در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | شادی رزم‌شعار
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 02:44:09
 

فعال هنری

 ۰۹ شهریور ۱۳۸۱
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
این نمایش یه کم منو یاد فیلم Synecdoche, New York انداخت.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من این نمایش رو دوشنبه شب دیدم. الان هم یه ساعت نوشتم براش و دستم خورد صفحه رو بستم و همه‌ش پاک شد. پس دوباره می‌نویسم. کاش می‌شد این نمایش رو توی نمایش‌هایی که دیده‌م ثبت کنم بدون این که بهش ستاره بدم. نه چون بد بود. چون برام کمّی نیست. این اجرا همون چیزی رو در من بیدار می‌کرد که آهنگ‌های او و دوستانش بیدار می‌کنن. یک چیزی در این گروه هست که نمی‌دونم چطوری ولی دست می‌اندازه جایی که نباید و کاری می‌کنه که نباید. او شبیه یه موجود نامرئیه، یه موجود انتزاعی که یه بار تو آهنگ تجلّی پیدا می‌کنه یه بار تو نقّاشی الانم توی نمایش. من اون شب حالم خوب نبود. گریه کردم. پریشون. بعدش که رفتم خیلی گریه کردم. خیلی تنها بودم. مرسی.

تکنیکلی هم کار رو دوست داشتم. همه چیزش قابل قبول به بالا بود. بعد مدّت‌ها اوّلین کار ترجمه‌ای بود که ترجمه‌ش حالم رو بد نمی‌کرد. خیلی خیلی ترجمۀ خوبی داشت. خسته نباشی معصومه :) بقیه چیزها هم خوب بود ولی مهم‌تر از همه اینه که او و دوستانش ریتم رو می‌شناسه. حس رو می‌شناسه و آدم رو می‌شناسه. ترکیب همۀ اینا می‌شه یه چیزی که هر کاریش کنی نمی‌تونه بد بشه. که این بد هم نبود. خوب بود. همۀ بازی‌ها به دلم نشست ولی پویان مکری و سارا سجّادی بیشتر. و تهش اینا مهم نیست. یه جایی برد منو این اجرا که اینا خیلی اهمیتی نداره توش. ممنونم بازم. دلم تنگ می‌شه برای این اجرا.
من دیشب بالاخره این نمایش رو دیدم. یک سال بیشتر بود که می‌خواستم ببینمش و حتّی اوّل جک‌نارن رو دیدم بعد اینو :)) واقعا خیلی خیلی خسته نباشید می‌گم به این گروه. چه ایده جالب و بامزّه‌ای. بازی‌ها و صدا و عروسک‌گردانی واقعا عالی. به معنای کلمه عالی. چقدر خندیدم. و چیز جالب برام اینه که این نمایش هم عروسکیه و هم ارجاع‌هایی داره که شاید بخش زیادی از بامزه بودنش برا من همین ارجاع‌ها بود. ولی با این حال بیشتر از یک‌ساله داره سولد اوت می‌شه. این یعنی عموم مردم هم از دیدنش لذّت می‌برن و من واقعا تبریک می‌گم به گروه اجرایی کار. خیلی خیلی ازتون ممنونم که با حداقل ادا اینطوری درجه یک بودین. دمتون گرم. منتظر کارای دیگه این گروه هستم.
Your new fan ✌️
محمد فروزنده این را خواند
مهتاب محتشمی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پشیمون نیستم از دیدن این نمایش ولی اونقدری که فکر می‌کردم هم خوب نبود. بزرگترین مشکلش به نظرم متن و کارگردانی بود. متن ایده‌های خیلی جالبی داشت امّا فقط در حدّ ایده مونده بودن. یک سری روابط بین کاراکترها برام گنگ بود. کارگردانی به نظرم می‌تونست خیلی خیلی خیلی بهتر باشه. به نظرم اتّفاقا این متن پتانسیل طرّاحی صحنۀ جالبی داشت امّا این کار تقریبا طرّاحی صحنه نداشت. هم‌راستا نبودن نوشته‌ها با بازیگرها از نظر بصری چشم رو اذیت می‌کرد. مشکل ترجمه هم که مثل اکثر کارهای ترجمه به چشم می‌خورد توی متن. این بخش از حرفام دیگه تکراری می‌شه توی همۀ نظراتم :)) نقطۀ قوّت کار بازی‌ها بود که هر کدوم خودشون خیلی خوب بودن. امّا یکدست نبودن. یعنی هر کدوم در جهان خودشون خوب بودن امّا شاید باز با کارگردانی بهتر می‌شد شبیه بشن. در کل خسته نباشید می‌گم به همۀ گروه.
من امشب نمایش جک نارن رو دیدم. اوّل این که بعد از دوران کودکیم فکر کنم این اوّلین نمایش کامل عروسکی‌ای بود که می‌دیدم و راستش اصلا نمی‌دونستم که عروسکیه وقتی که بلیت گرفتم :)) و واقعا لذّت بردم. خیلی خیلی زیاد. چه عروسک‌گردانی و صداپیشگی بی‌نظیری. واقعا خیلی خیلی خسته نباشید. واقعا بازی‌ها یک که نه، چندین سر و گردن از اکثر قریب به اتّفاق بازی‌های تئاترهای دیگۀ تهران بهتر بود. متن رو هم دوست داشتم. واقعا درست و جالب و بامزّه بود. مدل روایتش هم خیلی برام جالب بود. یعنی همۀ پیچیدگی‌ها + یک پیچیدگی روایی که خیلی هم خوب در اومده بود. فقط یه چیز که وقتی تموم شد من انتظار نداشتم تموم شه :)) یعنی بهتر بگم، فکر می‌کردم اجرا به صورت رن جک نا باشه به جای جک نارن :)) فکر می‌کردم بخش جنگ ژاپن رو هم تعریف می‌کنن. ولی بازم خیلی خیلی لذّت بردم. نیمۀ دوم و اون بخشی که کاراکترها تغییر شکل می‌دادن بی‌نظیر بود. اگه همیشه تئاتر و فیلم سینمایی یه جا توی ذهنمن، بعد این اجرا فهمیدم که این مدل اجرای عروسکی با انیمیشن یه جای ذهنمه. خیلی خیلی خیلی خسته نباشید می‌گم باز هم و این اجرا رو به همه پیشنهاد می‌کنم. یکی دیگه از خوبی‌هاشم این بود که هم مخاطب خاص تئاتر ازش می‌تونه لذّت ببره هم مخاطب عام. و این که تولّد آقای فرهاد (اگر اشتباه یادم نباشه اسمش رو) هم مبارک :))**
من این نمایش رو دیشب دیدم. نمی‌تونم بگم تجربۀ بدی بود. رضا بهبودی به نظر من واقعا بازیگر توانا و خوبیه. در کنار این امّا چیزهای زیادی درموردش بود که برای من جذّاب نبود. بیشترش هم به متن و در همون راستا به کارگردانی برمی‌گرده. از صحنه استفادۀ خاصّی نشده بود که خب بخشیش اقتضای نمایشنامه بود ولی فکر می‌کنم شاید می‌شد طرّاحی جالب‌تری داشت. و متن هم در کل برام خیلی جالب نبود. اوّل از نظر محتوا. به نظرم بخش زیادیش یک سری بیانۀ هنری و جملات قصار بود و داستانی که در این زمان طولانی پیش می‌رفت برای من خیلی کوچیک و جزیی بود. ایدۀ «استادی که شاگردی می‌گیره و بعد همون شاگرد جهان‌بینیش رو تغییر می‌ده» ایدۀ جدیدی نیست و به نظر من اگر بخواد اجرای جذّابی از توش در بیاد به خیلی المان‌های دیگه نیازه. اصلی‌ترین مشکلم با متن امّا ترجمه‌ش بود که راستش به نظر من واقعا بد بود. نمی‌تونم اسمش رو بذارم جزییات، واقعا کلّیاتی در ترجمه هست که رعایت‌نکردش واقعا توی ذوق می‌زنه. به نظر من برای هر کسی، امّا مشخّصا برای من چون کارم هم همینه. چند موردش رو اگر بخوام بگم اینه که مثلا زبان فارسی بخاطر ویژگی ضمیرانداز بودنش و شناسه‌دار بودن فعل‌هاش خیلی خیلی وقت‌ها فاعل رو به صورت آشکار نمی‌آره. پس ما تقریبا هیچ‌وقت نمی‌گیم «من کتاب‌ها رو برداشتم. اونا دیگه روی میز نیستن.» اون «اونا» اینجا اضافه‌ست. مورد بعد این که ما وقتی می‌خوایم به یک اسمی به صورت اسم جنس، یعنی مفهوم اون اسم و اون کانسپت اشاره کنیم، برعکس زبان انگلیسی، جمع نمی‌بندیمش. red? like tomatoeS. ولی قرمز مثل گوجه. نه گوجه‌ها. عقرب‌ها. خرچنگ‌ها. تقریبا هیچوقت هیچ کس در این خاک به صورت طبیعی از کلمۀ «لعنتی» استفاده نمی‌کنه :)) و خیلی ایرادات ریز و درشت دیگه مثل این که در تمام متن بود و بازی‌ها رو هم تحت‌الشعاع قرار داده بود. راستش من فقط جاهایی عمیقا از بازی‌ها لذّت می‌بردم که ریتم و تمپو خیلی بالا می‌رفت یا/و کاراکترها خشمگین بودن، چون در این حالت اصلا ناخودآگاه یه مقدار آدم واقعی‌تر و نچرال‌تر حضور داره و حتّی دیالوگ‌ها در این لحظات کمی فارسی‌تر می‌شد. در کل خیلی خسته نباشید می‌گم به کلّ گروه و ممنون از همۀ زحمتاشون. به عنوان کسی که خیلی کارهای روتکو رو دوست داره پشیمون نیستم از دیدن این اجرا.
+ تو که مرگی، تا جایی که می‌دونستم با همه شطرنج بازی می‌کردی. با من نرد می‌بازی؟
- شطرنج رو با انسان غربی بازی می‌کنن. با اون ذهن پوزیتیویستی و منطق‌گرای انسان غربی، خب، شطرنج راه بهتریه. ولی با تو مرد شرقی باید نرد باخت. نرد در خودش چیزی از شانس و اقبال داره، که همه‌ش برمی‌گرده به این تاس و شماره‌هاش... بنابراین در شطرنج راه حل حتمیه. چون خب شطرنج یه علمه و منطقی درون‌زا. امّا در نرد باخت کسی مثل تو یه کمی کمتر حتمیه. چون همه چی بسته به این تاسه. بسته به دست تاس‌انداز. حالا، بنداز.

آخرین - و اوّلین - کاری که از علی شمس دیده بودم احتمالات بود. یادمه چطور با بدبختی تونستم بلیط بگیرم و چطور بعد از رورانس باورم نمی‌شد چیزی رو که روی صحنه دیدم. یادمه همون موقع هم براش نوشتم که ممنون که اینقدر باهوشه و اینقدر مخاطب رو هم باهوش درنظر می‌گیره. نظرم همچنان همونه. فکر می‌کنم روز یکشنبه برای اوّلین بار از دیدن اجرایی توی سالن اصلی تئاتر شهر به معنای کلمه لذّت بردم. حس کردم بهم احترام گذاشته شده به عنوان مخاطب. دانیال خیری‌خواه رو از قبل از احتمالات می‌شناختم و همیشه برام باورنکردنی بود. فکر می‌کردم بی‌نظیره. الان بیش از قبل برام باورنکردنیه ولی بی‌نظیر نیست. چون برای اوّلین بار چند نفر نظیرش رو دیدم که اونا هم شگفت‌زده‌م می‌کردن. این سری برعکس قبل پوزهای درظاهر سخت و پیچیده نبود که دهنم رو باز نگه می‌داشت. ساده‌ترین حرکات مثل ایستادن یا راه رفتن آروم بود وقتی زمین و زمان داره دور سرت می‌چرخه. شگفت‌انگیز. بدن شگفت‌انگیز. بیان شگفت‌انگیز. و متن رو من دوست داشتم. خیلی. ادبیات علی شمس رو خیلی دوست دارم و مدل ورود کردنش به داستان و جهانی که می‌سازه و جوری که می‌سازه و پیش می‌ره. شوخی‌هاش که بی‌نهایت برام بامزّه‌ست و ... دیدن ادامه ›› درسته. و رو بودن و صداقت افراطیش که در کمتر موجود زنده‌ای دیده‌م. از فرط رو بودن به عمق می‌رسه و این چیزیه که من بلدم زندگیش کنم برای همین خیلی خوب می‌فهممش. این اجرا واقعا برای من دوست‌داشتنی بود. اگر توی سالن کوچیکتری بود که خود سالن و صحنه اندازۀ دکور بود و نزدیک‌تر بودم به دکور شاید بیشتر هم می‌چسبید بهم ولی همین هم عالی بود. تنها اجرایی که می‌تونست باعث شه نفهمم چقدر گرمه و به سختی می‌تونم نفس بکشم توی اون تهویه :)) و این که خوشحالم که یه گالیله‌ای روی این صحنه دیدم که گالیلۀ قبلی روی همین صحنه رو شست برد :))
پلاک‌ها رو عوض نکرده بودن. بیشتر از ده دقیقه شد. پنجشنبه‌ها تعطیله. در باز نشد. اجرای آخر بود، ولی فصل آخر نبود. ممنونم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امشب این نمایش رو دیدم. ایده‌ش خیلی جالب بود. نورپردازی عالی بود و حمید صدری هم ده از ده. چه بدنی. واقعا عالی بود. علاوه بر مهارتش، چقدر قیافه‌ش هم درست بود برای کالیگولا =))) دوست داشتم کار صحنه داشته باشه، البته می‌دونم که طرّاحی صحنه براش کار راحتی نبود و یه توجیه‌های اجرایی‌ و دراماتیکی هم توی ذهنم هست، ولی خب واقعا لخت بود سالن و حسّ تمرین پلاتو می‌داد بهم یه کم. انتخاب موزیک‌ها هم جالب بود برام. اسم اون موزیک صحنه تابوت بخش ریچارد چیه؟ :)) و آها، اون چند ثانیه‌ای که کالیگولا و بدلش در سکوت به هم خیره شدن خیلی موند و خواهد موند توی ذهنم. بهترین صحنه اجرا شاید. ممنونم. کلّا یه جاهایی مشخّص بود کارگردانی و فکر پشت بازی‌هاست، هر چند که شاید نقطه قوّت کار بازی‌ها نبود ولی قابل تحمّل بود اکثرا و چندان توی ذوق نمی‌زد. اذانو چه به موقع گفتن :)) در کل خوشحالم که کار رو دیدم و خیلی خسته نباشید می‌گم به همگیتون. مشخّص بود واقعا زحمت کشیده‌ین.
آی.
انوشه زاهدی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پرسه‌زدن تو قطب جنوب. پس ما عاشق هم نبودیم؟ ما فقط گره‌های روانی سیاه کودکیمونو سعی می‌کردیم پشت یه لباس قشنگ پنهون کنیم و اون لباسو به زور تن هم کنیم. پرسه‌زدن تو قطب جنوب. مربّای به. پرسه‌زدن تو قطب جنوب.

درخشان. ممنونم. واقعا خسته نباشید.
سلام و کلّی خسته نباشید
من امشب این نمایش رو دیدم. حقیقتش اتّفاقی انتخابش کردم و ته دلم فکر می‌کردم نمایش خوبی نباشه. یعنی انتظار داشتم با اه و پیف از سالن بیام بیرون. ولی راستش واقعا دوست داشتم و بهم خوش گذشت :))
به نظرم هر کاری رو باید با رسالتش سنجید. این متن و این اجرا اصلا هدفش این نبوده که معنای زندگی رو نشون بده یا چمیدونم رازهای خلقت رو برملا کنه‌. به نظرم رسالتش رو به نحو احسن انجام داد.
یکی از چیزهایی که من ازش می‌ترسیدم این بود که متن ترجمه بود و من واقعا کم شده کار ترجمه ببینم و از شدّت مصنوعی بودن لحن‌ها و بازی‌ها چندشم نشه. انقدر در این زمینه خوب بود این نمایش که شوکه شدم. واقعا بازی‌ها رو دوست داشتم. خیلی خسته نباشید. درد و بلاتون تو سر اونایی که برای یه وجب سالن از میکروفون استفاده می‌کنن.
متن قشنگ معلوم بود دراماتورژی شده. صرفا تکست از روی کتاب حفظ نشده. محتواش رو هم در سبک خودش واقعا دوست داشتم. همین که یک اجرایی توی این مملکت دیدم که به موضوع مهمّی مثل کینک پرداخته بود واقعا خوشحالم کرد. شوخی‌ها اتّفاقا خیلی به جا بود به نظرم. اتّفاقا تنها جاهایی که شوخی جنسی جاشه همینجا لای حرف‌های زوج‌هاست یا مثلا از دهن یه سکس‌ورکر یا کلّا هر جایی که واقعا جاش باشه، نه این که چپونده شده باشه. مجموعا هم واقعا یه بازنمایی لایه‌مند ... دیدن ادامه ›› و واقعی از رابطه بود. دمتون گرم و دم آقای سایمون گرم.
پایان رو یه کم دوست نداشتم و به نظرم از بعد از ورود نفر ششم یه کم همه چی از ریتم افتاد. وسط کار اوجش بود.
و این که واقعا سالن شهرزاد سال‌هاست کاپ بدترین سالن شهر رو از آن خود کرده. سالن کیپ تا کیپ پر. ظرفیت اضافه پر. مردم داشتن خفه می‌شدن. یه تهویه چیه که نداشتین و هی می‌زدین قطع می‌کردین؟ وای.
در کل من واقعا دوست داشتم اجرا رو. اون حرف‌های اوّل خانوم پرور هم خیلی کیوت و دوست‌داشتنی بود. قربونتون برم که اجرای دومتون انقدر ماه بود. واقعا زن مورد علاقه 💘
همگی خسته نباشین واقعا
خانم‌ رزم شعار عزیز
مشکل تهویه ها برطرف شد. پوزش/ هجوم‌ یکباره گرما درنیمه اول فروردین باعث شرمندگی مجموعه شد. سالهای قبل تهویه ها ازنیمه اردیبهشت فعال می شد. ارادت/
۱۲ فروردین ۱۴۰۴
با تشکر از آنکه به تماشای نمایش «مهمانی شام» نشستید؛ گروه نمایشی ضمن قدردانی از حضور شما به نمایندگی از کارگردان دگرباره از شما «سرکار خانم رزم‌شعار» دعوت می کنیم چهارشنبه ۲۰ فروردین ماه مهمان ویژه نمایش به همراه جلسه نقد و بررسی باشید. جهت هماهنگی با شماره ۰۹۹۲۶۳۶۶۴۵۳ تماس بگیرید🙏🏼✨
۱۷ فروردین ۱۴۰۴
رومینا سندگل زاده
با تشکر از آنکه به تماشای نمایش «مهمانی شام» نشستید؛ گروه نمایشی ضمن قدردانی از حضور شما به نمایندگی از کارگردان دگرباره از شما «سرکار خانم رزم‌شعار» دعوت می کنیم چهارشنبه ۲۰ فروردین ماه مهمان ...
