در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محیا مرادی
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:55:49
 

محیا مرادی، بازیگر، مدرس و پژوهشگر تئاتر. فعالیت حرفه‌ای خود را با تمرکز بر بازیگری و آموزش تئاتر آغاز کرده و در سال‌های اخیر در حوزه تئاتر کودک و نوجوان، تئاتردرمانی و روان‌شناسی هنر فعالیت داشته است.
بنیان‌گذار گروه هنری «میراوا» و طراح و مدرس کارگاه‌های خلاقیت، بازیگری و تئاتردرمانی برای کودکان و نوجوانان است. علاوه بر اجرا و آموزش، به پژوهش در زمینه ارتباط هنرهای نمایشی با سلامت روان و طراحی پرو
ژه‌های میان‌رشته‌ای علاقه‌مند است.
حوزه‌های مورد علاقه او شامل بازیگری تئاتر، اجراهای فیزیکال، تئاتر تجربی، بداهه‌پردازی، پرفورمنس و خلق آثار مبتنی بر روان‌شناسی و روایت‌های انسانی است. او همواره در جست‌وجوی تجربه‌های تازه و همکاری در پروژه‌های هنری، آموزشی و پژوهشی است.

 ۱۳ مهر ۱۳۷۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
برای من این اجرا بیشتر از اینکه یک نمایش باشه، یک تجربه بود؛ تجربه‌ای که از همون لحظه ورود شروع می‌شد. اینکه اجرا داخل یک خونه قدیمی شکل می‌گرفت، فقط انتخاب لوکیشن نبود؛ خودش بخشی از دراماتورژی اثر بود. قبل از اینکه بازیگری رو ببینی، فضا تو رو بلعیده بود. به نظرم بزرگ‌ترین نقطه قوت این اجرا همین بود؛ فضاسازی‌ای که از متن جلو می‌زد و اجازه می‌داد اول فضا رو زندگی کنی و بعد روایت رو دنبال کنی.
متن برای من به‌تنهایی اتفاق خیلی ویژه‌ای نبود و اگر اجرا رو ازش جدا کنیم، احتمالاً درگیرم نمیکرد. اما همایون غنی‌زاده هیچ‌وقت صرفاً قصه تعریف نمی‌کنه. جهان می‌سازه. جهانی که نور، صدا، معماری، موسیقی، سکوت، حرکت بدن بازیگرها و حتی بوی اون خونه، به اندازه دیالوگ‌ها معنا تولید می‌کنن.
شازده برای من قلب این جهان بود. اون بخش‌هایی که وارد خوابش می‌شدیم، دیگه احساس نمی‌کردم دارم یک خط داستانی رو دنبال می‌کنم. انگار وارد ناخودآگاه نمایش شده بودم. هنوز هم نمی‌دونم اون کابوس، خواب شازده بود، ذهن خسرو بود یا ذهن خود اون خونه. و شاید زیبایی کار دقیقاً همین بود که هیچ جوابی قطعی وجود نداشت.
پایان نمایش هم برای من پایان نبود. بیشتر شبیه بسته شدن یک دایره بود. حس کردم شخصیت‌ها قرار نیست نجات پیدا کنن؛ فقط محکومن بارها همون چرخه رو زندگی کنن. انگار دیوانه‌خونه یک ساختمان نیست، بلکه وضعیتی ذهنیه؛ جایی که آدم هرچقدر هم تقلا کنه، دوباره به خودش برمی‌گرده.
و در پایان شاید این ویژگی همه کارگردان‌های مؤلف باشه؛ اینکه بین «امضای شخصی» و «تکرار امضا» مرز خیلی باریکه. من هنوز فکر می‌کنم غنی‌زاده ... دیدن ادامه ›› این مرز رو رد نکرده، اما دوست دارم در کارهای بعدیش بیشتر غافلگیر بشم؛ نه فقط با قصه‌ای تازه، بلکه با کشف تازه‌ای در زبان اجرایی خودش.
در نهایت چیزی که از این اجرا با خودم آوردم، داستانش نبود؛ حسش بود. حس قدم زدن توی یک کابوس. کابوسی که مرز خواب و بیداری، عقل و جنون، تماشاگر و بازیگر، و حتی صحنه و واقعیت رو از بین می‌بره. شاید برای همین، وقتی از اون خونه بیرون اومدم، احساس نکردم نمایش تموم شده؛ فقط من از فضای اون کابوس خارج شدم.
خیلی زیبا نوشتی توصیفاتتون رو خیلی دوست داشتم بی صبرانه منتظرم که تیاتر رو ببینم و تحربیات شمارو زندگی کنم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیدن این اجرا برای من بازخوانی قصه‌ی هملت نبود، بلکه تجربه‌ی گرفتار شدن در ذهنی بود پر از پرسش‌های بی‌پاسخ. مساوات قهرمان و ضدقهرمان را کنار می‌زند و هملت را به پرسشی درباره‌ی آزادی، مرگ و چرخه‌ی تکرار بدل می‌کند. ریتم کند و فضاهای خفه‌ی اجرا، بیشتر از روایت، حسِ زندانی بودن در اندیشه را منتقل می‌کرد. اجرایی که بعد از پایان هم در ذهن ادامه پیدا می‌کند.
اجرای پرانرژی و تأثیرگذاری بود،متن دانکن مک‌میلان ذاتاً میان رئالیسم روان‌شناختی و تجربه‌گرایی پسامدرن حرکت می‌کند؛ هم روایت عریان از اعتیاد و درمان است و هم بازی با مرز واقعیت و نقش‌آفرینی.در این اجرا بیشتر بر وجه رئالیستی و باورپذیری روانی تمرکز شده بود و میزانسن‌ها و طراحی صحنه ساده اما کارآمد بودند.
بازی‌ها به‌ویژه در نقش اصلی لحظاتی صادقانه و تکان‌دهنده داشتند. با این حال، در برخی صحنه‌ها صدای بازیگران پایین بود و دیالوگ‌ها به‌خوبی شنیده نمی‌شد؛ ضعفی که در متنی متکی بر کلام و اعتراف صریح، اثرگذاری را کم می‌کند.
در مجموع، نمایشی دیدنی و پرکشش بود که اگر کمی جسارت بیشتری در استفاده از لایه‌های پسامدرن متن به خرج می‌داد و به جزئیات فنی مثل صدا بیشتر توجه می‌شد، می‌توانست تجربه‌ای کامل‌تر باشد.
واکاوی‌ نوآورانه و بی‌پروا از رمان ؛ برداشتی متفاوت که با تغییر زاویه دید و روایت از زبان یک زن، پیچیدگی‌های فلسفی و روان‌شناسانه را به‌گونه‌ای تازه بازتاب می‌دهد.
در جریان اجرا، مخاطب با تجربه‌هایی مواجه می‌شود که پیش‌تر تنها در سطحی ناآگاه زیسته شده‌اند؛ حسی از رویارویی با لایه‌های پنهان ذهن که بی‌نام و ناپذیرفتنی بوده‌اند. از دل همین مواجهه، مفاهیمی چون «عشق بدون همدلی» به چالشی درونی بدل می‌شوند؛ عشقی که به‌جای آرامش، تنهایی و رنج را عمیق‌تر می‌کند.
این اثر نه صرفاً یک اقتباس، بلکه مواجهه‌ای تأمل‌برانگیز با پرسش‌های بنیادین انسانی‌ست؛ روایتی که در سادگی‌اش، آینه‌ی آشفتگی‌های روح و اضطراب‌های وجودی انسان معاصر نمایان میشود
این نمایش خاص، به کاوش در نقش خانواده به‌عنوان نمادی از جامعه می‌پردازد، جایی که تضادهای درونی و تنش‌های پیچیده‌ی فردی و اجتماعی در قالب تئاتر ... دیدن ادامه ›› معاصر و مفاهیم ذهنی غامض به تصویر کشیده می‌شوند. مضامینی همچون جست‌وجوی هویت فردی و تأثیرات محیط بر شخصیت افراد ، در آثار اخیر مساوات به‌طور برجسته‌ای آشکار شده‌اند و این رویکرد، به‌وضوح در این نمایش نیز نمایان است.
تئاترهای این ‌چنینی، با بهره‌گیری از نمادگرایی و استعاره‌های ظریف، پیام‌هایی در راستای دوراندیشی درباره ساختارهای قدرت و سطوح مختلف جامعه انتقال می‌دهند. در این اثر، از نمادهایی آینه ای برای نمایش سطح گسترده ای استفاده شده تا پرسش‌هایی بنیادین پیرامون هویت فردی، قدرت‌های سنتی و نحوه‌ی شکل‌گیری باورهای جمعی را مطرح کند.
چالش‌های روابط میان رأس و عامه مردم، بررسی شده‌اند و در مواجهه با ادراک حقیقت به معنای حقیقی کلمه، مفاهیم پیچیده ای طرح شده است . عناصر سورئال در این اثر گنجانده شده‌اند تا مرز میان واقعیت و توهم را به‌طور بی‌واسطه و نامحسوس محو کنند. به طور خلاصه نشان می‌دهد که چگونه یک تفکر می‌تواند حتی موجودیت را نادیده بگیرد و دیگران را به پیروی از آن وا دارد.
با وجود عمق مفاهیم و شیوه‌ی روایت که تأملات جدی و عمیقی را در ذهن مخاطب برمی‌انگیزد، ریتم مونوتون نمایش ممکن است برای برخی از تماشاگران کسل‌کننده و سنگین به نظر آید .
به نظر میاد این نمایش تمثیلی از بحران هویت و جستجوی معنای زندگی در دنیای مدرنی است که نقش‌ها و جنسیت‌ها رو به روش‌های غیر متعارف به چالش می‌کشه. استفاده از بازیگران مرد برای نقش‌های زنانه می‌تونه به مفهوم ساختگی بودن نقش‌های جنسیتی در جامعه اشاره کنه. از طرفی، نشون دادن قصه ای سنتی به شکل ترسناک، شاید بازتابی از وحشت‌ها و دغدغه‌های زندگی امروزی باشه.از نظر سبک هنری، نمایش "بی‌پدر" با ترکیب المان‌های سنتی و معاصر، یک تجربه آوانگارد به مخاطب ارائه می‌ده. تأکید روی بحران هویت می‌تونه به مکاتب فلسفی اگزیستانسیالیسم اشاره داشته باشه، جایی که افراد در جستجوی معنا و هویت در جهانی بی‌معنا و بی‌ثبات هستند. از طرفی، چالش نقش‌های جنسیتی می‌تونه بازتابی از نظریه‌های کوئیر و فمینیستی باشه که نقش‌های جنسیتی رو به عنوان ساختارهای اجتماعی به چالش می‌کشند. این ترکیب عناصر، تجربه ی یک نقد عمیق از جامعه معاصر و نقش‌های تحمیل‌شده ارائه میده.
متن اجرا شده جزو دسته آثار عمیق است که موضوعاتی مثل ابسوردیسم و اگزیستانسیالیسم را به چالش می‌کشد و کنش نمایش،این موضوع به وضوح ابسوردیسم را نشان می‌دهد؛ یعنی بی‌معنایی ذاتی زندگی و تلاش برای پیدا کردن معنا در جهانی غیرمنطقی. اگزیستانسیالیسم هم در شخصیت‌ها و تصمیمات آنها منعکس است؛ جایی که هر فرد باید خودش معنای زندگی‌اش را بسازد. این نمایش یک دعوتنامه برای تعمق در این موضوعات پیچیده است.
بازیگران در «سوء تفاهم» نقش‌های پیچیده‌ای را ایفا می‌کردند که نیازمند عمق و درک عمیق از موضوعات فلسفی است. توانایی آنها در به تصویر کشیدن عواطف پیچیده و تضادهای درونی، نقشی کلیدی در موفقیت نمایش داشت . کارگردان هم با فضای سنگین و ملموس، و با انتخاب‌های هنری دقیق، به این اثر جانی دوباره بخشیده بود. ترکیب بازیگرانی با درک درست از فضای کار و کارگردانی هوشمندانه، تجربه‌ای استثنایی را برای بینندگان فراهم میکرد.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر
سینما

تماس‌ها

mahyamrrd79.mmd@gmail.com
09026868273