هنرمند چیست؟
هنر در عمق خود به معنی ارایه و ابراز مفهومی یا مطلبی با ابزاری متفاوت از مراودات روزمره است.
هنر مفهومی مثل تنهایی، آزادی، عشق، رنج، وجود و غیره را با ابزاری مثل نقاشی، ادبیات، مجسمه، سینما و تیاتر بیان و ابراز می کند. در واقع هنرمند در ذهن خود به مفهوم یا ایده ای دست پیدا میکند و تلاش میکند آنرا با ابزار مورد تبحر خود به دیگران منتقل کند.
میزان عمق، تازگی و پیشرو بودن این مفاهیم،توانمندی فکری هنرمند را نشان میدهد و قدرت او در استفاده از ابزارش برای بیان آن مفهوم، تبحر و هنرمندیش را. چیز دیگری این میان نیست.
در هر برحه از زمان، جامعه موضوعاتی مثل دشمن، آرمان، سیاست، آزادی، آزادی بیان، اخلاق، برابری های نژادی و جنسیتی و اجتماعی و غیره را ارزشمند می شمرد. ارزشگذاری بر مبنای این موضوعات به اشتباه به هنر و هنرمند هم ورود پیدا می کند. از هنرمند انتظار میرود یک معلم اخلاق باشد یا یک فعال سیاسی یا اجتماعی و هنرش نادیده انگاشته میشود. گویی وظیفه ی هنرمند فقط انتشار اخلاقیلات و مبارزه برای ارزشهای جامعه است. از هنرمند انتظار پیغمبر بودن میرود. و هنرش در وهله ی دوم و سوم قرار میگیرد. و چه حیف! به روایت دیگر نوع رفتار هنرمند است که مورد قضاوت و ارزشگذاری قرار میگیرد
... دیدن ادامه ››
و نه هنرش.
با نگاهی به زندگی هنرمندان بزرگ پرواضح است که اکثر آنها انسانهایی غیرقابل تحمل و دور از اخلاقیات و عرف زمان بودند که به خود و ارزشهای خود باور داشتند و طبق آن زندگی میکردند. که از قضا بسیاری از آنها طرز فکر و زندگی آیندگانشان را ترسیم کردند. پیکاسو، داوینچی، کاراواجو، جانی کش، راجر واترز و بیشمار هنرمندانی که در هنر خودبالاترین بودند اما به ارزشهای اخلاقی و اجتماعی کوچکترین پایبندی نداشتند.
در اینجا سوالی که پیش می آید این است که آیا هنر و ارزشهای اجتماعی و انسانی با هم در ارتباط مستقیمند؟ در یک کلام باید گفت خیر!
هنرمند یک معدنچی است که از اعماق ذهن و روان سنگی را بیرون می آورد و با دستان خود تراش میدهد و عرضه می کند. یک معدنچی! و میتواند پایبند به آن اصول باشد یا نباشد. هیچ ارتباط مستقیمی این بین نیست. قیاس دو چیز غیرقابل قیاس است، قیاس مع الفارق!
فقط برای شفاف شدن:
1. پایبند به ارزش های اجتماعی-هنرمند
2. بدون پایبندی به ارزش های اجتماعی-هنرمند
3. پایبند به ارزش های اجتماعی-بی هنر
4. بدون پایبندی به ارزش های اجتماعی-بی هنر
ارزشگذاری هنرمند بر اساس اصول مطلوب جامعه باعث کژروی می شود و شده. هنرمندانی بدون پایبندی به اصول مطلوب جامعه در انزوا میمانند و بی هنرانی که ظاهری مقبول جامعه دارند، رشد میکنند و این میخی بر تابوت فرهنگ و هنر بوده و هست. و فضا را برای سوداگران و سواستفاده چیان فراهم میکند و کرده.
میل به ارزشگذاری هنرمند بر اساس مطلوبات اجتماعی، از نیاز ما به گرفتن احترام و تایید و همینطور در کنترل بودن می آید. و بکت چه عالی این موضوع را با کاراکتر لاکی نمایش میدهد.
اینکه محتاج به کنترل هنرمند با استاندارهای خودمانیم و چیزی بیشتر را نمیپذیریم و طرد میکنیم، بازار مکاره ای برای بی هنرانِ سودجو می سازد که بدون هنر و تفکری که لازمه ی آن هنر است مورد توجه و اقبال عمومی قرار گیرند، صرفا چون آن چیزی را به مخاطب میدهند که میطلبد. همین جا اضافه کنم این معضل فقط در هنر نیست بلکه در سیاست و تجارت و سایر زمینه ها هم مصداق دارد.
مخلص کلام اینکه حواسمان باشد فروشنده ای با چرب زبانی، شیشه را جای جواهر به ما نفروشد و گوهرهای اصیل جواهرفروشی کج خلق، بی خریدار بماند.