چون قِرانِ مرد و زن زاید بشر
وز قران سنگ و آهن شد شرر
از قران خاک با بارانها
میوه ها و سبزه ها و ریحانها
از قران سبزه ها با آدمی
دلخوشی و بی غمی و خرّمی
از قران خرّمی با جان ما
می بزاید خوبی و احسانِ ما
قابل خوردن شود اجسام ما
چون برآید از تفرّج کامِ ما
سرخ رویی از قران خون بود
کان ز خورشید خوشِ گلگون بُود
بهترینِ
... دیدن ادامه ››
رنگها سرخی بُود
کان ز خورشید است و از او می رسد
مشرقِ خورشید برجِ قیرگون
آفتابِ ما ز مشرقها برون
مشرق او نسبت ذرّاتِ او
نه برآمد نه فرو شد ذاتِ او
باز گرد شمس می گردم عجب
هم ز فرِّ شمس باشد این سبیب
شمس باشد بر سببها مطّلع
هم از او حبل سببها منقطع
صدهزاران بار بُبریدم امید
از کی؟ از شمس،شما باور کنید؟
..........................................
مثنوی معنوی
مولانا جلال الدین محمد بلخی
........................................
قِران:نزدیکی