*هنر* در اندیشه ی فردوسیِ بزرگ و ایرانیان جایگاهی یگانه و ارجمند دارد و در شاهنامه در واژه و معنایی وسیع بسیار دیده می شود و می توان گفت ابَر انسانِ فردوسی هنرمند و هنرپرور است:
سخن زین درازی چه باید کشید
هنر برتر از گوهر آمد پدید
ادب خوار گشت و هنر شد وبال
ببستند اندیشه را پرّ و بال
به مردی هنر
... دیدن ادامه ››
در هنر ساخته
خرد از هنرها برافراخته
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
چو او زاید از مادر پرهنر
بسان درختی شود بارور
از آن پس چنین گفت با موبدان
که ای پرهنر با گهر بخردان
ندیدیم کس کاین چنین زهره داشت
بدین پایگه از هنر بهره داشت
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
ابا این هنرها یکی بندهام
جهان آفرین را پرستندهام
برو مهربانم به بر روی و موی
به سوی هنر گشتمش مهرجوی
ازین دو هنرمند پیلی ژیان
بیاید ببندد به مردی میان
هنرها همه هست و آهو یکی
که گردد هنر پیش او اندکی
مگر آنکه سام یلستم پدر
و گر هست با این نژادم هنر
ازو شهر توران شود بیهنر
به کین تو آید همان کینهور
وزان پس به سالار بیدار گفت
که ما را هنر چند باید نهفت
فزون بایدم زان ایشان هنر
جهانجوی باید سر تاجور
به نیروی یزدان پیروزگر
به بخت و به شمشیر تیز و هنر
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید پیدا به گیتی هنر