تیوال محمد عمروابادی | دیوار
S3 : 18:28:22
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تاب خوردن رو یادته؟... یه تجربه کم‌نظیر در بچگی‌مون... اوج لذت و هیجان...

حالا ذهن منم داره تاب می‌خوره... ولی نه از میون لذت و شادی...
داره بین تناقض‌های عجیب تاب می‌خوره... داره بین تازگی و تکرار نوسان می‌کنه... داره میون فهم و ابهام می‌چرخه... داره توی پیچ و تاب حقیقت تقلا می‌کنه...
داره باز منو گیج می‌کنه... منو به سرگیجه می‌بره...

تاب خوردن رو یادته؟
حالا ذهن منم داره تاب می‌خوره...
توی یه باغ پاییزی، آویزون از شاخه یه درخت، که هیچکسی هولش نمی‌ده...
توی یه عکس از زمانی که دوربین‌ها سیاه و سپید بودن...
توی یه قاب روی یه دیوار گچی...
توی یه خونه قدیمی...
یه تاب خالی.

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبه... آسمون یه نقاشی بزرگ از تنیدگی ابرهاست...
ماه هنوز همون چراغ همیشه است که نور ملایمش، نوازشه برای ما سرگردون‌های شب‌بیدار...
همون مهربان قدیمی که لبخندش ما رو زنده نگه داشته، و به پیدا کردن راه امیدوار...

ماه هنور همون دریچه چاهیه که توش افتادیم. خاطره روز، دروازه خروج از اینجا.

توی خیالم ماه اومده پیشم و روبروم نشسته! ... شبیه ما شده... دست و پا داره... سر و صورت داره... چشماش... چشماش عجیبن... چشماش خیلی عجیبن...
وقتی نگاه می‌کنه جای نگاهش روت می‌مونه... حک می‌شه... وقتی می‌خنده... رد خنده‌هاش توی یادت جا می‌ندازه... منحنی گونه‌هاش گمت می‌کنه... مثل نقشه رازآلود یه گنج قدیمی...

ماه سپید، می‌دونی چند ساله منتظرتم؟ چند ساله زیر مهتابت می‌شینم و از دور نگاهت می‌کنم و اشک می‌ریزم؟

نگاهم می‌کنه... با آرامش و حوصله گوش می‌ده... اون صورت آسمونی وقتی لبخند می‌زنه، دنیا بهار می‌شه... صدای نفس‌هاش رو از لا به لای سکوت شب گوش می‌دم... بدون اینکه بفهمه سعی می‌کنم عطر نفسش رو توی هوا بو کنم و ازش نفس بکشم...

ماه تو می‌دونی چقدر درد کشیدیم؟ می‌دونی چند ساله ته این شب اسیریم... ما فکر می‌کردیم زندگی همینه... همین تاریکیه... اما تو تابیدی، تو روز رو یادمون آوردی... تو با مهتابت ما رو مجنون کردی... سرگردون کردی...

نگاهش ... دیدن ادامه » می‌کنم، اشک‌هام سرازیر می‌شه... نگاهم می‌کنه...

با آرامش و محبت گوش می‌ده... لبخند می‌زنه! وای... لبخندش... لبخندش دنیا رو بهاری می‌کنه... شکل چشماش رو نمی‌شه فهمید، هر چقدر هم نگاه کنی متوجه نمیشی چه شکلیه... چطوری می‌شه نقاشیش کرد... یه رازی توی حالت چشماش هست... توی خط‌های گونه‌هاش هست... مثل نقشه یه گنج قدیمی که قرن‌هاست همه دنبالش گم شدن...

از: عقاب
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
ماه هنور همون دریچه چاهیه که توش افتادیم
خاطره روز،
دروازه خروج از اینجا
۱۸ آبان ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب سی و پنجم... نور.

تاریکی، تنها چیزیه که هست. نه به معنی بدش، نه به معنی غمگینش... بدون هیچ وزن و برچسبی، به معنی ذاتیش.
هستی یک تاریکی فراگیره، یک سکوت مطلق. زنجیره‌های درهم‌تنیده‌ای از علت و معلول که بی‌امان و کور، حلقه به حلقه تا همیشه پیش می‌رن... دریایی از ارتعاش‌های ناخودآگاه که درونش شناورن... بدون مقصد... بی نشانی از ساحل...
این وسط، من چی هستم؟ «من» یعنی چه چیزی؟ نقطه‌ای که می‌دونه که هست و در تناقض با همه چیز می‌تونه نخستین حلقه زنجیره‌های تازه باشه... این چگونه ممکن شده؟
تاریکی تنها چیزی نیست که هست... در ژرفای این دریای تاریکی یک روشنایی هست، ماهی که در عمق این شب می‌تابه... خودآگاهی.
خودآگاهی بزرگ‌ترین معجزه این هستیه... نوری که نقطه‌ای رو برای پارو زدن نشون می‌ده... اونجا که پاسخ همه پرسش‌هاست... جایی که همه به هم می‌رسیم... ساحل... ... دیدن ادامه » «من».

از: عقاب
شب بیست و هشتم... سفر.

می‌دونی؟ دنیای ما و همه قوانینش انگار با «سفر» گره خورده. از پایین ترین سطح تا بالاترینش...
سفر الکترون‌ها دور هسته، به اتم‌های دیگه... سفر زمین دور خورشید، کهکشان... باد، رودخانه‌ها... پرنده‌ها، پرستوها... انگار فضا-زمان نا گزیر از تنیدگی سفر بوده و بدون اون به «هست» نمی‌رسید.
می‌دونی؟ انگار فقط ما آدما نیستیم که باید به جاده بزنیم... برای یافتن کسی، پیداکردن چیزی که گم کردیم و نمی‌دونیم کِی، کجا و حتی چی... برای یادآوری تکه دیگری از حقیقت... فقط ما آدما نیستیم... انگار هر ذره جهان از سفر آغاز شده... هستی هم گمشده‌ای داره که از ازل در جستجو، هست شده، برای برگشتن به لایه آرامش...
می‌دونی؟ گاهی فکر می‌کنم، ما ناگزیر از بی‌قراری هستیم، چون در میانه یک سفر وارد شدیم... ما، نسیم، پرنده‌ها، کهکشان، اتم‌ها و همه ذرات جهان همسفریم... ... دیدن ادامه » نه برای رفتن... در سفر بازگشت.

از: عقاب
سالی که گذشت سال زخم‌های ریز و بسیار بود... خوبی زخم‌های عمیق اینه که می‌فهمیشون، باورشون می‌کنی و درمونشون می‌کنی... اما زخم‌های ریز رو فراموش می‌کنی... خودشون رو نه، ترمیمشون رو... ولشون می‌کنی... تا اینکه کم‌کم چشم باز می‌کنی و می‌بینی همه‌جات پر شدن، سراسر خط‌های سرخ ریزِ کهنه‌ ‌ای... مراقب باش اسبی نشی که لنگ می‌زنه و حتی یادش رفته روزی چهارنعل می‌رفته! اونقدر نرم، نرمت می‌کنن که نمی‌فهمی...
برای دوباره دویدن، زخم‌ها رو دریاب... ریزها رو.

از: عقاب
کم کم داشتیم عادت میکردیم. به هر روز شنیدن خبرهای نحس. کرخت شدیم . حس درد به روزمرگی هامون اضافه شد.
۰۳ فروردین ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا این درد آروم نمی‌شه... چرا این خونریزی بند نمیاد... این خونِ مدام، قراره ریشه کدوم درخت رو آبیاری کنه که قد بکشه و سایه‌اش
آسایه کدوم علف هرزی بشه که قد بکشه و خوراک
برای کدوم زبون‌بسته‌ای بشه که قد بکشه و شکار
برای توله‌های کدوم درنده‌ای بشه که قد بکشن واسه تکرار دریدن... که دریدن مدام بشه و مداوم...
این جوی خون به کدوم دریا قراره بریزه که اینقدر بی‌قراره...

عجله نکن
که سال‌هاست همه دریاهای دنیا سرخه...

از: عقاب
این آخرین برگه... طوفان و آتش به باغ زده و همه برگ‌ها رو یکی‌یکی برده و سوزونده... این آخریشه. هنوز مونده و طاقت آورده...
حالا من همه برگ‌های بازی رو یکی‌یکی باختم و فقط یکی مونده. آخرین برگ... همونی که میز رو جمع می‌کنه.

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هوا گرگ و میشه... گرگ و میشی که به جون هم افتادن و دارن می‌درن. از آسمون داره خون می‌چکه. مثل قطره‌های بارون. یه بارون لطیف، که با یک ریتم آهسته می‌باره... و من پشت پنجره برخورد هر قطره به شیشه رو با صدای موسیقی تماشا می‌کنم. عکسم توی شیشه پنجره با جای سُر خوردن قطره‌ها افتاده روی هم. انگار که اشک‌های خودم باشه. یه تصویر قدیمی که چیزی شبیه لبخند میاره روی لبم.
هوای دلم گرگ و میشه... کاش این‌بار میش باشه که می‌بره...

از: عقاب
جناب عمرآبادی سلام. ما همچنان منتظر راه اندازی بخش ویژۀ کتاب در سایت تیوال هستیم. بخشی مشابه بخش های تئاتر، سینما، ادبیات و ...
فکر می کنم با بخش کتاب سایت تیوال به سرعتی دو چندان راه خود را به سمت کمال و ایفای نقش فرهنگی و هنری اش خواهد پیمود.
اگر کمکی ... دیدن ادامه » در این زمینه نیاز داشتید دریغ نخواهیم کرد.
۲۴ آبان ۱۳۹۶
سپاس از پیگیری و توجه شما جناب عمرانی عزیز
این طرح در تیوال جدی‌است و هرگز از برنامه یا اولویت خارج نشده، از همدلی شما سپاسگزارم.
۲۴ آبان ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم...

خطوط عمودی... خطوط افقی... و نقاطی که از برخورد این خطوط به دست میاد... دارم می‌بینمشون... جهان، از چنین نقاطی ساخته شده... نقاطی که بُعد ندارن، هیچی نیستن جز یک تاثیر... تاثیری که هر کدومشون متفاوت از دیگری می‌گذاره و کنار هم اطلاعات رو می‌سازن... اقیانوسی از نقاط اطلاعات... اطلاعات درون یک ذهن بزرگ... کوه، دشت، درخت، ابر، نسیم، پرنده‌ها، انسان، عشق، خشم، ... همه‌مون یک چیز هستیم... چیدمان فشرده‌ای از اطلاعات در یک جا... دارم خطوط عمود بر هم رو می‌بینم.... دستم رو میارم بالا... انگشتام رو از لا‌به‌لای خط‌ها عبور می دم... شبیه کسی که با تار و پود دار قالی بازی می‌کنه... شبیه کسی که پرده رو کمی کنار می‌زنه تا پشتش رو ببینه... هر چی که از روز اول دیدم جلوی چشمم میاد، اما انگار تا حالا سراب می‌دیدم، همه چی یه شکل دیگه‌است... همه‌ چی تک شکل شده، ... دیدن ادامه » یک رنگ... دیگه رنگی وجود نداره... صدا هم سراب بود، اینجا سکوت مطلقه! سکوتی که مثل موسیقی نواخته می‌شه... در شگفتی تماشا می‌کنم... انگار که خواب باشم، انگار که توی دنیای رویا بیدار شده باشم... پرنده‌ها پرواز می‌کنن و از روبروم رد می‌شن... نسیم صورتم رو نوازش می کنه... برگ درخت‌‌ها آروم می‌رقصن... خورشید از پشت کوه می‌درخشه... اما دیگه هیچکدوم با هم تفاوتی ندارن، همه شون یک جورن... همه‌مون... دستم رو می‌چرخونم و کف دستم رو نگاه می‌کنم، انگشتام رو، اون هم همون شکله... چگالی نقاط... خطوط افقی... خطوط عمودی...

از: عقاب
نیلوفر ثانی، ذوق زده و محمد لهاک این را دوست دارند
دیشب خوابتو دیدم برادر. سرحالی؟
۰۱ تیر ۱۳۹۶
سلام جناب تابان
بله خوبم :-) در حال تلاش و کار... شما خوبید ؟
۰۱ تیر ۱۳۹۶
قربان شما میگذرونیم. تبریک میگم ظاهر سایت واقعا زیبا شده. دورا دور جویای احوال هستیم
۰۱ تیر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم...

تو می‌دونی درد چیه؟ تا حالا درد کشیدی؟ مستقیم توی آینه نگاه می‌کنم... توی سکوت و نور ملایم زرد رنگ، نگاهم مسیر خط‌های روی صورتم رو دنبال می‌کنه... هر کدومشون باهام حرف می‌زنن... هر کدوم نقش یکی از دردهای همه این سال‌های کوتاه زندگی هستن... وقتی می‌گم درد فقط یاد چیزهای بد نیفت... یاد کشیده شدن پوستت بیفت، وقتی داره شکافته می‌شه... وقتی داره پاره می‌شه تا تو از توش دوباره بیرون بیای... یاد تغییر بیفت، دگردیسی... این‌ها همه درد دارن...
آینه و نور ملایم... آروم با انگشتام هر خط رو لمس می‌کنم... مثل خط بریل داستان هر کدومشون رو می‌خونم...
لبخند می‌زنم، لبخندی دردناک... وقتی می‌گم درد فقط یاد چیزهای بد نیفت، یاد شب‌هایی بیفت که از حسرت اشک ریختی، وقتی می‌گم اشک یاد چند قطره نیفت، اونجا که به پهنای صورت اشک ریختی، وقتی بالشتت جای خشک نداشت... ... دیدن ادامه » یاد عشق بیفت، وقتی به درک درستی از ثانیه رسیده بودی... ثانیه‌ها شده بودن واحد زمان و تعریفش زمان لازم برای یک بار تکرار اسمش بود... وقتی درد ادامه پیدا کرد و کم کم لحظه رو هم شناختی، تونستی به فهم لحظه برسی...یک قاب از تصویر یکی شدن... چشمت رو باز می‌کنی، دوباره صورتت رو می‌بینی که هنوز توی قاب آینه نگاهت می‌کنه... حالا از لحظه‌ها و ثانیه‌ها، سال‌ها ساخته شدن... حالا زمان کش اومده و درد هم باهاش کشیده شده... روی هر خط صورتت... لا به لای وجودت... و از تو چیز تازه‌ای ساخته... وقتی می‌گم درد، یاد چیزهای بد نیفت.

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب هفتم...

انگار دوباره می‌خوام بنویسم... توی شب هفتم.
از بچگی به رمز و رازها کشش داشتم... مثل رمز اعداد. مثل رازی که در عدد هفت نهفته‌است... مثل راز زمان... و اونجایی که این دو در هم تنیده می‌شن. اعداد در زمان ضرب می‌شن و نرم و بی‌صدا چیزهای رو تغییر می‌دن... تغییرات بزرگ...
باز اینجا ایستادم، جایی که صدای نفس‌هام رو دوباره می‌شنوم... نه که نفس‌هام تند شده باشه، نه که عمیق شده باشه... نه، مثل همیشه است. فقط من در سکوتی فرو رفتم که حالا می‌شنومشون. قشنگی صدای نفس اینه که از جنس زمزمه‌است... و اینکه آهسته‌است... و متناوبه اما تکراری نیست... یه جمع نقیض جالب...انگار تازگی رو تکرار می‌کنه... انگار در هر تناوب جایی از تصویر رو نقاشی می‌کنه... تراشی از مجسمه رو بر می‌داره... بخشی از داستان رو بازگو می‌کنه... داستان هستی. داستان بودن... بودن... و تو رو فرو می‌بره ... دیدن ادامه » در کنجکاوی بزرگترین راز...
من چی هستم؟
من چی هستم؟

من چی هستم؟

از: عقاب
چقدر لطیف بود...
دقیقا
۲۱ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نام خدای دوستی و گذشت...

درود بر همراهان و یاران تیوال
همواره در تیوال یکی از ارزش‌های جدی سازمانی ما احترام و بالاترین درجه رضایت مجموعه کاربرانمان بوده است. کاربران تیوال در معنی جامع آن یعنی هم عزیزانی که به عنوان مخاطب هنر از تیوال بهره می‌برند و هم هنرمندان عزیز که محصول و هنر خود را با کمک تیوال معرفی و عرضه می‌کنند و هم برنامه‌گذاران و مدیران سازمان‌ها و ...

همین نگاه و اصول باعث می‌شود ما با گذشت بیش از ۳۱۰۰ پروژه که افتخار همکاری و رضایت همراهانمان را داشته‌ایم، هرگز نتوانیم نسبت به حتی کوچکترین سایه و تیرگی در قلب یکی از کاربرانمان (چه مخاطبان، چه هنرمند، و چه مدیران) بی‌تفاوت باشیم... بیشتر از یک‌سال پیش نگاه یکی از هنرمندان پیش‌کسوت این سرزمین، آقای محمد رحمانیان پیرو زنجیره‌ای از سوتفاهم‌ها نسبت به نیت و هدفمندی برخی ... دیدن ادامه » نظرات در تیوال، نسبت به این مجموعه و کاربران عزیزش تیره شد...

من به عنوان مدیر تیوال در اینجا می‌خواهم پس از گذشت این زمان طولانی که شاید به کمرنگ شدن بدبینی‌ها و بی‌اعتمادی‌ها کمک کرده باشد، به هنر و سال‌ها تلاش ایشان برای فرهنگ این مرز و بوم ادای احترام کرده و از شما دعوت کنم با ما در پاک کردن این تیرگی، که بی‌گمان ناشی از مسایلی بی‌ریشه و بی‌نیت بوده است، همراه باشید.
منتظر نظرات انرژی‌بخش و مثبت شما هستم...
با سلام
هرچند از هنرمندان عزیز به ویژه هنرمند مطرح و با سابقه‌ای همچون محمد رحمانیان انتظار تحمل و سعه صدر بیشتری نسبت به نقد و نظر مخالف مخاطبان می‌رود اما با این حرکت و قدرشناسی عمری که این افراد برای هنر صرف کرده‌اند کاملا موافقم... به یاد دارم اینجا ... دیدن ادامه » هم برخی نظرات از حد گذشت...
امیدوارم با آزادی که شبکه‌های مجازی برایمان فراهم کرده‌اند هم در جایگاه مخاطب هنگام نقد یا تمجید منصف و محترم باشیم و هم در جایگاه هنرمند هنگام برخورد با نظر مخاطبانمان.
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی در گوش سالمم زمزمه کن، شبکه ۱ (۱۳۸۵)

نگارش و کارگردانی مجموعه بلندگوهای افسانه ای ،شبکه ۲ (۱۳۸۷)

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی نیمکت، شبکه ۱ (۱۳۸۴-۱۳۸۵)

کارگردانی نمایش تلویزیونی خانه‌های اجاره‌ای، نوشته برنارد شاو شبکه۲ (۱۳۷۵)

نگارش و کارگردانی مجموعه”قصه‌های شبانه“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۹

کارگردانی ... دیدن ادامه » نمایشنامه”نکراسوف“نوشته”ژان پل‌سارتر“؛ شبکه۴؛ ۱۳۸۲

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”آلبوم خانوادگی“؛ شبکه۱؛ ۱۳۶۹

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”یک داستان“؛شبکه۲؛ ۱۳۷۳

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”پشت پرده تخت طاووس“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۴

نگارش و کارگردانی مجموعه تلویزیونی”هوای تازه“؛ شبکه۳؛ ۱۳۷۵

نگارش و کارگردانی جنگ ادبی”دوستانه“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۶

نگارش و کارگردانی جنگ ادبی”گپ“با همکاری”حمید امجد“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

کارگردانی نمایش تلویزیونی”کشتی اسپرانزا“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

نگارش و کارگردانی سری دوم جنگ ادبی”دوستانه“؛ شبکه۲؛۱۳۷۸

کارگردانی نمایش تلویزیونی”همه پسران من“نوشته”آرتور میلر“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۷

کارگردانی نمایش تلویزیونی”ناهار“ براساس داستان”ناهار“نوشته”سامرست موام“؛ شبکه۲؛ ۱۳۷۸

نگارش مجموعه تلویزیونی”زیدبن علی“؛ سیما فیلم؛ ۱۳۸۱

نگارش و کارگردانی مجموعه جنگ ادبی”حیاط خلوت“؛ شبکه ۲؛ ۱۳۸۱

کارگردانی نمایش تلویزیونی”بازرس“نوشته”نیکلا گوگول“؛ شبکه ۴؛ ۱۳۸۱

به نقل از ویکیپدیا
۰۲ خرداد ۱۳۹۵
ممنون :)
۰۲ خرداد ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهلم...

از: عقاب
شب سی و پنجم...

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و هشتم...

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بیست و یکم...

از: عقاب
مجتبی مهدی زاده و زهرا ک.ف این را دوست دارند
این جریان شب ها چیه تو روخدا بگین ما هم بفهمیم..
۰۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
والله باز هم نفهمیدم ..
یعنی گروهی تصمیم به انجام کاری در یک بازه چهل روزه کردید و دارید یاد آوری می کنید؟
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
گروهی که نه، خودم برای خودم یک دوره چهل روزه با یک شرایطی در نظر کرفتم و دوست دارم هر هفت روز ثبتش کنم :-)
۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب چهاردهم...

از: عقاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب هفتم...

از: عقاب
وحید هوبخت و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک فیلم خوش ساخت با ریتم خوب.
بازی های فیلم به ویژه بازی بی نقص صابر ابر و بازی متفاوت نگار جواهریان تحسین برانگیز بود.

امیدوارم به زودی فرصت اکران عمومی فیلم فراهم بشه. تا اون زمان سعی می کنیم اکران خصوصی فیلم برای اعضای تیوال رو پیگیری کنیم.
فیلم هنوز ندیدم اما فکر می کنم حضور بهرام توکلی بی تأثیر نبوده
۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
ممنون میشم اگر لطف کنید و از طریق اس ام اس و یا بنرهای تبلیغاتی سمت چپ سایت اطلاع رسانی کنید. :)
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
بله، در صورت نهایی شدن طرح حتمن بنر ویژه‌ای در نظر گرفته می‌شه.
۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید