آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش دوست کافکا
S3 : 16:48:22 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۱۴ آذر تا ۲۷ دی ۱۳۹۲
۱۷:۳۰
۴۵ دقیقه
بها: ۷,۰۰۰ تومان

براساس داستان کوتاهی از آیزاک باشویتس سینگر

تلفن رزرو
: ۰۹۳۶۶۳۶۲۸۹۹
اجرای روز چهارشنبه سیزدهم آذرماه به اجرای عکاسان تعلق خواهد گرفت.

گزارش تصویری تیوال از نمایش دوست‌کافکا / عکاس: محمدرضا بهشتیان

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری عوامل نمایش دوست کافکا‎ / عکاس: محمدرضا بهشتیان‎

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش دوست کافکا / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس‌ها ››

آواها

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
ان یادگاری شعری هم همراه داشت... ننوشتم تا بعدا روی ان بنویسم... اما افسوس که هنوز خبری نشد از ان روز...
سجاد افشاریان این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شوربختیِ مردِ مجرد- از مجموعه داستان‌های کوتاهِ کافکا

به نظر می‌رسد مجرد ماندن سخت است. در پیری حرمت خود را به خطر انداختن و برای گذران شبی در کنار دیگران تمنای پذیرش کردن، بیمار بودن و از کنج بستر خود هفته‌ها به اتاق خالی چشم دوختن، همیشه جلوی خانه خداحافظی کردن، هرگز شانه به شانه‌ی همسر خود از پله‌ها بالا نرفتن، در اتاق خود شاهد وجود دری فرعی بودن که به محیط زندگی دیگران باز می‌شود، شام خود را روی یک دست به خانه بردن، از سرِ بی‌نوایی به بچه‌های مردم زُل زدن، محروم بودن از فرصت تکرار مکرر این جمله که «من بچه ندارم»، رفتار و ظاهر خود را شبیه یکی دو مرد مجردی کردن که به خاطرات دوران جوانی‌ات تعلق دارند.
وضع مردِ مجرد کم و بیش این گونه است. فقط اینکه هر آدمی در عالم واقعیت امروز و در آینده صاحب یک بدن و یک سرِ واقعی خواهد بود. بنابراین پیشانی‌ای هم خواهد داشت که با کفِ دست بر آن بکوبد.


پ.ن: مرحوم کافکا پیگیر بود ;-)
با اصحاب رسانه هم میونش اوکی ه اونم بخاطر مرلین.
۰۴ بهمن ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اقای افشاریان لذت بردیم از اجراتون... خسته نباشید
خدا رو شکر دیروز کلاسم کنسل شد فرصت کردم تو اخرین روز این تیاتر ببینم...:)
اقا فقط یه پیشنهاد دارم یه موقع برای شغل دوم نرید سراغ تردستی... با ورود شما به این حوزه فک کنم روح دیوید کاپرفیلد میره رو ویبره اونم از نوع ویبره 1100 :دی از این جهت که محبوبیتش رو با ورود شما به دنیای تردستی از دست بده.. :دی اخه مرحوم پیگیره هنوووز.. :دی
این تیکه هاتون به تماشاچیا اخر اجرای دیروز عالی بود ... :))
مرحوم پیگیـــــــــــــــر بودااااااا
:)))))))
۲۸ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
همین که میدونم هنوز کیش و مات نشدم حالمو خوب می کنه...
.
خب آخه امشب دوباره اومدم دیدم که!!خب آخه چندین بار مرسی از حال و احوال این کار!!
تازه ســــــــوال خووووووووبی ام پـــــــرسیدم!!! :))
پس سوال خوبو شما پرسسسیییییییدیییییین!
خوش به حالتون! :)
۲۶ دی ۱۳۹۲
در ضمن با نوشتن این تیکه: "من اون سوال خوبو پرسیدم(نپرسیدم(البته دوست داشتم بپرسم))" نشون دادین که حتی تو نوشتار تاثیر عجیبی از این کار گرفتین.
۲۹ دی ۱۳۹۲
بله استفاده کردم تو نوشتار :D همینطور "حرفم یادم نره " رو
۳۰ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یادداشت "حمیدرضا صدر" درباره نمایش "دوست کافکا"
اما این مثلث

نمایش تئاتری "دوست کافکا" با ترکیب سه نفری شکل گرفته. آیزاک باشویس سینگر لهستانی تبار به عنوان نویسنده ای که به یکی از متونش رجوع شده در یک سو. فرانتس کافکا به عنوان شخصیت دائمی مورد اشاره متن در سوی دیگر و سرانجام سجاد افشاریان به عنوان نویسنده / بازیگر در ضلع سوم. اکثر آثار آیزاک باشویس سینگر بازتابنده مردمان فراری از اروپای عصر فاشیسم دهه 1930 اروپا هستند. مردمانی جان بدربرده که ناتوانی شان در فراموش کردن گذشته آنها را به بند کشیده. مردمانی که مرز رویا بودن و حقیقت خاطره های شان از بین رفته. آنهایی که حالات روحی شان از لحظه ای به لحظه دیگر بالا می رود و پایین. توامان می خندند و می گریند. هم در اکنون بسر می برند و هم در گذشته سیر می کنند.

در چنین قابی به نظر می رسید نمایش "دوست کافکا" قاعدتا باید به انگاره قراردادی از کافکا تکیه می داد. به تکرار حکایات افسردگی مفرط و اضطراب تمام نشدنی مردی که روزگارش را با به بیماری، سردرد و بی خوابی سپری کرد. اما خالقان نمایش همین جا قدم بلندشان را برداشته اند و در اجرا مسیر متفاوتی را پیموده اند. حال و هوای ساده صحنه ... دیدن ادامه ›› و حضور تماشاگران در گوشه و کنار نه تنها مالیخولیایی نیست و حال و هوای "مسخ" را به هیچ گرفته بلکه گاهی خنده ای هم بر لبان تماشاگران می آورد. با این وصف ورای همه اینها می توان زهرخندهای مرد رنج کشیده سینگری / کافکایی را هم دید. آن چه در لنگ زدن های سجاد افشاریان، تغییر جمله هایش و تلاش ژاک کهن برای دیده شدن جاری است. در آن عکس و شمع و چمدان. در آن بارانی بلند و موهای کوتاه نشده. در جمله هایی که نمی دانیم دروغ هستند یا راست. در چنین قابی ژاک کهن نمایش هم سینگری شده، هم کافکایی و هم افشاریانی. جایی که اجرای بازیگر همان قدر اهمیت یافته که متن. ظرافت نمایش هم برتافته از این مثلث است.

نوع ورود و خروج، خروج از یک سو و ورود از سوی دیگر و حرف زدن با تماشاگران ترکیب استعاری شده هم در باره خود انسان به عنوان فرد و هم در نقد جامعه ای - این جا تماشاگران - که به زحمت دستی به جیب شان می برند. همین جا زبان دوپهلوی افشاریان پلی به دلمشغولی های تماشاگر ایرانی این عصر هم می زند و نیش هایش را به سوی آنها هم برمی گرداند. آن هایی که خواهند رفت و عرصه نمایش بازخواهد گشت به ترکیب روزمره اش: این جا به کافی شاپ تئاتر شهر. مگر کافکا نگفته بود "جایی که اعتماد نیست سخن بیهوده است".
رسول حسینی این را خواند
مجید م، ali mn، سجاد افشاریان، sara safari، baharinbahar و محیا فرمانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فردا روز باحالیه :))
عجب همش تو این فکر بودم که سرنوشت اون سیب قرمز براق کوچولو چی شد ... نوش جان .... خیلی خوشگل بود ...
۲۶ دی ۱۳۹۲
:)) آره خوشگل بود .
۲۶ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیایید فردا سری به ژاک بزنیم. دوستان تیوالی کی پایه اس؟ منم قول میدم زود بعد امتحان بیام ‏!‏ :‏)‏‏)‏‏)‏
manimoon و بهرنگ این را خواندند
محبوبه تهمتن، سینا نبوی، سجاد افشاریان و کیارش این را دوست دارند
اصنشم هیشکی نیاد!‏ خودم میرم باز تنهایی :‏)‏‏)‏ :‏|‏
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امشب تئاتر رو دیدم..
سجاد خان افشاریان بازم گل کاشتی شما :)
یه فضایِ خیلی صمیمی با کلی دیالوگایِ ماندگار

خوب هم بود :))

خسته نباشید :)
ای لعــنت به وقتی که همه چی تبدیل به حرف میشه.. حـــرف، حـــرف، حــــرررف....
.
آفرین به این کار..
مرسی از تمدید...
خسته نباشید
با دیدن این کار تشویق شدم برم کار احساس آبی مرگ رو ببینم :)
آقای افشاریان واقعا تکه
45 دقیقه نظارگر یه طنز تلخ بودم.
اجرا ،متن ،فضا همچی عالی بود.ازتون ممنونم ژاک افشاریان عزیز
›› تا ۲ پاسخ


واقعیتش منم دوست داشتم تئاتر دوست کافکارو و از آقای افشاریان عزیز ممنونم و خسته نباشید میگم.

ولی مگه اینجا استادیومه اینجوری سوال گذاشتین؟!
۲۵ دی ۱۳۹۲
ممنون ام سارای عزیز .. این لطف شماست و پیشنهاد می کنم احساس آبی مرگ رو از دست ندین تا پنج شنبه یعنی فردا بیشتر اجرا نمی شه
۲۵ دی ۱۳۹۲
فدات حمید عزیز
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با سلام و عرض خسته نباشید به اقای افشاریان
برای اولین بار بود که یک نمایش محیطی رو می دیدم. لذت بردم هر چند می دونم خیلی بیشتر از اون چیزی که فهمیدم حرف برای گفتن داشت. علاقه مند شدم نمایش های دیگه شما رو ببینم هنرمند
سجاد عزیز خسته نباشی
ایشالا تو شادیهات جبران کنیم ;)
باید زیرشیروونی زندگی کرده باشی تا بفهمی باد چه قدرتی داره.....

اجرای دوست داشتنی بود 45 دقیقه شیرین...
این که در یک نمایش حتی محیطی یه بازیگر پول جمع کنه خب به نظر کار سنجیده ای نمی آد. همین یکی از دلایلی بود که دیدن این کار چنگی به دلم نزد برخلاف دیگر دوستان که با چند دیالوگ مفهومی "مرحوم" کلی شادمان شدن که اون هم با اون اجرا بیشتر فکاهی جلوه می نمود. نمی تونم بگم کار قوی بود و خوشم آمد فقط به خاطر کافکا به دیدن این نمایش رفتم.
با درود و تشکر ویژه به دوستان تهیه کننده و دست اندر کار.
اصلا از پول گرفتن خوشم نیومد...
۲۴ دی ۱۳۹۲
سینا و امیر عزیز فکر کنم یِ نکته ای رو اشتباه متوجه شدین و اون اینه که پول رو ژاک کهن می گیره نه من و اصلا شاید این احتمال و جود داشته باشه که ژاک تمام این حرف ها رو می زنه به خاطر پپارت اخر .. مثل هزاران هزار آدمی که یا کیفشونو زدن یا می خوان برگردن شهرشون و پول ندارن و کلی آدم دیگه که ممکنه تو خیابون و ها و پیاده رو ها باهاشون برخورد می کنیم .. و باز هم ممنون که وقت گذاشتین و اومدین
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من آن سرباز سفید مغرورم که در هجوم مهره های سیاه تنها مانده
لحظه لحظه حرفهای ژاک جای تفکر داشت
مرسی آقای افشاریان باز من بعد از کارهای شما تا چند ساعت درگیر نمایشنامه بودم. واقعا عالی مینویسید
manimoon، sara safari و رسول حسینی این را خواندند
سجاد افشاریان، taha، سپهر امیدوار، baharinbahar، سارا، زهره و میلاد این را دوست دارند
ممنون آناهیتای عزیز
۲۴ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب تئاتر رو دیدم، بازی آقای افشاریان عالی بود.
ایده کلی رو هم دوست داشتم ولی از نظر من "غیر حرفه ای"، متن می تونست خیلی بهتر باشه و نکاتی که می خواست بیان بشه پررنگ تر می شد تا همه در قسمت های جدی هم شنونده باشند نه منتظر تا دوباره بخندن!!
یه نکته دیگه که از دیشب می خواستم بگم!! آقای افشارین فکر کنم یه عذر خواهی به خانم ها بدهکارین!!
می دونم همش شوخی بود ولی " اون که فقط نمی خواست گاو و گوسفند و شتر و همسر هاشو زیاد کنه!" ؟؟؟؟؟؟
sara safari، میلاد و sanaz m.barin این را خواندند
سجاد افشاریان، سینا طاعتی راد و سارا این را دوست دارند
ممنون همــای عزیز .. شخصا از قول ژاک و حضرت ایوب عذر خواهی می کنم:)
۲۴ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دوستانِ تیـــوال بنابه قول داده شده پنج شنبه و جمعه اجـــرا داریم :)
manimoon و علی این را خواندند
سیاوش حیدری، محمد شرفی، sara safari، baharinbahar، ماه منیر تقوی و فاطمه آرمات این را دوست دارند
ی کم شادمون کن ژاک...
۲۴ دی ۱۳۹۲
واقعا ؟؟
من الان اومدم براتون بذارم که پنج شنبه لطفا اجرا داشته باشید :))
امروز نشد که بیام :|
۲۴ دی ۱۳۹۲
چه خوب! ممنون:)
۲۵ دی ۱۳۹۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فک میکنم حرف های بیشتری برای گفتن داشت که حداقل من بعنوان یه تماشاگر غیرحرفه ای متوجه نشدم.
قضیه پول جمع کردن رو هم متوجه نشدم.
sara safari و سجاد افشاریان این را خواندند
زهره طالبی و سینا طاعتی راد این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آخرش نفهمیدم بردن چمدون سخت تر بود یا قاب عکس
manimoon، sara safari و سجاد افشاریان این را خواندند
سینا نبوی و سپهر امیدوار این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید