زایش زیبایی از تبار رنج و خون
نگاهی به نمایش «شوری» به نویسندگی و کارگردانی علی صفری
تماشای یک مونولوگ حدوداً ۵۰ دقیقهایِ بدون وقفه (Non-stop)، همواره محکی جدی برای عیار سه عنصر کلیدی است: متن، کارگردانی و بازیگری. رفتن به سراغ فرم تکگوییِ پیوسته، پیش و بیش از هر چیز نیازمند «قلاب رواییِ نو» و گیرایی است که بتواند تماشاگر را در صندلی میخکوب نگه دارد؛ اتفاقی که در نمایش «شوری» به شکلی هوشمندانه محقق شده است.
۱. متن، جهانسازی و قوانین دراماتیک: امضای متمایز نویسنده
علی صفری در مقام نویسنده، جهان فکری گستردهای دارد؛ او وامدار غنیِ ادبیات و
... دیدن ادامه ››
سینماست و آرشیو پربار ذهنیاش به روانیِ قلمش و نگارش دیالوگهای ضربهزننده کمک شایانی کرده است.
اما یکی از ویژگیهای بارز و جالب توجه او که در آثار قبلیاش نیز ردپای آن دیده میشود و در «شوری» به پختگی رسیده، تواناییِ خلق یک جهان منسجم، تعیین قوانین درونی آن و زیستن بازیگر در آن بستر است؛ کاری بس دشوار که نویسنده و کارگردان موفق میشود مخاطب را همسفر این جهان تازه کرده و او را با تمامی قوانین و الزامات عجیب آن همراه و پذیرای آن سازد. این خودارجاعی و استمرار در ساخت جهانهای ذهنی مستقل، به آثار صفری هویت و شناسنامهای محکم میبخشد.
همچنین نقطه درخشان دیگر متن، خودارجاعی هوشمندانه اوست؛ اینکه یک نویسنده بتواند بدون خودنمایی یا افتادن در دام تکرار، به کارهای پیشین خود پل بزند و جهان دراماتیک خود را گسترش دهد، جسارت و ظرافتی میطلبد که در کارهای بزرگان ادبیات نمایشی و مولفین سینمایی سراغ داریم.
۲. موسیقی و طراحی صدا: ریسک بزرگ و نشسته بر دل
یکی از ارکان تاثیرگذار نمایش، استفاده درست و بهاندازه از موسیقی و افکتهاست. ورود عناصر صوتی به این شکل و با این حجم از ظرافت در یک اجرای مونولوگ، همواره ریسک بزرگی محسوب میشود؛ چرا که خط باریک میان همراهی با اثر و مزاحمت صوتی بسیار شکننده است. اما در «شوری»، موسیقی و افکتها با هوشمندی کامل در خدمت ضربآهنگ درام قرار گرفته و بسیار دلنشین و بهجا روی صحنه نشسته است.
۳. کارگردانی، طراحی صحنه و میزانسن: ترجمه آشوب ذهن به تصویر
طراحی صحنه نمایش به دور از هرگونه زیادهگویی و شلوغیِ بیهوده است؛ با این حال، دقیقاً ترجمان آشوب، تشویش و شلوغی ذهن کاراکتر است.
میزانسنها طوری چیده شدهاند که به ریتم اجرا تپش مداوم بدهند؛ صحنه به نحوی مدیریت میشود که در طول این ۵۰ دقیقه بیوقفه و تکنفره، تماشاگر لحظهای مجال نگاه کردن به ساعت یا چرخش چشم به اطراف را پیدا نمیکند. این توانایی در حفظ فوکوس کامل مخاطب روی یک نقطه متمرکز، گواه کارگردانی دقیق و میزانسنهای سنجیده کار است.
۴. سالن هامون؛ فضایی خوشحس و استاندارد برای تئاتر
نباید از نقش مکان اجرا غافل شد. «سالن هامون» به گمان من یکی از پرحسوحالترین، گیراترین و استانداردترین سالنهای نمایشی تهران است؛ فضایی ترتمیز و باکیفیت که تماشای تئاتر در آن لذت مضاعفی دارد و میزبان شایستهای برای این اثر بوده است.
۵. بازیگری، تعهد و ریاضت؛ وقتی صحنه تجلی ایثار میشود
بازیگری در «شوری» کاری بس دشوار، خشن و پروسهای نفسگیر است. حرکت مدام میان لایههای درونی و فورانهای بیرونی، و عبور از پاساژهای حسی متعدد در زمانی فشرده، نیازمند تسلطی کامل بر تکنیک و تمرکز حسی است.
در شبی که به تماشای نمایش نشستم، رخدادی پیش آمد که عیار راستین بازیگریِ تئاتر را عیان کرد: در لحظه بازی فیزیکی با سطل آهنی، دست بازیگر به سختی برید و غرق خون شد؛ خونریزی چنان عیان بود که در هر قاب دیگری جریان بازی را متوقف میکرد. اما بازیگر با تعهدی تحسینبرانگیز چنان تن به خون و صحنه سپرد و بدون کوچکترین گسست حسی نقش را ادامه داد که مرز میان واقعه و بازی برای تماشاچی محو شد.
در سینما چنین لحظاتی ضبط و جاودانه میشوند و تیتر رسانهها میگردند؛ اما افسوس و دریغِ تئاتر همین است: لحظهای که خلق میشود، خون میریزد، زیبایی میآفریند و با فرود پرده، تنها در حافظه سالن و حاضران محو میشود؛ هرچند شکوه تئاتر در همین زوالپذیری و اصالتِ لحظه است. هدایت و بازیگردانی این شیوه خشن و پرفشار، تجربهای است که هر بازیگر جدی و دغدغهمند، آرزوی محک خوردن در آن را دارد.
تهیهکنندگی و همدلی گروهی
پیش بردن چنین آثار سخت، تجربی و پُراسترسی، بدون یک تهیهکننده جسور و کاربلد ناممکن است. تهیهکنندگی مریم کشفی و مجری طرحی خانم رها حاجی زینل در این اثر، نشان از درک درست ایشان از تولید تئاتر مستقل و جدی دارد؛ حمایتی که بستر مناسب را برای شکلگیری این دغدغهها فراهم کرده است.
کلام آخر؛ درسی برای رهروان راستین بازیگری
این اجرا بیش از هر چیز، یک کلاس درس عینی برای هنرجویان و نسل تازه بازیگری است؛ برای کسانی که تصور میکنند بازیگری میانبری برای شهرت زودهنگام و پلههای ترقی آسانسوری است. «شوری» شهادت میدهد که بازیگری جز ریاضت نیست؛ هنر رنج است، درد است و پایداری. و چه شگفتانگیز که درست از دل همین درد و رنج است که زیبایی خالص زاده میشود و جلوی چشم تماشاگر بر صحنه فرود میآید؛ درست همان لحظهای که یک «اثر» حقیقتاً خلق میشود.
به همه اعضای گروه خداقوت میگویم؛ کار سختی را پیش بردید، اما به درستی و از روی دل و جان به سرانجامش رساندید.