کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش هر کسی یا روز می‌میرد یا شب من شبانه روز
S3 : 15:00:49 | com/org
از شهریور ۱۳۹۸
۱۸:۰۰
بها: ۳۵,۰۰۰ تا ۷۰,۰۰۰ تومان


›› فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

ویدیوها

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یک نمایشی با ساختار روایی که بیشتر به یک مونولوگ شبیه بود البته با وجود تعداد زیادی بازیگر که برخی از آنها سرجمع چند جمله هم نمی گفتند، تقریبا یک صحنه پردازی شلخته و میزان زیادی بخار که سرفه برخی از مخاطبان را درآورد، و البته استفاده از نمایش آن لاین روی گوشی مخاطبان که اگر هم این اتفاق نمی افتاد، اتفاقی از نمایش حذف نمی شد. تایم نمایش طولانی بود به طوری که شاید در چهل دقیقه هم می شد همه این روایت را تعریف کرد. شاید تنهای جذابیت اثر این بود متن .
به هر حال نکته جالبی در مخاطبین این نمایش یافتم و ان به هیجان امدن و اشک ریختن نه از جذابیت نمایش ، صرفا از بیان واقعیت های جامعه که بسیار نیز همزمان با شرایط امروز جامعه بود از نداآقا سلطان تا آبان ...
نمایش، نمایش نبود یک نوشته بود که یک نفر تنها هم می توانست آن را خوب بخواند برای مان و اشکمان را در آورد البته که من هم گریستم نه برای نمایش، برای آبانی ها.
لذا، من از دیدن نمایش به ما هو نمایش لذت نبردم و احساس کردم وقت و زمان هدر دادم صرفا یادآوری بدبختی های این کشور را در یک متن و در بیان زیبای سجاد افشاریان عزیز دوره کردم.
آقای افشاریان شما نویسنده بی نظیری هستید.
کمی تکراری اما همچنان لذت بخش
دیالوگ نویسی زیبا،اما قصه پردازی کمی ضعیف
در نهایت بهترین نمایش مجموعه شهرزاد در این روزها
فاطمه معصومی این را خواند
ساره رزاززاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
در باب استراتژی سجاد افشاریان

ای کاش سجاد افشاریان متن مونولوگ‌هایش را منتشر کند. این‌گونه می‌توان با جهان ذهنی و استراتژی سیاسی و زیباشناسانه‌اش مواجهه‌ای دقیق و انتقادی‌تر داشت. مونولوگ‌هایی که لابلای اجراهایی که از افشاریان می‌بینیم، مدام به سمت تماشاگران پرتاب می‌شود و او را خلع سلاح می‌کند. آخرین اجرای افشاریان پر است از این مونولوگ‌ها که ترکیبی است از نوستالژی، احساسات‌گرایی و قصه‌هایی پر آب و چشم در باب مردی که بجای نمایش زندگی، مدام تعریفش می‌کند. حتی بدن‌های ناآماده هنرجویانی که در اجرا تلاش دارند در اتصال با شکلی از تئاتریکالیته، از بار هژمونی گفتار افشاریان بکاهند، چندان به چشم نمی‌آید. بیش و کم می‌توان اجرایی چون «هر کسی یا روز می‌میرد یا شب من شبانه روز» را نوعی التقاط‌گرایی پسامدرنیستی دانست که از انبوهی نشانه‌ و دلالت استفاده می‌کند تا هم ژست سیاسی بودن بگیرد و منتقد وضعیت باشد و هم با استفاده از سلاح نوستالژی و ریتوریک منحصر بفرد افشاریان، یک اجرای تئاتر پر فروش و تماشاگرپسند باشد. مونولوگ‌های افشاریان بر مبنایی ریتوریکی که استفاده می‌کند با آنکه بسیار انضمامی و در اتصال با وضعیت ما جلوه می‌کند، بیش از غر زدن و یادآوری نوستالژیک گذشته، کاری از پیش نمی‌برد. شاید افشاریان از یاد برده که سیاسی بودن و ژست رادیکال داشتن، به میانجی فرم است که امکان مداخله در وضعیت دارد. فرم در این اجرا، ستیهنده و رادیکال نیست. محتوا قرار است سیاسی باشد، آن‌هم با کنش‌هایی که دیگر دلالت معنایی خود را از دست داده. مثل بالا بردن انگشت دست به علامت پیروزی توسط بازیگران که گویی در یک وضعیت آشفته سیاسی همچون سال هشتاد و هشت، نود و شش یا نود و هشت هستند.

سجاد افشاریان نشان داده که باهوش است و نبض زمانه را می‌شناسد. اجراهایی که بر صحنه می‌آورد مورد استقبال قرار می‌گیرد، این البته ربط دارد به دلایل جامعه‌شناختی ... دیدن ادامه ›› و شاید سرمایه فرهنگی و اجتماعی او در کار کردن با تلویزیون، اما هر چه هست فروش بالا نمی‌تواند فضیلتی ذاتی باشد برای یک اجرا. نقب زدن به گذشته، نقل کردن بجای نمایش دادن، زیباشناسی کردن رنج و ماتم، مواردی است که افشاریان در روایت صد و ده دقیقه‌ای خویش بکار می‌بندد. بی‌شک لحظات مفرح و دلنشینی در این اجرا نصیب تماشاگران خواهد شد، اما همچنان می‌توان نسبت به نوع مواجهه افشاریان با زخم‌های گذشته انتقاد داشت. او با ریتوریک غمبار و نوستالژیک، زخم‌ها را بار دیگر احضار می‌کند و در ادامه اجازه نمی‌دهد که به قول هگل با امر منفی سر کنیم. بیان زخم اگر همراه با احساسات‌گرایی بیش از اندازه باشد، به انفعال غیر رادیکال و لاجرم سترونی منجر خواهد شود و در ادامه به غیرسیاسی شدن اجرا و آحاد تماشاگران، فی‌المثل به یاد بیاوریم که یکی از تماشاگران بخت آن را می‌یابد که به صحنه فراخوانده شده و از محنت زمانه و بی‌مسئولیتی دولت و گرانی حرف بزند. این فرمی است که بارها در برنامه‌های تربیون آزاد تلویزیون دولتی در ایران به تماشا نشسته‌ایم. و بعد از آن بار دیگر سجاد افشاریان ظاهر شده و یکی از مونولوگ‌های مطول خویش را در رابطه با یک گذشته نه چندان روشن، بر زبان آورد. گذشته‌ای که چون قرار به نشان دادن نیست، می‌توان در یک تک‌گویی متورم‌اش کرد و به تماشاگران تحویل داد.

در رابطه با این نمایش می‌بایست مفصل‌تر نوشت، اما هر چه هست اندکی باید به این استقبال تماشاگران از منظری جامعه‌شناختی، تردید داشت. گویی طبقه متوسط در یک هم‌افزایی با فرمی که افشاریان انتخاب کرده، احساس خوشایندی دارد و با تماشای این فرم اجرایی، اندکی از بار سنگین وجدان معذبش در رابطه با فقر و فلاکت زمانه، کاسته می‌شود. اما مسئله آنجا بغرنج‌تر می‌شود که گاه بعضی اجراهای خوب، استقبالی سرد را شاهد هستند و در سکوت و بی‌خبری برای همیشه به سوی نابودی و فراموشی، بدرقه می‌شوند. گویی آنان حتی به دنیا نمی‌آیند که روز و شب، امکان مردن بیابند.آن مطرودان و بی‌تماشاگران دوست داشتنی.

توی تئاتر و سینما و تلویزیون شاید نویسنده و بازیگر خوب زیاد داشته باشیم ولی آقای سجاد افشاریان علاوه بر خوب بودن بسیار باهوش هستند.
ندا و احمد خانی این را خواندند
فاطمه آرمات، ساره رزاززاده و سروش رستمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از حرفای زیادی ک راجع بهش دارم میگذرم و فقط میگم
با چههههه شوق و ذوقی رفتم و چقققققد غمگین برگشتم...

اما
دو، سه جمله از آخرای نمایش و عکس العمل تماشاگرای سالن ، همه چیز رو برام به یه علامت سوال بزرگ تبدیل کرد!!!! شایدم علامت تعجب!!!!!!

جنگ تموم شد
ما خیلی کشته دادیم خیلی
ولی خرمشهرو
خدا آزاد کرد .. !!
فاطمه آرمات، مینا سروش و کتی محمدی این را خواندند
پوریا مهرپویان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
1398/09/05وقتی برای بار سوم از زاویه ی سوم دیدم بیشتر هم لذت بردم-انگار که هر بار یچیزی جدید از نمایش میدیدم. دخالت دادن تماشاچیان در صحنه، دخالت دادن خیابان نوفل لوشاتو حتی،،،در صحنه (البته نه در اجراهایی که اینترنت رو مرتضی درویش زاده از شیرفلکه بسته بود) یعنی با کمی دقت میشه علاقه ی کارگردان رو به اجتماع و مردمش فهمید.
((باهام حرف بزن،باهاام حرف بزن)) هایی که می لرزاند.
"بَه بَه" به صدای محمد : )هر کسی از ره برسد یار نیست ،، عاشقی کارِ بوچ و بوچ وار نیست(
لیلیِ ما خیلیِ ما جونِ ما جونِ ما جوونِ ما ...
سینه زدن محمد و بعد
رفتن چی میشه که آدما تصمیم به رفتن میگیرن.
رفتن ، نقطه ی آغازین شکلی از جابجاییِ که در زمان سفر ... دیدن ادامه ›› نام گرفته .
تنهایی آدمها با فکر به تصمیم سفر شروع میشه . محمد خوانندس،خواننده ی ی بند جنوبی ...
گریز صحنه های بازی به دیالوگ های آقای کارگردان در طول اجرا بسیار خوشایندِ.(....مثل بیداری زبونم قفل شده بود،یدست سفید پوشیده بود و همینجوری داشت ازش خون میرفت. اووونقدر که انگار تمام جاده رو با دامن بلندش رنگ زده باشه.)
تعویض و حذف یکی دوتا از بازیگرا یکم شوکم کرد ولی نتونست تاثیری منفی رو اجرا بزاره.
بار اول ثانیه های تمرین ایستادگی 100 بود و بار سوم 220 ، جالب بود ، واقعی بود .
مرسی سجاد افشاریان
مرسی پریسا طهماسب برای آرامشت، مرسی محمد لاریان برای همه چیت،مرسی گیلدا ویشکی برای حرکات خیلی بجا ،مرسی سهیل کرمیاربرای بازیِ خوبت،مرسی امید سعیدی برای صداااات،اِجرااات اُ همه چیت، مرسی نیما خطیب شاد برای حرکات خوبت، مرسی علی مشایخی برای رقصت برای توصیف هات،مرسی وحید حبیبیان ولی چرا من اومدم تو نبودی، مرسی ثمین داروغه برای اجرای خوبت، مرسی مرتضی درویش زاده برای همه چیت،مرسی ارمغان خان‌محمدی برای بازی خوب، مرسی کیمیا فیضی برای بازی خوب، مرسی نسترن نعمتی برای اجرای عالی،مرسی هانی صادقی تهرانی عزیز که گاها توی خیابون رازی میبینمت که داری میری شهرزاد دوس دارم بهت بگم برام ساز دهنی بزنی و بهت افتخار میکنیم، مرسی منصوره بنی احمد که صدایت توی گوشم مثل اُپرا میچرخید ،مرسی نگار قربانی برای اجرای خوب،مرسی اشکان غلامی عالی بودی،مرسی دیانا حق شناس عالی و بسیار دوست داشتنی.
و مرسی از تیمِ هر کسی یا روز میمیرد یا شب من شبانه روز

و من بدنبال زاویه چهارم.....
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و کتی محمدی این را خواندند
فاطمه آرمات و ناتالی این را دوست دارند
حیف که اگر بنویسم دوباره سانسور میشه
حییییییف
۰۶ آذر ۱۳۹۸
محمدجواد اختیار تام داری تو این مورد از نظر من
تو گروه هم عضوم و نمی‌دونم اعضا رو شمارش رو نشون میده یا نه
ولی اون شماره رو از راننده تا خواننده از ناشر تا نصاب ماهواره همه دارن کسایی زنگ میزنن به اون خط که از تصورت خارجه، دوستان تیوالی که عالین.
:))))))
۰۹ آذر ۱۳۹۸
پس باید دنبال یه راه کار دیگه باشم :(((((((((((
۰۹ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
این نمایش باعث شد من برای اولین بار همه کتاب قانون اساسی را با دقت بخوانم.
احمد خانی این را خواند
payam ebrahimi و فاطمه آرمات این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
درست مثل شرقی غمگین نشد ارتباط برقرار کنم. .
راستش اصلا نفهمیدم چی بود و چرا و به چه دلیل روی صحنه رفته بود؟
"ماها انارایی بودیم که زیر دست و پا حروم می شدن ."


همیشه وقتی می اومدم نظرات کاربران درباره نمایشهای جذابی که دیده بودن رو می خوندم حسرت می خوردم که چرا نمی تونم ببینم .

یکی از حسرتام ندیدن اجرای شرقی غمگین بود ، هرچند بعدها دی وی دی این اثر رو خریدم و تئاتر بالینی ام شده و شمار دیدنش از دستم در رفته .

وقتی امسال فهمیدم جناب افشاریان نمایشی رو روی صحنه می برن تصمیم گرفتم بخشی از این اتفاق لذتبخش باشم و حتما این نمایش رو روی صحنه ببینم تا بعدها حسرت ... دیدن ادامه ›› ندیدنش رو نداشته باشم .

با اینکه خیلی از تهران دورم اما اراده ام برای دیدن این نمایش به قدری بود که ۱۷۰۰ کیلومتر از بندرعباس تک و تنها اومدم و دو بار این نمایش دلپذیر رو در روزهای ۱۵ و ۱۷ مهر با فاصله یک روز دیدم و فوق العاده لذت بردم و حالا از اینکه این تجربه دلپذیر رو داشتم بی نهابت خوشحالم . و الان تنها حسرتم اینه که کاش می تونستم آخرین اجرا رو که ۸ آذر هست ببینم اما متاسفانه دوری راه مانع تحقق این علاقه هست .

سپاسگزارم از جناب افشاریان ِجآن ِدل که چنین کار بی نظیری رو به مخاطب پیشکش کردند ودر پایان نمایش با عشق و احترام با مخاطب برخورد کردند . مانا باشید .

هرکسی یا روز می میرد یا شب ؛ من شبانه روز .
یه حال عجیبی دارم...
از یه طرف خوشحالم که اتفاقی که دوست داشتید براتون افتاده...
از یه طرف ناراحتم که چرا برای دیدن یه تئاتر این همه راه باید طی کنید و چرا این چیزهای به این سادگی در همهٔ شهرهای این مملکت وجود نداره و زیرساخت‌هاش تأمین نیست؟!
از یه طرف دارم فکر می‌کنم آیا به خاطر کثرت تئاترهای روی صحنه در تهرانه که من هیچ علاقه‌ای به شهرزاد رفتن ندارم؟! و همین‌طور بعد از شرقی غمگین هیچ علاقه‌ای به سجاد افشاریان!! یا یه چیز دیگه است...
خلاصه که با خوندن این متن هم دلم گرفت، هم شاد شدم و هم مبهوت...
متأسفانه ... دیدن ادامه ›› خیلی آیندهٔ روشنی در انتظار این مملکت نمی‌بینم ولی حداقل می‌تونم با تمام وجودم آرزو کنم که انقدر تئاتر بندرعباس قوت بگیره و انقدر سالن‌های خوب و گروه‌های خوب در همهٔ شهرهای این کشور به وجود بیان که دیگه هیچ کس لازم نباشه برای دیدن یه تئاتر ۱۷۰۰ کیلومتر راه رو طی کنه...
۲۵ آبان ۱۳۹۸
جناب فدائی ، سپاس از همدردی شما برای کمبود امکانات در شهرهای دیگه . منم آرزو می کنم که اتفاقات خوب هنری در سراسر کشور بیفته تا همه از اون بهرمند بشن . اما من واقعا خوشحال شدم که تونستم این علاقه ام رو محقق کنم و واقعا ین قدر از تماشای این نمایش لذت بردم که هر بار به یادش می افتم از اینکه این همه راه رو اومدم و دیدم ذوق زده میشم .
نظرات مختلفه ، اما من واقعا با دیدن شرقی غمگین که خیلی دوست داشتم بیشتر علاقه مند شدم که این اجرا رو حتما ببینم .
بازم از جناب افشاریان نازنین به خاطر همه چیز سپاسگذارم . مانا باشید .
۲۶ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
اصلاااا نتونستم ارتباط برقرار کنم !؟
از تئاتر که اومدم بیرون همش داشتم با خودم فکر میکردم خب که چی؟ الان چی شد؟ چی میخواست بگه ؟ یه سری مونولوگ پراکنده راجع به موضوعای پراکنده با یه سری پرفورمنس که حداقل من ربطشو نمیفهمیدم به موضوعا. بعد اصلا موضوع چی بود؟ مهاجرت بود؟ سیاسی بود؟ جنگ بود؟ قانون بود؟ تنها گذاشتن مادر بود؟ چی بود؟ به قول دوستی چندتا هندونه رو میخوای با هم برداری آخه ؟
.
راجع به سالنم که شهرزاد است دیگر... چی بگم!!!!
راجع به سالنم که شهرزاد است دیگر... چی بگم!!!!
عااااالی فرمودین دوست عزیز :))
۰۲ آذر ۱۳۹۸
واللا :)))
۰۲ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
با سلام
همیشه نقد نمایشی که همه ازش تعریف کردن سخته، چون آدم بده می شی، ولی گفتنی ها را باید گفت
1- اول از همه اصرار عوامل و مسئولین سالن برای پر کردن سالن تا خرخره توهین بود به کسانی که بلیت خریدن و به موقع اومدن. محمد لاریان بیست دقیقه مشغول خواندن و اجرا بود اما کماکان افراد وارد سالن می شدند و حتی مدیر سالن اومد اون وسط افراد و جا به جا کرد و برای من که ردیف اول بلیت خریده بودم که راحت بشینم اینکه دو نفر اومدن رو پای من نشستن اصلا جالب نبود. چرا مسئولین نتونستن مثل تماشاخانه ایرانشهر مشکل افراد اضافه بر سامان و درست حل کنند؟ و چرا این همه بلیت اضافه بر سازمان فروخته شده؟

2- نمایش 20 دقیقه بیشتر از زمان اعلام شده طول کشید و طولانی بودن حرکات نمایشی واقعا خسته کننده بود به صورتی که چندین نفر وسط اجرا سالن و ترک کردن!

3- وقتی همه از یه نمایش تعریف می کنند ناخودآگاه توقع از نمایش بالا می‌ره ولی وقتی با مفاهیمی سینمایی(مسائل اجتماعی دقیقا به همون شکلی که تو جامعه هست ... دیدن ادامه ›› بدون خلاقیت ویژه) در تئاتر مواجه می شی تو ذوق می خوره. البته آقای سجادیان لطف کرده بودن مفاهیم 12 تا فیلم سینمایی (اون خانمی که تو پارک ارم صدمه دیده بود، شکنجه سیاسی، اخراج از دانشگاه، مهاجرت و جدایی آدم ها، خانه سالمندان ،از دست دادن آدمی که دوستش داری و 6تای دیگه) و توی نمایش آورده بودن که ببینده اگرم از شرایط اجتماعی هنوز ناامید نیست و یا هنوز قسمتی از پازل صد تیکه ناامیدی که ایشون به تصویر کشیدن و تجربه نکرده، قطعا ناامید بشه یا خودش بکشه یا مهاجرت کنه و یا بقول ایشون به زندگی تو جهنم عادت کنه. مرسی واقعا تو این شرایط اجتماعی به این نمک روی زخم احتیاج داشتیم! (اینکه یکی از تماشاچیان و بیارید روی صحنه همینطور الکی و وقتی پا شد بره بهش بگید خانم به زندگی توی جهنم عادت کن، اون نگاه مستاصل اون دختر در حالی که گفت عادت کردم، اگر ترغیب به ناامیدی نیست پس چیه؟)
4- همیشه بعد از یه نمایش خوب آدم تا چند روز فکرش درگیره اما این نمایش باعث میشه حداقل تا چند روز ناامید باشی. اذان گفتن و استفاده از آیات قران تو این نمایش، چرا؟ یعنی نمی تونستین یه راه فرار هم برای ببینده ایی که بشدت ناامیدش کردید بذارید؟
5- در آخر دست همه عوامل درد نکنه ولی گاهی یه نگاه به وضعیت روانی جامعه بندازید ، ببینید آیا مردم تو این شرایط به این نمایش احتیاج دارند و یا فقط چون همه می تونن باهاش همدردی کنن، پس می فروشه و ....
نمایش رو ندیدم اما انتقاد شما بسیار به جاست و کاملا موافقم.
۰۴ آبان ۱۳۹۸
دقیقا دقیقا فرمایشتون درسته !
۳۰ آبان ۱۳۹۸
کاملاً درست می فرمایید.
۰۳ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
ارتباطی با نمایش برقرار نکردم. بیان یک سری دغدغه های روزمره که انسجام نداشت و به از هر دری سخنی انجامید.
من لذت نبردم از این نمایش، شاید نفهمیدمش. فقط از دیالوگ های آخر سجاد افشاریان خوشم اومد.
امیرمسعود فدائی، علی جباری، شاهین و سمیرا ریماز این را خواندند
شبنم ولی پور و TFS این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
شخصا از نمایشها و فیلمهایی که فقط یه چیز رو بیان میکنند و پس و پشتش حرفی نمیزنند و فقط به همون گفتن اکتفا میکنند خوشم نمیاد و این نمایش هم خیلی حرف داشت واسه گفتن، وی نزده بود، فقط اشاره کرده بود. گاهی این تلنگرها خوبه ولی خب یه راهی، یه چاره‌ای.
شاید ترجیح میدادم جای اینهمه اشاره به موضوعات زیاد که همه‌مون هم خوب میبینیمشون هر روزه، چندتاش انتخاب میشد و بهش بیشتر پرداخته میشد. اینجوری خیلی پراکنده گویی داشت.
با توجه به اینکه همه‌ی یا میکروفون دارند یا جلوی میکروفون حرف میزنند بد نیست که دیگه تون صدای خودشون رو پایین بیارند. من و چند نفر دور و برم گوشهامون رو گرفته بودیم از صدای بلند.
نورا احمدی و عطیه عابدین این را خواندند
زهره مقدم، چری، رعنا اسداللهی و شبنم ولی پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از دیشب که تئاتر رو دیدم به اینکه درموردش بنویسم ، فکر میکنم ولی نمیدونم چی بنویسم ، کجااش برام پررنگ تر بودکه بنویسم؟؟ همه جاااش .. باید همه جاشو بنویسم . از اون آواز هایی که از تار و پود تنم رد می شد و قبل از رسیدن به گوشم ، می شنیدم ، از رفتن و ترک کردن و کووچ تا مررگ، از تنهایی و فراق و از سرکوب خواسته های یک انسلان عادی؟ از استبداد ، از انسان غمگین . از جنس زن که در این جامعه اولویت نداره .. از انسان امروز که زمان رو درسایه ی اپلیکیشن های مجازی به فنا میده . از اینکه با همه ی این هااا ، امید بهترین درمانِ دردهایِ زمانه ست .. اینکه برای زندگی باید ایستاد و برای ایستادن باید تلاش کرد . اینکه چقدر به قانون اساسی و حقوق مدنی خودمون آگاه نیستیم .. اینکه نسبت به والدین کهنسالمون بی تفاوت شدیم .. اینکه دنیا رو از دریچه ی چشم اونها ببینیم . . اینکه هوای گنجینه هایِ بی تکرارِ زندگیمونو رو داشته باشیم ، چرا که برای بودنشون فرصت اندک است و ما غافل .

دررست فهمیدید سجاد افشاریانِ نازنینِ کم نظییرر و تیمش ، همه ی اینها رو که نه ، خیلی فراتر از چیزی که نوشتم رو در "هر کسی یا روز می میرد یا شب ، من شبانه روز ." به مانشون داد ..

دوساعت روی صندلیم میخکوب بودم و با نگار قربانی عزیزم 120 ثانیه ایستااادم و از ثانیه صدم به بعد ، که رکوردِ ایستادنِ شب قبلش بود به پهنای صورت اشک ریختم ... دیدن ادامه ›› .. چه اشکی بود؟ از غم حادثه ی سقوط بود یا از شادی زدنِ رکورد؟
کی میتونست بجز افشاریان ، مسخمون کنه با اون دیالوگ هایِ پرشتابِ نفس گیر؟؟
کی میتونست نشونمون بده که جنگ با عشق و با روان انسان چه کرد ؟

دوساعت نمایش نفس گیر دیدم ، دو ساعت نبووغ و روح زمانه ی جاری در اثر و دلم نمی خواست زمان رفتن سر برسه .
******
ما باید یادبگیریم جملات و در نهایت ایجاز به کار ببریم
ایجاز، مختصر، مفید
مثل همون فاصله ی بهشت و جهنم
کلیدو میزنی بهشت، میزنی جهنم
ولی زدن تا زدن داریم، این و هیچوقت فراموش نکنید!
زدن کتک زدن، زدن سرنگ زدن، زدی زیرآب زدی، زدن زیر آب زدن
عجب دنیایی شده عجــــــــــــــــــب ....





ممنون از نگاه و کلمات پر مهرتون / ارادت
۲۳ مهر ۱۳۹۸
باعث افتخار ما هستید جناب افشاریان . تن درست و درخشان بمانید .
۲۳ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
کاش میشد به هیچی فکر نکرد ..
این نمایش رو با دل باید دید نه با منطق که اگر با منطق نگاه کنی نظرات منفی پایین رو میبنویسی ولی اگر با دل نگاه کنی بعدش خیلی حس خوبی داری.
مرسی از آقای افشاریان به خصوص تشکر ویژه میکنم از صدای دلربای ایشون
شاهین این را خواند
علی جباری، ناتالی و حسین کریمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
نمایش 《هر کسی یا روز می میرد یا شب، من شبانه روز》 کاریست متفاوت (از لحاظ ساختار نمایشی) و تلفیق زیباییست از حرکات فرم با ساز و آوازهای جنوبی و نمادهای دینی (اذان و #اقامه و نماز) و دیالوگ ها و متن هایی با شکوه و تاثیرگذار ....
نمایش، با آوازهای عاشقانه ی #جنوبی که از عشق و درد تنهایی و جدایی می سراید، آغاز میشود.
رفتن ، ترک کردن ، کوچ ، مرگ ....
#سجاد_افشاریان با سبک و روشی نو و خلّاقانه مخاطب را به چالش می کشد و به فکر وا می دارد...
از تنهایی و فراق میگوید، از انسانِ غمگین، از سرکوب خواسته ها و آرزوها و سرکوبِ احساسات و در نهایت، مرگِ آن ها ...
از استبداد میگوید و سرکوب اعتراض ها...
در قسمتی مخاطب را نشانه می گیرد و می پرسد که آیا هرگز #قانون اساسی کشورشان را خوانده اند ؟! چقدر به حق و #حقوق قانونی خود ... دیدن ادامه ›› آگاهی دارند؟؟
و آیا تا به حال برای رسیدن به حقوق قانونی خود #اعتراض کرده اند؟؟!!
#افشاریان، انسان امروزِ مدفون شده در دنیای تاریک و خشنِ #مجازی را به فکر وامی دارد...
او از نمادهای انسانی برای نشان دادن اینکه خواستن توانستن است و نا #امید نشدن و دست از #تلاش برنداشتن، لازمه ی زندگی و زنده ماندن است، استفاده می کند...
شاید احساس شود که افشاریان از هر دری سخن میگوید...دقیقا ! این همان خلاقیت و نبوغ او در بیان افکار و احساسات پیچیده و پراکنده ای است که هر کسی قادر به تحریر و تنظیم و به نمایش درآوردن آنها نیست.
نویسنده در نیمه ی پایانی به انسان های غمگینِ وامانده در خویش، یاد آوری میکند که نزدیک ترین عزیزانشان را فراموش نکنند؛ پدر ها ، مادرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ ها .‌.. چراکه تکرار شدنی نیستند و فرصت بودن در کنارشان بسیار اندک است...
خب همه اینها در سطح بیان شد و به کلیشه ای ترین روش ممکن ادمیاد سریالهای کانال ۱ می افتاد
۱۹ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
بسیار نمایش مبهمی بود آدم اصلا نمیتونه متوجه بشه که داستان از چه قراره ؟!
از آقای افشاریان بعیده بود با سابقه ی کاری شون ولی خب شاید این مدل نمایش ساختن ها به نوعی سبک ایشون باشه!!

اما خب فارغ از نقد باید گفت که ایده های نوآورانه ها توی کار بود که توی نمایشای دیگه دیده نمیشه ازجمله نقد درباره ی استفاده امروزه ی مردم از فضای مجازی و ارتباط با مخاطبان و ... که کار رو جالب کرده بود و از کسل کننده بودن آن کم کرده بود.