آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش اسطرلاب ۱/۱
S3 : 02:27:36 | com/org
اجرای محدود فقط ۱۰ شب
۰۵ مهر تا ۰۵ آبان
۱۹:۰۰
۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
بها: ۵۰,۰۰۰ تومان  |  جزییات
۵۰,۰۰۰ تومان
بزرگ خاندان در سن ۹۹ سالگی پس از سکته سوم و بعد از قطع امید کردن پزشکان از او به خانه می‌آید. ورثه او دورش گرد آمدند و منتظر رو به احتضار رفتن او می‌باشند اما بر خلاف پیش‌بینی پزشکان حال او رو به بهبودی می‌رود که این وضعیت به مزاج برخی ورثه خوش نمی‌آید و...

- نمایش برگزیده بخش رقابتی بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر دانشگاهی ایران
- کاندید بهترین نمایشنامه بخش مسابقه صحنه بیستمین جشنواره بین‌المللی تئاتر دانشگاهی ایران

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یادگار عمو جان!


اسطرلاب، به کارگردانی صدرا صباحی، نمایش قابل تاملی است از ابژه‌های معلقی که چرایی انجام فعل را نمی‌دانند و در عین حال انجامش می‌دهند، ابژه‌های معلقی که
در زنجیره‌ای از تصورات گرفتار شده‌اند و در جوار ناحیه‌ای از ناآگاهی روزمرگی به سر می‌برند و بر اساس نوعی نگرش پوچ مابانه و کیفور شدگی بی‌حد، با شوخی و خنده نابودی خود را رقم می‌زنند و به تماشای آن می‌نشینند.

اسطرلاب روایت خانواده‌ای است که با قرار گرفتن در جریان ارث و میراث، به سمت فروپاشی می‌روند و ارثی که قرار است از عموی در حال مرگشان به آن‌ها برسد، مناسبات فی مابینشان را مشخص می‌کند و بر روابطشان تاثیر تیره و تاری می‌گذارد.
در اجرایی که صدرا صباحی روی صحنه می‌برد، اساس خانواده دگرگون می‌شود. مفهوم خانواده که باید ... دیدن ادامه ›› با آرامش، امنیت و پیوستِ اعضا همراه باشد، در جهانی که این کارگردان می‌سازد یکسره فرو می‌ریزد و تنش، ناامنی و گسست اعضا جای آن را می‌گیرد و در نهایت یک چهارچوب تحمیلی اِشر واری مقابلمان قرار می‌گیرد که انسان‌های درونش مدام دور خودشان می‌چرخند و حتی نمی‌خواهند برای بیرون آمدن از این چهارچوب تلاش کنند.

اسطرلاب در تک تک جزییات اعم از شخصیت‌ها، روابط، گفت و گوها، سکوت‌ها، محیط، اشیا و تمام آنچه که نشانمان می‌دهد ما را با ساختاری معلق، نامعلوم و تنش‌افزا را رو در رو می‌کند که در آستانه‌ی فروپاشی قرار گرفته است و منتظر یک شکست عمیق بعد از تَرَک‌هایی است که از ابتدای نمایش، بر بنیان این خانواده جا انداخته است.
این فروپاشی به بهترین شکل ممکن در گفت‌وگوها نمود پیدا می‌کند. خانواده‌ای که تاکید بر شکل گیری گفت و گو دارند و می‌کوشند اصول اخلاقی خود را داشته باشند و وجهه‌ی بدی از خودشان در جامعه نشان‌ ندهند ولی در مجموع، در فرایند ضداخلاقی پیش می‌روند و گفت و گویی هم که در طول نمایش میانشان شکل می‌گیرد شاید بیشتر از ۱۰ دقیقه نباشد و در همان چند دقیقه هم، روابط و ارزش‌های اساسی به شکلی منطقی و عقلانی شکل نمی‌گیرد بلکه مبتنی بر زورگویی، خشونت، تحقیر، سواستفاده و جهت دهی تحمیلی است و همان طور هم که خودشان مدام در دیالوگ‌ها تاکید می‌کنند، فی‌الواقع قانون جنگل را در خانه‌ پیاده می‌کنند. بر همین‌نهج، در جهان نمایش دیگر خبری از شکل‌گیری ارتباط نیست، ما با نوعی آلودگی مواجه‌ایم که از شخصی به شخص دیگر انتقال می‌یابد.

اجرا مبتنی بر دیالوگ است. البته نه لزومن دیالوگ‌هایی که به یک کنش اساسی ختم شوند، دیالوگ‌های هیچ‌انگارانه. نمایش اسطرلاب با عبور از شیوه‌های روایی کلاسیک، بی‌شک به سمت تئاتر ابزورد و معناباخته حرکت می‌کند و در این چرخه‌ی تکرار با دیالوگ‌های عبث و به ظاهر نامربوط، انواع و اقسام بازی‌های زبانی، خلق جملات ابتکاری، پیام تلخش را در اوجِ زیاده‌ خوشی‌های نا آگاهانه می‌رساند و طعم گسش را ماندگار می‌سازد.

صحنه اما دو نیم شده است. نصف وقایع و گفت و گوها پشت صحنه و نصف دیگر روی صحنه شکل می‌گیرد. و همین پنهان ماندگی در تک‌ تک عناصر روی صحنه‌ نمود پیدا می‌کند و درست در مقابل امر آشکار شده قرار می‌گیرد. امر ناپیدایی که به زعم بودریار، خبر از جریان نادرستی می‌دهد و چه بسا پیوندی است با شری که هنوز آنقدرها بیدار نشده است. عمل پنهان سازی و فی‌الواقع فریب دادن به صور مختلف در اعضای این خانواده دیده می‌شود. از مسئله‌ی جست و جوی کاراکترها بر روی صحنه در ابتدای نمایش که گنگ به نظر می‌رسد و در اواسط نمایش و با مطرح شدن جریان اسطرلاب و ارثیه‌ی که همه برایش دست و پا می‌زنند، به شفافیت موضوع می‌رسیم گرفته تا سر زدن‌های پنهانی اعضای خانواده به عموی در حال مرگشان که در لا به لای صحبت‌هایشان شنیده می‌شود و هیچکدام هم از رفت و آمد دیگری خبر نداشته‌اند. فی‌الواقع با وارد شدن علنی جریان پنهانی نشات گرفته از ارثیه شوم به صحنه، تماشا تمامن به صحنه محدود می‌شود و ناگفته‌های این‌خانواده هر چه بیشتر رو می‌شود و فروپاشی‌شان پیش از آنکه، عضو کوچک خانواده(تینا) دست به اسلحه ببرد، رقم خورده است.

اجرا آرام آرام شروع می‌شود، در میانه صدایش بلند‌تر می‌شود و درست در لحظه‌ی پایان، اوج می‌گیرد و پسش سکوت سنگینی رقم می‌زند. اسطرلاب اجرایی دیالوگ محور است، با دکور اندک و بازی‌های قابل قبول که مخاطب را تا انتها خیره نگه می‌دارد و شوک نهایی را درست پس از خنده‌ها و شوخی‌های بی‌حد رقم می‌زند و مخاطب را بهت زده رها می‌کند. بر روی این صحنه‌ی ساده هر آنچه که می‌بینیم نمونه‌ی درست و قابل تاملی است از یک تئاتر دانشگاهی پیشرو و منبعث از وفاق تمام گروه.


با نقش تینا بیشتر از بقیه ارتباط برقرار کردم ، از یجایی تکرار و بازی کلمات بود ولی در کل خسته نباشند ، صدای خنده ی تماشاچیا میومد برای من حس مثبت داشت بعد مدتها تو فضایی بودم که ادما میخندیدن و اینکه بنظرم شاید میتونست پایان بندی بهتری داشته باشه
پویا، آذین حجازی و حسین تاجیک این را خواندند
صدرا صباحی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تخفیف وفاداری اجباری..
والا حرفی نمی زنم همسانسوری تیوال ( همیاری قدیم)
دوباره سانسور می کنم حرفهایم را..
واسه همین برای مراجعه به حرفهای گذشته ام رجوع کنید
به تئاترهای گذشته سالن مستقل..

والا از ترس سانسور همسانسوری تیوال باید این جوری
حرف بزنیم..
در مطلع کلام متنتان فرمودین تخفیف وفاداری اجباری سه نقطه
بعد از آن هم کلماتی بازی می‌شوند که علاوه مشخص نکردن موضع شما برای کشف حرف حساب شما هم باید مسیرهای طولانی و تودرتو سیر کنیم تا بفهمیم مخلص کلام چیه!
از شما دوست عزیز خواهش میکنم به بنده، که الان کارم داره مستقل اجرا میرم و قصد دارم حالا حالاها به این مراوده در بازار تئاترهای خصوصی ادامه بدهم خواهش میکنم به جای خبر دادن از یک هشدار گیج وگنگ، حرف دلتان را بی پرده و بی‌باک مطرحش کنین، حرف که حق باشه تشخیص گوینده و چراییش هم به آسانی حل میشه و مشکل اصلی هم رو میشه و دیگه هیچکس هیچ وقت هیچ نیازی به بازی با کلمات و خود سانسوری در تئاتر ندارد، چرا که تنها نجات یافته سانسورهای شبکه‌ای و سازماندهی کشور تئاتر بوده و هست و جاهلانه‌ترین کار خودزنی و دگرزنی به بهونه‌های واهی‌ست که نهایتن ما رو به نقطه ... دیدن ادامه ›› صفر هزاران مشکلی که از سال ۹۳ با بحث تئاتر خصوصی گروهی پیشرو شدند و اکنون نقش موثری دارند در جریان کشف استعداد و تولید نمایشهای تامل‌برانگیز....
امیدوارم این مقدمه پیشین را کامل و دقیق بخوانید
اگر گلایه‌ای هست از هر شخصی جای آن رودرروست، اگر به هر علت
می‌خواهید در فضای مجازی به او این حرف‌ها رو بزنین دادن لحنای این مدلی و صحبتای اینقدر گنگ از بیرون یه برداشت مطمئن میشه ازش داشت
شما با مستقل مشکل دارین
خیلی‌ها با مستقل مشکل دارن
خود من هم یک زمانی شبها نماز شب میخوندم که سالن منفجر شه
علی ای حال اگر شمشیر کشیدید برای تخریب مستقل و هیچ چیز دیگری اهمیت ندارد کنش شما در نهایت به این منجر میشود که آدمهایی را که دو به شک کرده‌اید تحقیق میکنند و چون غرض شخصی شما در این نفرات جدید نیست شما شکست میخورید بار دیگر با غیظ کاری شدیدتر میکنید و نتیجه‌ای شدیدتر غیرقابل امتظار و این داستان تا زمانی که با شکوائیه‌ای که دارین و توی اون دلگیریها و توقعاتتون رو لیست کنین، یه قرار با مصطفی بذارین حل میشه، مصطفی بسیار آدمی‌ست حرفه و بینهایت باانصاف
.
نکته آخر اینها را نگفتم که برید با مصطفی سنگاتون رو وا بکنین، بیشتر واسه این گفتم که جلوی خودتخریبیتون رو بگیرم، امیدوارم این متن رو با حوصله چندباری بخونین و یه صراط مستقیم بگرویید
و مکروا و مکروالله والله خیرالماکرین
محمد حسن موسوی کیانی
سلام بر سرباز خدمت.. من خوبم و خدا را شکر.. بیشتر نگران تو و کادر درمان و پرسنل مراکز درمانی هستم.. می بینم نامت را.. خوشحالم که سرحال هستی.. و امیدوارم که سلامت باشی و بمانی... اوضاع ...
اره وضع بده
شیفت هام ۴۸ ساعته شده و دوباره جابه جام کردن
هر روز با کلی کرونایی سر و کله میزنم
ولی خب
شکر، تا اینجا دووم اوردم
بقیه اشم خدا بزرگه
امیدوارم خوب بمونین
زود میبینمتون
محمد مجللی
اره وضع بده شیفت هام ۴۸ ساعته شده و دوباره جابه جام کردن هر روز با کلی کرونایی سر و کله میزنم ولی خب شکر، تا اینجا دووم اوردم بقیه اشم خدا بزرگه امیدوارم خوب بمونین زود میبینمتون
❤❤❤❤
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با توجه به کامنت های قبل انگار تغییری توی صحنه داده بودن اما صحنه همچنان خیلی لخت و بی استفاده بود؛ بازیگران هم متاسفانه یه جاهایی تپق و سوتی های بدی داشتن که میزد تو ذوق
در کل داستان پیچیدگی خاصی نداره و بیشتر بازی دیالوگ هاست که شما رو همراه می کنه
من نمی تونم بگم دوسش داشتم؛ اما خسته نباشید میگم به عوامل محترم
هیچ چیز به اندازه کسانی که به اجرا تک ستاره میدن اولویت بررسی برام نداره، ممنون میشم اگر کامل تر نقطه نظراتتون رو باهام به اشتراک بذارین، و درباب تپق ها فقط یک شب این اتفاق افتاد و اگر بتونین مجدد تشریف بیارین و حصوری هم تبادل ایده کنیم بسی مسرت بخش خواهد بود
سپاس
صدرا صباحی
هیچ چیز به اندازه کسانی که به اجرا تک ستاره میدن اولویت بررسی برام نداره، ممنون میشم اگر کامل تر نقطه نظراتتون رو باهام به اشتراک بذارین، و درباب تپق ها فقط یک شب این اتفاق افتاد و اگر بتونین ...
بخش ابتدایی نمایش خیلی کند پیش رفت و تکرار دیالوگ ها تو مشاجره دو برادر از یه جایی به بعد دیگه لوس شده بود. یعنی 1/3 ابتدایی جوری شروع شد که میگفت توی این نمایش قرار نیس هیچ اتفاق خاصی بیفته. توی 1/3 بعدی هم این موضوع بود چون همچنان ما با دعواهای بی پایان و بی منطق خواهر و برادرهایی روبرو بودیم که از یه جایی به بعد جذابیتی نداشت. شاید بهترین بخش نمایش رو بشه 1/3 انتهایی دونست، زمانی که اسطرلاب وسط کشیده میشه و یکم بگومگوها جهت پیدا می کنه؛ با این حال باز هم داستان انقدر رو بود که غافل گیری ها اونطور که باید آدمو غافلگیر نمی کرد. 1 ستاره رو به خاطر پایان غافلگیرانه نمایش دادم؛ اما چون دکور صحنه، بازی بازیگران و خط داستانی نمایش برای من جذابیتی نداشت و سلیقمو پوشش نداد ستاره های دیگه ای نتونستم به نمایش بدم. اما خوشحالم که نظر تماشاگران براتون اهمیت داره و امیدوارم کارهای بهتری ازتون ببینم
مرضیه
بخش ابتدایی نمایش خیلی کند پیش رفت و تکرار دیالوگ ها تو مشاجره دو برادر از یه جایی به بعد دیگه لوس شده بود. یعنی 1/3 ابتدایی جوری شروع شد که میگفت توی این نمایش قرار نیس هیچ اتفاق خاصی بیفته. ...
فرصت کردین یه دوری توی نظریه‌پردازان بعد از ارسطو بزنین
همه چیزهایی که لیبل بد یا خسته کننده یا تکراری میزنین مولفه‌ها و ویژگی‌هایی هستند که تعاریف مشخص دارن
ممنونم بازم
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بی شک دیدن کاری با مشاوره رفیق نصرتی دیدن داره
چقدر پوسترش خوبه♥️♥️🌹🌹
توی خلاصه واژهٔ استحضار باید با واژهٔ احتضار جایگزین بشه.
حامد قاضی
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
اسطرلاب
تالار مولوی، سالن کوچک
وسیله ی اندازه گیری خورشید، و به معنی واقعی کلمه کوچکترین سالن تالار مولوی لایق چنین نوشته ی رئالی نیست، حتی بازی های در نطفه خفه شده باز چیزی از متن خاص این نمایش نمی کاهد، بی شک درآمده ترین بازی از آن تیناست، کودکی کودن که نماینده ی تمامی انسان های خراش برنداشته از طبیعت اجتماع انسانی است، نماینده ای که مانند همه ی انسان ها از بدو تولد به اجبار تحت حمایت پوشالی متوهمان قدرت به مانند میثم قرار میگیرند ولی در اصل به شدیدترین وجه ضربات انسان های نمایشین ژاله مانند را متحمل می شوند و صورت واقعی کودنانه ی انسان های پوچالی فاطمه مانند را نمایان میکنند و در نهایت قربانی انسان های خودمحور خودخواه مهدی مانند می شوند.
چه زیبا میتوان نقش خدای داستان را به عمویی که هیچ وقت دیده نمیشود ولی همه چیز به او وابسته است تقدیم کرد.
همذات پنداری با این نمایش جمع و جور در وضع اقتصادی حاکم بر جامعه ی ایران راحت برقرار می شود.
افسوس که رهایی از قفس بازی بازیگران آن اندکی جان کلام را به حاشیه می راند، اما میزانسن ساده و شوخی های تا جایی خوب از آب درآمده از نمایش اسطرلاب به نویسندگی و کارگردانی صدرا صباحی به شما یک ساعت لذت بخش را تقدیم میکند.
علیرضا
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
اسطرلاب ابزاری برای دستیابی به زمان است،
طلوع و غروب، ساعت،حدس و گمان. موضوعی که تا ۱/۳ پایانی نمایش وجه تسمیه نام نمایش و دلیل آن را نمی توان در نمایش دید. تا زمانیکه که با اشاره ی یکی از بازیگران متوجه ساعتی به نام اسطرلاب میشویم. دلیل جمع شدن بردارزاده های فردی که در آستانه مرگ قرار دارد و اسطرلاب از آن اوست. آغاز نمایش مشاجره خانوادگی است، حمایت برادر بزرگتر از خواهر کوچک و عقب افتاده. نمایشنامه در طول حرکت میکند و دیالوگ های پشت سر هم در جهت پیشبرد موقعیت پیش می روند، علیرغم تکرار بعضی از دیالوگ ها، جذابیت کلامی در متن جاری است. استفاده از اسامی واقعی بازیگر ها در متن نیز البته جای تامل دارد!
آیا این متن برای همین بازیگر ها نوشته شده؟
آیا قرارداد خود کارگردان بوده است که در صورت اجرا از اسامی خود بازیگرها استفاده شود؟
آیا کارگردان و یا نویسنده میخواهد نام حقیقی و نقش را در هم آمیزد؟
متن را نه میشود فارس نامید،نه گروتسک، یک درام کمدی است که هم در متن و هم در بازی ها تماشاگر را قلقلک می دهد، و اوج آن صحنه ای است که تینا با اسلحه اسباب بازی شلیک میکند و بردارها به صورت نمایشی و در حین گفتن دیالوگ ها می میرند و باز به دیالوگ ادامه می دهند.
با توجه به رئال بودن داستان
بازی بازیگرها در حد قابل قبولی ... دیدن ادامه ›› در صحنه جاری است، علی الخصوص بازیگر نقش تینا(خواهر کوچک)، به زیبایی هر چه تمام تر، مختصات یک فرد عقب افتاده را بلد است، و فرای عکس العمل تماشاچی ها و حتی لبخند بعضی از بازیگر ها راه خود را می رود.
برادر بزرگتر یا میثم نیز، به عنوان یک برادر بزرگتر کاریزماتیک جدیت را در طول نمایش به یدک میکشد و باقی بازیگر ها هم همپای این دو البته با چند گام عقب تردر حرکت هستند.
نور و طراحی صحنه جذابیت بصری ویژه ایی در روند اجرا ایجاد نمیکند.
نور یکنواخت و طراحی صحنه هم نمایشگر اتاقی است که روی وسایل آن پارچه هایی سفید رنگ افتاده است.

در مجموع:
با تشکر از کارگردان و گروه اجرایی اسطرلاب، علاوه بر حمایت از تیاتر در این شرایط بحرانی، اجرایی را می بینید که کمتر فرصت چک کردن ساعت را دارید.

خارج از اجرا:
متاسفانه با توجه به شرایط سالن و مهمان های زیاد اجرا ، پروتکل های بهداشتی رعایت نشده بود و اکثر صندلی ها پر شده بود.
رضا بهکام، مینا سروش و امیر مسعود این را خواندند
Samira، صدرا صباحی و حسین تاجیک این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شیما قولی
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
یک کار با ریتم عالی که تا آخر اجرا حفظ می شد و مخاطب رو با خودش همراه می کرد؛ با بازی های عالی. خسته نباشید میگم به تمام عوامل گروه.
پویا فلاح، محسن باستانی، علیرضا و حسین تاجیک این را خواندند
صدرا صباحی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
Arefeh Bahrami
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
اگر دوست دارین یه نمایش خوش ریتم ببینین، توصیه می کنم از دستش ندین.
mahdi esmaili
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
بر خلاف تصورم نمایش خوبی بود و منو غافلگیر کرد . طنز زیبا و فاخر بدون شوخی های مبتذل. کار بازیگران بخصوص آقایان سقا و غنی زاده بسیار خوب بود . یک انتقاد شدید دارم که این کار با این کیفیت چرا تو همچین سالنی برگزار شد . حیف برای این انتخاب و دستمریزاد بابت این نمایش
سارا شمسایی
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
یکی از معدود اجراهایی که ریتم کند نداره، بازیهای روان، و از همه مهم‌تر پایان شوکه کننده
خیلی زیاد دوستش داشتم
نسیم مقدم
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
اسطرلاب نمایش سرراستی بود و بازیهای روانی داشت. اما وقتی می خوانی نمایش برگزیده جشنواره دانشجویی، انگار توقع بالاتری از کار داری. منتظر بودم از فضایی که معرفی شد انباری، با یک سری مبل که رویش کشیده شده بود استفاده‌ای شود که خب هیچ ارتباطی بین بازیها و طراحی صحنه وجود نداشت. علت تعمیر رادیو و اینکه چرا از برادر بزرگتر پنهانش می‌کردند هم بی‌پاسخ ماند. نیمه اول نمایش کند پیش می‌رود تا آنجا که تماشاگر خیلی دیر متوجه داستان اصلی می‌شود و خیلی سریع به پایان‌بندی می‌رسد .... درهرحال با در نظر گرفتن همه این موارد نمی‌توان از روان بودن کار نگفت و لحظات کمیکی که بسیار خوب کار شده بود و کار لذت‌بخشی را ساخته بود. همگی خسته نباشید
محمد نورالدینی
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
اسطرلاب را با خوب و بدش باید دید.
۱- نمایش به وظیفه‌ی سرگرم کنندگی‌اش نسبتا وفادار می‌ماند. کمدی‌اش تقریباً خنده‌دار است. هرچند یک جای که نباید کار از دست می‌رود، می‌رود تا به ورطه‌ی ابتذال بیافتد. تکرارها از یک جایی بیشتر دیگر خنده‌دار نیستند. ناخودآگاه به سرت می‌زند که بازیگر دارد خوشمزگی می‌کند، شاید هم کارگردان، شاید هم هردو!
۲- متن ساده است. قضیه ساده و حتی کمی تکراری، اما خوب روایت می‌شود. هرچند که از همان اول معلوم است که تینا باید وظیفه شلیک تفنگ چخوف آقای صباحی را بر عهده بگیرد. مثل خیلی از کار‌ها، مثل خود من! عالی شروع می‌کنیم، زیادی کشش می‌دهیم و بعد باید سر و ته قضیه را هم بیاوریم! صحنه‌ی آخر هم احتمالا شب‌های دیگر بهتر از امشب اجرا شده.
۳- صدرا مبلمان خانه‌اش را روی صحنه ریخته و رویشان را پارچه کشیده! همش منتظر بودم چیزی از زیر پارچه درآید یا یک کاری با مبل‌هایش کند. اما انگار به مادرش قول داده تا دست به مبل‌ها نزند و فقط یک گوشه تمیز و مرتب روی هم تلمبارشان کند! من شاهدم! اصلا با میل‌های شما و دکور خودش کاری نداشته!
۴- اسطرلاب نمی‌خواهد حرف‌های بزرگی بزند. صدرا متن خوبی نوشته و بازیگران روان و راحت اجرایش می‌کنند. اسطرلاب هرچه باشد، جانکاه نیست!
رویا
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
کاری که شما را به خنده می اندازد.
فراتر از انتظارم بود، اگر بدون انتظار بروید با لب خندان و راضی از سالن خارج میشوید.شاهد گفتگوهای ۵ تن از اعضای یک خانواده هستید در انبارخانه عموی ۹۹ ساله.
کاراکتر ها هر کدام در جایگاه خود بعنوان یک فردِ کارمند، سرهنگ و....خوب درآمدند.
تینا یونس تبار خیلی خوب بازی کرد و موقعیت خنده ایجاد میکرد، بعنوان یکی از اعضای کوچکتر خانواده که مشکل ذهنی داره پذیرفتنی است ،مهدی سقا برای گرفتن خنده با دیالوگ و استایلش خوب عمل کرد، فقط یکجا فیزیکش و درگیر با صندلی کرد لازم نبود
بقیه هم در جایگاه خودشون نسبتا خوب بودند.
اگر نقص و کمبودهای دکور را با بازی نور و سایه برطرف کنند فضا سازی خوبی پیدا میکند و به انباری نزدیکتر میشود.
بهر حال طنز کار به ضعف هاش میچربید👏🏼👍🏼

عکست عوض شده نشناختم رویاجانم :)))
رویا
از دست جوکر خسته شدم:))
منم از دست جوکر خسته شدم
سیدمهدی
منم از دست جوکر خسته شدم
سید تو مرد خدایی اینجوری نگو جوکر قهرش میگیره
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
mr.teatre
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
کار خوبی بود، مخصوصا بخش های کمدی که تقریبا خوب کار شده بود
بازیگرهای کار با گذشت زمان میتونن بیشتر جا بیفتن و کار بهتری ارائه بدن
با تشکر از همه عوامل
نیلوفر ثانی
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
« حداقلی رضایتمندی »

اسطرلاب نمایشی رئال با کمدی موقعیتی‌ست که روابط انسان‌ها را به‌عنوان افرادی از جامعه‌ی فعلی، در یک خانواده به نمایش می‌گذارد. با همان معضلاتی از پنهانکاری، منفعت‌طلبی، و خشونت‌های سرریز. که نهایتا به اتفاقی تراژیک ختم می‌شود. و محصول همان خلاء روابط درست و پیوندهای محکم بین اعضای خانواده است. متن هرچند نگاهی لایه‌دار و طرح مضامینی از فرهنگ اجتماعی و بین‌فردی را پیش می‌کشد و با درآمیختگی طنزی موقعیتی و همسوشدن مخاطب با این گیرایی جلو می‌رود، با این‌حال در مقام توصیه‌کننده و یا آموزنده، بر‌نمی‌آید. و بستری برای تماشاگر فراهم می‌کند که قادر باشد خود، رویدادها را تحلیل و درصورت دلخواه، به نتایجی دست‌یابد.

نمایش در فضایی خانوادگی‌ست سه خواهر و دو برادر تنها خویشاوندان عموی خود هستند که در حال احتضار است و قرارست در صورت فوت، وکیل او، پاکت وصیت‌نامه را بازکرده و سهم ارث هرکدام را که قابل توجه‌است، مشخص‌کند.. محل گفتگوی این خانواده در جایی شبیه به انباری‌ست که صحنه نمایش‌ست و با چند مبلی که روی آنها پارچه سفیدی پوشانده‌شده، در راستای همان پنهانکاری و نیت درونی هرکدام از آنها، تشکیل‌شده؛ اگرچه طراحی چندان قوی نبوده و مورد کم‌توجهی واقع‌شده‌است.
کوچکترین ... دیدن ادامه ›› خواهر بیش‌فعال‌ست و میزانی از کم‌توانی‌ ذهنی دارد و در شروع نمایش محل مناقشه دیگران با همدیگر در رابطه با رفتار خشونت‌بار با اوست. برادر بزرگتر که بتازگی در شغل نظامی خود ترفیع‌گرفته و اسلحه حمل می‌کند، طرفدار و حامی این خواهر کوچکتر در مقابل دیگران‌ست.
دراین بین گفتگوهایی شکل می‌گیرد و در نهایت به‌میراث پرارزش خانوادگی یا همان اسطرلاب که بنوعی میراث‌فرهنگی نیز به شمار می‌آید و دارای مبلغ بسیار هنگفتی‌ست، اشاره می‌شود که هرکدام از خواهر و برادران بدنبال طرحی برای دریافتِ آن ارثیه‌ست .
در انتها، پس از مشاجرات بسیار و بگومگوهایی که در می‌گیرد، در یک غافلگیری خواهر کم‌توان ذهنی، اسلحه برادر بزرگتر را از غلاف کمری‌اش در می‌آورد و به سمت خودش شلیک می‌کند.
متن با چند نگاه موازی و با حفظ محور اصلی ، موقعیت‌های طنزی را از نقد به روابط فاصله‌دار و پرچالش اعضای یک خانواده، که مملو از خشونت‌ست، پیش می‌کشد اما با این حال و با بازی روان بازیگران، چندان به نظر هدفمند نمی‌رسد و شاید در صدد ربط کامل و مرتبط اتفاقات با یکدیگر نیست. و چندان چرایی طرح موضوعات فرعی در لابه‌لای ازدحام درگیری و مشاجرات نیز، دقیق و روشن نیست، به ویژه که اجرا، چندین بار از ریتم خود می‌افتد و مکث بین اتفاقات، آنقدر زیاد و بی‌اثرست که عملا وقفه‌هایی را ایجاد می‌کند که تماشاگر را از ارتباط با ادامه جا می‌گذارد، تا مجددا در دایره اتصال دیالوگ‌ها وارد جریان و موقعیت شود.
نگاه انسانی به سوژه‌هایی که بارها پرداخته‌شده و بسیاری از افراد با آن مواجه و آشنا هستند، هرچند قابل احترام و ارزشمند‌ست اما در نقطه درونی خود ایستایی دارد و فراتر نمی‌رود و باز این فرض نگارنده تاکید می‌شود براینکه اساسا نویسنده و کارگردان، تنها در پیِ بسترسازی موقعیتی بودند نه طرح معضلاتی برای تعمق..
اسطرلاب نه طراحی نورپردازی خاصی دارد و نه میزانس‌های ویژه‌ای، و وجود کاراکتر کم‌توان‌ ذهنی با بازی تینا یونس‌تبار ، ترفندی برای ایجاد موقعیت‌های طنزی فراهم می‌آورد که اتفاقات به دنبال آن، پیش برود و جذابیتش را حفظ کند. اما در طی اجرا چندین بار پیوستگی از دست می‌رود و گسست‌هایی قابل‌توجه وجود دارد که پختگی و انسجام بیشتری‌ می‌طلبد
اسطرلاب، نمایشی‌ست که می‌تواند تماشاگر را راضی‌ از سالن روانه‌کند، اگرچه انتظار اتفاقی هنری و یک اجرای بی‌نقص و یا ویژه‌ی تئاتری برای آن زیاد باشد.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
16مرداد99
منتشر در سایت هنرنت
یکی از بدترین پایان هایی که دیدم
انگار پشت صحنه یهو یه نفر گفته دارن نذری میدن و اینا هم سریع جمع کردن برن که برسن
کاملا سرسری و عجولانه
چه از افکت صوتی و چه دویدن بازیگر ها به سمت بیرون و بلافاصله دوباره وارد شدن شون
بسیار کامل و عالی
۰۲ شهریور
درود احسان جان سپاس از لطفت
۰۲ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آرمین
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
دم همتون گرم.کار ساده و دلنشینی بود.نقطه قوت کار متن خوب صدرا صباحی بود که میتونست با یک کارگردانی و طراحی خوب تکمیل بشه که متاسفانه این مهم اتفاق نیفتاد.بازی تینا یونس تبار هم خیلی خوب بود.ممنون

پوریا قلی پور
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
یاداشتی بسیار کوتاه بر تئاتر اسطرلاب
اثر صدرا صباحی @sadrasabahy
مقدمه : هنرمندانی که در این شرایط با شجاعت بر روی صحنه هستند بدون شک سربازان واقعی فرهنگ و هنر این مرز و بوم می باشند
نخست
اسطرلاب در متن آنقدر موفق ظاهر می شود که مخاطب به آن فکر می کند چرا در بخش های طراحی به جز طراحی پوستر عقیم است ؟
چرا ؟
چرا در تئاتر طراحی بچه سر راهی محسوب می شود ؟ ذهن تماشاچی دوست دارد در یک مکان مجلل و با شرایط مناسب زیباشناسی اثر را به چشم ببیند سپس درک کند و احساس
سپس
بماند تهویه سالن کوچک مولوی ایراد دارد
اسطرلاب احتمالا قربانی عجله است
بخصوص بخش رسیدن بازیگر به شخصیت مطلوب بازیگران باور نمی کند
بازیگران ... دیدن ادامه ›› اسطرلاب کمدی را میشناسند درک می کنند اما درست اجرا نمی کنند
در واقع بازیگر اسطرلاب خودش باور ندارد چقدر می تواند بهتر عمل کند
بازیگری هنر درک و احساس است
صحنه بارها از کنترل خارج می شود
این را همه می دانند
اما نکته اصلی
اسطرلاب یکی از بهترین کمدی های این چند سال اخیر می توانست باشد اما کمی کاستی داشت کاستی در بازیگری در باور در طراحی در کارگردانی
البته باز هم آنقدر دلنشین بود که بگویم لطفا بروید ساعت هفت عصر در تالار کوچک مولوی در این شرایط تئاتر ببینید

صدرا صباحی خالق اثر را می شناسید ؟
صدرا بدون شک بی نهایت باهوش است و این را از من قبول کنید
صدرا ، تئاتر و اقتصاد و خانواده را خوب میشناسد
صدرا درک درستی از دیالوگ در درام خود دارد
نهایت جذابیت اثر دیالوگ نویسی شیوا و دلنشین آن است
بازیگران کمدی تراژدی اسطرلاب اگر کمی بیشتر باور کنند احتمالا اثری بی نقص رخ خواهد داد
نوشتم برای دوستانم
پوریا قلی پور ۲۲ مرداد ۱۳۹۹
اشکان افشاری
درباره نمایش اسطرلاب (برگه وابسته) i
عالی بود👌