در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ایلیا آذر درباره نمایش صامت: حتی اگر وفادار به نامش هم می‌ماند. نمی‌توانست تئاتر خوبی باشد. با چ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 00:42:25
حتی اگر وفادار به نامش هم می‌ماند. نمی‌توانست تئاتر خوبی باشد.

با چشم‌پوشی از طراحیِ صحنه خوب و فرم جالب نمایش که در همان ابتدای کار، نوید ... دیدن ادامه ›› یک تئاتر - یک واقعا تئاتر - خوب را می‌دهد که خالق اثر تصمیم می‌گیرد مخاطب، در داستانِ شخصیت ها جا پیدا کند در همان حالی که روی صندلی‌اش نشسته‌ است. اما درست در لحظه‌ی اوجش به قعر سقوط می‌کند.
بازی‌هایی که با شخصیتشان اخت نگرفته‌اند که بخشی از آن تقصیرِ بد بودن دیالوگ‌ها است. که همان بد بودن دیالوگ‌ها، رابطه‌ی بینِ سه بازیگر(سه خواهر) را سرد نشان می‌دهد که به بهترین شکل ممکن اتفاق می‌افتد و جزو نقاط مثبت اثر است.
میزانسن‌ها پس از مدت کوتاهی تکراری می‌شوند و چقدر حیف که انگار هیچ استفاده‌ای از صحنه‌ برای خلق میزانسن نمی‌شود. صحنه‌ای که پتانسیل زیادی برای روایت در اختیار صاحب اثر می‌گذارد. اما شخصیت‌ها ترجیح می‌دهند عمود به مخاطب و در لبِ تراس بنشینند و صحبت کنند. این چه تولدی است؟

مونولوگ‌های طولانی هم بر میزانسن تکراری این سقوط را شتاب بیشتری ‌داد. تا اینکه عنصر اصلی نمایش ویدیوآرت‌هایی می‌شود که به زعم بنده تنها برای این گذاشته شده بود که گویا نویسنده‌ی اثر، تازه به یکنواختی داستان پی‌برده است مانند همان زمان‌هایی که راوی، سعی در جذاب کردن داستان با فکرهای شومی که در ذهنِ شخصیت‌ها در حال گذر بود بیان می‌کرد.(م : در چند دقیقه‌ی بعد خواهر گلوی خواهرش را می‌گیرد و فشار می‌دهد) و این سقوط همچنان ادامه پیدا می‌کند تا اینکه مخاطب می‌بیند صحنه دارد بالا می‌رود و حسرت می‌خورد که کاش این پایانِ زیبا را می‌توانست بهتر ببیند و تا چند روز روایت آن سه خواهر را در ذهنش حمل کند. اما این اتفاق نمی‌افتد.

نمایشی که اگر بازنویسی شود می‌تواند مخاطب را میخکوب کند اما فعلا میخ را روی صندلی‌اش می‌گذارد.