«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواریاست برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفتوگو درباره زمینههای علاقهمندی مشترک، خبررسانی برنامههای جالب به همدیگر و پیشنهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
درود بر شما و خسته نباشید..
اجرا جذاب بود و داستان گیرایی داشت.طوری که نمیشد تو اون یک ساعت بجز "اسب نورد" به چیز دیگه ای فکر کرد..
ممنون از احترامی که برای مخاطب قایل شدید و به ساده ترین شکل ممکن مخاطب رو همراه کردید..
پاینده باشید.
این اجرا تئاتر نبود، جادو بود..
مسحور و مست تمامی خلاقیت هایی شدیم که تا قبل از این ندیده بودیم..
فضایی بود که ما رو به فضا برد..
فقط کاش بین هر بخش تا بخش بعدی تعلیق بیشتری بود تا فرصت عجین شدن با مونولوگ های زیبای هر بخش بهتر فراهم میشد..
از راه نظر مرع دلم گشت هواگیر...
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد...
سپاس بیکران از زحمتی که برای این تیاتر کشیده بودید و سه روز هست که همچنان در فضایی که شما ساختید در حال زیست هستم..
پاینده باشید و تا سال ها چراغ تیاتر و دل ما را روشن نگاه دارید..
با سلام و خسته نباشید.
با توجه به متن سخت ادوارد آلبی اجرای خوبی یود.. فقط جسازتا نکته ای که به نظرم اومد و خواستم اشاره کنم بحث پاسکاری حسی و دیالوگی بود که یک مقدار ضعیف یود.. یک مقدار به دلیل منفعل بودن جناب میرحسنی و با وجود همه تلاش جناب سخایی بنطرم این پاسکاری خوب در نیومده بود. ممنون از شما.
خدا قوت..
اجرایی کامل، حرفه ای، جذاب و میخکوب کننده..
نور، سایه، موسیقی و دکور کاملا در خدمت کار..
بازی ها بدون نقص..
کارگردانی عالی..
و نمایشنامه ای که به بهترین و خاص ترین شکل ممکن اجرا شد..
پاینده باشید..
با سلام و خسته نباشید
من دو بار اجرا رو دیدم. خسته نباشید خدمت کل گروه و کارگردانی خوب کار.
بازی ها همه خوب بود بخصوص بازی قصاب و دکتر که بیشتر به دل می نشست.
به امید اجراهای بی نظیر بعدی گروه خوبتون.
هیچ چیز به اندازه پیدا کردن کسی که قراره اسم خودش رو به ما عاریت بده حساس نیست.. میدونی چرا؟
چون اگر طرف از پرهیزگاری بیمارگونه ای برخوردار باشه، اکثر معاملات پیشنهادی ما رو رد میکنه..
برعکس.. اگر شخصی باشه با طرز تفکر امروزی، ممکنه توی تجددطلبی به حدی پیش بره که بخواد خود ما رو هم دور بزنه..
در اصل ما به کسی احتیاج داریم که امور پس از جنگ رو، به طریق قبل از جنگ انجام بده..
شگرف نیرویی است نیروی تقدیر!
نه به زور ازو می توان رَست،
نه به زَر خویشتن را ازو باز می توان خرید،
نه در هیچ حصار ازو پنهان می توان شد،
نه با هیچ کشتی ازو می توان گریخت...
دیشب خودم رو قایقی دیدم که با امواج تاناکورا غرید، خروشید و آرام گرفت..
سپاس از این همه هنر که یک دنیا عشق و تلاش رو به دوش می کشید..
پاینده بمانید و ما تشنگان تیاتر ایرانی را سیراب کنید..