ترامپ هم انتخاب شد و تو مرا انتخاب نکردی
اما من تا میتوانم حرفهای ظریف میزنم
شاید دوباره تحریم نگاهت نشوم
آخَر..اقتصادِ شادی را فلج میکند
چهل روز چله نشین عشقت ماندم و چهل تکه شدم اما باز سحر نشد و نیامدی
تو چقدر دوست نداشتن ها را بلدی
شبهای چله همیشه طولانی و سردند میشود مرا ها کنی؟
انار لبهایت چه بهشتی است
آب سنگین چشمهایم تعطیلی ندارد
در این قحطی باران میانگین بارش را زیاد میکند
خوب است دیگر
ای عشق من شکست را
... دیدن ادامه ››
پذیرفتم.رأیَت من نبودم
شورای نگهبان قلبت همیشه مرا رد صلاحیت کرده
راکتور قلبم خاموش شد
ظرافت مذاکره ام!این بار دیگر جواب نداد
لغو تحریم تو!یعنی صد درصد غنی سازی عمر
اما دیپلماسیهای من ماسیده
خوش به حالَت نیروگاه خود را میسازی بی تحریم
هوای این روزهای کلان شهر قلبت عجیب مه گرفته و تلخ است
ریه های احساسم را میترکاند فدای سرت من در همین هوا قدم میزنم
ترامپ انتخاب شد...جنگ جهانی سوم هم آغاز شد!یک احساس به قتل رسید!
در صفحه ی حوادث دیوانه ها همیشه از این دست خبرها زیاد است
من مجنونم.تو چرا لیلی نمیشوی؟
اصلا همه اش تقصیر پاییز است
پاییز؟ تو با مهر آمدی
من چرا بی مهر او ماندم؟
شعرم دیگر نمی آید.من خود شعر شده ام
چشمانم قافیه ها
قالبهای بدنم شعری شده اند پر وزن
غزلم قلب من است
مثنوی ها این دل
قصیده ام هم!!این محنتِ طولانی
و اما روحم سپید مانده است
بی وزن و رها !
من دیوانِ شعر شده ام!دیوانه ی دیوانه!
سخت است شاعر خودش شعر شود!این روزها پر از وزن دوست داشتنم
راستی شاید احساسم سرما خورده است
هوا سرد است دیگر..شاید
غمهایی که در گلویم مانده را غل غل میکنم
شیرینیِ چشمهای لیموییت نیز این چرک را از بین نمیبرد
تلخ تلخی ..فرهاد شدن چه آرزوی محالی است
اینبار عشقی که در گلویم مانده را غل غل میکنم
افسوس که نمک سالها همه چیز را سالم نگه میدارد
ای ادبیاتِ بی مصرف
واژه هایت را کجا پنهان کرده ای؟
چرا نمیتوانند حد دل تنگیم را بگویند؟
حد و حدود چشمهایت.....
دل تنگیت مدام مرا حد میزند
آخر به کدامین گناه؟
ها کن مرا به سان پیرزنی یکه و تنها که در ایالت تنهایی
شیشه ی عینک خود را ها میکند
تا مبادا خدایی ناکرده به جای هیلاری ترامپ نام دونالد کیلینتون را بنویسد
ها؟