از آنتونن آرتو تا کارملو بِنه: تئاتر خُرد و آزاد کردن شورهای گم شده
آرتو در تئاتر معاصر نقطه ی کشف شکلی متفاوت از تجربه ی تئاتر با تئاتر کلاسیک در معنای شکسپیری آن است.کشف تئاتر بالی اندونزی در اوایل دهه ی سی میلادی به آرتو امکان نوعی فراروی از تئاتر مبتی بر دیالوگ و روان شناسی شخصیت ها را داد.آرتو دریافت که جوهر تئاتر شرق مبتنی بر رقص ، آوا و انضمامی کردن نور است،آن چه در کتاب «تئاتر و همزادش»،در «تئاتر به مثابه شعر در فضا»تجسم می یابد.آرتو بار دیگر،از طریق متفاوتی بود که امکان فراروی تئاتر را از خودش ،از آن چه تا آن زمان بود را کشف کرد.او از راه ون گوگ و نقاشی های شیداوش اش،در کتاب« ون گوگ خودکشته ی جامعه»، کنش تصویری تئاتر را برای رها کردن نیروهای مقید و اسیر شده انسانی باز یافت...آرتو سوررئالیست ها را می رماند،ادراک نامتعارف تئاتری او که در «تئاتر قساوت»( Theatre of Cruelty)می خواست در برابر پلیدی ها نقاب براندازانه باشد...به سمت تئاتر خُرد (minor theatre)و فراسوی بازنمایی امر موجود حرکت کرد...کنشی که کارملو بنه با منطق کسر کردن تئاتر از شیوه ی مسلط شکسپیری در آن، شکسپیر را معاصر می کند.این گونه تئاتر بلافاصله به «ناتئاتر»(non-theatre) متصل می شود،بنه زبانی نوین برای تئاتر در دل تئاتر اکثریت می سازد که دلوز آن را به «نیروی تغییر پیوسته»متصل می کند.افق کارملو بنه برای تئاتر معاصر،یافتن امکاناتی نوین بود که مرز میان هنرها را از میان می برد...مانند وقتی که آرتو با جسمیت بخشیدن به فضا از طریق بدن بازیگران،یک تئاتر-مجسمه را می سازد و به شاعر تئاتر بدل می شود...هنرمندان زیادی نبوده اند که توانسته اند شعر تئاتر را بسازند... فیلم «پیانیست»(معلم پیانو) هانکه زمانی که از زبان الیکا(ایزابل هوپر)می گوید:«من پیانیست ام،من شاعر نیستم»،پیشاپیش نشان می دهد که هنرها در شعرِ خود به آزاد سازی شور خلاقانه ای می رسند که مولد آینده است...و بدون رسیدن به شعر در این معنا امکان تئاتر حقیقی مسدود می
... دیدن ادامه ››
ماند.ژیلبر سیموندون فیلسوف فرانسوی این وضعیت را در حالت عدم تثبیت و فراپایدار(metastability) خود به سوی افقی خلاقانه سوق می دهد که آن را «ابداع آینده»می نامد...تئاتر، ابداع آینده،کشف زندگی نیامده...و میل به ساختن وجودی است که پیش تر نبوده است...بدون این افق هر تئاتری محکوم به بازنمایی امر موجود است،که هر آن چه را در تئاتر و زندگی اکثریت وجود دارد بازتولید می کند...تئاتر امکانی از ناممکن است وقتی به شور شاعرانه ای دست می یابد که کسانی مانند آرتو ،بنه و هنرمندانی پیش رو بدان شکل داده اند،کسانی که نشان می دهند ارزش هنر حقیقی در تولید امر نو تا چه پایه بی بدیل است...
تئاتر پیشاپیش بیرون را با خود دارد،حال باید دید تحت چه سیاستی از احساسِ هنری این بیرون را بدل به تولید آفرینشی نو در واقعیت می کند....و هنر را به «هم زاد» زندگی نه لحظه ای ویژه از آن، بدل می سازد...