تیوال | مهدی رزمجو درباره نمایش این یک اعتراف است: من از تنهایی میترسم. اینجا احساس خفگی می کنم. نفسم
S2 : 05:09:31
من از تنهایی میترسم. اینجا احساس خفگی می کنم. نفسم بند میاد. اینجا هیچ کس نیست، همه رفتن. میترسم ، از تک تک کاشی های اینجا میترسم...

اینجا من با چهل سال عمر، تمام کارهای دیروز و انجام دادم. میدونم فردا هم همین کارای امروز و تکرار می کنم...

من از سکوت می ترسم. با اینکه تلویزیون خونه مون همیشه روشن بود ولی یه سکوت وحشتناک توی خونه بود که من ازش میترسیدم...

خودکشی اصلا کار راحتی نیست. من زیاد به مرگ فکر کردم، مرگ های زیادی رو هم دیدم...

من ، بچه که بودم دوست داشتم با ماهی های کاشی مون حرف بزنم. اونام با من حرف میزدن...

پام رفت رو خط، سوختم، از اول...

من ، بچه که بودم دوست داشتم یه کفشدوزک گنده داشتم ، پشتش میشستمو اون هر جا که میخواست منو می برد...

من خسته ام...چهل ساله که خسته ام...دلم میخواد بخوابم...سلام مادر...