۱. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
۲. برای پیش‌گیری از شیوع بیشتر ویروس کرونای جدید، همه تئاترها، کنسرت‌ها و سینماها تا پایان هفته یعنی آدینه ۹ اسفندماه تعطیل است. اطلاعات بیشتر
تیوال نمایش فرشته تاریخ
S3 : 12:51:59
  از مردادماه ۱۳۹۸
  ۱۷:۳۰ و ۱۹:۳۰
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: محمد رضائی راد
: میلاد رحیمی، رضا بهبودی، باران کوثری، میلاد شجره، سینا کرمی، سینا بالاهنگ، رزیتا علیزاده، فرنوش نیک‌اندیش، داوود پژمان فر، جاوید قائم مقامی، ستاره بذرافشان، سعیده فاضلی، ابوالفضل ابهر

: ساسان پیروز
: مجتبی جمشیدی
: مریم مظفری، نوشین جعفری، فرامرز اسدی
: آرین حقانی، امید رضائی
: نوشین جعفری
: سمانه حسینی
: فریبا کوچکی، سمیه خواسته، با تشکر از سارا مصطفی‌پور
: شایلان عشایری
: سید مصطفی طباطبایی‌نسب، امیرحسین بابائیان
: رضا خضرائی
: کسرا پاشایی
: علی شیرخدایی
: آبتین یغماییان، علی رادمند، پارسا خودآفرین
: علیرضا کی‌منش
: کوروش محمدی
: لادن مهران‌زاده
: علیرضا اسدی
: بهزاد نعلبندی
: آزاده ملک‌زاده
: نرگس فرشی، محسن قرایی

با ظهور فاشیسم و به قدرت رسیدن نازیسم در اروپا، بنیامین نیز همچون بسیاری از روشنفکران آلمانی راه تبعیدی خود خواسته را در پیش می‌گیرد و ابتدا مدتی را در فرانسه ساکن می‌شود. با پیشروی فاشیسم در اروپا و تسخیر فرانسه، بنیامین از راه کوهستان خود را به اسپانیا می‌رساند تا شاید بتواند با کشتی از اروپا خارج شود اما به دست مرزبانان اسپانیا گرفتار می‌شود و سرانجام، به آخرین صفحه از زندگی خود می‌رسد. نمایش فرشته تاریخ، از این نقطه آغاز می‌شود.

«فرشته تاریخ» با برخوردی آزاد، به روایتی از آخرین شب زندگی والتر بنیامین (فیلسوف و نظریه‌پرداز مشهور آلمانی) می‌پردازد.


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.
دسته‌بندی:
روایی
شهر:
تهران

مکان

تهران، خیابان شریعتى، خیابان ملک، نبش خیابان وزوایى، تماشاخانه ملک


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تناوب گسست
درباره‌ی نمایش‌ «فرشته‌ی تاریخ» به نویسندگی و کارگردانی محمد رضایی‌راد

محمّد اوحدی حائری
m.ohadihaery@modares.ac.ir
نشریه دنیای تصویر، شماره ۲۹۹، شهریور ۱۳۹۸

فرشته‌ی تاریخ یک گزینه‌ی چالش‌برانگیز برای بررسی است. متنی دقیق به همراهِ بازی‌هایی قابل تامل. رحیمی و شجره در سیرِ کارهای رضایی‌راد به کیفیتِ قابل اعتنایی رسیده‌اند. هر دو نفر در کارهای قبلیِ خود، گاهی اوقات کنترلِ بدنِ خود را از دست می‌دادند؛ لیکن در فرشته‌ی تاریخ به تسلطی مثال‌زدنی در بدن دست یافته‌اند. کافی است به حرکاتِ دقیقِ انگشتانشان و برخوردِ ظریفِ آن با اشیا دقت کنید تا متوجه جهانِ ریزه‌کاریِ آنها شوید. در این مسیر، کوثری و بهبودی از قافله جا مانده‌اند. آنان به حضورِ همیشگی در صحنه اکتفا کرده‌ و در زیرِ سایه‌ی بازیِ رحیمی و شجره قرار گرفته‌اند. اما چالشِ بررسیِ ... دیدن ادامه » فرشته‌ی تاریخ، نه در تحلیلِ ژست و بدن بلکه در مواجهه با اَنبانی از ارجاعات تاریخی و گزاره‌های فلسفی است که آنچنان اثر را مملو کرده که هرگونه نقدی را تحت الشعاع قرار می‌دهد. این شاید بزرگترین پرسش باشد. آیا تئاتر وظیفه‌ی آموزش دارد؟ و یا این آموزش است که در آن اتفاق می‌افتد؟ در انتهای نمایشنامه‌ی فرشته تاریخ، فهرستی از منابع گنجانده شده، گویی مقاله‌ای مطول درباره‌ی بنیامین در برابرمان قرار داشته باشد. آیا تئاتر برای گزاره‌های فُرمیِ خود نیازمندِ استناد است؟ استنادات، فرشته‌ی تاریخ را اثری کاملاً متن‌محور کرده و این دودلی در میانه‌ی مقاله و اثرِ هنری، بیشترِ مخاطبانِ اجرا را به سمتِ ستایشِ ارجاعاتِ علمی و ادبیِ نمایشنامه روانه می‌کند. امّا یک اثرِ مستقلِ هنری نباید به مثابه کلاس درس در نظر گرفته شود. به این معنا که آنهایی که از پیش خوانده‌اند را محظوظ کرده و آنهایی که اطلاعی ندارند را سرخورده کند. حدِّ میانه‌ای می‌طلبد. اجرا مسیری اِپیک را انتخاب کرده تا هم روایتگرِ زندگیِ بنیامین باشد و هم بازسازیِ تئاتر برشت را به انجام رساند. لیکن رویکردِ علم‌گرا، روشنفکرانه و اَنباشتِ اطلاعات، کارکردی مخالفِ اِپیک دارد و مجموعه‌ای متناقض می‌سازد که بر خلافِ منطقی است که فرشته‌ی تاریخ دنبال می‌کند. هایدگر جمله‌ای دارد به این مضمون که «ارسطو به دنیا آمد، کار کرد و مُرد.» در این جمله تفکیکی میانِ «گذرِ تاریخ» و «حوالتِ تاریخی» انجام شده است. تاکید بر «گذرِ تاریخ» در فُرمِ هنری، فرشته‌ی تاریخ را مملو کرده و اهمیت دادن به «حوالتِ تاریخی» در مقابلِ «گذرِ تاریخ»، در اجرا مغفول واقع شده است. در اینجا به ظاهر با نوعی تاریخِ تطوری در والتر بنیامین مواجهیم. آنچه که با عنوانِ «گذر تاریخ» می‌شناسیم. ماجرا همان اتفاقِ همیشگی است که می‌توان در یک خط خلاصه‌اش کرد. در یک پِلات. در یک خطی که نباید چنین جهانی را خلاصه کند اما این کار را انجام می‌دهد: بنیامین در لحظاتِ پایانیِ زندگیِ خود در زندانی در اسپانیا به مرورِ خاطرات می‌پردازد و در میانه‌ی تحویل به گشتاپو و مرگ تردید دارد. در اینجا حشیش هم به میدان می‌آید تا مرزِ میان واقعیت و خیال نیز قابل تمییز نباشد. روایت خطی همراه با آمد و شدِ زمانی پیش می‌رود. امّا ماجرا از آنجایی پیچیده می‌شود که نویسنده/کارگردان در تلاش برای پاسخ‌گویی به تمامِ مسائلِ جهان برمی‌آید و اینجاست که کتابخانه‌ی نویسنده بر وسطِ صحنه ظاهر می‌شود! از زندگینامه‌ی بنیامین تا تابلوی مرگِ سقراطِ داوید، از شعری کوتاه از محمود درویش تا هولوکاست و حتی داعش. همه و همه در این ظرفِ کوچک گنجانده می‌شوند. این ارجاعاتِ پیوسته به گسستی دائمی می‌انجامد. گسستی که متاسفانه از جنسِ Verfremdungِ برشت نیست. در Verfremdung هدف، آگاهیِ مخاطب است. اما در فرشته‌ی تاریخ گسست، عاملِ اختلال و جدایی از آگاهی است. ارجاعاتِ مداوم، چراهای پشتِ سر هم به سراغمان می‌آورد. شاید بهتر بود سوالی محوری مطرح می‌شد تا پرورده شود. سوالی که حوالتِ تاریخیِ بنیامین را نشان دهد و نه گذرِ تاریخیِ بنیامین در این جهان را. پرداختنِ دقیق به یک سوال، بهتر از سردرگمی در چند سوال است. در این اجرا، اتصالاتِ لازم با اثر فراهم نمی‌شود و از اینرو آلمانی صحبت کردنِ بنیامین بی‌سبب جلوه می‌کند. تاکید بر استعاره‌ی عروسک و کوتوله و ظهورِ برشت در درونِ عروسکی بزرگ و بی‌توجهیِ سازنده به پرداختِ آن، بی‌منطق و حتی عجیب به نظر می‌رسد. ژست‌های بی‌پایانِ بازیگران که از روشِ برشت الهام گرفته شده است، بیشتر به الگوپذیری از کتاب‌های برشت می‌ماند و اینگونه قسمتِ بزرگی از اثر، زائد و طولانی جلوه می‌کند. شاید مسیرِ گسست اینگونه شکل گرفته باشد: تئوری پای در ساحت عمل نگذاشته است. همه چیز تئوری است. بنیامین دائم تئوری‌بافی می‌کند. برشتی که در مقابلمان گذاشته می‌شود از روی کتاب‌هاست و نه از روی تجربه‌ی زیسته‌ی عملی. اگر تسامهاً در این نوشتار، متن منحصر به نمایشنامه دانسته شود، اجرا نتوانسته متن را گامی به پیش ببرد. رضایی‌راد در تلاشی بی‌نظیر بنیامین را بر روی صحنه ظاهر کرده و بسیاری از عشاقِ مکتب انتقادی از دیدنِ او شاد و سرخوشند. اما پس از این لذتِ مستانه نباید از خود بپرسیم که فرشته‌ی تاریخ چه چیزی بیشتر از کتاب‌های بنیامین به ما می‌دهد؟ مگر نه این است که هنر روندی پیش‌رونده دارد و عناصر را از سادگی به جلوه‌گری می‌رساند؟ پس چرا با خروج از سالن، بیش از دریافت و تفکر، به داده‌ها می‌اندیشیم؟ داده‌ها می‌توانند مکانیسمی فراهم کنند که لحظه‌ای لذت ببریم اما تفکر نمی‌آفرینند. واقعیت آن است که فرشته‌ی تاریخ گسست می‌آفریند و فهمِ خود را دچار مشکل می‌کند. در انتها نیز این گسست به چشم می‌آید. مرگِ جبریِ بنیامین در قالبِ تابلوی مرگ سقراط که به ظاهر از مغزِ برشت تراوش کرده است، روی کاغذ زیباست اما از آنجایی که بر روی صحنه‌ی این نمایش، کنش‌ها به جای دراماتیک بودن به دنبالِ تئوریک بودن هستند بنابراین تصویری ناپایدار و گذرا می‌آفرینند. گذرا همچون تاریخ و ناپایدار همچون گسست‌های متناوبی که در جای جایِ اثر با آن مواجه هستیم.
امیرمسعود فدائی این را خواند
mahaya این را دوست دارد
چقدر لذت بردم از نوشته تون ،چقدر می آموزم از نقدتون و چقدر متاسفم در زمانش نمایش بعضی نقدهاتون رو ندیدم و چقدر خوشحال میشم بیشتر بنویسید. پ.ن: و چقدر جالب بود برای خودم که در بیشتر موارد هم نظر بودیم هرچند نقطه ای از کتاب بزرگ تیاتر نخوانده ام.
۱۲ آذر
بزرگوارین. ممنونم از اظهار لطفتون
۱۳ آذر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن واقعا خوب بود (جز ایده‌ی حشیش که نمی‌فهمم دلیلش چی بود)، بخصوص ایده‌ی کلی متن و پرداخت کلی‌اش. خود نمایش به نظرم جا داشت کمی کوتاه‌تر بشه.
بازی‌ رضا بهبودی خب همیشه خوبه، میلاد شجره خیلی خوب بود، خیلی، خود جنس بود اصلا! و لبخند مدامش... واقعا نقطه قوت کار بود.
نمی‌دونم چرا می‌گفتن ashovits به جای ashvits، همه‌شون هم اشتباه می‌گفتن (auschwitz). می‌دونم چرا آسیه دو تا بود و می‌تونم بفهمم هم که چرا دو تا رو تا ته نگه داشت، ولی خوب درنیومده بود به نظرم، که البته نکته‌ای نیست که از ارزش کار کم کنه.
حرفای خوب زیاد داشت، کوتوله مثلا، کمک الهیات به کاپیتالیسم و بعد برعکس شدنش، جابجا شدن مفتش و زندانی و انجام دادن همون کارها در شرایط متقابل، شش زندگی آینده‌ی بنجامین رو تصویر کردن...
ولی نمایش اگه بشه صیقل بخوره مجدد خیلی بهتر می‌شه. منم البته خیلی چیزاشو ... دیدن ادامه » حتما نفهمیدم، مثلا نقش سگ...
خلاصه که بسیار راضیم که رفتم و بسی لذت بردم.
سپهر، علیرضا و رعنا* این را خواندند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) و محسن جوانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از هنر های نویسنده به نظرم اینه که کوتاه و کامل بنویسه. اگر برای رساندن یک موضوع یک خط کفایت است نوشتن یک صفحه بدون اطلاعات جدید اسراف است. این نمایشنامه هم می توانست ۱ تا ۱.۵ ساعت باشد و همه مضامین را نیز برساند.
هر چند این مساله چیزی از بازی های خوب کم نمی کند. که هرچند بیشتر از بازی خواندن متون بود!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اخرین اجرا از این نمایش سنگین و طولانی وجذاب رو موفق شدم ببینم.وقتی که سه روزقبل نمایش کوتاه لاموزیکا رو دیدی(45دقیقه) و بعدبیای بنشینی به پای دیدن این نمایش تقریبن دویست دقیقه ای که حال هوای هردو متفاوت اما هردو عمیق با کارگردانانی به واقع باسواد و عواملی کاربلدو تحسین برانگیزوبی ادعا مثل این میمونه که چنتا کتاب خوب مطالعه کرده باشی.برعکس نقد دوستان بجز نیمساعت اول نفهمیدم زمان چگونه گذشت.تاتری با بازیهای درخشان و متن بسیارخوب اقای رضایی راد. باید بگم بنده بعنوان یک تماشگر عادی،هم ایراد دارم به کار هم دوست دارم محلی باشه و دوستانی تا چند ساعت درباره ی این کار با اشتیاق حرف بزنیم و هم دلم میخاد چندصحفه درباره ی این کار بنویسم اما برای این موضوع مطلب ننوشتم فقط برای تشکر از عوامل و کارگردان و بازیگران و اینکه بگم شاید یکی از بهترین کارهایی بود ... دیدن ادامه » که دیدم اینو نوشتم هرچند کاملن آگاهم نه نقدو نه نظر من تاثیری بر این نمایش یا دوستان فرهیخته ی تاتر-بین نخاهد داشت اما این تاتر تاثیر عمیق و روشنی بر ذهن و افکار من داشته که شوق احساس این فرایند بر فکرو روح من اونقدر اشتیاق ایجاد کرد تا این حسو به اشتراک بگذارم و از عوامل تشکر ویژه ای داشته باشم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرشته : حالا تو خودت بخشی ازاین تاریخ ستمدیده ای بنیامین.
شاید زمانی کسی با بیاد آوردنت در لحظه خطر بتواند به رهایی بیندیشد وتو را رستگار کند. مانند همین دم.

#فرشته_تاریخ
#محمد_رضایی_راد_______________________________________به بهانه نمایش «فرشته تاریخ»
سه ساعت پرسه در ذهن بنیامین، و نهایتا مرور بسیاری از نظریات ایشان و همذات پنداری مخاطب با شرایط ذهنی و حتی جسمی بنیامین در واپسین روز زندگی اش به طوریکه حتی درست در بیست و پنج دقیقه به پایان، از مخاطب درخواست می‌شود تا با درک این رخداد خود به جای بنیامین تصمیم نهایی را بگیرد. بدیهی است که تن خموده و ذهن خسته تماشا گر از مرور این همه فکر! مرگ هر چه زودتر بنیامین را می طلبد و مرگ کارکرد خود را به مثابه رهایی بنیامین و مخاطب، توأمان! باز میابد.... بنیامین فیلسوف امر ناتمام بوده است و همواره کوشیده تا به ما بفهماند که باید بار ها و بارها در گسست ها و رخداد های تاریخی درنگ کرد و صداهای ناشنیده را به گوش جان شنید! قطار تاریخ تنها این گونه است که به مسیر رهایی نزدیکتر می‌شود، اگرچه این یادآوری هزاران باره رخداد ها و درنگ در گسست ها ممکن است فرساینده و بیهوده به نظر آید اما نباید فراموش کرد که "امید" حاصل "امر ناتمام" است...! و رخداد ها بیش از آنکه حاصل وقوع پدیده هایی نادر باشند بلکه حاصل «آگاهی» مخاطبان خواهند بود.. نکته دیگری که به خوبی در طول اجرا به دست می آمد،باز نمایی چگونگی سو استفاده قدرت(در اینجا فاشیسم) از «شرایط اضطراری» برای غلبه بر نظم فوکویی ناگزیر میباشد، به طوریکه در شرایط اضطرار القا شده توسط قدرت، حتی هنرمند و هنر نیز سمفونی های باشکوه!در مدح آن سروده و ارکان جامعه سراسر به خدمت قدرت در می آید!!
: «بازی عوض شده بنیامین! دیگر اینک ماتریالیسم است که چون «کوتوله» عروسک گردان الهیات است!!»
گذشته از ما انتظار دارد رستگارش کنیم، و تنها یک جامعه ی رستگار شده قادر است گذشته اش را «تمام و کمال بازیابد.». رستگاری نیازمند یادآوریِ بی کم و کسرِ گذشته است...
شاید این وظیفه بر دوش یکی از «ما» مخاطبان نمایش است که هر چه سریعتر «کیف دستی» بنیامین را بیابد! و سفر ناتمامش را به مقصد تکمیل کند.....
معمولا ترجیح می‌دهم قبل از دیدن نمایش چیزی به عنوان پیش نیاز در مورد آن مطالعه نکنم اما در مورد این اجرا گمان می‌کنم تسلط قبلی بر حداقل تیتر اندیشه های بنیامین می‌توانست لذت تماشای آن را افزون سازد...
____________________________________________________هر لحظه از زمان،
دروازه ی گشوده ای است
که موعود
از آن به درون خواهد آمد.

والتر ... دیدن ادامه » بنیامین
______________________________________________________________________
پی نوشت :نمی‌دانم چرا بعد از نمایش بی اختیار یاد دیالوگ معروف هزاردستان افتادم:
جماعت خواب ، اجتماع خواب زده ، جامعه چرتی...!
دکتر جان سلام
نقد هایتان را کم و بیش دنبال می کنم..
کمی انتزاعی می نویسید...
وقتی با نمایش روبرو هستیم با نمایش روبرو هستیم
مفاهیم کنار فرم..// فرم کنار خلاقیت..// خلاقیت کنار بازی
بازی درون صحنه // و صحنه دارای مشخصات و ویژگی
و کارگردان فرم دهنده مفاهیم ... دیدن ادامه » انتزاعی نویسنده...
توانمندی را درونتان می بینم که نقد نمایش بنویسید..
منتظر خواندن نقدهایتان روی آثاری که می بینید هستم..
۳۰ مرداد
ممنون از اینکه نظر دادید..راستش را بخواهید متاسفانه یا خوشبختانه این ویژگی همیشگی بنده است که هر بار بعد از دیدن تلاش صادقانه یک عده ناشناس بی ادعا برای ارایه اثری هنری فراتر از غالب آثار دچار روزمرگی و فله ای به خصوص در قالب نمایش، چنان ذوق زده میشوم ... دیدن ادامه » که چشمم را بر روی تمام کاستی ها میبندم....شرکت در رخداد هایی که این احساس را ایجاد نماید که میزبانش تمامی تلاش خود را نموده تا از بنجل فروشی امروزی به دور باشد و مهمتر از آن همینکه احساس می‌کنید در این عصر ظلمت کپی بردار شتابزده بی توجه که گویی همه ما را دچار بیماری بیش فعالی کم توجهی(ADHD) نموده است، در گوشه ای از شهر عده ای نه تنها خود را بلکه حتی شعور مخاطبانشان را نیز دست بالا گرفته، ولو با ارائه آثاری که فقط موضوعی جسورانه و فراتر از درک عامه داشته باشد در این راه گام بر داشته باشند، چنان شعفی در من ایجاد می‌کند که بار دیگر به زندگی و زندگان امیدوار میشوم،!! من هم کاملا با شما موافق هستم و گمان میکنم که این نمایش در زمینه روایی، فرم، بازیگری، و به خصوص زیاده گویی غیر ضروری نقص داشته و می‌توانست بهتر از این باشد(البته تخصصی در این زمینه ندارم)... اما هر چه بود هنوز ذره ای از ذوق زدگی ام کم نشده و به جان سازندگانش دعا میکنم! شاید که مستجاب شد و بقای عمر ایشان متضمن بقای عمر هنر و آگاهی در این مملکت سوخته گردید...!
۳۰ مرداد
بله من هم واقعاً لذت بردم..
ولی ایراداتش هم نوشتم..
امیدوارم ادامه دار باشد و نقص هایش را برطرف کند
و کارهای بهتری ازش شاهد باشیم..
۳۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فکر نمیکنم سه ساعت آخر عمر والتر بنیامین سخت تر از زمان حضور من برای دیدن این تاتر کشدار بوده باشه.و اگر مقصود جناب رضائی راد از نوشتن این متن نشان‌دادن گذشت آهسته زمان در شرایط سخت هست،که حتماً موفق شدن!
اینکه آخرین سال زندگی بنیامین تراژیک بوده و می‌توانست موضوع یک نمایش نامه باشه درست،اما چرا سه ساعت نمایش برای بیان موضوعی که در یک ساعت هم می‌شد بیان بشه؟!
جناب رضائی راد باید توجه داشته باشن افرادی کمی میتونن(مثل سارتر)نمایشنامه بلند بنویسن,در عین حال که جذابیت اجرا داشته باشه،باعث خستگی تماشاگر هم نشه.
از نقاط قوت این نمایش هم:
-کارگردانی خوب
-دکور و صحنه خوب
-بازی های قابل قبول و البته بازی عالی جناب شجره.
یکساعت که نه
وای 2 ساعت لازم داشت...
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شروع نمایش نوید کاری جذاب رو میداد که متأسفانه اصلا اینطور پیش نرفت!

نهایتا یکساعت و نیم برای این متن و موضوع مناسب بود، از دید من!
حرف ....حرف....حرف....و بازهم حرف....!!!!!!
باور کنید موضوعات و اسامی فلسفی و ادبی رو دائم تکرار کردن، چیزی بر بار نمایشنامه اضافه نمی کنه دوستان!
بازی میلاد شجره (دکتر- کلنل اوتو) رو خیلی دوست داشتم و به نظرم نقطه قوت تئاتر امشب بود.


دو ساعت رو می خواست...
یک ساعت و نیم کم بود ملاح هم داشت...
۲۴ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید