کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال مهرزاد | دیوار
S3 : 09:44:08 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
واقعا حس بدی دارم
انگار از این محصولاتی که تو ماهواره تبلیغ میکنه خریدم !
دوستان پیشنهاد میدم از دیدن این نمایش صرف نظر کنید
جناب مهرزاد شما بخاطر بازیگرها رفتید؟
۰۳ تیر ۱۳۹۴
آره واقعا نیلو فر جان
انقدر کار قوی بود بسیاری از مخاطبین مسخ گوشیهای موبایلشون شده بودند ! نفر بغل دستی من داشت قرار فیکس میکرد بره نهنگ عنبر !
دقیقا اینو نوشته بود آخه بیرون گرمه باز تو سالن حداقل خنکه !زود بیاین
پی نوشت :من فضول نیستما چشمم خورد همینجوری یهوئی آخه گوشی اندازه پیش دستی بود !
۰۳ تیر ۱۳۹۴
آخه گوشی اندازه پیش دستی بود !
یعنی اشک از چشمام جاری شد
۰۹ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
سستم مثل دنیا ،
بیمار بیمار ،
در گذر از میانه لحظاتم
نگاهم می کنند با نگرانی
خورشیدها و ستارگان ،
اما ماه
با توجه ای خاص تر
می گذرد و باز می گذرد ،
رخشنده، بسان پرستاری ،
غمگین است آیا
برای آنچه رخ خواهد داد؟
گمان نکنم !
همین!
نه ناچارم به اندیشیدن
نه ناگزیر از ممارست
آنچه ... دیدن ادامه ›› در من رخ می دهد ،
نیازمند توجه ای نیست ،
یک آرزو پیش رو دارم ،
و یک چشم انتظار
چشم انتظار دم طلائیش را برایم تکان میدهد
هر لحظه ، لحظه به لحظه
بوی شیرین تنش با من است
و نفرت و فرار کسی ،
عزیزم
عزیزترینم
مرا به آرزو نزدیک میکند
دیگر به یاد صدای اذان نیست
اما شاید روزی اذان بشنود
که مرا به آرزو رسانده باشد
در این بین اما سهم من هیچ باشد
فقط آغوش گرم دم طلائی که مرا بو میکشد
همانی که رد غمهایم را بلد است
همانی که حتی سهم کوچکی نیست از زندگیم
اما چشم انتظار است
و تنها اتصال باقی مانده من به دنیا
که مرا از آرزو دور میکند........

از: خود

***سال نو مبارک***

امیدوارم سالی جاری سالی سرشار از هر خوبی وعاری از هر غم ومحنتی برایتان باشد
۰۵ فروردین ۱۳۹۳
ممنونم نوبهاری عزیز
اما تقدیر است دیگر
طالع نحس شایدش گفت
۰۶ فروردین ۱۳۹۳

باور دارم...
آن گچ سفید شکننده در دست
پایان راه به تصویر میکشد
نه تخنه سیاه
باورش باتو
که ایمان کنی یا تکذیب





۰۷ فروردین ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
من دوشنبه این کار رو دیدم ،تماشاگر حرفه ای نیستم اما قبول دارم ریتم کار کمی کند بود ، اما بازی ها به نظرم بسیار قابل قبول بود موزیک زیبایی برای کار انتخاب شده بود که هنوز توگوشمه (ودنبالش میگردم اگه کسی میدونه بگه لطفا")
*از شروع نمایش شاید اولین صحنه چشمگیر زمانی بود که ناتالی کیک رو آورد و با خسرو به اصطلاح حرکات موزون انجام میدادند ،صورت ناتالی سرشار از عشق و خسرو هم خیره به این چشمان عاشق اما با صورتی غم آلود که ناتالی ازش در همین باره میپرسه
*افکت های صوتی اصلا" جالب نبود وبیشتر گوشخراش بود و زمانی که مثلا" تماس با پدرش داشت یا تماس تلفنی نوال و ناتالی به طرز دیوانه واری صدای سمت راست صحنه قطع و وصل میشد دوستانی هم که توی اون اتاق بالایی نشسته بودند خفه کردند مارو با صدای خنده و بحث فوتبال و زنگ مسخره تلفن!!!
*من هنوز معنی و علت اون دیالوگ تعویض لباس رو نفهمیدم (اگه کسی میدونه بهم بگه لطفا")
*از جذابیت های دیگه کار برای من استفاده از زبان فرانسه بود اما خیلی جاها زیر نویس نبود و برای تماشاگری که آشنایی به زبان فرانسه نداشت گنگ بود ولی خیلی شمرده و روان صحبت میکردند اگر در سطح متوسط فرانسه بلد باشید تقریبا"80% دیالوگ ها رو به راحتی میفهمید
*جملاتی زیبایی دربین دیالوگ ها بود که عمیقا"تاثیر گذار بود اما یه سکوتی ربط بین اونها رو از بین می برد
*برای کسانی که قصد مهاجرت دارند حرفهایی رو داره ... دیدن ادامه ›› که یا همه میدونیم یا داریم ازشون فرار میکنیم چون جوابی براشون نداریم از جمله خود من
*قسمتی که نوال داشت فوتبال نگاه میکرد خیلی مصنوعی بود عین سریالهای آبگوشتی صداسیما!!!
*اما صحنه آخر که نوال با اون بغض عمیقش کفشهاشو داد به ناتالی دیوانه کننده بود برای من که از اول نمایش دوباره تحت تاثیر همه سوال های بی جوابم قرار گرفته بودم ناگهان بغضم رو تبدیل به اشک کرد (خوب شد تنها بودم)
*در کل دیدن این کار رو به همه مخصوصا"همه کسایی که میخوان مهاجرت کنند توصیه میکنم (نه به خاطر این که پشیمون بشن)به همه اونایی که وقت رفتن اضافه بار دارن ، یه چمدون ! یه چمدون ترس و اضطراب و سوال های بی جواب .....
شاید برای همین سوالهای بی جواب از سالن که خارج بشید تا خونه پیاده برید بعد بفهمید ماشین رو دم سالن پارک کردید
نقدتون خیلی عالی بود . نظرتون و نقدتون بسیار برای من قابل احترام بود . کاش بقیه دوستان هم یاد بگیرند مثل شما نکات منفی و مثبت یک اثر رو بیان کنند . تاتری که بتونه اینقدر در روح یک انسان رسوخ کنه که یادش بره ماشین آورده بوده و تا خونه پیاده بره .... یعنی عالی
۲۰ اسفند ۱۳۹۲
ممنون محمبوبه جان
خیلی خیلی لطف دارید
آره واقعا رسوخ در روح شاید بهترین کلمه ای باشه که میشه به کار برد چون هنوز هم میخوام برم ببینم کار رو ،امشب یه دوست خوبی رو ملاقات کردم تازه زوایای بیشتری از کار برام روشن شد متشکرم از ایشون (سیامک احصایی)
مشتاقانه در اولین فرصت میرم کار رو میبینم
باز هم از شما ممنونم
۲۱ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
چه آرامشی
لحظه لحظه اش را میبوسم
نفسهایت را بو میکشم
ونوازش موهای طلائی ات

تکیه دادی در آغوشم و به قلبی که مریض و رنجور است
این ضربان آرام از پی چه درمانی است؟

وقتی یکی از صاحب خانه هابر در خانه باشد خانه هم امن و آرام است
اما با هر دو ......
گلستان است

وقت تنگ است و ساعت سر جنگ

فقط سه شب

همین هم غنیمت است برای خانه

اما چراغ خانه هرگز خاموش نمیشود دائم میسوزد چون چشم به راه صاحبخانه است...


از: خودم
خدایا
اون خونه روگلستان کن....
خدا روچه دیدی شاید الان زد به در...تق تق
آآآآآآآآمین
۰۲ اسفند ۱۳۹۲
حنا عزیز سپاس از احساس پاک شما

اما خدا کجاست؟
خدا پسر منه که این سه شب مثل سایه بامن بود
چقدر امشب جاش توی بغلم خالیه
خدا خیلی وقته از خونه من دست کشیده
یادمه همیشه دوست داشتم اگه خدا بهم دختر بده به پاس نعمت وجود دخترم اسمش رو بگذارم آمین ...
اما نه خدایی هست نه دختری به نام آمین
چقدر عمر لحظه ها کمه
۰۴ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
امشب شب عجیبی است ......
اضطراب دارم
بعد 3 ماه
دوباره پسر کوچکم رو میبینم
بدون مادر
وقت زیادی ندارم فقط 3 شب
فقط میخوام به پسرم خوش بگذره
یه بغض عجیبی دارم
من عاشق پسرم هستم با مادرش
اما مادر.....
فقط 3 شب وقت دارم
نه بغضی نه آهی فقط لبخند
کی میگه سگها نمیفهمند پسر من خوب میفهمه ... دیدن ادامه ››
رد غمهای باباش رو بلده
تنهایی های باباشو بو میکشه
کاش آدما سنگ نبودن
اما من به سنگم راضیم
وقت ندارم فقط سه شب
به امید روزی که دوباره 3 تا باهم باشیم
من عاشق پسرم هستم با مادرش
اما الان ....
فقط 3 شب وقت دارم






از: خودم
محمودرضا گرجی
درباره نمایش شکلک i
عالی ، همه عالی
یک تشکر ویژه از تمامی اعضای گروه نمایش شکلک

آقام شعبون میگه خدا یکی، شاه یکی، شعبون یکی

حسن شکلکی شکلتو قربون از اولش سرکار بودیم تا حالا

معمار این خونه کیههههههههههه