در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | اکبر خوردچشم: درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:30:26
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت
در من غزلی درد کشید و سرِ زا رفت

سجاده گشودم که بخوانم غزلم را
سمتی که تویی عقربه قبله نما رفت

در بین غزل نام تو را داد زدم ، داد
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت

بیرون زدم از خانه یکی پشت سرم گفت
این وقت شب این شاعر دیوانه کجا رفت !؟

من بودم و زاهد به دوراهی ... دیدن ادامه ›› که رسیدیم
من سمت شما آمدم او سمت خدا رفت

با شانه شبی راهی زلفت شدم اما ...
من گم شدم و شانه پی کشف طلا رفت

در محفل شعر آمدم و رفتم و ... گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟

می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت .
واقعا طبع شعر لطیفی دارند ایشان ولیکن صد حیف که عرفان و زهد را در راستای هم به تصویر نکشیدند و در دو جبهه مقابل ترسیم نمودند
۰۳ دی ۱۴۰۴
بسیار عالی و دلنشین
۱۸ بهمن ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید