غزلوارهی 116
شکسپیر
بیا تا سنگی نیندازیم در راه پیوند دو روح که یکدیگر را به حقیقت دوست میدارند
عشق آن نیست که به گردش روزگار دگرگون شود
و چون گاه به هر بادی از جای به در رود،
بلکه عشق فانوسی است بر بلندای برج دریایی
که در توفان سهمگین مینگرد
و کمترین لرزشی نمییابد
یا ستارهای است در قطب آسمان
که قایقهای
... دیدن ادامه ››
سرگردان را راه مینماید،
ستارهای که هر چند منجّمان ارتفاع آن را از افق میسنجند
اما از قدر رفیع آن بیخبرند.
عشق بازیچهی زمان نیست
اگرچه لبهای لعل فام و رخسارههای گلگون
به داس خمیدهی زمان درو شوند،
روزها و ساعتهای حقیر زمان، عشق را دگرگون نمیکنند
بلکه عشق از تموّجات زمان میگذرد و تا مرز ابدیت پیش میرود.
اگر این سخن خطا بودی و علیه من ثابت شدی
نه من هرگز شعر گفتمی
و نه هیچ انسانی هرگز عشق ورزیدی.
ترجمه: حسین محیالدین الهی قمشهای