندارد. خطیبی و امید سهرابی (دراماتورژ اجرا) این تک‌گویی را ایجاد کرده‌اند. بنابراین به خوبی می‌توان «رَد» تئاتر بی‌مصرف و ترسو را در آن پی گرفت. آثاری که دیالوگ (گفت‌وگو) را تبدیل به مونولوگ (تک‌گویی) می‌کنند؛ آن هم مونولوگی متفرعن. البته خطیبی پختگی خوبی پیدا کرده است. او خانواده‌ای رو به افول را نشان می‌دهد. پدر الکلی است و دختر هم تازه به سن بلوغ رسیده؛ پسر خانواده ساده‌لوح است و مادر خانواده هم در تدارک فرار به اروپا. شاید این وضعیت انعکاسی از طبقه متوسط ایران دهه ۱۳۹۰ باشد. با اینحال، اجرای خطیبی بین تضاد رئالیسم و ناتورالیسم در تلاطم است. تکلیف کارگردان با متن مشخص نیست. ایده اجرایی او چیست؟

پرده دوم: زندگی روزمره نکبتی

اجرای «عزازیل» به نویسندگی و کارگردانی سپهر زمانی در عمارت نوفل‌لوشاتو با مشکلات عجیبی دست و پنجه نرم می‌کند. چندین مرد خشن معتاد قمار را می‌بینیم. آنان بازی وحشتناکی را آغاز کرده‌اند که در آن برندگان برای بازندگان حکم می‌کنند. یکی از حکم‌ها منجر به شکستن پای دیگری می‌شود. این روند خشونت‌آمیز به چاقوکشی و قتل هم می‌رسد. شاید نویسنده می‌خواهد بگوید در بازی خطرناکی از منظر اجتماعی حضور داریم. او فضایی مردانه و تاریک را روایت می‌کند. هیچ امیدی در آن نیست. اجرا به دو بخش مجزا تبدیل شده است. بخش اول، شروع آخرین بازی این مردان خشن است. بخش دوم هم مونولوگ‌های تمام شخصیت‌های نمایش در برابر تماشاگر است. آنان دیگر درامی را نشان نمی‌دهند؛ بلکه اتفاقات و گذشته خود را تعریف می‌کنند. فضای اجرا آنقدر عصبی و خشن است که مخاطبی مثل نگارنده را هم کسل کرد. نورهای موضعی روی بازیگران تابیده می‌شود و آنان حرف می‌زنند. سرهای سخن‌گویی که تلاش می‌کنند زندگی روزمره نکبتی خود را توجیه کنند.


کلاهبرداری چند سویه

اجرای «روباه» به نویسندگی شهرام سلطانی و مشاوره متن و بازی ایوب آقاخانی و در نهایت کارگردانی معصومه خزایی پدیده‌ای غریب است. با ساختمانی آشفته و در هم شکسته مواجه هستیم. نمایشنامه از رابطه سه جوان و یک مرد میانسال می‌گوید. دو نفر از طلا فروشی سرقت کرده‌اند. دو دختر تلاش می‌کنند پسری را که نامزد یکی از آنان است به داخل خوابگاه دخترانه ببرند. حراست خوابگاه هم که آدمی به شدت متظاهر است مچ آنان را می‌گیرد. این وسط کیف طلاها هم گم شده است و مامور حراست هم از دو دختر دانشجو سوءاستفاده جنسی کرده است. تمام شخصیت‌ها سر یکدیگر کلاه می‌گذارند. یک شخصیت بی‌ربط هم وجود دارد که کارگردان نمایش نقش او را بازی می‌کند و در برابر تماشاگر مونولوگ می‌گوید. او تحت بازجویی پلیس قرار دارد و خواهر یکی از دختران خوابگاه است. باز هم مونولوگ در ابتدا و پایان نمایش شکل گرفته است. باز هم کالایی جای کالای بی‌خاصیت مصرفی دیگر نشسته است. این نمایش انعکاس کارناوال مصرف‌گرایی و جامعه نمایش این روزهای ایران است. کیفیت پایین اجرا خبر از تلاش طبقه تن‌آسا برای نمایش زندگی روزمره خود برای فرودستان دارد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر می خوای خدا باشی باید شیطان رو خوب بشناسی.......‌
عجب تئاتری... عجب موضوعی... این موضوع برای یه سریال چند سیزنی آمریکایی کافیه...‌‌
یه کم تو الفاظ و دیالوگ ها اغراق بود ولی عالی بود...‌
از اون مدل تئاترهاست که باید دوبار دید تا یه سری دیالوگ ها و اتفاق هاشو بفهمیم.....
بعد از مدت ها تئاتری دیدم که به ساعتم نگاه نکردم.....
حیف این همه استعداد و این تئاترهای ناب و مردمی که به دیدن تئاترهای سایت های محترم می رن.....
توصیه میشه به شدت... تا تموم نشده برید.....
منم دوستش دارم
۱۹ تیر
عجب تئاتری بود الهه خانم.....
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک متن شلخته با بازى هاى اغراق شده و شلخته و یک ایده به هدر رفته...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تئاتر باید حمایت کرد!
پنج شنبه شب ما ۱۰ نفر بودیم که به قطع چند نفر میهمان بودن!
و چقدر ناراحت شدم
اما بگذریم اینکه خطوط مختلف اجتماع رو در یک بستر همسو کنیم شاید موضوع وسوسه انگیزی باشد از دانشجوی دکتری با خانواده ایی که گفته شد و چه کافه داری پایین شهر که وجه اشتراک قمار آنها را در سرنوشت ،به یک نقطه «مرگ» رسانده بود!
اول اینکه بازی ها خوب بود و صحنه تداعی کننده مکان اتفاق بود
از تکنیک های صدایی با اشیا برای تحریک بیننده استفاده شده بود.
و بعد اینکه
داستان قوام نیافته بود ،بازی ایی انجام شد که نصفه و نیمه بود و چون محوریت داستان بازی بود یا اینکه کلا حذف میشد و دغدغه ذهنی تماشاچی که بازی چه بود!؟ و یا بازی کامل انجام میشد!
هرچند که در آخر توصیف بازی و شروط انجام شده گفته شد.
اگر بنا به گفتن بود که نمایش نامه را می خواندیم و تمام!
من به تئاتر ... دیدن ادامه » می آیم که ببینم در اول و بعد بشنوم!
اینکه از در پشت صحنه استفاده میکردند ،برای من تداعی کننده تمرین جنرال یا پلاتویی بود!
ولی درمورد بازیگر ها اکثرا قابل قبول و باور پذیر
در تبلیغ هایش امده که عزازیل یعنی اولین شیطان.
اما من می‌گویم این خود فرشته مرگ بود. آخرین شیطان
فرشته‌ای مه بعد از دیدنش دیگر جانی برای گفتن نداری!
کار عاری از خطا نبود
نباید هم باشد ... مگر سپهر کار چندمش است!؟
من این گروه را تقریبا می‌شناسم و می‌دانم که تماما حرفه‌ای هستند.
اما برای نوشتن از این کار همین بس که در نیمه اول از فرط هول و بند امدن نفس جرات خوردن آب هم نداشتم، با این که بطری در دستم بود...
اما در نیمه دوم به من اجازه داد تا لحظه‌ای نگاهش نکنم... اما بقول خود نویسنده و کارگردان ان نیمه دوم همان قدر لازم بود که نیمه اول !
عزازیل را ببینید چون او جرات خطر کردن داشته است.
پس شما هم اگر اهل بازی و خطر باشید قبولش می‌کنید! منتهی اگر باشید...
چه کامنت جذابی نگاشته‌اید. شاید این هفته تماشا کردم.
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بر اساس ایده ی یک بازی مرگبار که در فلسفه خود روح شیطان را نشانه و شکل می گیرد و در ادامه روند نمایش و در یک سیر زمانی معکوس با درام های روایی سنگین روبرو می شویم؛
ترومای نقش ها که در پرده دوم با خرده روایت های زنجیره ای نقل می شود و منطق بازی ها و چرایی تعلیق ها به مرور و با یک ساختار پازلی تا پایان آشکار می گردد؛
بازی های روان و باور پذیر ، طراحی صحنه و دکور مبتنی بر روایت قصه و متن نمایش بر اساس ایده ی مرکزی مدخل تعلیق ها و غافلگیری های فراوان؛
انتخاب موسیقی در راستای تحریک مخاطب از بازی شخصیت های نمایش مناسب و اثرگذار است؛
در نظر داشته باشید که در این اثر از الفاظ رکیک استفاده می شود و بسامد نور های شدید و یا کم و پی در پی آن ممکن است برای برخی از مخاطبین آزار دهنده باشد.
درجه کیفی نمایش: B
کارگردانی : ۸/۱۰
ایده : ٩/١٠
متن : ٨/١٠
بازی ها : ۷/۱۰
موسیقی ... دیدن ادامه » : ٨/١٠
طراحی نور : ۸/۱۰
طراحی صحنه : ٩/١٠
طراحی لباس و چهره پردازی : ٨/١٠
از دیدگاههای مختلف، این کار یک اثر ارزشمند بود. به لحاظ محتوایی، زاویه دید بسیار متفاوتی دیدیم. دیدنش را با نمره ی ۴ توصیه می کنم
من یک شنبه این تئاتر را دیدم. از بابت طراحی صحنه و نورپردازی ایده های جالبی داشت. متن اثر را دوست داشتم و روند نمایش هم جذاب بود. مونولوگ های صحنه دوم خیلی به فهم اثر کمک میکرد و مکمل صحنه اول بود. بازی ها خیلی خوب بود. خصوصا بازی هادی شیخ الاسلامی، میلاد فرج زاده و همینطور علی پوراحمدیان. اساسا بازیگران عزازیل به فهم درستی از کاراکترهایشان رسیده اند و نقششان را خیلی خوب ارئه می دهند که همه ‌ی اینها نشان از فهم بالای دراماتیک کارگردان اثر دارد.
کاری هست که روتون تاثیر میزاره. تا شب حداقل بهش فکر می کنید. هادی شیخ الاسلامی، علی پوراحمدیان و سجاد تابش درست و عالی. بقیه بازیگرا هم انتظارتون رو برآورده می کنند. متن بسیار دوست داشتنی و به نظرم حتی از کارگردانی یه جاهایی جلو میوفتد. این کارو ببینید ضرر نمی کنید شاید تنها چیزی که اذیتتون کنه طراحی نور باشه که اونم اون قدر جدی نیست.
<وقتی بخوای نقش خدا رو بازی کنی باید شیطان رو خوب بشناسی>

موجز می نویسم...
این اجرا در هسته خود یک تلاشی (فیوژن) کامل است.

ایده،بازی ها،طراحی صحنه،نور،موسیقی و کارگردانی >> درخشان
و ساختمان متن >> عالی

و مهم تر از همه حال دگرگون پس از اتمام نمایش...

امتیاز کامل ٥ از ٥
هر اسمی هویت مخصوص به خودش داره، اسم عزازیل باعث شد به دیدن این نمایش برم، اما متاسفانه هیچ هویتی نداشت کار، انرژی بازیگر ، وقت تماشاگر( به علاوه ۳۵ دقیقه تاخیر +۷۰ دقیقه نمایش) و در اخر هیچ که توصیفی که از زبان یکی از تماشاگرا بیرون از سالن شنیدم شاید بهتر باشه : "چرا اینقدر مزخرف بود "
.
امشب اجرای اول نمایش عزازیل بود با اینحال اصلاً به نظر نمیرسید اجرای اول باشه! تسلط کامل به میزانسن ها و دیالوگ ها و در اومدن ارتباط بین نقش ها مثل اجراهای پنجم ششم به بعد بود. البته یکی دو جا مشکل نور وجود داشت که چون اجرای اول بود، قابل اغماض هست.
از طرفی فضای نمایش، فضایی معماگونه و ابهام آمیزه که لذت کشف به مخاطب میده و از طرف دیگه خرده روایت های شخصیت های داستان پرده از بسیاری معضلات اجتماعی برمیداره... و اینها کار رو جذاب و دردناک میکنه...
این نکته رو هم بگم که در نیمه دوم نمایش، لحظاتی ریتم کند و کمی حوصله سر بر شد که هرچه به لحظات پایانی نزدیکتر شدیم این مشکل هم رفع شد...
با تشکر از همگی