نگاهی کردم به دستم کمی اهسته سرم را بالا آوردم
با کمی مکث خیره به قاب عکس رو تاقچه مات و مبهوت ماندم
دیگر حسی در پایم نبود
آروم آروم رفتم عقب تکیه دادم به دیوار و گوشه اتاق نشستم
چشمام بستم تا در سیاهی روزگار آرامش پیدا کنم
ولی فکر نگاه به قاب عکس ار سرم بیرون نمیرفت
و اما بعد .......................
از: خود