در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | شوریده: عنصر *آب* تشنگی،غرقگی در آب و مردن بر خشکی از چشم انداز های زیبای سرو
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 12:26:17
عنصر *آب* تشنگی،غرقگی در آب و مردن بر خشکی از چشم انداز های زیبای سروده های سعدی شیرازی ست و بویژه در غزلیات سعدی صحنه ها و خیال انگیزی های بدیع و دلفریبِ شاعرانه در این زمینه داشته است برای نمونه:

نفسی بیا و بنشین سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم برِ آبِ زندگانی

چون تشنه جان سپردم آن گه چه سود دارد
آب از دو چشم دادن بر ... دیدن ادامه ›› خاک من گیا را

تو را حکایت ما مختصر به گوش آید
که حال تشنه نمی‌دانی ای گل سیراب

هر که بازآید ز در پندارم اوست
تشنه مسکین آب پندارد سراب

چون تشنه بسوخت در بیابان
چه فایده گر جهان فراتست

تو در کنار فراتی ندانی این معنی
به راهِ بادیه داند قدرِ آبِ زلال

تفاوت کند هرگز آبِ زلال
گرش کوزه زرین بود یا سفال؟

سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد
که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی

نگویم که بر آب قادر نیند
که بر شاطیِ نیل مستسقیند

یاران همه با یار و منِ خسته طلبکار
هرکس به سرِ آبی و سعدی به سرابی

در جای جای آثار سعدی آب و اندیشه های پیرامون آن از ابزارهای شعر اوست و از این چشم انداز با بررسی منابع تاریخی سعدی را از پیروان سلسله درویشی فُتیان(جوانمردان) و شاخه سقّایان دانسته اند و اما گذری کوتاه بر سقّایان و چگونگی اندیشه ایشان:

واعظِ کاشفی در کتاب* فتوت نامه سلطانی* ویژگی های این سلسله را این گونه بر شمرده:

«بدان که سقّایان هم مدّاحان اند و هم سقایان. و ایشان جماعتی محترم اند و سند ایشان بس بزرگ است ... اگر پرسند که آداب سقایان چند است بگوی: ده». آن گاه به توضیح این آداب می پردازد که عبارت است از پاکیزگی و دوری از گناه و این که در وقت سقّایی از دست راست آغاز کند و این که به هر که رسد او را آب دهد و آب از راه حلال به مردم دهد و بر سقایی طمع مزد نکند و فروتن باشد و در هیچ مجلس بی اذن صاحب آن وارد نشود و اصل آن است که تا او را به مجلس نطلبند، در نیابد مگر که مجلس عام باشد مثل مجلس و خانقاه و لنگر، بر هم کاران خود حسد نبرد و «اثبات» کار خود چنان که شاید و باید بداند.

وقتی سعدی در بغداد می زیسته، روزگار شکوفایی آیین جوانمردی در این شهر بوده است. بغداد در این روزگار پایتخت فتوت و جوانمردی به حساب می آمده است و خلیفه الناصر (10) (575- 622) نهاد پیچیده و در عین حال گسترده ی فتوت را زیر نظر خویش گرفته بوده است و دوستان و نمایندگان او در سراسر جهان اسلام، از راه چشم و هم چشمی، یا از رهگذر شیفتگی راستین نسبت به اصول فتوت، یکی پس از دیگری «سروال فتوت، می پوشیده اند و به سلک پیروان این آیین در می آمده اند.
ابن معمار بغدادی (متوفی: 642) نویسنده کتاب الفتوه که یکی از برجسته ترین مورخان آیین فتوت است و خود معاصر سعدی است، گزارشی از توجه خلیفه الناصر به این آیین داده است و این که چگونه خلیفه خود بر دست عبدالجبّار بن صالح بغدادی- که سرکرده فتیان و جوانمردان بغداد بود- وارد حلقه فتوت شد و سروال فتوت پوشید و عملاً توانست تمام جریان فتوت را زیر پوشش فرمان خود قرار دهد، چندان که تمام سلاطین عصر از او پیروی کردند. (کتاب الفتوه، ص 67)
از جمله کسانی که در این کار پیش قدم شدند، یکی هم اتابک سعد صاحب شیراز و ممدوح سعدی بود (همان جا، ص 68- 67) که سروال فتوت پوشید و دیگری صاحب جزیره کیش بود (همان جا) .
شیفتگی نسبت به آیین فتوت تمام فرمان روایان عصر را زیر چتر خود قرار داد و در مصر و شام و آسیای صغیر و بسیاری بلاد و حکّام و فرمان روایان به آیین فتوت درآمدند.

وقتی صاحب جزیره کیش و بویژه فرمان روای شیراز اتابک سعد (متوفی حدود 623) در شمار وابستگان آیین فتوت بوده اند، برای سعدی که در این روزگار در مرکز آیین فتوت یعنی بغداد قرار داشته است و سال های ورودش به بغداد (حدود 621) برابر است با آخرین سال های فرمانروایی الناصر، چنین گرایشی آیا دور از طبیعت و قراین تاریخی است؟
اما این که سعدی از میان اصناف گوناگون جوانمردی چرا در فرقه سقایان قرار می گیرد، قابل توجه است. هم در فتوت نامه سلطانی و هم در بعضی دیگر از رسائل ارباب فتوت، میان سقّایی و مدّاحی رابطه ای وجود دارد. آیا برای سعدی که در مدیح رسول و اهل بیت او، و صحابه او جایگاه تاریخی داشته است، ورود به این سلک غیرمنطقی است؟
یک نکته را نباید فراموش کرد که سقّا شدن سعدی نه از رهگذر نیاز شغلی بوده است، ظاهراً از رهگذر پیری به این سلک درآمده است که او از جماعت سقّایان بوده است وگرنه ما قراینی یافته ایم که سعدی در کمال تموّل و ثروت می زیسته است و درگاهش مانند درگاه سلاطین و امرا، دارای حاجب و دربان بوده است و این هم سند بسیار قدیمی ما که تاکنون هیچ کس از آن آگاهی نداشته است.
در کتاب بسیار مهم روضه الناظر و نزهه الخاطر تألیف عبدالعزیز کاشی که از آثار قرن هفتم هجری است، شعری ثبت شده است که گوینده، آن را خطاب به سعدی سروده و از این که دربان سعدی به او اجازه ورود نداده است، شکایت کرده است؛ نخست شعر را بخوانیم:

للاستاذ علی فخرالنجار حین حجبه (حاجب) سعدی الشیرازی:( سروده استاد علی فخر نجار شیرازی هنگامی که دربان او را از دیدار سعدی منع کرد.)

بزرگا! در طریقت گرچه چون تو
نه در این قرن در اقران نباشد
وگر چه چون ضمیر روشنت نیز
در انجم اختری تابان نباشد
وگرچه مایه قدر تو جایی است
کی آن جا زحمت امکان نباشد
چو از خاصان دارالملک فقری
روا باشد گرت دربان نباشد
(روضه الناظر، ص 219)

از این شعر که در روزگار حیات سعدی و بی گمان به وسیله یکی از دوستان و هم شهریان او سروده شده است، استنباط می شود که سعدی با همه سیری که در قلمرو سلوک داشته است، از زندگی مرفّهی برخوردار بوده است و مثل رجال عصر، سرای او نگهبانان و دربان هایی داشته است که از نزدیک شدن افراد بدان جا جلوگیری می کرده اند و شیخ شیراز در سرای اشرافی خود مانند امیران و پادشاهان زندگی می کرده است. و این نکته از گفتار صاحب شدّالازار نیز قابل استنباط است که می گوید: «و نال جاهاً رفیعاً و عزّاً منیعاً».

و اکنون غزلی دلکش و زیبا در این زمینه پیشکش دوستانِ تشنه ِ زلالِ عشق.دوستان با دقت در غزل بی شک متوجه خواهید شد علاوه بر این که مطلع و پیکره غزل در حرکت معنوی اندیشه آب و تشنگی و سیرابی ست در قافیه غزل در پایان همه ابیات واجِ آب تکرار شده که تاکید بر این اندیشه، روشن و نمایان است:

ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را
اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را
من نیز چشم از خواب خوش بر می‌نکردم پیش از این
روز فراق دوستان شب خوش بگفتم خواب را
هر پارسا را کان صنم در پیش مسجد بگذرد
چشمش بر ابرو افکند باطل کند محراب را
من صید وحشی نیستم دربند جان خویشتن
گر وی به تیرم می‌زند استاده‌ام نشاب را
مقدار یار همنفس چون من نداند هیچ کس
ماهی که بر خشک اوفتد قیمت بداند آب را
وقتی در آبی تا میان دستی و پایی می‌زدم
اکنون همان پنداشتم دریای بی پایاب را
امروز حالی غرقه‌ام تا با کناری اوفتم
آن گه حکایت گویمت درد دل غرقاب را
گر بی‌وفایی کردمی یرغو بقا آن بردمی
کان کافر اعدا می‌کشد وین سنگ دل احباب را
فریاد می‌دارد رقیب از دست مشتاقان او
آواز مطرب در سرا زحمت بود بواب را
سعدی چو جورش می‌بری نزدیک او دیگر مرو
ای بی بصر من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را


بسیار عالی و سپاس
۱۱ خرداد ۱۳۹۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید