۱. تعطیلی همه برنامه‌های هنری (تياتر، کنسرت و سینما) یک هفته دیگر تا پایان آدینه ۱۶ اسفند تمدید شد. اطلاعات بیشتر
۲. همینک تیم پشتیبانی تیوال از طریق ایمیل و روش‌های اینترنتی در خدمت شماست و موقتا پاسخگویی تلفنی متوقف شده‌است. اطلاعات بیشتر
تیوال محسن مظاهری | دیوار
S3 : 08:57:30
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
و غم مى بارد از ابرى
کز او باران نمى بارد

|محسن مظاهرى|
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عنوان نقد کاربران رو انتخاب کردم، ولى اینا نقد نیست.

*فکر هم نکنم چیزى از نمایش لو بره*

براى علیرضا اخوان

همیشه تلاش گر، همیشه حساس، همیشه پرشور و پرکار و البته همیشه مهربان.
تعریف من از اخوان و فعالیت هاى این چند سالش، اینایى س که نوشتم.
از تجربه کردن ش، از یاد گرفتن ش، از پیگیر بودن ش، از یه جا ننشستن و شوق همیشگى ش براى بلند پریدن و درست پریدن باید بگم؛ که خب گفتم.

"ابر شلوارپوش" براى من دیدنیه و در فاصله هاى مختلف که توى نمایش هست، حضور "کنستانتین ترپلف"*، مدام من رو یادِ "علیرضا اخوان"هاى زیادى مى ندازه که از ابتداى تاریخ تیاتر (شاید) تا هر وقت که هست، تلاش کردن (و مى کنن) و جنگیدن (و مى جنگن) براى کار کردن و درست دیده شدن و کار نو کردن، ولى حتا از طرف هم نسل ها و هم حرفه اى هاى خودشون دیده نشدن (و نمیشن!)؛ البته خیلى ها هم دیده شدن و میشن و اخوان هم از این مرحله به خوشى عبور خواهد کرد.
این جا کاملن مستقیم با دانشجوها و دانشگاهى ها صحبت مى کنم که بعید مى دونم سالن هاى تیاتر "مولوى" به جز این ها، به فرد یا افراد دیگه اى تعلق داشته باشه و نمایش هایى که تو این مجموعه اجرا میرن، جز با حمایت جدى و زیادشون راه به جایى نمى برن.

نکته:
- این اصل که باید درست و خوب کار کرد رو بلدم و از شعار دادن فرارى ام و اینایى که نوشتم معنیش این نیست که به هر قیمتى هر جایى بریم و هر کارى رو ببینیم.


*کنستانتین ... دیدن ادامه » ترپلف یکى از شخصیت هاى نمایشنامه ى "مرغ دریایى" آنتوان چخوف (شاید اصلى ترین شخصیت!) است که نویسندگى و کارگردانى تیاتر مى کند و اعتقاد دارد حرف نو مى زند و کار نو مى کند، اما درگیر انفعال و در خود ماندگى و تنبلى یى است که راه خودش را هم سد مى کند؛ به همین نسبت از طرف دیگران (به ویژه مادر و معشوقه اش) نادیده گرفته مى شود.
این که بالا اشاره کردم <<مدام من رو یادِ علیرضا اخوان هاى زیادى میندازه که...>>، منظورم شباهت تمام و کمال این ها با هم نیست، منظورم وضعیت مشابه آن ها از نظر خوب دیده نشدنه.

زیاد حرف زدم و سرم پایینه از پرگویى.

در پایان براى این گروه اجرایى، سالن و سالن هاى پر آرزو مى کنم.
١اسفند٩٨
با خوندن نظرت یاد این جمله از یه دوستی افتادم که میگفت تئاتر کار کردن دلِ ماهی میخواد و پوست کرگدن!
امیدوارم خدا این زوجِ دوست داشتنی که خیلی هم به هم نمیان رو نصیبِ همه‌‌ی علاقه‌مندان و فعالانِ کاردرستِ تئاتری کنه دیگه :)
۰۲ اسفند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود به گروه اجرایى نمایش
روز جمعه ١٨مرداد اجرا خواهید داشت یا خیر؟!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"بغضى که از گریه نشدن، دیوانه شد"

از من، تو گذشتى و هوا سنگین است
اوضاع زمان و این مکان، چرکین است
ثانیه به هفته مى پَرَد، روز به ماه!
این ساعت بى پدر چرا غمگین است؟



پ.ن: باید در خود حل شد!
(محسن مظاهرى/ ٢٧آبان٩٧)
المیرا طایفه، حمید خورشیدی و زهره عمران این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این
غافله ى
عمر
عجب
دلگیر
است...
لحظه به لحظه
ساعت به ساعت
روز به روز
سالیان دراز
سنگ مى شود
بغض هاى خیس نشده!
و نمى افتد
بر گونه ها
این زخم هاى بى دوا!




(محسن مظاهرى)
محسن مظاهری
درباره نمایش است i
نظر نمیدهم، نقد هم نمى کنم؛ این ها اساس زندگى و کار من نیست.
جو گیر هم نمى شوم، معمولن!
اما "است" درگیر مى کند...



پرنیا شمس، شهاب رحمانى عزیز و گروه پرانرژى و تلاش گر نمایش "است"؛
دمتون گرم.
همین قدر جسور، خلاق، آهسته، پرشور و با انرژى پیش برید.



پ.ن: دسته بندى رو همین جورى انتخاب کردم.
البته نقد به قصد رشد یکی از ارکان زندگی ست ... اگر فلسفه و تفکر انتقادی ایجاد نمی شد الان وضع انسان همان ادامه سیستم برده داری بود :)
۰۶ تیر
قطعاً همینطوره که می‌فرمایید خانم ثانی نازنین
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"این چاى با عسل هم شیرین نمى شود"

زانوى غم ات را به بغل باز گرفتى
آوار جهان در دل تو ریخت هزاران

از گشتن در خاطره ها سوخت خیال ات
ماندى تو به پاى همه اندوه گذاران...

(محسن مظاهرى/ ٩اردیبهشت ٩٨)

۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
از سیر در این خاطره ها , سوخت خیالت
پاسوز به پای همه اندوه گذاران خیااااالی :)
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"بداندیش"

ما زندگى را در میان "بود" و "اى کاش"
در زیر پا و پشت سر ویرانه کردیم
در آرزوى حال خوش دق کرد، پوسید
ما زندگى را تا ابد دیوانه کردیم!

پ.ن: شاید وقتى دیگر!


(محسن مظاهرى)
امیرمسعود فدائی، مارال عظیمی و حمید خورشیدی این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید به گروه محترم

لطفن نام قطعه هاى موسیقى استفاده شده در این نمایش رو بنویسید.
(خواننده، آهنگساز و...)
سپاس مى گزارم
A Stutter .olafur arnalds

papa T,es plus dans l,coup

for now i am winter . olafur arnahds

cambia menti. vasco rossi

تقدیم شما
۲۵ فروردین
ممنونم
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«فصل»
پاییز
پاییز
ای پاییز
ای غمگین ترین فصل رنگ های گرم:
از هزار رنگ ات
زردی اش سهم من شد
و سرخی چشم هایم
که طعم خون داشت!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
‌ ارائه ای از گروه "هیچ"

نمایشنامه خوانی متران پاژ
نویسنده: الکساندر وامپیلوف

کارگردان و صحنه خوان : زهره عمران
نقش خوان ها (به ترتیب نقش) :
حمید خورشیدی، مهرسا رضوی، بهرنگ نیرومند
محسن مظاهری، الهام هادیان، عیسی حسینی

جمعه ۱۹ آذر ماه ۱۳۹۵
ساعت ۱۹

آدرس: میدان انقلاب، روبروی درب اصلی دانشگاه تهران، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری شرقی، روبروی انتشارات نگاه، پلاک ۶۶، کافه تئاتر تماشا.
زهره عمران، ذوق زده و حمید خورشیدی این را دوست دارند
به به! تبریک میگم، حیف نمیتونم بیام.
۱۹ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«در آغاز یک سمفونی بود»
***نکته: ممکن است ماجرا لو برود، ولی مهم نیست، چون با این وجود به تماشای این اثر خواهید نشست و تجربه خواهید کرد؛ مطمین باشید.***
دعوت شده ای به یک میهمانی، بدونِ دعوتِ قبلی!. پذیرایی برپاست. درگیرِ یک میهمانیِ واقعی می شوی، یک میهمانی، که مدت هاست (یا اصلن تاکنون) به آن نرفته ای و این دیگر یک تیاتر و نمایشِ صِرف نیست و خودِ خودِ زندگیست. اصلن فراموش می کنی که چگونه آمده ای و ساعت چند است و فقط و فقط، در ذهن تو، این می گذرد که از صاحب (یا صاحب های) این خانه بپرسی: «در دنیای تو ساعت چند است؟!»؛ حتا ممکن است او هم این را از تو بپرسد.
«باید یه چیزی بزنی تا غم رو بپوشونه...»
ویگن...
در غمگینی و تنهاییِ این میهمانی، ناگهان به خوداَت می آیی و می بینی که غرق شده ای در شاعرانگیِ نهفته در این خانه و سطر سطرِ وجود این آدم ها، تو را نابود می کند، ... دیدن ادامه » می سازد، نابود می کند، می سازد و دوباره دوباره و دوباره... . با بافته شدن موها، ذهن ات، بافته می شود و گره می خورد به خاطراتی که داشته ای و بخشی از وجود تو شده، یا حتا خاطراتی که در لحظه برای تو ثبت می شود.
ویگن...
روایتِ جدایی، به هر شکلِ آن، دردناک است؛ در این روایت تو درد می کشی و دنبال می کنی، ولی اذیت نمی شوی و فقط همراه می شوی.
Empty Sky...
«گاهی اوقات یه عکس می تونه خیلی چیزا رو عوض کنه، یا حتا به هم بریزه».

المیرا رضایی، کیمیا کاوند، ملیکا شکری، بهراد سلاح ورزی، نسترن باقری، پرنیا شمس، یاسمن رسولی، پردیس حسامی و همه ی اعضای گروهِ "در آغاز یک سمفونی بود"، خیلی ممنون و خداقوت. ادامه بدید و ادامه بدید و روایتگر زندگی باشید.

گروه تیاتر "هیچ"
نیلوفر ثانی این را خواند
زهره عمران، پیمان پرهیزکاری و بهراد سلاح ورزی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ممنون از گروه های "گره" و "سولو" که امروز (سه شنبه18خرداد1395) اومدن و نمایش "شینیون" رو دیدن.
دم همه تون گرم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اتفاق بد!!!

برای هر اثر هنری و فرهنگی که نیاز به مخاطب داره، بدترین اتفاق ممکن، دیده نشدنه!
چرا خودمون رو از مواجهه با یک اثر محروم میکنیم و به هر دلیل دنبال بهونه می گردیم واسه اینکه یه نمایش، فیلم، کنسرت و ... رو نبینیم و نشنویم؟؟؟!!!
کمترین کاری که یه مخاطب تیاتر (با توجه به تبلیغات فراوان مجازی و کاغذی) میتونه انجام بده، اینه که با اثر روبرو بشه و نظرش رو مستقیم بیان کنه؛ مستقیم و بی واسطه بگه که کاری رو دوست داره یا نداره؛ کاری رو درست میدونه یا نمیدونه؛ مستقیم و بی واسطه کار رو نقد کنه؛ نه اینکه دور باشه، نیاد، نبینه و بعدها بگه: «آخ فرصت نشد».

تیاتر ببینیم و اگه کاری بد بود جوری نقد کنیم که اون گروه یا برای کارهای بهتر تلاش کنن، یا کُلّن تیاتر رو ببوسن و بذارن کنار.

تیاتر مخاطب می خواهد؛ برای دیده شدن، نقد شدن و ماندن.
کیان، پرند محمدی و ذوق زده این را خواندند
farhad riazi، زهره عمران و امیر عبادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«حافظه»
اسفند شد و آخر دوران جوانی!
من، فکرِ "تو" و شیشه و این خانه تکانی

صد لکه و صد خاطره و خانه ی دل گیر
من پاک کنم خاطره ها را که بمانی؟!

پ.ن:
- بعضی وقت ها فقط باید شُست!

(محسن مظاهری)
زیبا بود
۲۳ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب ها گذشته از شب ناجورِ رفتن ات
این واژه ها به جای غزل، شِکوه می کنند

سیگارها کشیدم و از دودِ هر نخ اش
یک دسته ابر روی سرم گریه می کنند

(محسن مظاهری)
زیباست...
۱۹ دی ۱۳۹۴
بسیار عالی...
۲۰ دی ۱۳۹۴
زیبا... زیبا
آفرین
۲۰ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«هستی»

لبخند بزن تا به لب آید همه جانم!
بر باد دهد خنده ی "تو" تاب و توانم

با برق نگاهت "تو" به آتش بکش این دل
من سوخته در شعله ی جان سوزِ زمانم

در اشک "تو" انگار دوصد ساغر ناب است
با اشک "تو" من بودن و ماندن نتوانم

این گونه نبوده ست هوایم همه عمرم
باور بکن از بودن بی "تو" نگرانم

من آب شدم از تب آن بوسه ی شیرین
اکنون ... دیدن ادامه » من این قطره ی شیرینِ جهانم!

(محسن مظاهری)
زیباست...

۱۳ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من سال ها با خستگی ها زنده بودم
گاهی به جای یک جهان جان کنده بودم

من خسته بودم، خسته بودم، آه، ای کاش
یک شب درونِ خوابِ نازی مرده بودم!

(محسن مظاهری)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«روزگار خاکستری»

من با "خود"م قهرم ولی
با خود رفاقت می کنم
درگیرم و با حال خود
احساس عادت می کنم

احساس سیری می کنم
از بس که از "خود" خورده ام
خاکستری تر هم شدم
انگار پیرم، مُرده ام!

گاهی که دقت می کنم
در حرف های این و آن
یا خوب می بینم گُم ام
من ... دیدن ادامه » در نگاه سردشان

وقتی که در من پر شده
سردردهای بیخودی
با ضربه هایی می خورم
از این "من" و از این "خود"ی

گاهی که تکرار سکوت
فریاد من را می خورد
یا خستگی های مدام
روز و شبم را می بَرد

از خود هراسان می شوم
از این همه دلمردگی
از این که تکراری شدم
از این همه بیهودگی!

(محسن مظاهری)
عالی بود محسن جان مرسی
۱۷ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید