تیوال نمایش هم هوایی
S2 : 17:52:45
امکان خرید پایان یافته
  ۲۱ فروردین تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
  ۱۸:۰۰ و ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: مهین صدری
: افسانه ماهیان
: ستاره اسکندری، الهام کردا، سارا بهرامی

: هومن خدادوست، محمدرضا انتظامی، پریسا گودرزی
: منوچهر شجاع
: امیر اسمی
: هادی بادپا، سعید زارع
: محمدرضا جدیدی
: محمدرضا حسین زاده
: رضا قاضیانی


به آگاهی علاقه‌مندان می‌رسانیم اجرای روز جمعه ۱۲ اردی‌بهشت ماه ساعت ۱۹:۰۰ می‌باشد

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی (سری دوم) / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی (سری نخست) / عکاس: ماندانا رنجبر

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش هم هوایی / عکاس : مهدی اسماعیلیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» خانواده شهید دوران به تماشای " هم هوایی " نشستند

» اجرای نمایش " هم هوایی " ویژه عکاسان و هنرمندان

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خبری مسرت بخش برای عزیزانی که کار رو ندیدن یا مثل من میخوان برای بار چهارم به بالا کار رو ببینند!
از هفتم مرداد به مدت 10 شب در تالار اکو {شمس} اجرا خواهد شد...
چطور بلیط بگیریم؟
۰۸ مرداد ۱۳۹۳
پس کی و از کجا می شود برای اجرای دوباره این کار را بلیط گرفت؟
۱۳ مرداد ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کیکشم خیلی خوب بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هم هوایی رو دقیقا تو سانس آخر و روز آخر دیدم ... و لذت بردم ... خیلی خیلی حسم باهاش همراه شد . تمامی این سه زن رو به شکلی ملموس و واقعی حس می کردم... سه زن !!! چه همزاد پنداری عجیبی داشتم دیشب ، برای خودم به شدت ناشناخته بود . انگار هر سه زن " من " بودم ...
بازی خانم کردا منو سِحر کرد ... به شدت خوب بازی میکرد و به شدت شیفته ی بازی زیباشون شدم .
از خانم ماهیان و مهین صدری و تمامی عوامل به شدت تشکر می کنم
آقای حسام الدین حیدری دیشب خیلی یادتون کردم و یاد حساتون افتادم و دقیقا اون حسا رو لمس کردم ...و کمی تا قسمتی بهتون حسودیم شد و افسوس خوردم که چرا تنها یکبار این کارو دیدم ...منم مثل شما درگیرش شدم واین نمایش به شدت روحمو تو مشتش گرفته ...
دیشب آقای خاتمی هم اومده بودن و راستش برام خیلی جالب بود ...
ممنون از لطفتون
خوشحالم که همین حال و هوای منو داشتید
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
البته اخیر کار خانوم رهنما رو هم رفته بودن
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
جداً جناب عظیمی ؟ پس ایشون کلا با هنر و تاتر میونه ی خوبی دارن ... خیلی هم عالی
۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"هم هوایی" رو دیدم
نه اون قدر خوب بود که ذوق زده بشم و بگم عالی بود و دوستش داشتم
نه اون قدر بد که ناراضی باشم ازش
کار به جز بازی خیلی خوب و دوست داشتنی "الهام کردا" و مکثای خیلی خوب و حرکات بدنش قبل از آخرین کلمه های هر جمله
هیچ مورد غافلگیرکننده و خلاقانه ای نداشت
بازی ستاره اسکندری هم همون طور که انتظار داشتم، خیلی اغراق شده بود
کلاً کاری نبود که انتظاری که توی من با توجه به این تعداد "دوست دارم" ایجاد شده بود رو برآورده کنه.
این نمایش رو در حضور "فرهاد آئیش"، "احسان گودرزی"، "لاله اسکندری"، "همسر شهید عباس دوران" و "همسر یک خلبان شهید دیگه" که اسمش یادم نیست، دیدم.

manimoon..
کاملا موافقم
۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳
منظورم در حین دیدن نمایش چه جوری بود؟
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
اونو که من ندیدم
ولی بعد از نمایش چند جمله‌ای که صحبت کرد
خوب و نسبتاً مسلط بود.

manimoon..
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوباره دیدن هم هوایی لذتی دوچندان داشت
خسته نباشید عزیزانم...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب برای بار دوم این نمایش را دیدم . به اندازه بار اول لذت بردم .حذف اسم خانم پروین توجهم را جلب کرد.
به تمامی عوامل این کار خسته نباشید میگم.
اون شبی هم که خانواده ی آقای خلبان رفته بودند + یک سری مهمان های خاص دیگه، گویا یه سری تغییرات کوچیک وجود داشته مثل همین حذف نام خانم پروین و سیگار کشیدن عباس و اون قسمتی که به امیر رضا میگن دست نزن به خاکستر پدرت آلوده ست ...
اما 5 شنبه پیش که من رفتم این ... دیدن ادامه » حذفیات هیچکدوم نبود شاید بر اساس مهمونای ویژه ای که دارند این تغییر و تحولات کوچیک رخ میده تو متن!

همش داشتم فک میکردم اول هفته، که منم یه بار دیگه برم برای تماشا ولی یه حسی میگفت که خاطره ی خوبش برام خراب میشه. چون آخرین نمایشی که دوبار دیدم، دفعه ی دومش خیلی جذابیت نداشت برام. مثل فوتبال غیر زنده :|
۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه شواهد و قرائن حاکی از این بود که قراره اجرایی بالاتر از متوسط رو تماشا کنیم. نویسنده، کارگردان، بازیگران..همه از نامداران عرصه نمایش..اما شخصاً هجمه این همه حس خوبِ بعد از پایان نمایش رو انتظار نداشتم..از اون اجراهایی که بند بندِ وجودتون رو درگیر میکنه..تئاتر ما با حضور چنین آثاری نفس تازه میکنه..دست مریزاد به مجموعه عوامل "هم هوایی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چی عالی بود از لوکیشن و صدا و نورپردازی گرفته تا داستان و بازی خوب هر 3 بازیگر مخصوصا سارا بهرامی بی نظیر بود. تبریک و تشکر به گروه خوب و خانوم ماهیان...
نیلوفر ثانی و naghmeh taghva این را خواندند
بیتا پهلوانی، وحید hoo و نانا بورقانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر همه
واقعا زیبا بود ... مخصوصا برای کساتی که در دهه 50 و اوایل 60 متولد شده بودند کلی معنا داشت و قابل لمس بود. خوشحالم که کارگردان هم یک زن بود ، به هر حال با احساس زنانه اینجور کارها رو خیلی بهتر می شه کارگردانی کرد.
فقط اینکه من خواهش می کنم دوستان عکاس روزهای خاص خودشون بیان و از تاتر عکاسی کنن و یا اینکه حداقل یک بار قبل تاتر رو ببینن و کادر هاشون رو انتخاب کنن، صدای متوالی شاتر واقعا آزاردهنده بود.
manimoon، محمدرضا دانش و آسمونی پویا این را خواندند
آریو راقب کیانی و sahar amini این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار دوست داشتم بازی هر 3 نفر بسیار عالی بود و به نظرم متنی هست که بسیار زنونه نوشته شده و با احساسات و روحیه یه زن خیلی هماهنگ. ضمنا ایده انداختن کیک تو سطل آشغال در لحظه های پایانی نمایش خیلیی جالب بود.
@manimoon : پیشنهاد میکنم از دست ندید :)
نیلوفر ثانی و manimoon این را خواندند
sahar amini، نفیسه نوری و آسمونی پویا این را دوست دارند
سلام
دیدم
خیلی برام معمولی بود
ولی پشیمونم نیستم
ممنون بابت لطفت
نظرات کلی‌م رو توی صفحه خودم می‌تونی بخونی.

manimoon..
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
حتما می خونم. :)
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی نظیر بود ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش هم هوایی زیبایی های پرشماری را با کمترین امکانات به نمایش گذاشته است.
وقتی می گویم کمترین امکانات بیش از هرچیز توجه ام به "شد جمهوری اسلامی بپا- که هم دین دهد هم دنیا بما- - - ایطوری" جلب شده است.
همین پاراگراف کوتاه که با هنرمندی به نوشته اینسرت شده است شهامتی ستودنی از دست اندرکاران نمایش را نشان می دهد و نشان از دردمندی و مسئولیت شناسی هنرمندان این نمایش دارد.
بازی بازیگران در این نمایش مونولوگ که اساسن بازی ندارد دیدنی است.
همسر شهید را ندیده ام ولی خانم کردا فرصت کافی دارد تا با بازی ملیح و روان خود، زنی ساده و صمیمی که در حضور میهمانان نه چندان آشنا با وسواس و متانت کلمات را انتخاب می کند تا هم حس و دردش را بیان کند و هم آبرو داری کرده باشد را به ما بشناساند.
با دیدن فیلم های دادگاه شهلا به نزدیکی تحسین برانگیز بازی خانم اسکندری به او پی می بریم.
بازی نقش لیلا در نامتجانس ترین دکور و فضا کار بسیار سخت وشاید نشدنی است ولی خانم بهرامی با اجرای هنرمندانه اش از هیچ، چیزی ارائه می کند که برای دوستان و آشنایان لیلا یادآور خاطراتی از اوست.
نوشته و کارگردانی هم مشکلی ندارد.
شخصیت های این قصه و وابستگانشان مثل همه انسانها در وجه بیرونی خود مورد قضاوت و تفسیر ناظران قرار دارند و هرکس در این جهان حق دارد هر پدیده ای را آنطور که دوست دارد و می فهمد ببیند و شرح دهد. لیلا و دیگر زنان این نمایش داستان زنانی را روایت می کنند که تا سر حد مرگ عاشق اند در حالیکه مورد بی مهری مردانشان قرار می گیرند. مردانی که به زندگی و عشق آنان ارج نمی نهند و در نهایت باعث مرگشان می شوند.
آنجا که همسر شهید می گوید: اگه خودتو به اون هتل نمی زدی چی می شد؟(نقل به مضمون)
آنجا که مرد کوه نورد سقوط لیلا را بهانه ای برای دعوا و ترک او می کند.
آنجا که مرد فوتبالیست در پیش چشمان معشوق خود به اتاق خواب همسرش می رود و در را می بندد.
در این نمایش همه زنها مظلوم و بی گناه و قربانی مردانی هستند که هر کدام به نوعی قدر و مرتبه عشق آنها را پست تر از خواسته های نامعقول و ظالمانه خود ارزشگذاری می کنند. از استناد و سازو کار و ربط قصه به آنچه شهلا و همسر شهید را به مرگ رهنمون می کند بی خبرم اما در مورد لیلا که از تمام جزئیات زندگی اش باخبرم تحریف های هوشمندانه و به موقع برای رسیدن به مقصود نویسنده که باورپذیر کردن مظلومیت لیلاست آنقدر زیاد است که نمی توان آنها را سهوی فرض کرد. اصرار به اثبات مظلومیت شخصیت های قصه، شخصیت نویسنده را بین فمینست، مدرنیست و لمپنیست سر در گم کرده است. جایی از عشق آزاد و بی قید و بند و جایی از نقش سنتی زن در جامعه مرد سالار و جایی از اصلاح طلبی مترقی، کلیشه به عاریت گرفته است.
با این همه هنوز نمایش نظریه ای قابل شنیدن ارائه می کند فارغ از اینکه برای هر نفر از مخاطبان چقدر قابل پذیرش است.
مشکل خارج از نمایش رقم می خورد وقتی کارگردان ادعایی وارونه را مطرح می کند:
"ما ... دیدن ادامه » به آدم های حاضر و غایب این نمایش نگریستیم. نه قاضی شدیم که حکمی صادر کنیم، نه جانب داری کردیم که مشفقانه دل سوزی کنیم، نه نفی شان کردیم و نه قهرمان ساختیم، ما فقط به زندگی شان سرک کشیدیم."
مشکل وقتی حاد می شود که ادعای مستند بودن نوشته به ادعای قبلی افزوده می شود.
نویسنده درگفتگو با تیوال به اغیار تو صیه می کند:
"من به توانایی رسیده ام که راست و دروغ را از میان قصه ای که راوی روایت می کند تشخیص می دهم!!! و کسانی که چنین توانایی را ندارند از نوشتن داستان مستند پرهیز کنند"
(نقل به مضمون)
در این نوشته سه مرد زندگی لیلا را براو حرام می کنند به شکلی که مجبورش می کنند حلقه عشق اش را در بشقاب زندگی تف کند، غذای آماده را به سطل آشغال بریزد و لیلای به بار نشسته را از شدت درد، و در واکنش به قدر ناشناسی مردان همیشه ظالم به مسلخ ببرد.
مردان اول و دوم(پدر و همسر) هردو زنده اند و نیازی به مدافع ندارند.
و اما مرد سوم(من) که او را با ابراز عشق دروغین از ایتالیا برمی گرداند و در نهایت آنطور که در نمایش نوشته شده است به بهانه زمین خوردن لیلا و لگدی که در این حین به کمرش زده است او را ترک می کند. مادر و دوست دخترش برای آزار لیلا از هر فرصتی بهره می برند و در نهایت او را به مرگ راضی می کنند.
در این نمایش اشک آور، وقتی قهرمان مظلوم با عزمی ستودنی در کمترین زمان کوه نوردی قهار می شود و یا همچون ابوالفضل صحرای کربلا با بدنی شرحه شرحه از جراحی دیسک کمر و لگدهای دژخیم پا بر قله کوه های رفیع جهان می گذارد کاملن تنهاست.
اصرار نویسنده در اثبات نظریه اش او را مجبور می کند ناشیانه خود را به ناآگاهی و
(با کمی صراحت لهجه) به نادانی بزند.
او نمی داند که جراحی دیسک کمر دوره نقاهتی دارد که پرستاری سنگین و طاقت فرسایی را می طلبد. او نمی داند که کوه نوردی کاری گروهی است و بدون مربی وهم طناب و دیگر عوامل نمی توان قله ای را صعود کرد. و او بسیاری دیگر از اصول و قوائد جهان ماده و فراماده را نادیده می گیرد چون در مرثیه سرایی هدف جاری کردن اشک است نه اصول منطق.
تو گویی نویسنده باور دارد که لیلا با توانی برآمده از نیروی عشق به این قله ها نازل شده است و پس از آن در فرودی فداکارانه به جامعه و به مردان ناسپاس آن پیوسته است.
مربی و پرستار و یار و همدم و هم طناب نادیده گرفته می شود ولی هنوز میزان اشک آوری صحنه نمایش نویسنده را آنچنان که باید راضی نکرده است.
مادری لمپن و گستاخ و بی ادب و دوست دختری وقیح و خبیث برای زجر او و خراب کردن لحظات شیرین زندگی اش در بزنگاه ها جلوی چشمش ظاهر می شوند و به او دهن کجی می کنند تا او از زندگی دست شسته به مرگ پناه ببرد.
دستم به نوشتن نمی رود چرا که نگرانم در عکس العمل به عمل نویسنده مدعی مستند نویسی ارزش و اعتبار آنچه من، خانواده ام و دیگر دوستان لیلا برایش کرده ایم را ملکوک کنم.
پس فارغ از ادعای عجیب نویسنده و کارگردان و نقشی که در این نمایش برایم در نظر گرفته شده است از نویسنده و کارگردان می پرسم:
آیا تبدیل نمودن لیلای فاعل و عمل گرا به افسرده ای روانی که در عکس العمل به رفتار ناشایست مردان ناسپاس زندگی اش آگاهانه خود را به کشتن می دهد ظلمی آشکار به لیلا و همه زنهای توانمند و همه انسان های فاعل و فعال نیست؟

نرگس رحمانیان و احمد نون این را پاسخ داده‌اند
اگه با ترفندى از یکطرفه و غیرقابل باور شدن کاراکترها جلوگیرى میشد، خیلى بهتر بود
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه ای که خانم کردا روایتگر آن بودند، به واسطه پرداخت بهتر، بازی روان تر و داستان عمومی تر، دلنشین تر بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه هنرمندان وهنردوستان
این نوشته نقد نیست میشه گفت نظر1تماشاگروعلاقه مند به تئاتربعد ازدیدن1نمایش عالی و1جورنوشته حسیه تا نقدتخصصی چون تخصص اینکارو ندارم و کلا خیلی خوب نمیتونم بنویسم حالادرهر مقوله ای ولی درباره هم هوایی نمیشه ننوشت.نکته هایی نظرمو جلب کردن وخیلی خوب بود به نظرم سبک نوشته وکارگردانی کار بود(نمایش نامه مونولوگ -روایت زندگی 3زن شناخته شده که میتونست حتی باعث خستگی تماشاگرا بشه اگه تماشاگر حرفه ای تئاتر نباشن ولی انقد خوب نوشته وپرداخته وگارگردانی شده بود که نه تنها تا آخر آدم رو خسته نمیکرد که حتی اشک بعضیارو درمیاورد)وهمچنین کار صداگذاری نمایش بود وافکت هایی که روی صدای بازیگران اعمال میشد.حالا من دقیقا نمیدونم که این کارا(این سبک نمایشنامه وکارگردانی وصداگذاری )قبلا تو نمایشهای دیگه انجام شده وسابقه داشته یا ... دیدن ادامه » نه؟که اگه نبوده ایده جالب وخلاقانه ای بود به نظرم.در آخر هم میشه به بازی بازیگران خوب کار اشاره کرد که فوق العاده بودن بخصوص خانم کردا و اسکندری.به همه کساییکه عاشق تئاتر هستن واینکارو ندیدن توصیه میکنم که به دیدن اینکار برن چیزی نمونده به پایان نمایش فقط 1هفته حتما از دیدنش لذت خواهند برد.سپاس
سلام دوستان، نمایشو دیروز دیدم و به نظرم خیلی عالی بود، نقد بعضی از دوستان مخصوصاً نقد آقای حیدری رو خوندم و بسیار جامع بود، و با بخشی از نقدشون که دلیل این تک گوییها مشخص نیست موافقم، من نظرمو بعنوان یه تماشا گر عادی که ماهی یکبار از شهرستان برای دیدن تیاتر میاد میگم، فضای کا بشدت گیرا و تاثیر گذار بود، بازیها و هماهنگی بازیگرها بسیار عالی بود، انتخاب آشپز خانه بعنوان محل روایت جالب بود که با تعریف زن ایرانی سازگار بود، وزنه تعادل اینکار خانم کردا بودن که بنظرم بهترین بازی مال ایشون د بعد خانم بهرامی و اسکندری بودن، شاید بخاطر همین از وسط دکور بازی ایشون شروع شد، تعاریف زیبایی از عشق بیان شد که هر کدوم در جایگاهشون درست برای شخص و شاید غلط از دید عموم مخصوصاً ماجرای آقای محمد خانی، نقش خانم اسفندیاری بیانگر فعل خواستن تا پای گذشتن از عشق و ... دیدن ادامه » زندگی و خود بود، ماجرای عشق خانم جاهد با همه تلخیش از فرط تکرار دیگه نه غیر عادی و نه شنیع به نظر میرسه، و اما عشق خانم دوران که نمونه یک عشق ایرانی همراه با از خودگذشتگی است، عشقی پاک و درونی که در تار و پود این زن وجود داره و برای همین هر بار حضور خانم کردا نمایش رو به سمت حسی از آرامش و وقار پیش میبرد، و برای همین تونست از دستپخت خودش بطور کامل استفاده کنه و مجبور به دور ریختنش نشه، امیدوارم تونسته باشم حسم رو کامل بیان کرده باشم، و امیدوارم همه بتونن این کارو ببینن و ازش لذت ببرن، با تشکر از همه گروه هم هوایی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستاره اسکندری تو مصاحبش گفتن من قرار نیست نقش شهلا جاهد رو بازی کنم ولی تمام حرکاتش رو از شهلا جاهد کپی کرده و به تماشاچی نمایش میده. به نظر من نقش سارا بهرامی از دو نقش دیگه خیلی سختره.
منم موافقم. بازی سارا بهرامی تو نمایش تکنیکی تره
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
چه جالب :| شاید نقش همزاد شهلا جاهد در یک دنیای موازی رو بازی میکنن!!
من دیگه حرفی ندارم!!
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه بخوایم فرق بین مونولوگ و سولولوگ (حدیث نفس) رو در ادبیات نمایشی مطرح کنیم. بهتره یک تعریفی از مونولوگ که بیش و کم مورد توافق همه ی هنرمندات تئاتر هست بیان کنیم. اساسن مونولوگ همون دیالوگی هست که یک طرف به یک دلیلی حذف شده. حال این دلیل جبر محیط یا خواست نویسنده بوده باشه یا اینکه اون طرف اصلن نابود شده. مثلن مونولوگ شخصی که در قبرستون با یه جسد حرف می زنه. یا مونولوگ قاتلی که در اتاق بازجویی رو به دوربین حرف می زنه. یا مونولوگ کسی که داره با تلفن حرف می زنه. در تمام این موارد طرف دیگر دیالوگ حذف شده و ما تنها یک طرف دیالوگ را می شنومی بنابراین بهش می گوییم " مونولوگ ". اما در سولولوگ یا حدیث نفس بحث فرق می کند. حیدث نفس صحبت های درونی شخصیت نمایش روی صحنه است که ما آن را می شنویم. به عبارتی شاید بشه گفت بلند بلند فکر کردن شخصیت است. مثلن در اتللو شخصیت ... دیدن ادامه » روگو پس از اینکه برصحنه تنها می شود شروع می کند با خود درباره ی نقشه ی شومی که کشیده حرف زدن. البته واضح و مبرهنه که تنها کسانی که با خودشان حرف می زنند سیاوش و حیدری و سایر دیوانگان هستند اما بر صحنه ی نمایش این حدیث نفس گویی پذیرفته است. حدیث نفس دیگر مدت هاست در درام مدرن جایگاهی ندارد و استفاده ای نمی شود اما این خود دلیل بر منع استفاده از حدیث نفس توسط نویسنده ای نیست. در درام هم هوایی سوالی که از ابتدا و اولین جمله های همسر شهید دوران تا لحظه ی پایانی نمایش در ذهن من بی پاسخ ماند این بود که این سه شخصیت برای چی دارن این حرفارو به ما می زنن. بسیار خب دارن رو به تماشاچیان نمایش صحبت می کنند اما چرا؟ منطق دراماتیک این حرف زدن برای تماشاچی چیست؟ در مثال هایی که زدم هر کدام دلیل برای تک گوییشان داشتند (وب کم، جنازه، فرد پشت خط) اما در اینجا تماشاچیان در حکم چیستند؟ همسر شهید دوران و شهلا جاهد و لیلا اسفندیاری دارند رو به ما چی می گن و ما چرا باید گوش بدیم؟ سوالیست که هرگز جواب داده نمی شود بنابراین نتیجه می گیرم هم هموایی نه مونولوگ که حدیث نفس سه کارکتر است که رو به ما شروع به حرف زدن می کنند. حالا سولولوگ یا مونولوگ نوشتن فی نفسه نمی تونه چیز بد یا خوبی باشه اما اینکه نویسنده یه متن تک گویی بنویسه که بازیگر بدون هیچ دلیلی بیاد روی صحنه برای تماشاچیان اجرا کنه چندان انتخاب جذاب و پیچیده ای برای نمایش نیست.
نقد دیگه ای که نسبت به هم هوایی دارم راجع به بازی هاست. بازی خانم ستاره اسکندری بسیار جذاب، نافذ، گیرا و تأثر برانگیز است.... و دقیقن مشکل من با بازی ایشان همینه! ستاره ی پ اسکندی در روی صحنه با تمام وجودش ظاهر شده تا نگاه تماشاچیان رو مسحور خودش بکنه. این به خودی خود شاید چیز بدی نباشه اما برای این سیاق از اجرا وصله ی ناجوری به حساب میاد. در نقطه ی مقابل بازی ها ما بازی استرلیزه ی سارا بهرامی رو داریم که چقدر به کار نشسته. الهام کردا بدون اینکه هیچ تلاشی برای دیده شدن در نظر مخاطب بکنه یک بازی تأثر گذار از خودش ارائه می ده اما اسکندری آمده تا صحنه از ان خودش باشه. و اتفاقن بسیار هم موفقه. به دوستی گفتم بازی خانم اسکندری بسیار تحسین برانگیزه و من به خاطر همین نمی پسندم. به خصوص نقطه ای که بسیار تو ذوق می زنه صحنه ی نشون دادن قتله که ایشون با بازی سینمایش کاملن سعی در جب توجه مخاطب بکنه. تعریف هایی که از بازی ایشون می شه نشون می ده توی این کار بسیار هم موفق بوده. و البته هیچ شکی در توانایی بازیگری ایشون نیست اما گاهی مقتضیات اجرا بنابر " بازی نکردن " و "دیده نشدن" هست تا بازی کردن و دیده شدن

پ.ن. : تصنیف هایده که تو صحنه ی اعدام شهلا جاد پخش می شه منو بیچاره ام کرد رو صندلیم...
"ستاره پسیانی" :)))))))))
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
سنگ دوزیم داره تازه!!!
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
اره محیا البته جمعه هممون متوجه شده بودیم:)
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تئاتر بی نظیری بود . اگر بخوام صادقانه نظر بدم باید بگم اول بازی خانم کردا منو مجذوب خودش کرد طوری داخل نقشش فرو رفته بود که بیننده احساس میکرد واقعا همسر شهید با تمام احساسش داره درباره شوهرش صحبت می کنه .خانم اسکندری هم ، مثل گذشته بازی بی نقص و روانی داشت لذت بردم .

علی عبدالرحیم این را خواند
ساره، امیرحسین برغانی، احمد نون، الهه و javadam این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید ترجیح میدادم به جای "لیلا"، لاله بود و اون هم دوران زندگیش با "کاظم" رو هم تعریف میکرد!

سه داستان: جنگ سه زن برای عشق، دو زن برای یک مرد، یک زن در برابر وطن برای یک مرد!!
toluasadi، زهرا چشمه و javadam این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زن که باشی ، حتما تنهایی را بلد خواهی شد ؛
یاد خواهی گرفت چطور برای اینکه مجبور نباشی خرده ریزه های غرورت را از زیر دست و پا جمع کنی
خودت را هزار بار به نفهمی بزنی .
زن که باشی یاد میگیری چطور بغضت را قاشق قاشق به حلقوم روزگارت بریزی تا خفه نشود تا خفه نشوی .
گاه دلت و گاه زانویت که لرزیده باشد ، می فهمی که کاسه آب را باید دائم پشت سر خودت خالی کنی تا نرفته برگردی ، این راز ِ ماندن های طولانی ست ...
زن که باشی همیشه حواست هست هیچ کلیدی را به قفل ِهیچ خیال و خاطره ای امتحان نکنی...مباد باز شود !ا
در نزدیکی حضرت ِ چشمان ِ شما هم حتما زنی هست . زنی که باز حوالیِ روشنایی چراغ خوابی که در خواب آشفته ی هر شبش روشن میماند ، دیروزی به سراغ امروزش آمده باشد ...ا
خیلی خوب مینویسی مارال جان ، حیف که کم میای :)
۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳
منم نظرم به نظر بانو مونا نزدیکه. قلمتون و توانایی انتقال احساستون فوق العاده ست.
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
ممنونم . این لطف شماست نه توانایی قلم من :)
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید