تیوال نمایش هیولا خوانی
S2 : 07:30:07
امکان خرید پایان یافته
  ۲۲ خرداد تا ۲۵ تیر ۱۳۹۳
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: نغمه ثمینی
: محمد یعقوبی
: (به ترتیب ورود به صحنه) آیدا کیخایی، احمد ساعتچیان، ناصر عاشوری و علی سرابی

: منوچهر شجاع
: باران کوثری
: امیر اسمی
: ﻣﺎﺭﯾﺎ ﺣﺎﺟﯿﻬﺎ
: آیدین الفت
: بابک شاه علیزادگان
: مصطفی قاهری
: محمد قدس
: رها جهانشاهی، محمد قدس
: امیر اخوان، داوود ونداده، فسانه رستگار
: مصطفی قاهری ، نوشین جعفری، آیلین کیخایی
: علیرضا حسینی و فرید حسینی
: نوشین جعفری
: فریده براتی
: هادی بادپا ، حمیدرضا زارع ، مهشید جوادی
: سمانه حسینی
: داتیس اسکندری
: لیلا سرنی ، بهمن صنیعی ، سپهر گودرزی
: نعمان شریف
: استودیو نوای شهر پارسیان
: مصطفی طباطبایی
: وحید کنگری ، یاشار کنگری
: 09307252095

نمایشی دیگر به سرپرستی همین کارگردان در سالن گوشه نیاوران: نمایش بیست و پنج

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش هیولا خوانی / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
هیولاخوانی خوب بود ، و مثل کارهای دیگه ی آقای یعقوبی دیدنش اعصاب می خواست

پوستر کار خیلی باهاش هماهنگه و خوب طراحی شده

شخصیت سازی هاش خوب بود و واقعی

طراحی لباس کار به نظرم مناسب بود و کاملا در راستای شخصیت سازی ؛ مخصوصا اون صحنه ای که مرضیه با چادر مشکی و مقنعه چونه دار وارد شد شد انگار ریز شخصیتش برای آدم درمیومد .

اصرار استفاده از ویدئو پروژکتور تو کار یه جاهایی جواب داده بود یه جاهایی نه ، مثلا فرش با ویدئو پروژکتور ایده ی خلاقه ای بود ، اما صداهای رویا شاید جای پرده ای که براش انتخاب شده بود مناسب نبود و حسی منتقل نمی کرد ، شاید اگر رو پرده ی جلو می افتاد بهتر بود ( که البته اونوقت دیدنش برای کسایی که ردیف جلو بودن سخت تر می شد .

نور پردازی ها همه به موقع بود

من کلا با راوی مخالفم و اوایل کار قصد داشتم به عنوان یه نقد مطرحش کنم اما بعد که راوی با داستان بر خورد دیدم انتخاب خیلی خوبی بوده و دلیل قانع کننده و غیر قابل حذفی داشت

در کل کار با پیشرفتن و جلو رفتن بهتر می شد و پرده های آخر خیلی بهتر بود

به ... دیدن ادامه » کل گروه بابت زحماتشون خسته نباشید می گم :)
پینوشت : اون صحنه که مرضیه و ابراهیم متن رو اصلاح می کنن رو وقتی عمق واقعیتش رو حس کردم که شب بعد از نمایش خبری راجع به فیلم "پریناز" خوندم که 4 سال توقیف بوده به خاطر اینکه شخصیت چادری فیلم مشکل شخصیتی داشته و فیلم هایی که شخصیت چادری رو بد و اشکال ... دیدن ادامه » دار نشون بدن مجوز نمی گیرن !!!!
۲۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولش فکر میکنی میدونی حق با کدوم طرف ماجراست و به خودتم حق میدی که اینجوری فکر کنی ولی کم کم هر چی از نمایش میگذره و درست توی نقطه ی اوج ماجرا که همون تیکه ی بازی یونس و نویسنده است، اون اتفاقی که باید میوفته...
شک میکنی و از خودت میپرسی، چیشد؟چرا یه دفعه همه ی معادله ها بهم ریخت و زمین زیر پات شروع به سست شدن میکنه ونمیدونی حالا حق با کیه...
و اینه چیزی که باید یه نمایش داشته باشه ، اینکه اتفاقی بیوفته که تو اینقدر باهاش همراه بشی که تا همیشه به فکر فرو ببردت....
زمینی که زیر پای ما سست میشود، یا یادآوری اینکه زمین زیر پای ما سست است ...
۰۴ مرداد ۱۳۹۳
خوب بود دوس داشتمش.
نخونده بودمش مرسی که برام گذاشتیش.
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
خواهش میکنم رویا عزیز :)
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شما که در فاصله ی شنبه 14 تا چهارشنبه 25 تیر این نمایش را تماشا کردید
اگر مایل باشید لطف میفرمایید بر اساس میزان رضایتتان از این نمایش و ذوق و حالی که با آن کردید و میکنید در بخش نظرات از 1 تا 10 به آن امتیاز دهید.
هیولا خوانی . . .


1. دو روش معمول در بررسی یک اثر قابل ذکر خواهد بود. اول بررسی اثر به طور مجرد و فارغ از سابقه و دیدگاه کارگردان و دوم بررسی با توجه به شناسنامه و ویژگی های ذهنی کارگردان. به نظرم هیچ کدام از این روش ها به تنهایی و به خودی خود معتبر نیستند. البته که بهتر است اول از همه از پیش داوری دوری کنیم و اثر نمایشی را فارغ از کارنامه ی کارگردان و نویسنده ی اثر ببینیم، اما وقتی که در همان ابتدای کار، امضای نویسنده و یا کارگردان به شدت و بسیار پررنگ جلوی چشمان ما ظاهر می شود آیا باز هم می توان اثر پیش رو را بدون در نظر گرفتن پیشینه ی کارگردان نقد کرد؟

2. هیولا خوانی اثری است که بیشتر از آن که از نغمه ثمینی تاثیر گرفته باشد رنگ و بوی محمد یعقوبی را دارد. محمد یعقوبی اثری ساخته در مورد سانسور. تا این جای کار چیز عجیب و راز پنهانی نیست اما اتفاق زمانی ... دیدن ادامه » می افتد که جناب یعقوبی به سبک خود تصمیم می گیرند تا تک تک پیچیدگی ها و ابهامات داستان را برای تماشاگر باز کنند. در واقع اتفاقات سورئال در بستر رئال که مشخصه ی سبک موسوم به رئالیسم جادویی است و اغلب کار های خانم ثمینی هم در همین حال و هوا هستند اما شاید دیالوگ ها و این فضا تنها چیز هایی است که این متن از نغمه ثمینی به ارث برده است. آقای یعقوبی از تمام توان خود در دراماتورژی استفاده کردند تا نمایشنامه را مال خود کنند و ذهنیت خود در این زمینه را به روی صحنه ببرند. این بی شک امر پسندیده ای است اما وقتی نمایش پیچش های داستانی خود را در سریع ترین زمان ممکن باز می کند آیا جذابیتی برای بیننده خواهد ماند؟ وجود راوی به عنوان نویسنده، توری پیش روی بیننده که تصویر بازیگر را در چشم تماشاچی وهم آلود و همانند فردی در زهدان مادر می کند و علاوه بر این ها اشاره به فیلم «دیگران» به حدی واضح و شفاف است که امکان کشف را از بیننده می گیرد. حتی زمانی که خانم کیخایی آیه ای از قرآن می خواند و کارگردان از ترس آن که مبادا مفهوم آیه برای بیننده گنگ و نامفهوم باشد ترجمه ی آن را در پشت صحنه به نمایش در می آورد. جناب یعقوبی عزیز! شاید لزوما توضیح بیشتر و باز کردن تمامی گره ها و مفاهیم موجب خوشحالی تماشاگر نشود.

3. نقطه ی قوت کار بی شک بازی های این نمایش هستند. علی سرابی و احمد ساعتچیان هر دو تبدیل به استاندارد های بازیگری مرد در تئاتر کشور شده اند. دیالوگ گویی میخکوب کننده ی علی سرابی در مقابل نویسنده، تغییر لحن و صدای احمد ساعتچیان و بازی های قوی این دو در کنار بازی دلنشین خانم کیخایی و آقای عاشوری سبب جذاب شدن «هیولا خوانی» می شود. از این عزیزان ممنونم که لذت تماشای بازی زیبای خود را به ما می بخشند.

کلام آخر این که هیولا خوانی زیبا است و چشم نواز و دارای بازی هایی دوست داشتنی و دلنشین اما اصرار کارگردان بر رک گویی و فاش نمودن تمام پیچیدگی ها و تعلیق های داستانی جذابیت آن را کم تر کرده است. به نوعی که در عین حال که از لحظاتی از کار لذت بردم اما کلیت کار آن چنان برایم دوست داشتنی نبود و به ذکر دیدن این کار اکتفا کردم. به امید کار های درخشان تر جناب یعقوبی به ویژه نمایش دل سگ که به زودی به دیدارش خواهیم رفت.
شاهین نصیری عزیز
به نظر من رنگ و بوی کارهای خانم ثمینی دقیقا در این اثر هویدا بود،همان دنیای خواب و بازگشت زمان به عقب که در "خواب در فنجان خالی" هم شاهدیم.
این اثر یعقوبی را بمراتب بیش از خشکسالی و دروغ می پسندم چراکه رمزگونه بود فضای نقل روایت، ... دیدن ادامه » نمیدانم منظورت از رک و راست بودن کارگردان و فاش کردن پیچیدگی های متن کدام صحنه بود.
۱۵ تیر ۱۳۹۳
خانم نجاتی اولا که شما لطف داری و اینجوری م نیست بعدش هم کلا نظر من در مورد وجود پیچیدگی در نمایش یه کم ضد و نقیض به نظر میاد. من فکر می کنم این که تماشاچی بدون گرفتن پاسخ سوالاتش سالن رو ترک کنه واقعا امتیازی برای کارگردان نیست در عین حال توضیح بیشتر دادن ... دیدن ادامه » هم به نوعی لذت کشف رو در بیننده می کشه. طبیعیه گاهی ذهن آدم از درک ساده ترین اشارات غافل میشه (به خاطر بی حواسی یا هزار علت دیگه) اما کارگردان مجبور نیست برای همه توضیح بده. در واقع پیچیدگی در متن یه شمشیر دو لبه است. نبود پیچیدگی اثر رو لوس و یخ می کنه و پیچیدگی های بیش از حد هم از فرط معنا گرایی به بی معنایی می رسه!
۱۷ تیر ۱۳۹۳
بطور کلی نظرتون رو در مورد توضیح کارگردان جهت رفع پیچیدگی و ابهام اثر ذهن مخاطب به مثابه یک شمشیر دو لبه قبول دارم.
۱۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می تونم راحت بگم که خیلی خوب بود اما بعضی از دیالوگ ها که مطرح کننده ی قسمتی که باید تماشاگر تحلیل اش کنه تا به اکتشافات از نوع دیگر روایت داستان ،سریع گفته می شد ویک دیالوگ سنگین قابل تامل دیگه پشت اون ... ،این بود که مجال نمی داد به تماشاگر برای فکر کردن و سر من رو به شخصه در جاهای از متن به درد آورد و علاوه بر اون از نظر من دکور بد بود چون خیلی راه داشت تا بهتر از این قدرت نمایشنامه رو نمایان کنه ولی طراحی لباس ها بسیار هوشمندانه بود. شروع نمایش با فیلم "دیگران" هم شروع نرم و درستی بود بنا بر ما یحتوای داستان و بازی ها هم عالی بود بویژه علی سرابی در ضمن یک فکری هم باید راجع به تهویه هوای سالن بشه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه فوق العاده قوی و اجرای فوق العاده ضعیف... وجود بی معنیه راوی که لذت دیدن همون 4 تا صحنه رو گرفت.. و فضاسازی ای که نداشت! :)
محمد مهدی، گلشن قربانیان، رومینا خلج هدایتی و Positron این را خواندند
سمانه و hanieh kh این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید بهتر از این نمیشد از سانسورچی ها یا به قولی "هموار کنندگان راه بهشت" انتقام گرفت. سانسورچی نابینا و متعصّب علی الظاهر اشاره به امری نمادین است، اما طنز تلخ تاریخ آنجاست که سالها است با همین سانسورچی های نابینا زیسته ایم، نه در تخیل و رویا که در زندگی واقعی. شاید باورش سخت باشد اما من جانبازی را دیده ام که دو چشمش را در جنگ از دست داده و حال در سنگری دیگر مشغول نظارت بر محصولات فرهنگی است. آری انتقام استادانه ای بود از نویسنده ای که برای فرار از سانسور راه عجیبی را انتخاب میکند.اثری خلق میکند که نه کتاب است و نه نمایشنامه و نه هیچ محصول فرهنگی دیگری. اثر آخرش محصولی است انسانی از نطفه ی سانسورچی که تمامی آنچه را که با قلم قرمز سانسورحذف کرده بود به زمختی بر بدنش حک شده است. آخرین داستانش کودکی است هیولا وار نیمی انسان نیمی کلمه، نیمی از سانسور ... دیدن ادامه » چی نیمی از نویسنده، نیمی مشروع و نیمی نا مشروع. نسلی که گرچه نطفه اش در دل تاریکی و اختناق شکل گرفته اما جسم و جانش از آن دیگری است
سانسورچی کلمات را هیولا می خواند، حرف ها و کارهای مرضیه را نیز هیولا می خواند، اما مرضیه که خود عمری خط خورده است از فرط قلم خوردگی آماس کرده و سرانجام نوزاد هیولا نوشته ای را بالا می آورد...
۱۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. من هیچ درکی ازنقدکاربران عزیزندارم.من نمایش رودیدم وبسیاردوستداشتم کاملادیالوگ هاواضح بیان میشدوایداکیخایی هم اصلانامفهوم دیالوگ هاروبیان نمیکرد.اصلا هم اونطوری که گفته شده دیالوگ هاسریع گفته نمیشدالبته به جزوقتی که ناصرآشوری درآخرداشت داستان روروایت میکردکه من ازاین تندخوانی هم لذت بردم/خداعلی سرابی روبرای تاترمانگه داره بازیش منومیخکوب کرد/والبته وضعیت سالن اجراوصندلی ها به معنای واقعی افتضاح بودوخودش یک جوررفتن به تونل وحشت بودکه امیدوارم که فکری به حال سالن های نمایش بشه
قبل از شروع نمایش داشتیم بروشور رو نگاه می کردیم دوستم پرسید این چرا هیچی نداره تو بروشورش؟؟
بعد از نمایش فهمیدم چرا هیچی نداره :
خط بکش
واقعا کار دلنشینی بود.
متن خوب همراه با بازی های واقعا دلنشین.
از احمد ساعتچیان و آیدا کیخایی تا ناصر عاشوری.
اما علی سرابی غوغا بود , مثل همیشه. این مرد نمیتونه بد بازی کنه.
جدای از گرما و تهویه بسیار بد سالن که امیدوارم رسیدگی بشه , از این اجرا واقعا لذت بردم.
سپاس از تمامی عوامل نمایش، حتی با وجود گرمای سالن بی نهایت لذت بردم از دیدن این کار زیبا.
کاری با بازی های زیبا، متن قوی و یه پایان عالی که تا چند روز ذهن رو به خودش مشغول میکنه.
عاشق دو تا صحنه از این نمایش شدم یکی قسمتی که عموی مرضیه در عالمی بین رویا و واقعیت رمان رو میکوبه تو صورت مرضیه و با همون لحنه سلطه گرایانه میگه تو تمام این مدت تو کور بودی و نه من. و دیگری هم پایان نمایش و تولد نوزادی با خالکوبی های قرمز
من هم این کار رو حتی از خشکسالی و دروغ هم بیشتر دوست داشتم
فقط ای کاش دست اندرکاران عزیز یه فکری به حال این تهویه سالن بکنن بعید می دونم هزینه چندانی داشته باشه
واقعاً وضع تهویه سالن ها بده...حیفه آدم ی نمایش رو با کلافگی ببینه
۱۴ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هیولاخوانی" رو دوست داشتم
بازیا همه خوب بود
متن خیلی خوب بود
و به خوبی سانسور و اعتقادات کورکورانه و متعصبانه رو کنار هم قرار داده بود
تغییر زاویه دید هم با تمهید جالبی نشون داده می‌شد
از دستش ندین.
خوش‌حالم که این کارو کنار هوتن شکیبا، بهرام افشاری، کوروش نریمانی و امیر پوریا دیدم.

manimoon..
امروز؟؟ امروز دیدین و این عزیزان بودن؟
۱۲ تیر ۱۳۹۳
نه. فکر کنم دیروز رو میگن .
۱۲ تیر ۱۳۹۳
سه‌شنبه دیدم.

manimoon..
۱۳ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا فوق العاده بود... خسته نباشید فراوان.
متن خوب، بازی های روان (البته به جز نویسنده) ، کارگردانی هوشمندانه، طراحی صحنه بسیاد ساده اما جالب! و البته افکت های صوتی و تصویری جذاب
سپهر امیدوار این را خواند
محمد مهدی، بیتا نجاتی و محمد قدس این را دوست دارند
نویسنده ی بیچاره که خیلی خوب بود!!!
۱۰ تیر ۱۳۹۳
این صرفا نظر منه ایمان عزیز. اگه بخوام فقط درباره بازی نویسنده در ده دقیقه پایانی نمایش نظر بدم باید بگم اصلن خوب نبود. من حتی برای یک لحظه نمی تونستم بپذیرم که این همون نویسنده ایه که از اوایل نمایش داره درباره اش حرف زده می شه. تنها یک حضور صرف به روی ... دیدن ادامه » صحنه و گفتن دیالوگ ها
۱۱ تیر ۱۳۹۳
ولی به نظر من جذاب ترین قسمت کار، گفت و گوی سانسورچی و نویسنده بود!
۱۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرا فوق العاده بود... خسته نباشید فراوان.
متن خوب، بازی های روان (البته به جز نویسنده) ، کارگردانی هوشمندانه، طراحی صحنه بسیاد ساده اما جالب! و البته افکت های صوتی و تصویری جذاب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای یعقوبی همیشه خیلی خوب، گوش تماشاچی رو درگیر نمایش میکنه ولی اینبار چشمهای ما را هم درگیر کرد تا محسور طراحی صحنه شویم.
با توجه به متن سنگین بازی ها خیلی خیلی خوب بود.
خسته نباشید میگم به تمامی دست اندرکاران این نمایش.
دوستان پیشنهاد می کنم پیش از دیدن این نمایش این نقد جالب را بخوانید:
http://www.tasnimnews.com/Home/Single/416398
» تا ۲ پاسخ


چون نمایش رو دیدم به جرات میتونم بگم، نقد بسیار سطحی و ضعیفی بود و هیچ حرفی برای گفتن نداشت.
۰۹ تیر ۱۳۹۳
من نمایش رو دیدم و غیر از مسئله سانسور مسائل دیگه ای هم در نمایش وجود داشت که قابل تامل بود، که بعضی هاش دغدغه های من هم بود و توی نمایش دیدم، چون میخوام دوباره نمایش رو ببینم بعدا در موردش مفصل مینویسم، علاوه بر اون طراحی صحنه و نور جالبی داشت و بازی ها ... دیدن ادامه » علی الخصوص بازی علی سرابی فوق العاده بود. اما این نقد به نظر میاد که بیشتر ناشی از سوزش به خاطر اجراهای پیاپی این کارگردان بود، و کل متن رو بگردی هیچ حرفی برای گفتن جز تقابل دوتایی نداشت. انگار سخن گفتن از ممیزی و سانسور برای نویسنده مطلب خیلی سخت و دردناک بوده...
۱۰ تیر ۱۳۹۳
ممنونم که جواب دادید. نکته ای که این نقد به اون اشاره کرده بود و برای من جالب بود این بود که کسی که خودش قربانی سانسور بوده در مرحله بعد سانسورچی میشه و این بازی ممکنه باز هم تکرار بشه. یعنی اون نویسنده ای که الان سانسور میشه اگه روزی قدرت پیدا کنه مخالفانش ... دیدن ادامه » رو به همون روش سانسور میکنه و این واقعیت با همه تلخیش وجود داره. من هم مثل همه آدما از سانسور متنفرم اما آیا اگه قدرت داشته باشم به مخالفم مجال میدم هر چی میخواد بگه؟؟
۱۱ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من محمد یعقوبی رو از خشکسالی و دروغ می شناسم و همیشه منتظر تئاتر با کارگردانی او بودم.نویسندگی این تئاتر عالی بود.بازیگران در نقش خود بسیار خوب ظاهر شدند.من از دیدن تئاتر هیولا خوانی لذت بردم.موضوع جالبی بود.برای کسانی که همانند من به صورت حرفه ای تئاتر تماشا نمی کنند پیشنهاد می کنم کاملا با حوصله به این تئاتر نگاه کنند.هر چند که نویسنده و کارگردان با زیرکی تمام تماشاگران را با دیالوگ هایی با درون مایه طنز و یا با شوک هایی در طول داستان شما را تا انتهای تئاتر نگه می دارند
manimoon، ابرشیر، hanieh kh و sirin sami این را خواندند
بیتا نجاتی، محمد قدس، زهره طالبی و امیر ستوده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار تاثیرگذار همراه با بازیهای دلچسب و صحنه آرایی متفاوت. نقش کنشور کارگردان در و واکنش نسبت فضای تنگ نظرانه حاکم بر هنر در سالهای اخیر تحسین برانگیز است. در حالی که برخی منفعلانه در برابر فضای مسلط کنونی کنج خلوت گزیده اند هیولاخوانی نگاهی متفاوت و معترض به پدیده ویرانگر سانسور دارد. سانسورچی که قربانی فعل و قاتل خاموش خودش است و نویسنده ای که فضای فکری اش را به برهوتی خشک مانند میکند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و ابراهیم این به زعم خود دربان خدا! از ابتدا میداند مرضیه، دختری حاصل پیوند عاشقانه، بیش از این تاب اطاعت ندارد، مرضیه می شنود و ابراهیم میگوید "صدایی جز صدای تو نیست" ، دیگری ،آنچه در ابتدای نمایش نشان داده میشود، برای مرضیه و همه ما در همین نزدیکی است. همین اطراف، جایی که یونس در خواب است، وی که باور دارد انگشت سامان خداست! "هیولا چنین می غرد و تنها درازگوشان و کوته بینان نیستند که دربرابرش به زانو می افتند". در خواب است و رنج آن را نشخوار می کند و پدرش در بیداری، کوری را.پس بنگرید این دگم اندیشان را که آفریده های دیگری را خط می کشند و از دید خود آنچه می کنند نجات بشر و فرهنگ و انسانیت می دانند، اینها که خط کشیدن را از خود شروع کردند!
پس همه چیز در دستانشان به بیماری و بلا بدل می شود، همیشه بیمارند.....
اما درهای زندگی آزاد به روی جانهای ... دیدن ادامه » بزرگ گشوده است،مرضیه سعی در بیداری یونس دارد، درحالی که ابراهیم هرگونه میل به تغییر را "کرم تغییر" مینامد، مرضیه خواست بر دیدار رودرروی دیگری، صدای خفته خود دارد، ترانه بامداد، آواز صبح و نوید بخش فراخ بینی هر آنچه هست، پلیدی یا زیبایی، حقیقت
مرضیه میابد سر در پای حقیقت درپی ابراهیم رفته اما وی بر سرش پای کوفته و دروغ را شالوده زندگیش ساخته، وای از این جستجوی سامان خویش... مرضیه از تراشاندن مدادهای قرمز، از خط کشیدن ها خسته است و این خواستار حقیقت از درون یک نقاب فریاد می کشد بنیادی ترین نیاز بشر را؛ عشق را، بیداری همسرش را

همسری که گاهی بیدار میشود و اصلا چرا دوباره به خواب میرود؟ بی دلیل خوابیده یا شاید بناست دیگری از شر حضورش در امان باشد!
بیداری های کوچک حاصل می شود و درون مرضیه چیزی رشد می کند، بزرگ می شود، "ای آفرینندگان ای انسانهای والاتر،در شما بسی ناپاکی است،باید که مادر شوید" زایش شما راه رهایی است،زایشی حاصل همه ناگفته ها: شک،واگویه ها و عشق...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش هیولا خوانی نوشته نغمه ثمینی و کارگردانی محمد یعقوبی کاری است بسیار قابل تامل در مورد ممیزی و مسائلی پیرامون آن در جامعه و زندگی...

نمایش سه شخصیت محوری دارد:ابراهیم،یونس و مرضیه که در خانه ای قدیمی زندگی میکنند.ابراهیم فردی است نابینا که پدر همسر و عموی مرضیه است و یونس که فرزند ابراهیم است و شوهر مرضیه.
ابراهیم نابیناست،در واقع کنایه ای ست از نادیدا بودن وی (او خیلی از واقعیتها را نمیخواهد ببیند).
یونس سالهاست به خوابی عمیق فرورفته و زندگی گیاهی دارد و مرضیه هم سعی میکند نقشی فداکارانه(بخوانید تو سری خور) را در خانه ایفا کند و اجازه میدهد که مردان خانواده او را در جهل و نادانی نگه دارند و با آموزه های خود مسخش کنند.در این بین هرقدر به پایانِ نمایش نزدیک میشویم زن با توجه به نقشی که از طریق ممیزی اتفاقی(نابینایی ابراهیم)به او میرسد باعث ... دیدن ادامه » میشود کم کم دچار استحاله شده و تحولات عمیقی در او بوجود بیاید،جهالت او رنگ میبازد تا جایی که وی سعی در کشف رازهایی این زندگی برمی آید.
شوهر در زمان بیداری مدام مشغول تیزکردنِ مداد قرمزی است که آنرا در قلب جملات فرو ببرد...
مفاهیم عمیقی در نمایشنامه منتقل میشود مانند: تحجر،افراط گرایی،مذهب گرایی،ممیزی،مردسالاری،جهالت و...که به شکل ملموسی منتقل میشود.
قلم نغمه ثمینی بخوبی مسائل پیرامونِ مرضیه (مصائب زنانه)را به تصویر میکشد و منتقل میکند زنی که عقیم نگه داشته شده تا نتواند مادر باشد،نتواند تفکری مستقل داشته باشد(عقیم بودن او نماد اجاق کوری فکری ایشان است)تا بتوان از وی به نحو مطلوب سوءاستفاده کرد.
و اما حرف نهایی نمایش از نگاهِ من:
هرقدر که یونس و ابراهیم مشغول سانسور و ممیزی هستند،راه به جایی نمیبرند و در آخر دچار حمله کلمات میشوند تا جایی که یونس به ترانه بامداد میگوید:این کتابِ آخرت چنان لگدی به من زد که از شدتش به خواب رفتم و زنی که دچار استحاله شده و آبستن دانائیست و جهالتش از بین رفته...
راه گریزی نیست،هیچوقت با از بین بردنِ لغات و کلمات و کتابها، با فیلتر و ممیزی نمیتوان همه چیز را قلم قرمز گرفت و از بین برد.راه فراری نیست باید با واقعیت روبرو شد،دیر یا زود سونامی کلمات و کتابها ما را با خود خواهد برد...
آقای کوهی مرسی از نوشته اتون...
فکر می کنم خانم ثمینی در این نمایش سعی در به زیر سوال کشیدن نگاه و جهانبینی وخیم و عظیمی دارد که مصایب زنان تنها یکی از اصلی ترین عواقب نکبت بارآن است...
مرضیه عقیم نیست زهدان به قول خودش درست و درمونی ندارد او 3بار باردارشده ... دیدن ادامه » اماهر بار فرزندانی مرده به دنیا آورده تکه گوشتهای زشت و مهیب ...این موضوع اشاره سمبلیکی هم هست به متنی یکی از کتابی هایی که برای سانسور در دست دارد که در آن نویسنده از نازی ها می گوید که به رحم زنان سیمان تزریق می کردند...در واقع ارتباط جلوگیری از زادآوری و خلاقیت و تفکر با پرکردن بستری که در آن جنینی(فکر و اندیشه) تکوین می شود..دردناک است.
۰۴ تیر ۱۳۹۳
...و گاهی از عجز بیان عشق...مثل ابراهیم هیولا(!)...
۱۶ تیر ۱۳۹۳
:)
۱۶ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید