در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | گروه تئاتر اگزیت: نقد و بررسی نمایش «یک روز تابستانی» به کارگردانی پارسا پیروزفر کمدی
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 15:21:42
نقد و بررسی نمایش «یک روز تابستانی» به کارگردانی پارسا پیروزفر

کمدی ابتذال یا ابتذال در کمدی

به قلم آرمان عزیزی، منتقد گروه تئاتر اگزیت

ارزش‌گذاری منتقد: یک ستاره - قابل تحمل، صرفا برای طراحی دکور


نمایش یک روز تابستانی، که نمایشنامه‌اش از اسلاومیر مروژک نویسنده و نمایشنامه‌نویس لهستانی است، داستان دو شخصیت با نام‌های موف و ناموف ... دیدن ادامه ›› است. یکی همیشه شکست‌خورده، با لباسی مندرس و بلاهتی ذاتی، یکی همیشه پیروز، پولدار، خوشتیپ و با اعتماد به نفس. آشنایی این دو در هنگام خودکشی اتفاق می‌افتد، ناموف با بازی رضا بهبودی می‌خواهد خود را در پارک به دار بیاویزد، تا وقتی که موف با بازی پارسا پیروزفر وارد می‌شود و می‌فهمیم که می‌خواهد با یک تیر در اسلحه‌اش به زندگی خود پایان دهد. نقطه‌ی عطف داستان مثل همیشه یک زن زیبا و طناز است که خرامان از جلوی آنها می‌گذرد. ناموف بیچاره یک دل نه صد دل عاشق او می‌شود و الی آخر.
هنگامی که از سالن نمایش بیرون آمدم مطمئن بودم که نمایش را دوست نداشتم. تا حدی می‌دانستم چرا، دلیلش این بود که ایده‌های ناپخته‌ی نمایش در تضاد با همدیگر بودند و من از دل این ناهمسازی ایده‌ها پیام رقت‌انگیزی دریافت کرده بودم. اما همچنان با ذهنی مشکوک نمی‌توانستم این ذهنیت را اثبات کنم. سری به صفحه‌ی نمایش در سایت تیوال زدم. آخرین کامنت‌ها حکایت از رضایت کامل از نمایش داشتند. کمی که به کامنت‌های انتهایی رسیدم متوجه شدم بسیاری از مخاطبان در ابتدا از نمایش خوششان نیامده بود. دلایل نارضایتی‌شان این‌ها بود: نمایش کوتاه بود، نمایش به بلیت ۵۰ هزار تومانی‌اش نمی‌ارزید. نمایش به خوبی ماتریوشکا (اثر قبلی پارسا پیروزفر) نبوده و الی آخر. عموما خیلی‌ها نیز که از نمایش ناراضی بودند در انتها اقرار کرده بودند که بعد از کمی فکر از نمایش خوششان آمده، عده‌ای دیگر از تماشاگران نیز در دفاع از نمایش، مقایسه‌ی این کار را با ماتریوشکا غلط می‌دانستند و بنظرشان این نمایش در ژانر خودش یکی از بهترین کارهاست و بسیار قابل تامل و جذاب.
از خودم پرسیدم این نمایش چه داشته که در ابتدا بعضی را ناامید کرده اما اکثریت قریب به اتفاق ناراضیان با کمی تامل بیشتر، به راز جذابیت اثر پی برده‌اند؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال باید بگویم، نمایش یک روز تابستانی از آخرین نمایش‌های مروژک است و ترجمه‌ی فارسی از آن به انتشار نرسیده است، پس نقد من حول اجرا خواهد چرخید و مطمئن نیستم که کدامیک مربوط به متن است و کدام مربوط به اجرا.

در ابتدا باید اثر را واکاوی کنیم؛ ایده‌ی اصلی این اجرا آن است که دو شخصیت دقیقا در نقطه‌ی مقابل همدیگر از لحاظ موفقیت در زندگی، در کنار هم قرار می‌گیرند، هر دو با یک تصمیم؛ پایان دادن به زندگی. اگر زنی از مقابل آن‌ها رد نمی‌شد به احتمال زیاد بر اساس گفته‌های هر دو شخص می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که مرد پیروز، یعنی موف، موفق به خودکشی می‌شد اما ناموف که در هر کاری شکست‌ می‌خورد نمی‌توانست زندگی خود را تمام کند. حتی در لحظه‌ای ناموف شکست‌خورده و مستاصل به موف پیشنهاد می‌دهد که اجازه دهد او موف را با اسلحه بکشد و دلیلش را هم یک لذت و احساس موفقیت در پایان زندگی‌اش معرفی می‌کند. با رد شدن زن ناموف عاشق شده، اما موف که زن‌های زیادی را دیده احساساتی نمی‌شود. ناموف اصرار می‌کند که خودکشی را به تعویق بیاندازند تا برای بار آخر هم تلاشش را برای بدست آوردن زن آرزوهایش انجام دهد، موف بعد از اصرار بسیار می‌پذیرد. در انتها زن که به نظر می‌رسد به ناموف علاقمند است نسبت به موف بی‌توجه است، موف اما ناموف را به بهانه‌ی تمرین شنا به دریا می‌فرستد و زمانی که او در حال غرق شدن است او را رها می‌‌کند تا ناموف در دریای بی‌کران بمیرد. زن به قرار برمی‌گردد اما خبری از ناموف نیست، و در ادامه ما نیز متوجه می‌شویم که زن از موف خوشش ‌می‌آمده، اما به این دلیل که «کنترل یک مرد دست و پا چلفتی در زندگی آسان‌تر از کسی به جذابیت موف است»، ناموف را ترجیح داده. موف هم با بی‌اعتنایی و ظاهری کاملا عادی، با زن هم‌مسیر می‌شود تا او را هم به لیست زنان تجربه‌کرده در زندگی‌اش اضافه کند.

نمایش یک روز تابستانی یک کمدی لیبرالیستی است، داستان زندگی دو نفر است که گرچه می‌توان به دیگران نیز تعمیمشان داد اما بسیار در موقعیت عجیبی گرفتار شده‌اند که وضعیتشان مخصوص به خودشان است. اگر موف نبود ناموف نمی‌مرد، و اگر ناموف نبود به احتمال زیاد موف خودکشی کرده بود. ابتدای نمایش با شوخی‌ها و بازی‌های درخشان رضا بهبودی بسیار گیرا و جذاب است، پارسا پیروزفر نیز در نقش خود خوب ظاهر می‌شود، شوخی‌ها هجو موقعیت‌ هستند و هوشمندانه، اما در نیمه‌ی نمایش در صحنه‌ی کافه، کمدی به سمت کمدی رفتار چرخش می‌کند، چیزی شبیه بازی دلقک‌ها. بار خنداندن به دوش رضا بهبودی می‌افتد و اوست که با حرکات دلقک‌گونه‌اش می‌خنداند. در قسمت سوم نمایش یعنی کنار ساحل، دیگر حتی با خنده مواجه نیستیم. به تعبیر سوزان سانتاگ که برای فیلم دکتر استرنج لاو استفاده کرده بود:«کمدی که لنگ می‌زند، به تدریج امر جدی به درون نشت می‌کند». انتهای نمایش به صحبت‌های جدی موف و زن می‌گذرد. با این شرایط مخاطب آرام آرام باور می‌کند که عامل اصلی بدبختی ناموف در طول زندگی‌اش خیانت‌های امثال موف است. اما نمایش یک بذر دیگر نیز در ذهن مخاطب کاشته است: «موف آنچنان هم خوشبخت نیست، بلکه او نیز بدبخت دیگری در چنگال زندگی است». عجیب نیست که دیالوگ بسیار استفاده شده در شبکه‌های اجتماعی و تیوال و حتی در نقدها این جمله از زبان موف است خطاب به ناموف:«تو زندگی خودت رو دوست نداری ولی من خود زندگی رو دوست ندارم».
حتی زن نمایش هم موجود بدبختی‌ است. در واقع ما در یک مراسم سوگواری بامزه دور هم جمع شدیم که این پیام از دنیای دیگر نازل می‌شود:«خارج شدن از این دور باطل ممکن نیست، ما همه در زندگی بدبختیم. آن‌ها که فکر می‌کنیم که خوشبختند بدبخت‌ترند. بهتر است همان جایی که هستیم را غنیمت بدانیم.» در واقع مخاطب بعد از دیدن این نمایش به فکر فرو نمی‌رود، بلکه قانع می‌شود. خشمش از نمایش آبکی و کوتاه با این فکر که «همین است که هست» آرام می‌شود.


در واقع من فکر می‌کنم زمانی که کمدی بر حرکات و بازی‌های بازیگران متمرکز می‌شود، شخصیت‌ها در وضعیت بسیار خاصی گیر افتاده‌اند و مخاطب تنها درگیر خندیدن به وضعیت رقت‌بار ناموف شود، تمام پروژه‌ی سیاست‌زدایی از نمایش به وقوع می‌پیوندد. انگار نمایش می‌خواهد این پیام را منتقل کند: ای آدم‌هایی که در زندگی شکست می‌خورید و ناامید می‌شوید و احساس می‌کنید یک نفر حق شما را پایمال می‌کند، دلتان را از نفرت پاک کنید، آدمهای دیگر هم مثل شما بدبختند. بیا به بدبختی‌مان بخندیم.» در واقع دلیل این همه ارجاع به دیالوگ‌های موف هم همین است، موف در حال فلسفه‌بافی برای ناموف است تا ناموف را متقاعد کند که از ناموف بدبخت‌تر است، حال مخاطبان به همین فلسفه‌بافی موف متوسل می‌شوند و زندگی خودشان را تفسیر می‌کنند. احساس رقت‌انگیز و سیاست‌زدایانه‌ی نمایش ناآرامی مخاطب را تسکین می‌دهد؛ ما همه بدبختیم! ناراحت نباش!

این‌ها را اضافه کنید به اینکه شخصیت زن نمایش یک منفعل به تمام معنا است. او انگار هیچ اراده‌ای ندارد. نمی‌تواند برای همیشه در زندگی‌اش مرد مورد علاقه‌اش را نگه دارد، پس به یکی دیگر دل می‌دهد. اما یک مرد مغرور و شکست‌ناپذیر با زندگی او و مردش بازی می‌کند. موف به احتمال بسیار بعد از چند روز مثل تمام زن‌هایی که در زندگی تجربه کرده، این زن را رها می‌کند. همینقدر پوچ و همین‌قدر محافظه‌کارانه. فکر می‌کنم پارسا پیروزفر در این نمایش قصدش به روی صحنه بردن یک نمایش شیک و آبرومندانه باشد. نمایشی که آنقدر پیامش آهسته و ظریف در جان آدم می‌نشیند که به راحتی نمی‌توان نقدش کرد.

این را اضافه کنم که پارسا پیروزفر استاد سیاست‌زدایی از یک نمایش سیاسی است. برای مثال در ماتریوشکا وقتی همه‌ی شخصیت‌های متفاوت نمایش را در تن یک بازیگر یعنی خودش خلاصه می‌کند، تفاوت‌ها را از بین می‌برد. در واقع می‌گوید «همه از یک قماشیم، به جای تصمیم برای تغییر وضعیت، بهتر است بازی من را ببینید که چه خوش می‌درخشم در بیست نقش! ببینید در میان ما هم کسانی هستند که با لباس غربی خوشتیپ و جذاب باشند. همین کافی نیست؟». پیام بسیار سیاسی و محرک داستان‌های چخوف از وضعیت ناعادلانه‌ی آدم‌ها، تبدیل می‌شود به جذابیت تماشای یک نمایش نیمه‌حرفه‌ای با بازیگری درخشان و خوشتیپ. در واقع نمایش او رسانه‌ی مستقیم این فرهنگ است که در ما این باور را ایجاد کند که زندگی آنقدرها هم که فکر می‌کنیم سخت و ناعادلانه نیست. بهتر از از آرزوهای بزرگمان دست برداریم.

زمانی معادلات این وضعیت را بهتر می‌توانیم حل کنیم که بدانیم بلیت نمایش ۵۰ هزار تومان است برای کسانی که این افتخار را دارند که بازیگر خوشتیپ ما را از روبرو ببینند، و ۴۰ هزار تومان برای کسانی که از گوشه با چشمان هیزشان جای این بازیگر جذاب بودن را تجربه می‌کنند. این نمایش از چند جهت دقیقا یک جلسه‌ی تراپی گروهی برای نارضایتی‌های اجتماعی ماست. یک اینکه با همذات‌پنداری با یک شهروند غربی، تصور کنیم که ما هم از نمایش خوش‌ساخت با بازیگران و دکوری جذاب برخورداریم، از وضعیت اسف‌بار تئاترمان در این روزها خیلی هم ناراضی نباشیم. (اشاره می‌کنم به تعبیر چشم سوم غربی که ادوارد سعید در کتاب اوریانتالیسم به آن اشاره می‌کند) مورد دوم این است با پرداخت ۴۰ تا ۵۰ هزار تومان، هر شب دو اجرا، می‌توانیم خیالمان از بدبختی همه راحت باشد، دیگر نیازی به تغییر وضعیت نیست. در واقع این ایدئولوژی به ما خطاب می‌کند که در این بازی همه با هم در یک وضعیت گرفتاریم. هیچ چیز تغییر کردنی نیست مگر از مسیرهایی که ایدئولوژی متصور شده است. (اشاره می‌کنم به مفهوم ایدئولوژی و خطابه در کتاب ایدئولوژی و سازو برگ‌های دولت، اثر لویی آلتوسر) و در انتها از قول سوزان سانتاگ در مقاله‌ی یونسکو باید نقل ‌کنم:«... اما مضامین تکرارشونده‌ی او [اوژن یونسکو] هویت‌های بیرون افتاده و لغزنده، تکثیر هیولاگون اشیاء، دهشت باهم بودن- چنان که باید تاثیرگذار و شوک‌‌آور نیستند. شاید دلیل آن است که ... در آن یونسکو اجازه می‌دهد خیال‌پردازی‌اش بال و پر پیدا کند- امر وحشتناک همیشه درون قاب امر بامزه قرار می‌گیرد. مضحکه‌های (farce) تیره‌وتار یونسکو در واقع کمدی‌های کافه‌ایِ متناسب با حساسیت آوانگاردند.» سانتاگ در این مقاله با جسارت مثال‌زدنی این تصویر معترض و پیشروی یونسکو را از هم می‌درد و تمایلات خودنمایانه‌اش را به ما نشان می‌دهد، دقیقا همان تمایلاتی که من در نمایش‌های پیروزفر می‌بینم. نمایش پیروزفر مخاطب را به اشتباه می‌اندازد تا میان دوگانه‌های -تفکر و عمل- و - قناعت و انفعال- دچار دوبینی شویم. خیال کنیم که فکر می‌کنیم که به هیجان آمده‌ایم، اما درواقع در کارگاه تراپی نمایش‌های پیروزفر فقط در برابر وضعیت قانع شده‌ایم.

در انتها باید بگویم این نمایش تقریبا تمام اصول ساختاری یک تئاتر را به خوبی رعایت کرده است. اما از نگاه من دچار اعوجاجی بسیار ظریف و پنهانی است که دقت بیشتری می‌طلبد. اصولا از نگاه من این نمایش ساخته و پرداخته‌ی تئاتر بدنه است، برای نمایش تمام آرزوها و آمالش در تئاتر خصوصی؛ ایجاد کارخانه‌ای برای تولید محصولات فرهنگی مرغوب و شیک. یک بازی بی‌سر و ته که تا آخرین نفس‌ها شهروندان را سرگرم بازی می‌کند و از دسیسه‌ها غافل. این است ابتذال کمدی به عنوان یک ساختار انقلابی!




منابع:
علیه تفسیر، سوزان سانتاگ، مترجم مجید اخگر، نشر بیدگل
صفحه نمایش یک روز تابستانی در سایت تیوال




نمایش یک روز تابستانى
 ایرانشهر - سالن استاد ناظرزاده کرمانی
۲۵ تیر تا ۲۶ مرداد
زمان: ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
مدت:  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
بها: ۵۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

نویسنده: اسلاومیر مروژک
مترجم: پارسا پیروزفر، سپیده خسروجاه
کارگردان: پارسا پیروزفر
بازیگران: رضا بهبودى، پارسا پیروزفر، سوگل قلاتیان

طراح صحنه: سیامک احصایى
طراح لباس: گلناز گلشن
مجرى طرح: نورالدین حیدرى ماهر
دستیار کارگردان و برنامه ریز: محمد گودرزیانى
منشى صحنه: شیما مرادى
دستیار طراح صحنه و لباس: بهاره مصدقیان
مدیر صحنه: نیما قطبى
دستیاران صحنه: ایوب محمود نیا، حسین عماری، تیام کریمائی، احسان حاجیانی، فروغ مهاجر ابراهیمی 
طراح گرافیک و عکاس: محمدصادق زرجویان

طرح بهای بلیت:
بخش اصلی: ۵۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت (صندلی پلاستیکی): ‌۴۰،۰۰۰ تومان
نقد کامل و دقیقی بود ممنون از شما...
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
آرمان عزیز
همچنان ممنونم. بابت فرصت این گفت‌و‌گو خوشحالم و قدردان حوصله و وقتی که صرف‌ کردی هستم.
چند روز پیش نوشته جدیدتون در مورد "عواطف سیاسی" رو هم خوندم و طبعا با دیدتون بیشتر آشنا شدم. حالا که متاسفانه "سیاست" با دریدگی و بی‌پرواییِ تموم، پاش رو تو کفش ظاهر و باطن زندگی ما -از پیش‌پا افتاده‌ترین امور مثل خرید روزانه تا بنیادی‌ترین انتخاب‌ها- کرده شاید انتظار برخورد متفاوت از فعالان اجتماعی-سیاسی با این قضیه توقع بی‌جایی نباشه. می‌دونید که تو بازهٔ چهل و چند سال گذشته، حاکمیت در تزریق سیاست به جامعه رویکرد متفاوتی داشته و بسته به منافعی که برای خودش متصور بوده، فتیله سیاست رو نزد آحاد جامعه و افکار عمومی بالا و پایین کشیده؛ مثلا از یکی-دو سال قبل از انقلاب که هنوز بر مسند نبودند تلاش کردند تا جای ممکن سیاست رو به تموم رگ‌ها و مویرگ‌های جامعه تزریق کنند ... دیدن ادامه ›› تا بتونند از پس موجی که در بدنه اجتماع نسبت به نظام مستقر پیش می‌آد بیشترین سواری رو بگیرند. در اون اوضاع بلبشو بسیاری از امور و مفاهیم و خواسته‌ها و... به علت جعلی که اشباعِ سیاست‌ورزی در اون‌ها به‌وجودآورد، عموما به نفع موج‌سواران تغییر ماهیت داد! چه بسا در شرایط عادی‌تر و با نگاه و تفکر پالوده‌تر از سیاست، جایگاه حقیقی بسیاری از خواسته‌ها و کمبودها و آرمان‌ها عوض نمی‌شد.

بعد از انقلاب و در یکی-دو سال ابتدایی چون همچنان بالا نگه‌داشتن دوز سیاست نزد اجتماع به راهوارتر شدن مسیر درشکهٔ نو شده منجر می‌شد، حاکمیت مستقر‌شده باز با نگاه منفعت‌طلبانه اقدام به تزریق سیاست به جامعه کرد منتها با آمپول جدید. یه وقتی رسید که تشخیص دادند دیگه باید دست‌نگه داشت... بعد از مدتی حتی از وجود و جریان این اندازه سیاست تعبیر به سم کردند و به لطایف‌الحیل سعی در زدودن و خالی کردن اون داشتند. یه مقطع زمانی مثال‌زدنی واسه این دوره، سال‌های ابتدایی دهه هفتاد هست: مصلحت حاکمیت با قبیح جلوه دادن سیاست‌ورزی پیش می‌رفت در حالی‌که جامعه کم‌کم داشت در درون خودش نسبت به تشخیص، رد یا قبول امر حقیقی یا جعلیِ سیاسی به صورت خودبسنده "مکانیزم‌مند" می‌شد.

سال‌های بعد و فراز و فرود‌های متعاقب اون هم رسیدند و باز به تناوب حکومت دست به فتیله برد.

در مقطع دهه فعلی -درست یا غلط- استنباط حاکمیت این بوده که دوز سیاست رو تا جایی که می‌تونند بالا ببرند، اما با تجربه‌های چند دهه‌ای یاد گرفته‌اند این کار رو نامتوازن و حتی غیرهمگن انجام بدن طوری‌که با وجود اشباع سیاسیِ روزافزون در همه ابنای جامعه، گوشه‌ای عاری و خلوت از این چگالیِ عفونی به نظر برسه و همزمان گوشه‌ای دیگه سرریز از اون جازده بشه. تو چنین شرایطی باید مواظب بود که سیاسی‌کردن همه امور احتمالا تن دادن به بازی‌ای هست که برامون چیده شده و دامن زدن به اون، مطامع چینش‌گران رو تامین می‌کنه و ای بسا نه تنها خواسته‌ها و آرزوهای توده مردم رو برآورده نکنه بلکه مقداری هم از دسترس دورتر بکنه. [البته واقفم که خود این فرض هم از رنگ و بو و آلودگی سیاسی چندان دور نیست!]

در برهه حساس کنونی! و در عرصه هنر و فعالیت‌های هنری به نظرم هل دادن ساده‌ترین امور از طرف هنردوستان و هنرمندان و فعالان اجتماعی-سیاسی به سمت کوره سیاست‌ورزی، حاکمیت رو به دمیدن هرچه تموم‌تر به اون ترغیب می‌کنه.

باز از نظر من نقش حیاتی هنرمندان و پی‌گیران فعالیت‌های هنری و حتی گسترهٔ عمومی‌تر مخاطب‌ها اینه که امر سیاسیِ واقعی رو از امر سیاسی‌نما یا جعل‌شده با روکش سیاست، تشخیص بدن و پای شطرنج حکومت در سیاه و سفید کردن زیر و بم جامعه نشینند و تا می‌تونند نور بیشتری روی این میز بزرگ بندازند تا هرچه بیشتر جای پیاده و اسب و فیل و رخ و وزیر و شاه و آرایش‌شون نسبت به‌هم مشخص بشه نه اینکه خودشون بشینند پای این بساط و دست به مهره ببرند.

احتمالا دو نمایش "ریچارد سوم اجرا نمی‌شود"روح‌الله جعفری و "ریچارد" حمید‌رضا نعیمی رو که اخیرا روی صحنه بوده اند دید‌ه‌اید، با در نظر داشتن گزاره "در مثل مناقشه نیست" و سوای مختصات کیفی دو نمایش و فقط از جهت رویکرد این دو اجرا به امر سیاسی [در کلیات] و برانگیختن احساسات و عواطف قاطبه تماشاگران‌شون [در جزئیات] می‌خوام به یه تـمـایـز اساسی و معنادار بین این دو اشاره کنم:
اگه این دو نمایش رو تئاترهایی سیاسی فرض کنیم به شخصه برام رویکرد ماتئی ویسنی‌یک(نویسنده) و جعفری(کارگردان) از رویکردی که نعیمی(نویسنده و کارگردان) در آگاهی‌بخشیِ سیاسی به مخاطب اتخاذ کرد‌ه‌اند چندین پله بالاتر و ارزشمند‌تره. کاری که اثر نعیمی با اون دیالوگ‌های رو و بسیار عیان و عموما دور از ظرافت ولی در ظاهر کوبنده، با مخاطب می‌کنه هرچند سبب تشفی خاطر عده زیادی از تماشاگرها می‌شه ولی عملا با برون‌ریز کردن خشم و نارضایتی سیاسی اون‌ها، این انرژی رو در هوا پراکنده می‌کنه بدون این‌که سمت‌وسوی همگنی به اون‌ها داده باشه، بدون اون‌که تلاش مکفی تو عمق و بُعد دادن به اون‌ها ازش سر بزنه. در اجرای جعفری به واسطه تبحر مثال‌زدنی ویسنی‌یک در برخورد با امر سیاسی و به خاطر تجربیاتی که از سال‌ها زندگی و نفس کشیدن تو اختناق داشته و کالیبره کردن دقیق "خواسته‌های به‌حق" در ظرف هنری، خشم سیاسی و میل به رهایی تا پسِ پرده ذهن و حتی مغز استخوان مخاطب نفوذ و رسوخ و رسوب می‌کنه و "همراه" تماشاگر می‌شه نه اینکه با تکانه‌های احساسی تغلیظ شده از مخاطب گرفته و پخش سالن بشه.
منظورم از این پرگویی روشن شدن دیدگاهم به "نسبت تئاتر [اثر هنری] و سیاست" بود هرچند از اجرای دوم هم لذت‌هایی برده‌ام ولی کیفیت دو اجرا در برانگیختن احساس و عاطفه‌ام "تومنی صنار توفیر داشته."

حالا اگه بخواهیم تمام اجراهای دیگه‌ رو به فرض اینکه این سیاسته که "پاش رو از گلیمش بیرون کرده" و ما ناچار تو این دامگه حادثه افتاده‌ایم؛ به ضرب و زور سمت سیاست هل بدیم، "شاید" علاوه بر اون‌که ناخواسته به پیشبرد شرایط مطلوبِ سیستم مدیریتیِ منصوب و دست‌نشاندهٔ حاکمیت کمک کرده‌ایم؛ بلکه با اشباع کاذب فضای فعالیت‌های هنری، کارایی اصلی اجراهایی مثل ریچارد سوم اجرا نمی‌شود، مترسک و... و حتی ریچارد نعیمی رو مختل کرده‌ایم.

صدالبته دیدگاه شما که معتقد هستید به سیاسی کردن امور غیرسیاسی (با توجه به الزامات و ملزومات چار و ناچارِ روزگاری که توش نفس می‌کشیم) برام محترمه.
امیدوارم روزی برسه که من و شما و سایر مخاطب‌های آثار نمایشی و کلا علاقمندان هنر و فرهنگ با زخم‌های بهبود یافته، از ضیافتِ تماشا لذت ببریم؛ هرچند امید خیلی لرزانی هست ولی خب.......
۰۴ شهریور ۱۳۹۷
در مورد سانتاگ و یونسکو هم عارضم که از هر دو بزرگوار چیزهایی دریافت و برداشت کرده‌ام که برام ارزشمند بوده‌اند و تو جایگاه خودشون هر دو برام مقبولند.
۰۴ شهریور ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید