عمیقاً در فهم معنا در سبک هندی ضعیفم!
جداً نمیتونم متوجه بشم چی میخواد بگه!
معنای واژه به واژه حتی جمله به جملهاش رو میتونم بفهمم ولی مفهوم کلیش رو درک نمیکنم!
عمیقاً در فهم معنا در سبک هندی ضعیفم!
جداً نمیتونم متوجه بشم چی میخواد بگه!
معنای واژه به واژه حتی جمله به جملهاش رو میتونم بفهمم ولی مفهوم کلیش رو درک نمیکنم!
ارادت، والا استنباط من از این بیت این هست که انسان های فرهیخته در شرایط سخت ارزش هاشون بیشتر نمایان میشه یا در تعریف نزدیک بهش الماس در فشار و دمای بسیار بالا در اعماق زمین شکل میگیره
ارادت، والا استنباط من از این بیت این هست که انسان های فرهیخته در شرایط سخت ارزش هاشون بیشتر نمایان میشه یا در تعریف نزدیک بهش الماس در فشار و دمای بسیار بالا در اعماق زمین شکل میگیره
منم برداشتم تقریباً همین بود ولی خواستم ببینم جیپیتی در ادبیات چطوره... مفهومِ دیگهای رو برداشت کرد از این بیت که به نظر زیادم غلط نمیاد... البته گفت شعر از صائب تبریزیه 🤷🏻♀️
[صائب میگوید ناراحتی و رنجش افراد روشنضمیر و بزرگمنش، عمیق و پایدار نیست؛ فقط مانند برق لحظهای شمشیر است که زود ظاهر میشود و زود هم از بین میرود.
برای توضیح این ادعا، مصراع دوم را میآورد: موج فقط وقتی دیده میشود که سطح آب دچار شکستگی و آشفتگی شود. یعنی آنچه ما به صورت موج ... دیدن ادامه ›› میبینیم، نشانهای گذرا از بههمخوردگی آب است، نه ماهیت اصلی آن.
پس مفهوم کلی بیت این است که:
دلخوری انسانهای خردمند و پاکدل سطحی و زودگذر است؛ همانطور که موج، آشفتگی موقتی آب است و زود به آرامش بازمیگردد.
به زبان امروزی: «آدمهای فهمیده اگر هم ناراحت شوند، کینه نگه نمیدارند؛ ناراحتیشان فقط یک جرقهٔ کوتاه است.»]
منم برداشتم تقریباً همین بود ولی خواستم ببینم جیپیتی در ادبیات چطوره... مفهومِ دیگهای رو برداشت کرد از این بیت که به نظر زیادم غلط نمیاد... البته گفت شعر از صائب تبریزیه 🤷🏻♀️
[صائب میگوید ...
باز این یه کم منطقیتر به نظر میرسه، ولی در کل سبک هندی سبک مورد علاقهٔ من نیست!!
منم برداشتم تقریباً همین بود ولی خواستم ببینم جیپیتی در ادبیات چطوره... مفهومِ دیگهای رو برداشت کرد از این بیت که به نظر زیادم غلط نمیاد... البته گفت شعر از صائب تبریزیه 🤷🏻♀️
[صائب میگوید ...
وقتتون بخیر، چه جالب !! از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم ، به قولی انسان های زلال کدر نمیشوند!
عبور و گذشت و بخشش عنصریست که وجودش در ذات و طبیعت انسان به اندازه ی وجود اعضایی چون چشم و دست و پا در بدن اهمیت داره ، من که ازش محرومم اما خوشا به حال آنهایی که از این نعمت برخوردارند .
همانطور که سروران گرامی میدانند، از ویژگیهای کمابیش ثابتِ سبک هندی، کاربرد آرایهی oxymoron یا بسامدِ تصویرهای پارادوکسیست. واژهی «رنجش» در مصرع نخست (به نظر قاصر این کمترین) همچم با کدورت (خاطر) است و نه درد. چون وقتی با «لُمعِهی تیغ» به معنی آختگیِ شمشیر، پارادوکس میسازد، اسلوب معادلهی مصرع بعد، به درستی شاکله میپذیرد از آن روی که نمودار شدن موج از شکست آب، یادآور بیرون آمدن تیغ از نیام (به معنای اول یا واژه به واژه) و آشکار شدن نهان (به معنای دوم یا فیگوراتیو) است. (بد نیست اشاره کنیم تازیها به موی سپیدی که در میان موهای سیاه میروید، لُمعَه میگویند).
از سویی، شاعران مکتب هند، خیلی بیشتر از شاعران پیش از خود (یعنی سبک اصفهانی) با درد سازگار بودند و به دفعات در اشعارشان ... دیدن ادامه ›› اقرار میکنند که از درد لذت میبرند. برای نمونه بیدل دهلوی بیتی دارد بر این نمط: شعله گر دارد مقامِ عافیت، خاکستر است / بِه که طاقتها بـه دسـتِ عجز بفروشیم ما؛ که میبینیم شاعر باور دارد که سوختن، مقامِ آسایش و راحتی است و خاکستر شدن؛ مقام عافیت! باری، مراد اینکه وقتی این دردخواهی، با پابهفشاری بر ایراد مضمونهای باریک، آمیخته میشود، معجونی میسازد که به خاطر جنبههای تجریدیِ زبان در مکتب هند، به انباشتِ استعارات بر روی هم و گاه تزاحم تصاویر شعری میانجامد. بسیاری از ناقدان مدرن، بر این تزاحم تصاویر در سبک هندی خرده گرفته و میگیرند. دلایل خود را هم دارند.
درود بر دوستان.
همانطور که سروران گرامی میدانند، از ویژگیهای کمابیش ثابتِ سبک هندی، کاربرد آرایهی oxymoron یا بسامدِ تصویرهای پارادوکسیست. واژهی «رنجش» در مصرع نخست (به نظر قاصر این کمترین) ...
لمیدن زیر درخت تنومندِ کلامتان، هم سایه اى خنک ودلنشین دارد وهم هر بار ثمرهاى شیرین برایم به ارمغان مى آورد.
باز هم، همچون همیشه، از روشنى نگاه و ژرفای سخنتان آموختم.
کاربرد لمعه و اشاره به موی سپیده روئیده میان موهای مشکی در زبان اعراب برام بسیار جالب و خلاقانه بود!
انباشت استعاره در برخی اشعارِ این دست از شعرا که برخی کم و برخی بیشتر از این سبک بهره برده اند رو از نظر شخصی و غیرتخصصی ام علاوه بر تأثیر زبان و فرهنگ هندی ، حاصل از حذف و طرد ناجوانمردانه ی شاعران مدح گو و ستایشگرِ عشق زمینی به سبک اصفهانی و جایگزینیشون با شعرا و اشعار مذهبی در حکومت صفوی میدونم که منجر به کمرنگ شدن و حذف کامل این نوع غزلیات حتی از زندگی روزمره مردم و در اصل ممنوع شدن آن شد تا آنجا ... دیدن ادامه ›› که شاه عباس برای سرودن تک بیت هایی کم ارزش و گاها از نظر منتقدین خنده دار در وصف علی ،هم وزن شاعر به وی طلا میداد(ملالطفی) و شاعران غیر مذهبی رو به روش های مختلف تحقیر، ملامت و تخریب میکرد! از این روی شاعران مدح گو و غزل سرا که مجبور به مهاجرت شده بودند دور از سرزمین خویش سازگاری بیشتری با درد داشته و تمایل به اظهار قدرت در بیان مفاهیم و حس نوجویی در اشعارشون بیش از پیش پدیدار گردید ، که شاید بخشی از آن جهت تسویه حساب با حکام صفوی بوده باشد