نقد نمایشنامه خانه برناردا آلبا
(نقد من نیستا ، فقط زحمت کشیدم کپی پیست کردم براتون :)))) )
طبقه اجتماعی
خانوادهی برناردا، زمین دار و مالک
... دیدن ادامه ››
هستند و از دیگر خانوادههای روستا بسیار ثروتمندتر اند. این مساله بخش عمده نگاه تحقیرآمیز برناردا به مردم در سطح پایینتر و همچنین دوری و سردی دخترانش از دیگر افراد جامعه را نشان می دهد. لاپونسیا نشان می دهد که خانواده آلبا تنها به نسبت روستایی فقیرنشین ثروتمند هستند و آن قدرها هم که خودشان فکر میکنند ثروتی ندارند. لورکا با نگاهی منتقدانه به نمایش این مساله میپردازد؛ که انسان نیاز دارد دیگران را در سطحی پایینتر از خود بنگرد و راهی بیابد که خودش را برتر از دیگران ببیند. شخصیتهای فقیر(خدمتکاران و لاپونسیا) به خاطر این شکاف طبقاتی تخریب شده اند. شخصیت آزرده و شکسته شان بیشتر به خاطر حسادت و این باورشان است که دنیا در حقشان جفا کرده و نسبت به آنان بی انصاف بوده و این فقرشان را بر آنان تحمیل کرده است. درکل حس همدردی لورکا با خدمتکاران بیشتر جنبهای غم انگیز و تراژیک دارد تا این که جنبهای سیاسی داشته باشد: آنها شهروندهایی درجه دوم هستند که سرنوشت آنها را با مقدار کمی از آزادی رها کرده است.
جنسیت / عشق
این نمایشنامهی لورکا، در گرمای تابستانی سوزان قرار دارد و با مساله جنسیت آمیخته است. در مقیاسی وسیع تر، این مضمون از مفهوم سرکوب شدن جدا نشدنی است چون این جنسیت این دختران است که شدیداً سرکوب می شود. ولی مساله جنسیت نگاهی ویژه و اختصاصی را میطلبد چرا که بینش و اندیشههای لورکا حول مساله جنسیت بسیار وسیع است. به نظر میخواهد بگوید که جنسیت، جنبهای کاملاً طبیعی از انسان است، چیزی که همهی ما و زنان هم به طروقی کاملا جدی با آن مواجه می شویم. البته به این معنی نیست که خطری نداشته باشد. در عوض مساله جنسیت به نظر میآید که نیروی محرکه ای باشد که باعث ایجاد تراژدی در این نمایشنامه می شود. برخی داستانهایی هم که تعریف میشوند نشان میدهند که در گذشته چگونه امیال و آرزوها پایان های ناخوشایندی را به بار آورده اند. به وضوح این نمایشنامه تأکید میکند که باید آرزوها و تمایلات جنسی خود را بشناسیم و آنها را به خاطر مسائل مذهبی، اخلاقی، حس گناه یا ترس پنهان نکنیم. عشق این جایگاه و ارزش را دارد که به شکلی ویژه و خاص مورد بحث قرار گیرد، چون تقریباً هیچ گاه جدا از جنبهی جنسی مورد بحث قرار نگرفته است. این مساله چه نشانه و نتیجهای از سرکوبی باشد که باعث فساد عشق شده یا وضعیت طبیعی تمامی انسانها، موضوعی است که ارزش بحث دارد.
سرکوب
چون مضمون سرکوب تقریباً عمیقترین مضمون این اثر است، درک این مساله برای درک شخصیتها و داستان نمایشنامه بسیار کلیدی است. برناردا به نظر به این درک رسیده است که فرزندانش دارای تمایلات جنسی هستند، اما او این مساله را به هدفی برای خودش تبدیل می کند؛ که فرزندانش را به شکلی ناعادلانه و به دور از انصاف از بیان این تمایلاتشان بازدارد. در آغاز نمایشنامه آنها متحمل هشت سال سوگ و عزا می شوند، برناردا از این میترسد که اگر فرزندانش را از جستجو در تمایلاتشان بازندارد، ممکن است در مسیر درخواست های مردی همچون پِپ قرار گیرند. حتی وقتی که لاپونسیا به او میگوید که فرزندانش هر لحظه که اندکی آزادی به آنها داده شود به سوی آزادی فرار خواهند کرد، برناردا هنوز بر این باور است که او کار درست را انجام می دهد. جو تنگناهراسی این نمایشنامه انعکاسی است از تنفر مداومی که بین خواهران وجود دارد، چون که آنها بسیار سرکوب و محدود شده اند. خصومت و تنفر آنان آسانتر از همیشه هنگامی قابل درک است که حس میکنیم چقدر همهی آنان نیازمند پِپ هستند؛ نیازمند وسیلهای برای تمجید از آنان در دنیای محدود و پر از سرکوبشان. لورکا شاید درباره قدرت تمایلات جنسی انسان حسی مرکب از خیر و شر داشته باشد، اما او درمورد نتیجه و بهای سرکوب مطمئن است: سرکوب مردم را به رنج و زحمت می اندازد، که نهایتاً از ما مردمانی زشتتر و بدتری می سازد.
