ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت کلیه عوامل این جهان نمایشی،نکاتی رو که بعنوان مخاطب مدنظرم بود براتون مینویسم
پوستر کار رو دوست نداشتم چون تصویری یا ذهنیتی بمن نمیداد ،اگر اسم آقای بیضایی نبود ،پوستر چیزی اضافه نمیکرد.
برای دکور کار :
صندلی های دور بدون کاربرد بود
چیدمان طناب نوید از میزانسن میداد ولی ...نداشت و استفاده محدودی داشت که میشد اندکی پذیرفت
چون طناب نه مخاطب را به استعاره زندانی بودن شازده نزدیک میکرد نه آنقدر الزامی بود برای گره اصلی داستان و قصه افرا
پخش کردن شیرینی توسط سرکار خادمی باعث قطع ارتباط مخاطب با صحنه شد
خانم خانما از نظر بیان و انتقال حس دیالوگ های سنگین ، درخشید اما
کسی که یک زن قدرتمند قجری است اکت و تحرکات دون شأن یک خانم خانما همانند
... دیدن ادامه ››
رقصیدن انجام نمیدهد یا حداقل تصور من اینگونه است،
عصای خانم خانما که نقش زنی میانسال یا کهنسال بود یا باید کامل استفاده میشد یا نمیشد ،این استفاده گاه و بیگاه
نشان از بلاتکلیفی در کاراکتر سازی میداد و ذهنیت جالبی بمن مخاطب نداد
کلاه سرکار خادمی گاها جلوی چشم اش را میگرفت و باعث قطع ارتباط با مخاطب میشد
اقدامی و پسر خانم شازذه بازیگر خوب نمایش بودند
و آقای اقدامی که نقش خواربار یا بالا را بازی میکرد ،کاملا استاندارد و اندازه این نمایش بود
پسرک خانم شازده هم بدن و نگاه های درخشانی داشت و کاملا حس شخصیت را منتقل میکرد
پسرک مو بلند که دانش آموز بود برای همچین نمایش و فضایی نباید همچین گیسوان بلندی داشت قاعدتاً از دیرباز تا همین دهه گذشته کچلی با کوتاهی بیش از حد مو،بخش جدایی ناپذیر تحصیل پسران بوده...
دوچرخه ساز، بیان را فدای سرعت کرده بود،و بسیاری از دیالوگ هایش مفهوم نبود ،درحالیکه در همچین نمایش با همچین متنی لازم است مخاطب اندک مجالی برای فهمیدن دیالوگ داشته باشد
نظر شخصیم در خصوص نمایش نامه های هر نویسنده این است که تمامی آنها قابل اجرا نیست و شاید نویسنده برخی را فقط برای اینکه نشان دهد توان نگارش سبک های مختلف را دارد نوشته است یا دوست داشته جهان ذهن اش را به قلم بیاورد...
از جسارت شما و تلاش های خستگی ناپذیر شما در روشن نگاه داشتن پرتو کم فروغ تیاتر سپاسگزارم.به امید موفقیت روزافزون تمامی افراد این جهان نمایشی