سلام خانم سندگل‌زاده عزیز. واقعا ممنونم از لطفتون و خیلی خیلی ناراحت شدم که اون روز کاری دارم و نمی‌تونم بیام. چقدر حیف. کاش روز دیگه‌ای بود.
۱۹ فروردین ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امشب با دختر دخترخاله‌م که هشت سالش بود این اجرا رو دیدم. راستش این جمله‌ای که میخوام بگم برای خودمم عجیبه ولی از نصف تئاترایی که توی چند وقت اخیر دیده بودم - تئاتر بزرگسال - بهتر بود =))) راستش نظر دادن درمورد این اجرا یه کم برام سخته چون تقریبا اوّلین باری بود که تئاتر کودک می‌دیدم. من بازی‌ها رو دوست داشتم و داستان هم برام به عنوان مخاطب بزرگسال جالب بود. طرّاحی صحنه در عین سادگی خوب و مناسب بود به نظرم و گریم و لباس و اینا هم همینطور. چه شعرهای قشنگی. چقدر همه چی ژوست. کلّا تکنیکالی همه چیش اوکی بود. واقعا خسته نباشید می‌گم به همۀ عوامل.
چندتا نکته که دوست داشتم مطرح کنم بیشتر درمورد مخاطب کودک بود. البته می‌گم، باز اصلا از حرفی که می‌زنم مطمئن نیستم و صرفا یه سری حدس و تجربۀ خودم از همراهِ کودکمه. یکی این که حس می‌کنم وقتی بین صحنه‌ها نور می‌رفت یه سری بچه‌ها می‌ترسیدن و به گریه می‌افتادن. یکی دیگه این که مدّت زمان کار یه کم زیاد بود. بچه‌ها بیست دقیقه - نیم‌ ساعتِ آخر دیگه داشتن بی‌تابی می‌کردن. یه چیز دیگه به نظرم داستان و مدل روایت بود. برای منِ بزرگسال واقعا جالب بود ولی احساس می‌کنم مخاطب کودک یه کم براش سخت باشه درک این مدل روایت. چون اوّلا که تمام چیزی که ما روی صحنه می‌دیدیم در واقع داستانی بود که مادربزرگ اون دختربچه براش تعریف کرده بود و توی ذهن اون بود. که درک همین یه مورد هم برای کودک سخته. از اون طرف تلفیق ماجرای درخت سیب که تکه تکه روایت می‌شد و داستان‌هایی که بینش بود هم به نظرم سخت بود. این که بچه بفهمه یکی از اینا یه داستان پیوسته‌ست و اون یکیا یه سری داستانن که ربطی به هم ندارن. و خب تعداد اون داستان‌های میانی هم خیلی زیاد بود. کلّا دادۀ خیلی زیادی انگار داده می‌شد. یه چیز دیگه هم این که راستش فکر کنم نسل جدید اصلا این فیلمای نسل ما رو نمی‌شناسن و جدّی سفیدبرفی و سیندرلا و نمی‌دونم این پرنسسای دیگه براشون غریبه‌ن. البته از یه طرفم با خودم می‌گم که جزو بازیگرای اجرا هم بچه‌ها بودن و مشخّص بود اصلا اینطوری نبوده که یه سری آدم‌بزرگ بی‌خبر از دنیای بچه‌ها نمایشو طرّاحی کرده باشن، و اگه این مشکلا بود اوّل از همه متوجّه خود بچه‌های بازیگر ... دیدن ادامه ›› می‌شد.
در کل خیلی خیلی بهتون خسته نباشید می‌گم و من چه به عنوان مخاطب بزرگسال چه به عنوان همراه کودک خیلی لذّت بردم از کارتون و همراه کودکم هم خیلی اجرا رو دوست داشت.
+ پارسا شاطریان واقعا 10/10. چقدر خوب ساز می‌زدی 🔥
چقدر خوب ‌و دقیق نوشتید.
بارها و بارها از سر گرفتن قصه‌ی اصلی برای مخاطب کودک چندان راحت نیست، خصوصا چون جذب رنگ و لعاب نمایش‌های میانی‌ میشن که البته پایان‌بندی‌شون هم عموما شفاهی روایت میشه.
در‌مجموع برای من بیشتر حس و حال یک «کنسرت-نمایش» زیبا رو داشت.
۲۱ شهریور ۱۴۰۳
ممنو از نظر شما و لطف شما فقط یک نکته میگم مخاطب کودک رو دست کم نگیرید اتفاقا مخاطب کودک فهیم ترین و دقیق ترین هستند مطمئن باشید که همشون متوجه رفت و برگشت از قصه ای به قصه ی دیگر میشوند و نتیجه رو هم به خوبی دریافت میکنند این موضوع به ما که سالها تجربه کار برای کودک رو داریم ثابت شده قطعا قرار نیست تاثیر هر نمایش همان لحظه در کودک هویدا بشه نیاز به زمان داره باز هم ممنون از شما
۲۱ شهریور ۱۴۰۳
روژین ستاری  
ممنو از نظر شما و لطف شما فقط یک نکته میگم مخاطب کودک رو دست کم نگیرید اتفاقا مخاطب کودک فهیم ترین و دقیق ترین هستند مطمئن باشید که همشون متوجه رفت و برگشت از قصه ای به قصه ی دیگر میشوند و نتیجه ...
بله درسته دست کم نگرفتم ولی این چیزی که گفتم تحربه‌م از همراه کودک خودم بود ❤️
۲۴ شهریور ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من این نمایش رو یکشنبه شب دیدم. اتمسفر جالبی داشت. صحنه جذّاب بود. من تا حالا صابر ابر رو روی صحنه ندیده بودم و بازیش رو دوست داشتم واقعا. جذّاب بود روی صحنه. هم صابر ابر هم فاطمه نقوی. خیلی انرژی خوبی داشت. ولی انقدر به نظرم متن هیچی نداشت و پر از باگ بود که اینا واقعا نتونست دست خالی کارو نجات بده. داستان چی بود اصلا؟ یه «خب که چی» بزرگ برام باقی گذاشت. اگر تمام چیزی که می‌خواست بگه همون جمله‌های مانیفست‌طوری صابر ابر بود که چرا دخالت می‌کنین و اینا، که خب اونجوری جواب نمیده که :)) واقعا نمیدونم. متن هم که گویا از رمان داستایفسکی اقتباس شده. حالا من اونو نخونده‌م ولی می‌دونم هر چی که بود اصلا مناسب اجرای صحنه نشده بود. دلیل صحنۀ پایانی رو با توجّه به منطق خود اجرا نمی‌تونم درک کنم. در کل به نظرم این اجرا یک سری پتانسیل خوب داشت که بخاطر متن از دست رفته بود؛ متنی که هم ساختار درستی نداشت هم ایرادهایی داشت. بازم خسته نباشید می‌گم به همۀ عوامل.
من امشب نمایش ریش‌آبی رو تماشا کردم. اوّل از همه خسته نباشید می‌گم به همۀ عوامل. به نظر من بزرگ‌ترین قوّت کار بازی‌ها بود و بزرگ‌ترین ضعف کار هم متن و بعد هم کارگردانی. متاسّفانه یا شاید خوشبختانه این دومین کاریه که من از آروند دشت‌آرا می‌بینم. قبلی پدر بود که نظرم رو توی همین تیوال نوشته‌م و به نظرم بسیار بد بود. دلیل این که خواستم ریش‌ًآبی رو ببینم حضور کاظم سیاحی و ستاره پسیانی بود و خب واقعا هم خوشحالم چون عالی بودن. کاظم سیاحی که واقعا همیشه درخشانه. وای خیلی خوبه. بجز اینا من اصلا ایده‌ای راجع به خسرو پسیانی نداشتم و وای، چه بازی خوبی. چه تسلّطی. بهترین کلمه‌ای که می‌تونم براش بگم خیره‌کننده‌ست. وای چه صدایی. ده از ده. و خب مسئله اینه که صرفا به لطف همین بازی‌های خوب کار تا حدّی جمع شده بود و قابل تحمّل شده بود.
بزرگ‌ترین مشکل که متن بود. از لحاظ محتوایی که خیلی جای کار داشت و شخصیت‌ها می‌تونستن خیلی شخصیت‌پردازی بهتری داشته باشن. یعنی بهتر بگم، می‌تونستن شخصیت‌پردازی داشته باشن. از خیلی جهات جای کار بیشتری داشت. و مشکلی که برای من خیلی بیشتر تو ذوق می‌زد ترجمۀ بد و جمله‌هایی بود که کاملا می‌تونستی بفهمی چی رو ترجمه کرده‌ن. که البته خیلی از این مشکل بازی‌های خوب بازیگر‌ها کاور شد ولی خب بازم وجود داشت. دراماتورژی چی آخه. و من واقعا معتقدم مارین ون هولک نمی‌تونه از لحاظ زبانی متن رو پرداخت کنه چون فارسی زبان اوّلش نیست و توی یه اجرایی هم که من ازش دیدم کاملا مشخّص بود که اندازۀ یک آدمی که فارسی زبان اوّلشه تسلّط نداره روی این زبان.
از طرفی کارگردانی رو هم دوست نداشتم. صحنه جالب بود. خوشگل بود. قاب‌های چشم‌نوازی ساخته می‌شد و عکس‌های خیلی خوبی می‌شد از اجرا گرفت. ولی فقط همین. هر چی که خوشگل باشه لزوما کارا نیست. یک سری میزانسن‌ها فرموده بود یا دلیلی نداشت. هر اثر یک منطقی داره و یک جهانی می‌سازه. یه توافقی بین مخاطب و اجراگرها شکل می‌گیره و نمی‌شه چندتا جهان رو موازی پیش برد. دلیل افتادن‌های خسرو پسیانی یا رقصش (که وای خیلی خیلی خوب بود اتّفاقا) چیه؟ اگر داره یه ... دیدن ادامه ›› تجسّم عینی به فضای ذهنی اون کاراکتر می‌ده چرا بقیه همچین چیزی ندارن؟ بجز صرفا این اکت‌ها چه چیزی ما رو وصل می‌کنه به ذهن این کاراکتر؟ صرفا برای نمایشی‌تر شدن کاره و این که یه عنصر بصری اضافه کنه؟ از لحاظ روایی چه تاثیری می‌ذاره؟ یا خوابیدنش وسط صحنه چطور؟ ما طبق یه قراردادی طرّاحی صحنه رو به عنوان فضای این خونه پذیرفتیم و قرار گرفتن این کاراکتر اون وسط در صورتی قابل قبوله که با منطق خود صحنه بشه براش دلیل اورد. من این دلیل رو پیدا نمی‌کردم.
و آها یک چیزی که خیلی دوست نداشتم و هرگز هم دوست نخواهم داشت میکروفونه. وظیفۀ بازیگر اینه که صداش به آخرین صندلی سالن برسه و سالن هم اگر استاندارد باشه بازیگری که حداقل‌های مهارت بیان رو داره می‌تونه این کارو بکنه (که به نظر من این بازیگرای این کار قطعا دارن). میکروفون تمام زنده بودن تئاتر رو نابود می‌کنه و همه چی مصنوعی می‌شه. بُعد و جهت صداها رو از بین می‌بره. بعد حالا اوکی، میکروفون می‌ذارین، دیگه با توجّه این همه پول بلیت حداقل انتظاری که می‌ره اینه که میکروفون خش‌خش و نویز نداشته باشه، حتّی کوچکترین نویزی. که اینم حتّی نبود. و وسط اجرا میکروفون مشکل پیدا کرد و چندین ثانیه یه نویز خیلی زیادی پخش شد و بعدش کلّا قطعش کردن و بازم صدای بازیگرا می‌رسید، البته اونقدری که باید انرژی نداشت و قوی نبود که اونم قابل درکه، چون ذهنیت و تمرین‌هاشون با میکروفون بوده احتمالا. واقعا دوست دارم اگر نمایشی میکروفون داره توی توضیحاتش توی تیوال ذکر بشه چون جدّا تصمیمم رو برای دیدن اون اجرا تحت تاثیر قرار می‌ده.
در کل از دیدن این نمایش پشیمون نیستم و انقدر از دیدن ستاره پسیانی و کاظم سیاحی عزیز و خسرو پسیانی که اصلا فکر نمی‌کردم انقدر خوب باشه لذّت بردم که می‌ارزید به همه چی. خسته نباشید می‌گم به همه مخصوصا بازیگرها.
والا، من صرفا با دیدن اسم نادر فلّاح و بخاطر دیدن بازی نادر فلّاح که هیچوقت آدمو ناامید نمی‌کنه بلیت این اجرا رو گرفتم و خب دقیقا تنها نکتۀ مثبت ... دیدن ادامه ›› اجرا هم همون بازی نادر فلّاح بود :)) ولی خب به قدری بقیه چیزا ضعیف بود که بازی خوب یه نفر نمی‌تونه نجات بده اجرا رو. بازی‌های بقیه که بد. مخصوصا اون نیمۀ تماشاخونه. خیلی بد. چه لحنای بدی. متن که واقعا نه. مشکل قدیمی بودن و اینا نیست. همین آقای فلّاح نمایش «کابوس‌های آنکه نمی‌میرد» رو کارگردانی کرده و اون نمایش هم توی ایران قدیم می‌گذشت و یکی از بهترین نمایش‌هایی بود که من تا حالا دیده‌م. مشکل ضعف بی‌نهایت توی نوشتنه. من واقعا تعجّب می‌کنم از کامنت‌هایی که گفتن دیالوگ‌های زیبا. فکر کنم پس تعریف اکثریت از دیالوگ زیبا «لفظ» عه :)) دکور و لباس هم حتّی بد. بابا لااقل توی صحنۀ آخر به جای لباس قرمز و آب یه رنگ قرمز می‌دادین دست بازیگر که لااقل دست و بالش بعد از چاقو خوردن قرمز شه دیگه :))) این دیگه هزینه‌ای هم نداره که. نمی‌دونم واقعا. یه جاهایی شرم نیابتی گرفته بودم. اجرایی بود که برام مهم بود و ناراحت شدم جدّی که خوب نبود :)))
الان یهو یادم اومد که این نمایشو دیده بودم و یادم رفته بود اینجا ثبت کنم. هیچی صرفا خواستم بگم واقعا بد بود =)))) یه جور عجیب و مسخره‌ای بد بود =))))) خداوکیلی چه متنی بود این؟
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من دیروز این نمایش رو دیدم. اوّل همه باید بگم که من تا حالا اجرای صحنه‌ای از فرهاد آئیش ندیده بودم و خیلی از بازیش لذّت بردم واقعا. ولی خب، فقط همین :)) والا خیلی دلم می‌خواست امتیاز بالاتری بدم ولی هر چی جلوتر می‌رفت بدتر می‌شد. مشکل طولانی بودن زمان اجرا نیست. من اجرای طولانی‌تر از این هم دیده‌م و خیلی لذّت برده‌م. بزرگ‌ترین مشکل این کار کارگردانی بسیار بدش بود. دراماتورژی - اگر صورت گرفته بود - اصلا درست و کارا نبود و اجرا شده بود مجموع یه سری عدم انسجام و تکرار. بعد از اون طرف یه جاهایی یه سری پرش ایجاد می‌شد و ارتباط بین صحنه‌ها معلوم نبود. یه جاهایی اطناب بی‌نهایت داشت و یه جاهایی انگار رد می‌شد از روی یه چیزایی. اون موسیقی‌ها و اینا هم واقعا چرا؟
بازی‌ها هم راستش بجز خود آقای آئیش و تا حدّی محمّد نادری و یکی دو نفر دیگه واقعا تعریفی نداشت. لحنای عجیب. خانوم سارتی که ماشالا قالی کرمون :))) گریمم کمکش نکرد لااقل. و این که این همه بازیگر داشت کار، حالا یکی دو نفرم روش. من متوجّه نشدم چرا باید یکی دو نفر نقش چند نفرو بازی کنن. چون دلیل دراماتیکی که نداره. بازیگرهای غیراصلی هم راستش اصلا به اندازه کافی آماده نبودن.
بعد من با تخفیف دانشجویی این اجرا رو دیدم و بعد فهمیدم قیمت اصلیش ۳۰۰ تومنه. یا ابلفضل. اگه ۳۰۰ تومن داده بودم فکر کنم خیلی عصبانی‌تر و تندتر می‌نوشتم :))
در کل ولی دو ساعت و ده دقیقه روی صحنه بودن اصلا کار راحتی نیست و خیلی خسته نباشید می‌گم به همه. مطمئنم با یه کارگردانی بهتر خیلی نمایش خوبی می‌تونه باشه این نمایش. و چقدر از رورانس لذّت بردم. همیشه یکی از مهم‌ترین قسمت‌های اجرا برام رورانسه و حال واقعی بازیگرا. معلوم بود خودشون با حال و ... دیدن ادامه ›› انرژی خوب روی صحنه بودن و همین بی‌نهایت برای من ارزشمنده. و این که با تماشاچیا حرف زدن خیلی بهم چسبید :)) تا حالا توی سالن اصلی تئاتر شهر انقدر نزدیک و صمیمی به عنوان تماشاچی برخورد نشده بود باهام‌. برعکس خیلی اجراها حس کردم احترام می‌بینم.
درود،دوست عزیز دلیل اجرای چند نقش توسط یک بازیگر لزوما به دلیل کمبود یا عدم حضور بازیگران متعدد نیست دلیل این هست که شاید اون بازیگر مهارت اجرای اون نقش ها رو به درستی داشته که به نظرم محمد نادری به خوبی از پس اجرای نقش ها براومد.
۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۳
پویا فلاح
احتمالش هست که کنار گذاشته شدن آقای آفاق، باعث جابه‌جایی نقش‌ها شده و آقای نادری دو شخصیت رو بازی کردند.
والا بعید می‌دونم. و این که نقش اون پیرمرده رو هم فکر کنم اون دستیار گالیله بازی می‌کرد.
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
پویا فلاح
احتمالش هست که کنار گذاشته شدن آقای آفاق، باعث جابه‌جایی نقش‌ها شده و آقای نادری دو شخصیت رو بازی کردند.
کاوه افاق نقش آنتونیو خواننده دوره گرد رو بازی میکرده.
۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امشب این نمایش رو دیدم و الان متوجّه شدم که سنتز دیگری هم بوده که قبلا اجرا شده و ناراحت شدم که ندیدمش. من هر جا اسمی از نادر فلّاح ببینم چشم‌بسته دنبال می‌کنم و خب این بار هم ناامیدم نکرد. مثل همیشه. ایجاد این درام و این کشش تو این مدّت زمانی بدون دیالوگ کار سختیه. واقعا لذّت بردم. خیلی خسته نباشید.
تو اون کار نادر فلاح نبود..
اخوان کارگردان و بهادر باستان حق بازیگرش بودند...
۰۵ اسفند ۱۴۰۲
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش رو یکشنبه شب دیدم و ممنون :)) تو این وانفسا، بین این همه متن مزخرف و بازی‌های افتضاح و صحنه‌های صرفا خوشگل و بعضا بودجه‌های صرفا زیاد، واقعا با حدّاقل امکانات حداکثر بازدهی رو داشتین. من واقعا لذّت بردم. متن مجموعا خیلی جذّاب بود برام و تا لحظۀ آخر هم جذبم کرد و کشش داشت. چه ریتم خوبی. چه بازی‌های خوبی واقعا. خیلی خیلی خوشحالم که نمایشتونو تماشا کردم.
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر