تیوال جواد بیات | دیوار
S3 : 19:03:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من چشامُ باز کردم ، چشام افتاد توو چشاش. می دونی چشاش خیلی آشنا بود ، چشاش معصوم بود ، آدم دلش می خواست با خودِ چشاش ازدواج کنه ، چشاش منُ می برد به چند سالِ پیش. به اون موقع که دنشجو بودم.
به همون دوره ای که توو آزمایشگاهِ دکترا نشسته بودم وسطِ زر زرای استاد یه دفعه یه دختری درِ کلاسُ باز کرد اومد توو ، تا چشاشُ دیدم بلند گفتم : بـــــــــــر پــــــــــــــــــا . همه بلند شدن ، حتی استاده.
(نمایش مثل شلوار جین آبی - نویسنده و کارگردان: احسان گودرزی)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چراغ سبز شد
دنده خلاص بود
چراغ قرمز شد
دنده خلاص بود
چراغ سبز شد
دنده خلاص بود
چراغ قرمز شد
دنده خلاص بود
چراغ سبز شد
دنده خلاص بود
چراغ قرمز شد
دنده خلاص بود
چراغ سبز شد
دنده خلاص بود
چراغ قرمز ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرشُ چرخوند سمتم منُ ببوسه ، گفتم دوربین داره ، گفت جریمه شو می دیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تراژدیِ نسل های گذشته کمدیِ نسل های آینده میشه
جواد جان خوبی؟
خیلی وقته نبودی
۰۳ تیر ۱۳۹۴
آره درگیر بودم
تو خوبی سیاوش ؟
چه خبر ؟
۰۳ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش «بانی فیلم»، اولین فیلم بلند آرش برهانی با نام «مرداد» که تولیدش در سکوت خبری به پایان رسید آخرین مراحل فنی را سپری می کند و بزودی آماده پخش خواهد شد. برهانی که پیش از این به عنوان فیلمنامه نویس در تلویزیون و سینمای ایران فعالیت داشته و آثاری چون فیلم سینمایی «کوچه ملی» و سریال تلویزیونی «تاوان» را در کارنامه دارد اولین فیلم بلند خود را به صورت سیاه و سفید تصویربرداری کرده است. طبق شنیده ها این فیلم یکی از نامزدهای ورود به بخش جشنواره برلین است.
این فیلم ویژگی های فیلم های سینمای نئورالیستی و فیلم های خیابانی دهه پنجاه را دارد متقاضی حضور در جشنواره کن و همچنین اکران در گروه سینمایی هنر و تجربه نیز است.
مهدی فریمان، احسان اسدی، مریم مجیدی، عذرا هوشیاری، محمد مظلوم، آیدا جعفری، محمدعلی داوودی، رامین گل سرخی، مریم آهنگر، مهیار مقدم، ... دیدن ادامه » سعید طاهری، مسعود حیدری، بابک سلیم اسدی، عیسی حسینی، آیدا خدادادی، ابراهیم علیخانی، زینب حسینی، محمد جباری و آدرینا مجیدی و... بازیگران اصلی این فیلم هستند. سایر عوامل اصلی این پروژه عبارتند از: نویسنده؛ تهیه کننده و کارگردان: آرش برهانی، مجری طرح و سرمایه گذار: آذین برهانی، طراح صحنه و لباس: هنگامه آقامحمدی، گریم: پژمان بنفشه خواه، تدوین: محمد علی حیدری، صدا و میکس: حسین وفایی، تصویر: آیدین پدری و جلال وفایی، عکاس: مینا شکور، دستیار اول کارگردان و برنامه ریز: سعید کاکایی، دستیار دوم: عیسی حسینی، مدیر تدارکات: یاسر صفی پور، مدیر تولید: پروانه زبان فهم.
!
۱۵ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماجرایِ پیرمرد را برای ماری تعریف کردم و او خندید. یکی از پیژامه های مرا پوشیده بودو آستینهایش را تا زده بود. وقتی خندید ، باز دلم هوایش را کرد. کمی بعد پرسید دوستش دارم ؟ گفتم : این حرف بی معنی است ، اما به نظرم نه. قیافه اش در هم رفت. اما ناهار را که درست می کردم ، باز الکی خندید ، طوری که بوسیدمش.

(بیــــگانه - آلبر کامو - ترجمه ی محمد رضا پارسایار - نشر هرمس)
کتابی که هزارباره هم میشه خوندش و لذت برد....ممنون از اشتراک
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
در هیچ کتاب یا نوشته ای خودم را به اندازه بیگانه کامو نچشیده ام..

ممنون
۱۱ اسفند ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالُ روزِ سینمای ایران خوب نیست
دقیقا...
۰۸ بهمن ۱۳۹۳
موافقم کاملا
۲۳ بهمن ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حالِ من خیلی بهتر شده است
دیگر از دستِ هیچکس گله نیست
دیگر آنقدر بی تو شب شده است
که نمی دانم روز، دنیا چیست

حالِ من خیلی بهتر شده است
قلبِ من یک نوار صاف دارد
در دهانم بزاق خشکیده
فحش هایم همه شان کاف دارد

دیگر از درد هیچ حسّی نیست
پرِ دنیاست زندگی در خون
در جوابِ تمامِ پاسخ ها
دائماً داد می زنم ممنون

دست ... دیدن ادامه » در دست ، نبض رویِ لبش
و تو هم حقّ زندگی داری
کاش عشقت نفهمد که تو هم
رویِ مچ هات کندگی داری

منتظر مانده ام برایِ دو هیچ
فرضیاتِ جهانِ بی هستت
پوچ بودن درونِ پوچیِ هیچ
بعد هم مرگ رویِ یک دستت

با لباسِ سیاه هم خوبی
تیغُ دستام تویِ یک طشت است
حالِ من خیلی بهتر شده است
وقتِ تشییع ساعتِ هشت است

بسیار زیبا...
۱۵ دی ۱۳۹۳
چه قدر تلخ بود!!! :(
۱۵ دی ۱۳۹۳
حال من خیلی بهتر شده است
خودم را دیشب در اتوبان
در برخوردی مهیب با گارد ریل
با مغزی متلاشی بر آسفالت
و دهانی پر از خون و دود
جا گذاشته ام..
حال من خیلی بهتر شده است!
۱۶ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شبها که میگذشتن از نیمه
دلتنگیایِ من بزرگ می شد
گوسفند میشمردم قبل از خواب
هر کدومش یه گله گرگ می شد

شبها که میگذشتن از نیمه
انگار دیگه بچه نمی موندم
از وقتی فهمیدم خدا خوابه
دیگه نماز شب نمی خوندم

دنیای من پر بود از احساس
با هر کتاب کمرنگ تر می شد
دیونه هایِ ذهنِ آشفتم
احوالشون هی منگ تر می شد

من ... دیدن ادامه » بچه ای بودم پر از نطفه
آبستنِ فکرایِ رویایی
چشمامُ می بستم جهان خوب شه
روزایِ خوب میاد بابایی

اون فکرها اوجِ خطر بودن
توو دستِ من آتیش برپا بود
توو دیدِ من تیرگی شبها
تقصیرِ این کمبودِ برقا بود

من هر شبُ با بغض خوابیدم
هر صبح هم با استرس بوده
وقتی که تب می کردم از دردی
تنها فقط یخ کمپرس بوده

دلتنگیایِ من بزرگ موندن
بغضایی که مخصوصِ شبهامه
شبها هنوز از نیمه رد می شن
با حسِ سردی که توو تبهامه
جالب بود...
۰۲ دی ۱۳۹۳
خوب بود، با یه دنیا تخیل
۰۲ دی ۱۳۹۳
ممنونم خانم عبدی

جناب خورد چشم منظورتونُ از یه دنیا تخیل متوجه نشدم.
۰۳ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یلدا هم یه شب مثل همه ی شبای دیگه
هیچ فرقی هم نداره ، هیچ فرقی.

البته چند دقیقه زودتر تاریک میشه.

از: 30 آذر 93
تنها فرقش اینه که یه دقیقه بیشتر تو اینترنتیم :)
۰۱ دی ۱۳۹۳
یه دقیقه بیشتر، میاد رو دلتنگی !

۰۱ دی ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلیلی نیست برگردی , تو به رفتن گرفتاری
دارم می بینم از چشمات چه فکرایی واسم داری

دلیلی نیست برگردی , من این اشکاتُ می شناسم
بیخود دل دل نکن , رد شو , آخه رُ بغضم حساسم

این عادت بود برایِ تو , منُ تا قله می بردی
می گفتم : « استرس داری ؟ » , تو ناخنهاتُ می خوردی

سقوطِ من برایِ تو یه جور حسِ غرور داره
غرورِ تو = سقوطِ من , .... چقدر این وضع اسف باره

با هر پلکت فرو ریختم , شکستن اتفاقی نیست
برایِ خوابمم حتی دیگه اینجا اتاقی نیست

تمومِ ... دیدن ادامه » لحظه هات پیشِ یه دیونه حروم می شد
تو عاقل بودی فهمیدی , یه جا باید تموم می شد
خیلی قشنگه
۲۸ آذر ۱۳۹۳
نمیدونم چی باید بگم ولی خیلی خوب بود.احساست زیباست..
۲۹ آذر ۱۳۹۳
آزاده جمالی : ممنونم از لطفتون.

لیلا عبدی : مرسی که وقت میزارید و می خونید.

roya imani : خیلی زیاد خوبه که تونستید باهاش ارتباط برقرار کنید. ممنون که می خونید.

کیانا راد : بله. درست می فرمایید.

گلنوش : واقعا ممنونم.

Maryam ... دیدن ادامه » : پلک .... شکستن ....

راحیل.ج : ممنونم . خیلی بزرگوارید.
۲۹ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولین تیزرِ آلبومِ "سلولِ شخصی" ِ رضا یزدانی :
http://s5.picofile.com/file/8156724676/Tizere_Sellole_Shakhsi_Reza_Yazdani_Upload_By_JAVAD_BAYAT_.mp4.html

....
با یه چاقو تویِ کـتفم می گذرونم زنـدگی رو
من دارم ادامـــــــه می دم خودمُ به خاطرِ تو
....
یعنی رضا همیشه توو تیزرهاش یه کاری می کنه که جونم به لبم میاد تا آلبومش بیاد.
خیلی خوب بود!
۲۱ آذر ۱۳۹۳
رضا یزدانی و البوم جدییییییییییید واییییییییییییی مرسی آقا جواد واقعا سورپرایز شدم با این خبرتون ...با توجه به اینکه ساعتها خوابن رو پارسال اسفند داده بود فک نمیکردم حالا حالا ها کار جدید بده......پس بیصبرانه منتظریم
۲۱ آذر ۱۳۹۳
خواهش می کنم خانم احمدی.
بله انتظار ، انتظار ، انتظار
۲۱ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سیگار کردی در تمام شهر دودت را
در سایه­ ی یک برج خوردی فست فودت را

تکرار می شد توی ذهنت آخرین بوسه
تصویر تیغی بین دندانهای یک کوسه

تصویری از آغوش گرمی توی آغوشت
تکرار می شد حرف هایش داخل گوشَت

خسته از این تکرارها مثل فلز سردی
می گفت در گوشت کسی:
"بازم که بغ کردی"

یک تنگ ماهی مانده از آن حوض کاشی که ...
از ... دیدن ادامه » کودکی ، پیراهن زرد یواشی که ...

پر می شود تنگ تو را از چیز... از چیزی
که هی درون خاطراتت اشک می ریزی

بی حوصله در سستی بعد از هم آغوشی
مثل چراغی در نوک یک برج خاموشی

می خواستی تا که بمیری اوج لذت را
می خواستی تا بشکند چیزی فلزت را

در دستهایت مرده است انگار تیغی که...
توی کمد، تی شرت های زرد جیغی که...

هی می کشی دست خودت را روی تاریکی
حس می کنی به هیچ چی انگار نزدیکی

یک قطره­ ی سس ریخته بر روی شلوارت
پر کرده حوض کاشی ات را دود سیگارت

با تو تمام خاطراتت باز سردردند
آهسته دارد دست هایت ... کاملا سردند

خیره شدی مثل دو چشمت به سیاهی ها
به کودکی مرده ات در بی گناهی ها

بالای شَهرت آسمان مرداب معکوسی ست
پایین پایت دسته ای از کوسه ماهی ها

...

دارد دوباره می رسد پایانِ تکرارت
یک قطره­ ی خون ریخته بر روی شلوارت

داری به آخر می رسی از درد از دردِ ...
بغ کرده ایُ زندگی در شهر بغ کرده

کز می کنی در آنچه بودُ آنچه که هستت
جان می دهد سیگار بعدی دست در دستت


(محمد حسینی مقدم)


---------

لینک دانلود دکلمه ی این اثر با صدایِ شاعر :

http://s5.picofile.com/file/8156668192/Mohammad_Hoseiny_Moghaddam_Sigar_Kardi.mp3.html
آزاد بنده ای که بُوَد در رکابِ تو
خرم ولایتی که تو آنجا سفر کنی



از: (سعدی)
ما را نگاهی از تو تمامست اگر کنی ...
۲۰ آذر ۱۳۹۳
جمشید می گه یه چایی دیگه بریزم؟
می گم چای نمی خوام،
بیا بشین
پاییز خیلی یادتو می کنم.

...
۲۰ آذر ۱۳۹۳
پاییز بود دیگه
۲۰ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نشسته بودُ دو دستش هنوز زانو بود
نشسته بودُ خدایش به شکلِ بانو بود

کمی که از نفسش مانده بود سمتِ زمین
نشسته بودُ زمانش دو نیم گشتُ همین-

- دقایقِ پرِ وحشت ، اسیرِ پنجه ی باد
هزار مرثیه در خود ولی به ظاهر شاد

ترشح غمِ چشمانِ تا ابد ثابت
که اجتماعِ نواقص و سیمِ شب رابط

و کَند روی سرش یک کلاه شکلِ قفس
نشسته بودُ نفس میکُشید رویِ نفس

شبیه ... دیدن ادامه » بود به کسی که نمرده بود انگار
به تکه هایِ پنیرِ نشسته بر منقار

به نایلونِ پرِ خون از فشارِ گیجی مرد
به پیرمردی که خودکشیِ خود را کرد

به شاهراهِ حیاتی برای مرگِ مگس
به خشمِ پر شده از عشق تویِ یک کرکس

شبیه خود که نه تنها شبیه هیچ کس نیست
و این سوالِ مزخرف : که واقعاً "من" کیست؟

نشسته بودُ دو دستش به شکلِ مردی بود
نشسته بودُ خدایش خدایِ دردی بود
زیبا...
۱۹ آذر ۱۳۹۳
و کَند روی سرش یک کلاه شکلِ قفس
نشسته بودُ نفس میکُشید رویِ نفس
۲۰ آذر ۱۳۹۳
زهرا اسماعیلی : مرسی از شما که خوندید

لیلا عبدی : بسیار مرسی از شما که خوندید
۲۰ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفتم : "هنوز مستِ شبِ گذشته ام. تو عجب شرابی هستی"
خیلی دلم می خواست بدانم که چه احساسی دارد. وقتی مرا بوسید دیگر چشم هاش را نبست تا تاثیر بوسه را در صورتم نگاه کند. بدجنسی کرده بود. اگر از من می پرسید خودم می گفتم چه احساسی دارم.
گفت : " چه بویِ خوبی می دهی "
گفتم : "تویِ یقه ام گل یاس میریزم"
نفسش بویِ باد میداد ، بویِ باران. خنک بود و دهانش بویِ چوب می داد و من یکباره میانِ دست هاش شعله ور شدم

(سمفونی مردگان - عباس معروفی)
انتخابات روانیم می کنه! :|
۱۴ آذر ۱۳۹۳
هیچکس مثل عباس معروفی عزیز ترکیب عشق و سیاست رو تو آثارش به این زیبایی به تصویر نمیکشه....من جایی رو که سورمه برای اولین بار پا به اون زیر زمین میگذاره رو از خوندنش سیر نمیشم
۱۵ آذر ۱۳۹۳
در هنر نویسندگی عباس معروفی که شکی نیست ولی من "سمفونی مردگان" و "سال بلوا" رو به نوشته‌های اخیرش ترجیح می‌دم. یه شوری، یه حسی در تجربه خواندن این دو تا کتاب هست که سالیان سال با آدم می‌مونه. من این کتاب رو هجده سال پیش خوندم و هنوز برام تازه ... دیدن ادامه » است. هنوز کوچکترین اشاره‌ای من رو به حال و هواش برمی‌گردونه. تجربه دلپذیریه با آیدین و سورملینا همراه شدن...
۱۵ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پانته آ بهرام ، پانته آ بهرام ، پانته آ بهرام
چرا انقدر آخه خوبه این پانته آ بهرام

آقا من فضاهایِ کارایِ بهرام توکلی رُ دوس دارم خب. توو 90% مواقع کاملا ناراضی از سالن سینما (البته بعد از دیدن فیلم ایرانی) میام بیرون ولی بهرام توکلی کاری می کنه با من که نمی دونم چرا خوبه آخه. وجودش و اینکه هنوز داره فیلم میسازه برا سینمایِ ایران مصداقِ این مصرع از کارِ روزبه بمانیِ بزرگواره :

من نور می بینم هنوز این کورسویِ روشنُ
امیدوارم که بهرام توکلی سویه های داستانگو و سینماییِ آثارش رو به سویه های روشنفکری و دغدغه های گروه های خاصتر ترجیح بیشتری بده.
۱۴ آذر ۱۳۹۳
چرا مصطفی جان؟؟
۱۴ آذر ۱۳۹۳
من این حس رو علاوه بر فیلمهای آقای توکلی به فیلمهای آقای کاهانی هم دادم. این دو عزیز بسیار خوب فیلم میسازند.
۲۶ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه هنوز
برایِ عبور از خیابان
طرفین را نگاه می کنم
امید به بودنم نیست

نگاهِ تو
در امتدادِ آخرین اتوبان
سوسو می زند

کمی پلک بزن تا
آخرین شواهدِ مرگِ من
پلهایِ عابرِ پیاده شوند
مصطفی معتمد، baharinbahar، زهرا اسماعیلی و کیانا راد این را امتیاز داده‌اند
بیا برویم
بعد مرگت قدمی بزنیم

...
۱۳ آذر ۱۳۹۳
اینا که میگید همش درسته.
واردِ ژانرِ جنایی می شویم
۲۴ آذر ۱۳۹۳
حالا من تعریف کردم از چهره شما چه رو هوا گرفتی.تواضع کجایی که یادت بخیر!
بشویم!!!!!
۲۴ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تهش هیچی نیست , هیچی ....

از: دوم آذر هزار و سیصد و نود و سه
آیدا طاهرزاده، فاطمه، اوا.ت و baharinbahar این را دوست دارند
اینجوریام نیس...
۰۴ آذر ۱۳۹۳
خلاء مگه ته داره ... !
۱۲ آذر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی که قلب خون رُ به سمتِ خودش برمیگردونه می تونه مغز رُ فلج کنه

(House of Cards - S 2 - E 11)
baharinbahar این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید