دل سگ ولگرد
میشود تا ابد زوزه کشید اما چه فایده؟ امان از دست آدم ها ...سپورها از همه پرولترها پست ترند. البته آشپزها فرق میکنند. کثیف تر از انسان چیزی پیدا نمیشود. دلم به حال این موجود بینوا میسوزد. اما دلم برای خودم بیشتر میسوزد. این حرف ها را از روی خودخواهی نمیزنم.ابدا، بلکه به خاطر آن میزنم که نمیشود ما را با هم مقایسه کرد. کجا دارم که بروم؟ نا امیدی هم گناه است. عو ... و ... عو ... عو عو! آخ نگاهم کنید .... دارم میمیرم!
ساختار اپیزودیک نمایش دل سگ، که فکر کنم در حدود 14 اپیزود باشد، اگرچه با انقطاع مدام همراه است ولیکن در رساندن کلیت نمایش آسیبی وارد نکرده است. پازل ها به خوبی در یک خط سیر میکند. نمایشنامه در مقایسه با متن نگاشته شده در سال 1379 دچار دستخوش تغییراتی شده است و برای امروزی شدن و ایرانیزه شدن عناصر و کدهایی آشنا به آن تزریق شده : فیلم برداری با موبایل، لپ تاپ، نام بردن از ولادیمیر پوتین، کودکان سوریه به جای کودکان آلمان، مرگ بر آمریکا در راستای مرگ بر امپریالیست متجاوز، عکس گرفتن سلفی، یوتیوب و ... که شاید بکارگیری همه این آیتم ها موفقیت آمیز نبوده است. موسقی فرشاد فزونی در لحظاتی که به تماشاگر حس دور شدن از نمایش دست میدهد با ریتم مناسب، او را مجددا به مضمون نمایش نزدیک میکند و بر هست مندی نمایش تاکید میکند. موسیقی به شکل هامورنیک مکمل ایجاد حس آمیزی در اجرا میشود.
... دیدن ادامه ››
اما ایده ناب محمد یعقوبی در استفاده از روسری و مقنعه است. جائی که در یک نظام ضد سرمایه داری و پرولتاریایی، افراد آن جامعه تحت لقای دیکتاتوری حاکم و بدون در نظر گرفتن هر گونه تبعیض جنسی و طبقاتی و یکسان انگاری، محکوم به استفاده از حجاب های ذکر شده هستند. هرچند که پروفسور به عنوان سمبل قشر روشنفکر کمونیست ضد انقلاب در مقابل این هنجار اجتماعی بی توجه است و بر سر خود لچک بسته است و دکتر این امر اجتماعی را با شکل دیگر اجرا میکند. همگرایی و اشتراک شاریک ( نوید محمد زاده ) با اشووندر که رئیس کمیته ساختمان است ( آیدا کیخائی ) در نوع حجاب ( مقعنه ) توصیف زیبایی است از نماد قدرت و آرمان خواهی قشر کارگر و جامعه فقر زده درراستای جبر نظریات کمونیستی.
اپیزود "مسیو شاریکوف" ( نشستن پشت میز غذا ) نقطه عطف اجرا است، چه از لحاظ پردازش میزانسن ، چه از لحاظ بازیگری و چه از نظر ساختار کنش زای دیالوگ ها . جائی که سگ انسان نمایی که در پست ترین مرحله تکامل میباشد و خود دچار فساد اخلاقی است و از رعایت نخستین آداب معاشرت اجتماعی به دور( با انجام اعمال حیوانی )، با سخنرانی برای بقیه حضار در میز شام ( قشر تحصیکرده )، سعی در کسب هویت برای خویش است. او کتابخوان شده است، مخالف انگس و باکائوتسکی و تئاتر است، مخالف برگشتن به وضعیت حکومت امپراتوری تزار هست، فیل حیوان مفیدی برایش قلمداد میگرد ( با پیش فرض بودن حیوان بودن خودش ) و گربه دشمن ابدی است، خواهان تقسیم عادلانه است ( دوازده متر مربع از آپارتمان ) ولی در پرداخت سهم خود از برگرداندن 39 مریض ( 130 روبل ) جا میزند! طبیعی رفتار کردن از منظر او بسیار غیر طبیعی جلوه میکند. چقدر این دیالوگ دکتر بورمنتال برایم دلنشین و فراگیر بود که : " شاریکوف تو داری مزخرف میگی وبدتر از همه این که با اعتماد به نفس کامل هم مزخرف میگی".
رئالیسم خیالپردازانه نمایش که از رمان دل سگ بولگاکف اقتباس شده است، به خوبی توانسته است پیام مضحک داستان را به شکلی هجو منتقل کند. سگ در نقش مردم پس از انقلاب روسیه است که به دلیل مدت ها زیر سلطه خشونت بودن با او رفتاری جانور گونه شده است و به روایتی هیچگاه آدم بشو نیست! و جراح که سعی میکند با انقلابی در پزشکی، سرشت جامعه انسانی را تغییر دهد، ولی به اشتباه خود پی میبرد و انسان خلق شده اش را مجددا به سگ بدل میکند. فقط کاش به جای واژه پارس کردن در دیالوگ ها از واغ واغ کردن استفاده میشد .
بعضی بازی ها تا ابد در ذهن تماشاگر رسوب میکند. مثل بازی سیامک صفری در نقش آغا محمدخان شکار روباه، مثل بازی مژده شمسائی در نقش معلم افرا، مثل نوید محمد زاده در نقش شاریک ( سگ ) دل سگ، مثل ...