با سلام و احترام
حکایت همیشگی عکاسی که شاید تجربه اولی و شاید از آموزشی غلط وارد صحنه میشود .....
عکاسی که روی زانو مینشیند و عکس ورزشی میگیرد
... دیدن ادامه ››
عکاسی که دستش بر شاتر میچسبد و ....
تیربارچی بی رحمی که تمام مدت اجرا به صحنه شلیک میکند
که بگذریم
به اجرایی میرسیم که اگر چه متنی شعار زده دارد و وامانده در دهه شصت و هفتاد شمسی و نویسنده متن تمام تلاشش را کرده تا با روضه خوانی بغض ما را بترکاند ذکر مصیبت هایی که وامدار هر شنیده ای در باب مادران شهداست اما در روایت به تیغ سانسور میخورد و مجبور میشود که اوج درامش را به نابودی بکشد و برادر گم شده را نیز به شهید اعلام کند تا نکند یک اسطوره شاهد معاشقه برادر و همسر سابقش باشد و همینجاست که داستان یک خطی اش به بن بست می رسد و محتوای تکراری دوباره شنیده می شود کاراکتر ها به شدت تک بعدی و پرداخت نشده هستند کاراکترهایی که معلوم نیست از کجا آمده اند و به کجا میخواهند بروند شخصیت هایی خاکستری و بلاتکلیف ، اما در طراحی میزانسن ها و هدایت کارگردان بی نظیرش با وسواس و دقت به زیبایی به خلق روایت پرداخته وجای خالی ، قصه تکراری و کم جان و ... اثر را با هدایتی درست پر میکند
از طرفی بازیها به شدت تاثیر گذار و قابل توجه و تحسین برانگیز هستند خصوصا بازی آقای علی غابشی در نقش امیری
در نتیجه میشود مخاطبی که یک راوی جذاب برایش روایتی کم جان را تعریف کرده پس مخاطب با رضایت نسبی سالن را ترک میکند
خدا قوت دست مریزاد به همه گروه