تیوال هانیه | دیوار
S2 : 19:16:42
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دیالوگی از فیلم اینجا بدون من


مادر احسان:کجاا؟!؟
احسان:دارم میرم خبر مرگم سینما!
مادر:داری دروغ میگی!
احسان:اره دارم دروغ میگم!دارم میرم شیره کش خونه!
معتاد شدم میخوام برم جرم و جنایت کنم.مگه نمیدونی مامان من لای مجله فیلمام
یه مسلسل قایم میکردم باش ادم میکشتم تا صب!بعد دم صب دوباره برمیگشتم
شیره کش خونه!بعد برا اینکه کسی نشناستم سیبیل مصنوعی میذاشتم.
مامان این سیبیل مصنوعی من کوش؟!
حالا دیدی مامان؟!فهمیدی چراشبا هذیون میگم؟!
برا اینکه یه گروه مافیایی افتادن دنبالم میخوان خونمونو با دینامیت بفرستن هوا!
عوضش وقتی مردیم برا اینکه حوصلمون سر نره از 20تا خواستگارت بگو!
هرکدوم واسه زناشون چقدر ارث گذاشتن تو اون دهاتای کردستان!
یه ... دیدن ادامه » چیزی بت بگم مامان!!
آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه ولی فک کنه سالمه!
نگار یه دیالوگ داره که به پارسا میگه :

تو , دخترایِ زیادی رُ می شناسی ؟

این دیالوگ , این دیالوگ , این دیالوگ
۱۵ شهریور ۱۳۹۳
David
از اونایی که اگه قرار باشه برا باقی عمرت تو جزیره بمونی و فقط حق انتخاب یک فیلم یا کتاب یا هر چیزی رو داشته باشی فقط اونو میتونی با خودت ببری...
۰۹ مهر ۱۳۹۳
آی گفتی!دقیقأ تو انتخابامه این فیلم :)
۰۹ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگ ماندگار از شب های روشن

درشهریم که با تو برایم غریب نیست . اما دیشب را باز بی تو ، در غربت گذراندم .سهم من از عشق گوشه سرد و تاریکی از این دنیاست که با یاد تو گرم مانده است. کاری کن که باور کنم انتظار خود عشق است. من از مردم همین شهرم. همهء آدمای این شهرم دوست دارم . چون تقریبا هیچ کدومشونو نمیشناسم . از آدم های بزرگ مجسمه ساختیم و دورش نرده کشیدیم ، اگر کسی حرفهای مجسمه هارو باورکنه، باید بین خودشو مردم نرده بکشه!من این حرف هارو باور کردم، اصلا باور کردنی، هست؟توانا بود هر که دانا بود،واقعا ؟؟ من با همه غریبم ، با مجسمه ی آدمها،با آدمهای مجسمه .


آدم ها از دور دوست داشتنی ترند ٬ شایدم خیالاتیمو میترسم با پیدا کردن دوست مجبور بشم . از خیالبافی دست بردارم اما اگر دو نفر به قیمت دوستی مجبور بشن تا اخر عمر بهم دیگه،دروغ بگن بهتره که در تنهایی ... دیدن ادامه » بشیننو به چیز هایی فکر کنن که دوست دارن . روز ها فکر کردن فایده نداره. صدا و نور و شلوغی مزاحم خیالبافی آدمه .


باید صبر کرد تا شب بشه...
به به!برای من از بهترین فیلمای عاشقانه ی تاریخ سینمای ایرانه،شایدم بهترین!
۱۱ شهریور ۱۳۹۳
مرسی... من عاشقم این فیلم هستم... هرچندبار بببینم بازم کم هست...
۱۳ شهریور ۱۳۹۳
چند سال پیش وقتی این فیلم رو دیدم که با دوستم رفتیم سینما ولی سانس فیلم انتخابیمون تموم شده بود و مجبور شدیم فیلم شب‌های روشن رو ببینیم بدون هیچ ذهنیت قبلی. اون شب یکی از بهترین شبهای زندگیم بود از بس حالم خوب بود بعد از تماشای فیلم.
۱۵ شهریور ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما به هر که رسیدیم لبخند زدیم
و افسوس کسی از زخمهای ما سراغی نگرفت
اگر هم سراغی گرفتند با یک کلمه جوابمان را دادند
مهم نیست ، حل می شود ...!
تو این دنیای هیشکی به هیشکی ،

این یکی دستت باید آن یکی دستت ُ بگیره

ورنه خلاصی .... خلاص !



حسین پناهی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیا

پُر از آدم هایی ست

که همدیگر را گم کرده اند !
زیبا***
۱۵ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در عمیق ترین نقطه ی دریا

غرق شده ام

و از آن پایین

تو را می بینم که مثل شهابی

از آسمانم عبور می کنی

و من هر چه بیشتر آرزویت می کنم

بیشتر غرق می شوم
جالب اینجاست که آدم میدونه غرق میشه و دوس داره غرق بشه!
..
هانیه عزیزم
رنگ نوشتتو دیدم ...آبی بود... آبیه آبی...
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
ما نتوانستیم دنیا را با رنگ آبی بیاراییم،
اما، هرگاه که خوابیدیم
رویاهای آبی دیدیم ...

ممنونم رویای عزیزم
۱۴ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

می خواهم برگردم به روزهای کودکی

آن زمان ها که،

پدر تنها قهرمان بود

عشق تنها در آغوش مادر خلاصه می شد

بالاترین نقطه زمین شانه های پدر بود

بدترین دشمنانم ،خواهر و برادرهای خودم بودند

تنها دردم، زانوهای زخمی ام بودند

تنها ... دیدن ادامه » چیزی که می شکست، اسباب بازی هایم بود

و معنای خداحافظ تا فردا بود


حسین پناهی
نمیتونم بگم نمایش رو دوست داشتم
در طول اجرای نمایش تصورات ذهنی زیباتری رو با توجه به روند داستان و صداها توی ذهنم ساختم تا با دیدن نمایش واقعی
تپق هایی که گاه به گاه رخ میداد کمی ازار دهنده بود و بازی خانم نقوی کمتر به چشم می اومد، تنها حس خانم معتمد آریا رو بعد از مرگ پسرش و جایی که دیالوگ معروف "لعنت به جنگ لعنت به هر چی لحظهٔ تاریخیه" رو گفت دوست داشتم
شاید روند کند و خسته کننده نمایش و نوع بیان داستان بیشتر به دوست داشته نشدنش کمک کرد تا بازی بازیگران و دیگر عوامل
در کل شاهد نمایشی نسبتا متوسط بودم که باتوجه به عوامل توقع بیشتری میرفت

یه انتقاد از مسئولان سالن : جدای بحث تهویه! تا آخر اجرا دوست داشتم یکی بهم بگه میتونی بری روی صندلی های خالی سالن (که تا آخر اجرا هم خالی ماند) بشینی ...
هنوز علت خالی موندنشونو متوجه نشدم؟!؟!

یه انتقاد ... دیدن ادامه » از دوستان بیننده : شاید مشکل من بود که متوجه نشدم! اما خنده های گاه به گاه برای کدام قسمت طنز داستان بود !!!
هانیه جان وقتی توی نمایش هیولاخوانی توی تلخ ترین لحظه ی نمایش یه عده هستن که بخندن،تازه نه لبخند تلخ بلکه قهقهه!توی این نمایش اگه نمیخندیدن باید تعجب می کردی...
۰۷ مرداد ۱۳۹۳
منم نمایش را دیدم و نمی تونم بگم دوست داشتم .
راستش خیلی انتظارم بیشتر بود .
به لحاظ بازیها ، بازی ستاره پسیانی برایم دلچسب تر بود .
یه متن خوب که با اجرای ضعیف تاثیر گذاریش را از دست داد . برای من که اینطور بود . خسته کننده .
قبل از دیدنش فکر می کردم وقتی ... دیدن ادامه » متنی از برتولت برشت قرار است اجرا شود آنهم با بازیگرانی همچون خانم معتمد آریای عزیز و خانم بهناز جعفری نازنین آنقدر در طول اجرا درگیرش خواهم شد که گذشت زمان را احساس نخواهم کرد . ولی متاسفانه این انتظار برآورده نشد .
ومن ضعف را در کارگردانی می دانم .
و در مجموع یک نمایش متوسط بود .

۰۸ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاه آدمی در بیست سالگی می میرد ولی در هفتاد سالگی به خاک
سپرده می شود.
... و چه تلخ.
.
.
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
و چقدر واقعی ...
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
در این زندگی فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد ... تلخ شد ... تنها شد ...
۰۶ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هانیه
درباره نمایش کابوس نامه i
سلام ، زمان اجرا در ماه رمضان تغییری نمیکنه؟
نانا بورقانی این را دوست دارد
دوست عزیز زمان اجرا در ماه رمضان تغییر می کنه و به زودی اعلام میشه
۰۷ تیر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید