نهنگ عنبر را دوست داشتم. یک خوشگذرانی سالم در سینما با دیالوگ هایی که واقعا تو را می خنداند، گریم هایی که خوب و طبیعی کار شده است (به جز دهه هفتاد و هشتاد که چندان دقیق نیست بر خلاف دهه پنجاه و شصت)، یک رضا عطاران خوب و یک مهناز افشار عالی که بر خلاف میترا حجار در آتش بس 2، وقتی می خواهد فانتزی بازی کند توی ذوق نمی زند و واقعا شخصیتش را می سازد و ادا در نمیاورد، اما سناریو چفت و بست چندان خوبی ندارد. یک جا هایی بین فانتزی بازی و روایت علت و معلولی معلق می ماند. یک بار برای همیشه باید تکلیف را معلوم کنیم که قرار است اتفاقات فانتزی محور فیلم ما باشد یا استدلال های علت و معلولی! بعضی شخصیت ها مثل ویشکا آسایش یا رضا ناجی کارکرد دارند اما کارکردشان آن قدر در فیلم قوی نیست که تو خالی بودن و تخت بودن شخصیت پردازی شان را پوشش دهد. در کل فیلمی است قابل قبول که می شود تا انتها با خیال راحت دید و از آن لذت برد گرچه توجه به جزئیاتش ممکن است این لذت را کم کند.
پ.ن1: امروز مثل پسر بچه ای که تکالیف عیدش را روز سیزده به در و پشت سر هم می نویسد شروع به نوشتن کردم!
پ.ن 2: یک جای فیلم، ارژنگ صنوبر (عطاران) می گوید: بعدا میگم چرا از بابای رویا خوشم نمیاد. اما من تا آخر فیلم چیزی در این مورد ندیدم و نشنیدم. خواستم از این طریق از سایر دوستان بخواهم اگر من بی دقتی کردم و این قسمت از داستان را خوب نفهمیدم من را راهنمایی کنند. با تشکر