حوزه شناختی مبحث جدیدی است که راه خود را با نفوذ در میان نظریات علوم انسانی به سرعت پیدا کرد حوزه زبانشناسی یکی از حوزههایی بود که با افزایش نظریات شناختی به آن در حوزههای دیگر تاثیر گذاشت. زبانشناسی شناختی رویکردی در مطالعه زبان است که به بررسی رابطه میان زبان انسان، ذهن او و تجارب اجتماعی و فیزیکی او میپردازد. به عبارت دیگر، در زبانشناسی شناختی تلاش میشود تا مطالعه زبان بر اساس تجربیات ما از جهان، نحوه درک و شیوه مفهومسازی باشد؛ بنابراین، مطالعه زبان از این نگاه، مطالعه الگوهای مفهومسازیست. این حوزه در تلاش است تا با مطالعه زبان، بتواند به ماهیت و ساختار افکار و آراء ذهن انسان پی ببرد. آنچه در این نظریه به شدت کاربردیست « استعاره مفهومی» است. استعاره مفهومی به فهمیدن یک ایده یا یک حوزه مفهومی بر اساس ایده یا حوزه مفهومیِ دیگر اشاره میکند. «حوزه مفهومی» مجموعهای از دانش درون نظام مفهومی ماست که تجربهها و مفاهیم مرتبط را در خود دارد و به آنها نظم میدهد. در تئاتر «بی تابستان» استعاره مفهومی در فهم جایگاه شخصیتها در روایت رخ میدهد، به این معنا که داستان بافتی میشود که ساختار زبانی روایت در آن شکل گیرد و شخصیتها نظام زبانی این ساختار را تشکیل میدهند. حال این نظام در یکی از این شخصیتها یعنی «مادر-بچه» دچار حوزه مفهومی انتزاعی میشود یعنی عاشق میشود. از سویی برای بیان آن به حوزه عینیت «نقاشی-بیماری» روی میآورد. حال مخاطب که در این الگو دو سویه کاملا در یک ایهام هنری قرار گرفته است و نوری به داستان تابانده نمیشود که همه چیز عیان گردد به دنبال یک مفهوم انتزاعی دیگر یعنی «حقیقت» است. اما برای فهم آن به عینیت «زمان» که گذر سال را نشان میدهد و هر ماه با سر فصلی مشخص شده روی میآورد. به عبارتی مادر خود را به جای کودک مینشاند و با بیماری روانی نقاشی میکند. در سویی مخاطب با سرفصلهای زمانی استعارههای مفهومی شخصیت «مادر» را با استعاره مفهومی گذر زمان برای شخصیت«معلم» و موقعیت او در داستان درک میکند.