فردیت
در طرف مقابل مساله سرکوب، نظر و اندیشهی آزاد فردی قرار دارد. شاید گران ترین و مخربترین بهای سرکوب شدن، ممانعت از شکوفایی روحیهای لطیف و شاعرانه همچون آدله باشد. او بارها نشان میدهد که با نگرشش درمورد عشق و زندگی فردی متفاوت از دیگران است. او نمایشنامه را به پایان میرساند با رها کردن امنیت موجود تنها برای اینکه معشوقه پپ باشد، که این تصمیم بیشتر مربوط به آزادی از دست برناردا است تا اینکه به خاطر عشق به پپ خودخواه باشد.
مرگ
نمایشنامه با مرگ شروع میشود و با مرگ خاتمه می یابد. با اینکه شخصیتها در این مورد چندان بحثی نمی کنند، نگرانی آن ها از این سرنوشت قریب الوقوع و ناگزیر همچون پرده ای بر روی تمامی نمایشنامه کشیده شده است. افسردگی مارتیریو میتواند نشانه ای از فکر و اندیشهای برای پر کردن زمان باشد، پر کردن اوقات گوژپشتی رنج دیده تا هنگامی که فوت می کند. وقتی که آدله سرکوب و محدودیت را با مرگ یکسان می داند، لاپونسیا میگوید که تسلیم تمایلات جنسی شدن نهایتاً به سوی مرگ می انجامد. پایان غم انگیز آدله، تاییدی بر دیدگاه لاپونسیا می شود. این مساله به شکلی است که نمی تواند آن را نادیده گرفت، اندیشهای که همسوی و موافق استفاده معمول لورکا از این مضمون پیش می رود. به نحوی میتوان این نمایشنامه را به عنوان مطرح کردن پرسشی خواند: با توجه به اینکه روزی همه ما خواهیم مرد، باید چطور زندگی کنیم؟ با قرار گرفتن در مجموعهای دستورات اخلاقی که ما را محدود میکنند یا با خطر کردن از طریق فردیتی بی قید و شرط و به دور از محدودیت؟
شایعه
برناردا نمونهای از اندیشههای روستایی را نشان میدهد که نمایشنامه در آن اتفاق می افتد. با اینکه او توسط حاضرین در مراسم ختم مورد نکوهش قرار میگیرد که خیلی آزادانه شایعه می سازد، واضح است که خود همسایگان دیگر نیز علاقه مند به پی بردن به رازهای نهان یکدیگر هستند. ترس از اینکه همسایگان نگاهی منفی به آنها داشته باشند، برناردا را به سوی استبداد و محدود کردن فرزندانش بیشتر از هر دستور اخلاقی سوق میدهد. در پایان نمایشنامه، بزرگترین نگرانی او هنگام روبرو شدنش با بدن آدله این است که نکند همسایگان بیدار شده باشند. شایعات می توانند خطراتی جبران ناپذیر داشته باشند، خطراتی همچون این که دختر جوانی کودکش را میکشد تا مورد محکومیت وسرزنش قرار نگیرد، و سپس خودش هم کشته می شود.
مذهب
مذهب با اینکه بخش واضحی از نمایشنامه نیست، ولی جهان نمایشنامه را در بر گرفته است. این مساله از چندین جهت قابل فهم است. اول، اینکه دلیل اصلی محدودیتهایی که به سرکوب می انجامد، مذهب است. نمایشنامه خیلی زود، پس از بازدید از کلیسا برای خاکسپاری شروع می شود، و برناردا این تفکرش را بیان میکند که کلیسا تنها مکانی است که زنان میتوانند به مردان نگاه کنند، نشانگر این است که تنها زمانی می توان به مسائل جنسی اشاره کرد که در محدودیت و چهارچوب احترامی شدید قرار داشته باشند. سپس مراسم مذهبی ازدواج در کلیسا تنها وسیله و شرایطی است که در آن زن بتواند عشقش را به مردی نشان دهد. بازدید پرودنسیا در پرده سوم، تأثیر مذهب را به عنوان یک ریا و مخفی کاری نشان میدهد که جامعه از آن برای پنهان کردن خود به کار می گیرد. پرودنسیا به کلیسا می رود، برای برخورد با ناراحتی و شرمندگی اش به خاطر طرد کردن دخترش، به صورتی که انگار میتواند برای مقابله با ارتکاب عملی استفاده شود (در این نمونه، مقابله کردن با خواسته شوهرش برای طرد کردن دخترشان). البته پرودرسیا مراسم مذهبی اش را در کلیسا رها می کند، چون در آنجا مورد تمسخر قرار می گیرد، لورکا اینجا هم به ما یادآور می شود که مذهب عامل ضعف و ناچیزی انسان است.
منبع: Grade Saver