تیوال نمایش شاه ماهی
S3 : 00:10:20
  از اردیبهشت ۱۳۹۸
  ۲۰:۳۰
 بها: ۵۰,۰۰۰، ۶۰,۰۰۰ و ۷۰,۰۰۰ تومان

: احمد سلگی، رضا بهاروند
: رضا بهاروند
: (به ترتیب حضور) امیر جدیدی، علی شادمان، الناز حبیبی، فائزه یوسفی، کیوان محمدی، مهران میری، سارینا ترقی، نصیر ساکی، پرستو معین
: محمد قدس، امیر جدیدی

: روهان امامی
: شیما میرحمیدی
: لعیا خرامان
: صبا کسمایی
: آرمین خیردان
: سعید رضوانی
: مبین بهاروند، شایان صفوی
: حسین حاجی بابایی
: سینا فراهانی
: حسین شاهیوند
: مریم ضمیریان
: بهزاد اسحاقی، نیما سکوت

» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

شهر:
تهران

مکان

خیابان نوفل‌لوشاتو، تقاطع خیابان رازی
تلفن:  ۶۶۷۶۰۵۳۰-۶۶۷۵۱۰۴۶-۶۶۷۶۳۵۶۹


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمی‌شود به همین سادگی از کنار شاه‌ماهی گذشت؛ از جزییات حساب شده‌ای که بازتاب روزگار عجیب و غریب اهالی جزیره‌ است، جزیره‌ای فرامو‌ش‌شده در ناکجاآباد. روایتی از آدم‌های گرفتار که تن داده‌اند به اسارت. انتخابی میان ماندن و رفتن ندارند، یا باید بمانند و همه چیز را از نو بسازند یا باید بمانند و به اسارت عادت کنند. متن شاه‌ماهی روی کاغذ ایده‌‌های جذابی دارد که تا حدودی در اجرا هم به نتیجه رسیده است. محدود نبودن به زمان مشخص(و حتی مکان) ذهن مخاطب را از قید و بند هر محدودیتی رها می‌سازد اما از سوی دیگر این فرصت را به او می‌دهد تا در پس‌زمینه‌ی این قصه‌ای نه چندان دور، نشانه‌ها و اشتراکاتی پیدا کند و کم‌کم در همان ساحل و قوانین دست‌و‌پاگیر کیسان(امیر جدیدی) با جماعت ِگرفتار، همراه و زمین‌گیر شود. اینجا همه قربانی هستند، قربانی چرخه‌ی بی‌پایانی ... دیدن ادامه » که از کیسان و ظلمی که در حق او شده آغاز می‌شود و تک‌تک اهالی جزیره را گرفتار می‌کند. خشم بی‌انتهایی در وجود کیسان انباشته شده و او را به جایی رسانده که دیگر هیچ مرهمی برای فقدانی که گریبانش را گرفته وجود ندارد، حتی اگر به جای یک نفر، چندین و چند بچه شبانه‌روز او را بابا صدا بزنند و از او حرف‌شنوی داشته باشند، بازهم بی‌فایده است. شاه‌ماهی از طراحی صحنه‌ی متناسب با فضای متن تا طراحی نور و البته بازی خوب گروه بازیگران(در راس آن‌ها امیر جدیدی)، به‌اندازها‌ی درست پرداخت شده که مخاطب را تا پایان با خود همراه می‌کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
H.A
از نظر اینجانب نمایش آنقدر عمیق نیست که بیننده را به فکر فرو ببرد و مفاهیم بیان شده در نمایش سطحی و معمول و شعار گونه است .‌‌ اگر از بازی بسیار خوب و متفاوت آقای جدیدی عبور کنیم که ضعف متن رو پوشش میداد بازی سایر بازیگران بجز بازیگر لال ضعیف بود . بازی آقای شادمان و خانم حبیبی مثل همیشه قابل انتظار و ضعیف بود . کرکتر طراحی شده و لهجه آقای جدیدی در نمایش یک چیزی مابین لهجه افغان و جنوبی است و بیشتر به لهجه و اکتهای افغانها شباهت دارد تا لهجه جنوبی با اینکه در ابتدای نمایش همان شخصیت اشاره ای به خارجی بودن خود میکند ولی هیچ تناسخی بین منطقه رویداد داستان و لهجه بازیگران وجود ندارد . دکور نمایش را دوست داشتم ولی این ایده که خنجری رو از دل جمعیت بیرون کشیدن و اینکه یکی از همین مردم با خنجری که در درون خودش دارد به جنگ با استبداد زمان خودش میتونه برود ... دیدن ادامه » و اینکه برای جنگیدن با استبداد یک نفر به تنهایی نمیتواند موفق شود و لازمه آن اتحاد جمعی و غلبه بر ترس است ایده ای کلیشه ایست و هیچ گونه خلاقیت ویژه ای در نمایش دیده نمیشود . البته بجز استفاده بجا و دقیق از آواها که به نظر اینجانب هنر این نمایش است
دیشب تاتر رو دیدم ایده ی خوب اما به بلوغ نرسیده، داستان حرفی برای گفتن نداره نه طنزِ و نه جدی،تاتر ایده ی بازی نیمه شب جوانهارو رو بسیار کش میده و دیالوگ قوی توش دیده نمیشه و با طنز و لوده گی سطحی میخاد لاغری متن رو بپوشونه.کیسان دقیقن معلوم نیست چه ریشه ای داره و بیشتر تیپ سازی شده تا شخصیت پردازی وجز لهجه ای نصفه و نیمه که لوده س چیزی ارایه نمیکنه نه حاکم دیوانه س نه حاکمی که لوده س اما عمیقه.شخصیت های مسخ شده ی جوانها هم اصلن باورپذیر نیستن نه مسخ شدنشون که حتا با حرفهاو خاطرات کیسان که پدرومادرها و خانواده هاشونو با وحشیگری(که این میزان وحشیگری به هیچ منطق تاتر هم جور در نمیاد) تجاوز کرده وکشته هیچ تلنگری نمیخوره باورپذیره و نه ایده هاشون برای موندن و فرار ونه ترس یا وابستگیشون به کیسانِ بیشتر احمق (تا طناز بیرحم)قابل فهمه.ماجرای عشق و عاشقی ... دیدن ادامه » رو خوب نتونسته ازش در جهت پیشبرد داستان استفاده کنه و حتا ایده ی کشتن کیسان وسط اونهمه مسخ شده گی و بدون مقدمه بسیار بیربط به نظر میرسه و اگه داستان با یک مرگ دیگه و نوعی تراژدی تموم نمیشد شاید قابلیت دفاع نداشت.ایده های جذابی توی اجرا دیده میشه مثل سمفونی مسخ شده گان توسط کیسان یا نقش جوان لال که به طنازی موقعیت کمک میکنه و بازی خوب کیسان و تک گویی خوبش در ابتدای داستان.اما کاش این داستان با اینهمه عناصر بصری تبدیل به فیلم میشد و نه تاتر
سپیده، امیر مسعود و احمد سلگی این را خواندند
زهره مقدم، H.A و حسین بقایی این را دوست دارند
کافکا انقدر توی رمانش نگفت مسخ که شما گفتید :-))
۱۹ تیر
H.A
کاملا با کلیه نظرتون موافقم
۲۱ تیر
ممنون از لطفتون
۲۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و خسته نباشید به عوامل و بازیگران این نمایش عالی
بازم خوشحالم که نظرات منفی منو از دیدن یه تئاتر به شدت متفاوت محروم نکرد. کار اصلا غیرقابل فهم نیست و موضوع کاملا ملموسه. حتی مونولوگ ابتدای نمایش که برا بعضی دوستان خسته کننده بود خط سیر داستان رو مشخص می کرد و من رو که میخکوب کرد تا با یه داستان پر فراز و نشیب همراه بشم.
بازیها واقعا عالی بود به خصوص امیر جدیدی عزیز.
فقط از اون دسته تئاترهایی نیست که انتظار داشته باشین بعدش حالتون خیلی خوب شده باشه ..
دقیقا.
محتوای تئاتر رو حیف نمیشه گفت. تا ساعت‌ها داشتم فکر میکردم و چقدر جالب بود برام اینقد زیبا موضوع مطرح شده بود. و اینقد موضوع برام دردآور بود که به سختی جلوی گریه م رو گرفتم
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک متوسط تمام عیار!
ترکیبی از بازیهای خوب، متوسط و متوسط رو به پایین!
نیمی از زمان نمایش بدون داستان خاصی پیش رفت!
صحنه پردازی خوب!
داستان می توانست بیشتر از اینها پرورده شود، المانهای زیادی در روایت وجود داشت که میشد بر آنها بیشتر تمرکز کرد و زمانی که بیهوده صرف بازیهای نه چندان جالب توجه موسیقایی شد، به نمایاندن زوایای پنهان هر یک از کاراکترهای داستان اختصاص یابد.
شخصا از دیدن این نمایش لذت بردم ..... شاید لحظاتی بود که کار جذابیتش افت میکرد (مخصوصا اوایل داستان) اما در مجموع کار جالبی بود و من رو باخودش همراه کرد و در یک لحظاتی واقعا کیف کردم .... کار غم انگیز بود اما به شدت تامل برانگیز و جای تشکر و خسته نباشید داره به نظرم. درضمن بازی آقای امیر جدیدی بسیار عالی بود و من رو درگیر کرد کاملا با نمایش. باز هم ممنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام و درود
نمایش شاه ماهی اونقدام خوب نبود والا
تو سایت فروش بلیطش فقط نظرات مثبت رو زده بودن
دم شفافیت تیوال گرم لاقل آدمو گول نمیزنه
آقا سالن های نمایش شدن سالن اعتراف گرفتن انقدر سرده امسال این دومین باره انقد سردم شده توو سالن
هرکی دیده نظر بده واقعا اونقدرام خوب نبود
سایتش مث تیوال نظرات منفی رو نمیزد
ممنون که خوندین نظر بدین لطفا
درود
مگه ایران کنسرت هم جایی برای ثبت نظر کاربران داره؟
۱۹ خرداد
مشکل صندلی های شهرزاد و وضعیت سالن اش خیلی نامناسب است ولی برای دیدن بعضی نمایش ها چاره ای نیست
۲۳ خرداد
منم یبار اونجا نظر دادم، درج نشد
۲۵ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به تعبیر یکی از منتقدین، هر اثر هنری خوب "خودبسنده" است و بایستی بتواند جهانی را در ابتدا برای مخاطبین ساخته(حتی بسیار دور از الگوهای ذهنی آنان) و آن را باورپذیر کرده و ادبیات آن را توسعه دهد. آن جاست که می شود با لذت درباره یک اثر هنری ساعت ها صحبت کرد.
"شاه ماهی"، نوشته جدید احمد سلگی و رضا بهاروند، جهانِ خود را می سازد. یک جغرافیایِ فرضی که با هوشمندانه بدون اشاره های مستقیم، تصویر واحدی را در ذهن مخاطبین به وجود می آورد. یک منطقه/ شهر ساحلی/ جزیره دور افتاده که هیچ کس آن را نمی بیند و در آن جا قواعد و آداب مشخص خودش جاری است و فردی با ظاهری عجیب(با بازی درخشان امیر جدیدی) حاکم مطلق آن شهر است که به راحتی، آدم ها را قلع و قمع کرده و خون آن ها را می ریزد. در حقیقت، ساکنان این منطقه هم فضایی دیکتاتورزده را تجربه می کنند و جهانی غیر از آن را نمی ... دیدن ادامه » شناسند. در اینجا متن شباهت هایی با جهانِ آثار یورگن لانتیموس و به خصوص فیلم مشهورش، "دندان نیش" پیدا می کند. جهانی کاملا انتزاعی و بریده از جهان واقعیت، که راه تجسمِ دنیای دیگر را برای ساکنان اش بسته(در اینجا می شود متن را در راستای دغدغه های پیشین احمد سلگی در نوشته پیشینش "هذلولی" دانست.) نویسندگان متن، از زبانی و گویشی شبیه بندرعباسی/ بلوچی به ظاهر برای این جهان فرضی(و شخصیت امیرجدیدی) استفاده می کنند. شاید به خاطر اینکه آن مناطق، امکان برداشت های آیینی را از زیستِ آن مردمان می دهد(آیین هایی مثل رقص زار و ...). داستان از اینجا، به شدت به ما نزدیک و نزدیک تر می شود آنجا که شخصیت های اصلی، سودایِ مهاجرت از این دیارِ فراموش شده را در ذهن خود می پرورانند و مجبور هم هستند که این آرزو را در دل خود پنهان نگه دارند تا مبادا حاکم شهر، متوجه نشود.
در اینجا سکانس درخشان طنازانه رودررویی این پسران و دختران با کیسان، حاکم شهر و قواعد قراردادی او را می بینیم.(که ای کاش کمی کوتاه تر بود.)
نمایشنامه در یک چهارم پایانی دچار یک افت می شود. این افت به نظر از آن جا نشات می گیرد که چند ایده با هم، ترکیب می شوند. ایده درگیر ساختن تماشاگران در قصه، ایدهِ طنازی، ایدهِ عشق و جایگاه اش در این سرزمین نفرین شده و...و در جایی به پایان می رسد که به نظر، هنوز قصه در ذهن مخاطب پایان نپذیرفته.
می شود از طراحی صحنه درخشان و جاه طلبانه، بازی های هماهنگ شخصیت ها و فضاسازی با صداهای محیطی نوشت که این نمایش، را به تجربه ای دلپذیر در "تئاتر" برایم تبدیل کرد جایی که جهانی با ورود تو به سالن ساخته می شود و با پایانش، در ذهن تو پایان نمی یابد.
جهانِ شاه ماهی را می شود، در جاها و بسترهای دیگر ادامه داد...
- یک جدیدی بالنده و شکوفنده (و به شدت باورپذیر و همذات پنداری برانگیز) و یک شادمان متوسطِ رو به ضعیف
- طراحی صحنه قابل قبول تا نهایتاً 6 یا 7 ردیف اول
- ارتباط با تماشاگر نامعلوم و بی منطق (فاجعه‌ای تمام عیار: چاقو زیر صندلی است! آلت قتاله دست تماشاچیه؟! یعنی چی واقعاً؟ ما قاتلیم و خودمون خبر نداریم؟ چه‌طور دریا توپ رو میده یه تیکه آهن یا چوب یا شیشه رو نمی‌تونه بده که بشه باهاش آدم کشت؟)
- زمان افسارگسیخته (منطق گذشت زمان نامعلوم)
- ایده‌‌ای درخشنده (تولید سفاک از بستر خشونت) و نسبتاً پرورش یافته
- لهجه‌ی غیرقابل‌باور و رَها (ترکیبی از بندرعباسی و بلوچی و...)
درکل: تا حد بسیار زیادی دیدنی و قابل دفاع
لذت بردم و این رو نمی‌تونم کتمان کنم
درود و خسته نباشد.
پی‌نوشت: در مورد خندیدن (صحنه‌های شکنجه روانی) باید گفت که خب واقعاً خنده‌دار بود و نمیشه ... دیدن ادامه » از یک سالن پر یک واکنش احساسی اشتباه بیرون بیاد. (مثل فحش‌های دسته‌جمعی در استادیوم که هیچ کس گردن نمی‌گیره).
پی‌نوشت 2: استاد اکبر زنجان پور زمانی در مورد تفاوت راه رفتن کاراکترهای اهل جنوب و کوهستان گفته بود که چون جنوبی ها عمدتاً روی زمین‌های گرم راه می‌رن بیشتر روی پنجه راه می‌رن و تند و سریع قدم بر می‌دارن ولی کوهستان نشینان روی زمین سفت و محکم و با پاشنه راه می‌رن. کاش یکم روی این قضیه توجه بیشتری می‌شد (با توجه به تکرار گذاشتن پا توی آب و آب پاشی زمین قبل از بازی). به اینها اضافه کنید نوع نفس گیری و آکسان‌های حاصل زندگی در شرجی مداوم وغیره را.
می دونید چرا همه از بازی خوب امیر جدیدی تعریف میکنند و لذت برده اند؟
چون نقشی بود که واقعا جا برای کار داشت. هر جوره امکان مانور روی سن رو داشت.
به نظر منم دکور قایق که عمده نقاط عطف اجرا در اون اتفاق میفتاد کمی از نقطه دید تماشاچی دور بود و صدای صحنه هم در جاهایی غیر قابل شنیدن.
درگیر کردن تماشاچیان در اجرا رو قبلا در تئاتر به شکل زیباتری دیده بودم (یک دقیقیه و سیزده ثانیه) ولی در این نمایش هر جوری فکر میکنم به نظرم بهتر میومد این نیروی کمکی از خارج نبود.
مفاهیم عمیق و پرکشش این نمایش و به صحنه در آوردن یک رژیم توتالیتر کوچک در یک جزیره دورافتاده بسیار تلخ و گزنده بود.
در مجموع با چشم پوشی از زمان طولانی و بعضی صحنه های کش دار شاه ماهی رو پسندیدم.
از شرایط بسیار بد رفتار توهین آمیز پرسنل سالن شهرزاد که بگذریم
با نمایشی روبرو هستیم که بلحاظ دکور اگرچه المانهای جذابش خواستنی است اما حدود یک متر و نیم جلوتر از حد دید مخاطب قرار دارد و از ردیف ۷به بعد تمام صحنه هایی که بازی بر خط صحنه است را به سختی و شاید هم از دست بدهد
نمایش از طراحی لباسی مطلوب و گریمی مناسب برخوردار است
صدا اگر چه با میکروفون ها ی بر صحنه یاری میشود اما بخاطر صدا سازی و لهجه نچندان دلچسب و گویا ، گنگ و نامفهوم است
اجرا از ساند افکت مناسبی برخوردار است گرچه شاید صدای دریا در طول اجرا به فضا سازی وجود جزیره ای بر شط کمک میکرد اگر بود
بازیها بجز علی جان شادمان که همان همیشگی بود و یکی دو نفر دیگر باقی دوستان بازی روان و باورپذیر را ارائه دادند اما در مجموع بازیها به دل می‌نشیند و فارغ از نام ها لذت می‌بریم از اجرا
اما خود اثر
ما در اثر با منطقه ای محصور ،جزیره ای با دیکتاتوری مخوف که در حرکتی انقلابی نسلی زاده از خجالت و ننگ و ترس ، مطیع و سربه حکم برای حکومتش بنیان کرده روبرو هستیم
نسلی که ریشه هایش در تجاوز و تعرض و تن دادن به زور در آتش شرم خود سوخته است
حکومتی با یکی از رایج‌ترین روشهای حاکمیت
درماندگی آموخته شده
(درماندگی آموخته‌شده (Learned helplessness) در علم روانشناسی به شرایطی اشاره می‌کند که در آن افراد بر طبق تجربیات گذشته (مانند سرکوفت‌ها و ناکامی‌های مستمر و طولانی و مداوم) به این نتیجه می‌رسند که کوشش را با پیشرفت مرتبط نمی‌دانند. آنها یادگیرندگانی هستند که فکر می‌کنند هر کاری انجام دهند به موفقیت دست نمی‌یابند. این موضوع نخستین‌بار توسط مارتین سلیگمن مطرح گردید)

حکومت بر جامعه‌ای درمانده و تسلیم مردمانی مغلوب و مفلوک که با اشاره حاکم همنوا و هم آواز میشوند با اشاره اش موافق درخواست  حاکم فریاد میکنند و ساکت میشوند جامعه ای که چاقو با تیغ بُران دارد اما جسارت استفاده هرگز جامعه ای که اکثریت است اما شهامت غلبه را ندارد و حاکمی مطمئن  تا آنجا که تیغ به او برمیگردانند  او با اطمینان بازپس میدهد
جامعه‌ای که به دست رشته ای بدون توپ هم راضی است
حکایت ... دیدن ادامه » نه چندان غریبی که بسیار بسیارش را دیده ایم حاکمی که جامعه رابا تفکر خودش تقسیم میکند سفیده ، سفید ها غیر سفید ها و حتی یک گروه و اندیشه که اتفاقا تنها گروه موجودی است که هنوز روح عالی گذشته حاکم را میبیند و با همان نام حاکم را صدا میزند (ابراهیم)
تنها اندیشه ای که عشق به وطن دارد با همه ویرانی ....
اندیشه ای که رفتن را نیاموخته (شنا) و به همین خاطر انگ بی غیرتی بر او میزنند
اندیشه ای که نفسش در هوای وطن تنگ است و تنها بوی دلبر نفسش را تازه میکند و اتفاقا به همین دلبر هم در پیش چشمش هزار بار تجاوز میکنند
تفکری که برادرش کشته همین حاکم است . برادری که برای عبرت جسدش مانده تا بو بگیرد و بوی تعفن لاشه عبرت و حسرت مانده ها شود
تفکری که تنها عاشق جزیره است
را ندیده میگیرد و میگوید غیر از این سه گروه دیگه هر کی هست هیچی نیست

مردمانی ناامید در تلی از حسرت آدم هایی که حتی منتظرند جنگ شود و به جغرافیای آنها تعرض آنجا که میگوید همش منتظر بودند یه موشک به این خاک بخوره .....
فرزندانی که محکوم حکم حاکمند
مگه نگفتم عاشقیت ممنوع
مگه نگفتم دست رشته ممنوع
مگه نگفتم ......
همه بخندید این شکلی بخندید
همه بگید...
اینجوری کردم همه میگید ..... و اینجوری کردم میگید...
برو تو آب .... بیا بیرون....
توپ خراب کن .....
نتیجه دو تا قایقی ها بالاترن
پاتو بزار تو آب خنک بشه....
کی گفته بدون اجازه من پاتو بزاری تو آب
از امروز بدون توپ دس رشته بازی میکنید
و..........
در مجموع اجرا برای من بسیار دلچسب بود اجرایی که هر نفسش پیام داشت و از هر لحظه اش میتوان نوشت
البته که گفتنی بسیار داشت اگر عمری باشد باز هم از این اثر خواهم نوشت
این شهرزاد هم خیلی دوام نمیاره
۰۹ خرداد
نوع نگاهتون عالی بودو کاملا قابل لمس......
خدا هرگز به کمک ما نمیاد تا زمانی که خودمون اقدام نکنیم و جامعه مون رو نسازیم.....
من هم جز همان گروه درمانده آموختگی هستم....
۳۰ تیر
ممنونم از لطف نظرتون خانم
۳۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبلا در تاتر گلریز یا بولینگ عبده، خود گروه وسط نمایش از تماشاگر میخواست که با دست زدن و تشویق کردن، اونها رو همراهی کنه! هنوزم گاهی مثلا در نمایشهای کودک یا اجراهای روحوضی در سنگلج این اتفاق می افته، خیلی هم شیرین و سرگرم کننده ست! تازه اگر همراهی نکنی بهت ایراد میگیرن :))
ولی ولی ولی دیشب شاهد خیل عظیم تماشاگرانی بودیم که در صحنه ای تراژیک که شامل آزار و اذیت تعدادی نوجوان بیگناه بود، چنان با شور و شعف تشویق میکردند و از خنده ریسه میرفتن که باعث شد من بابت بغض توی گلوم به عقل خودم شک کنم!!
مگه میشه اینهمه آدم (تقریبا نود درصد تماشاگران) متوجه نباشن این یکی از غمبارترین صحنه هایی هست که احتمالا در طول زندگی باهاش روبرو میشن؟؟!!
چطور متوجه شباهت آزار دهنده و واقعی اون وضعیت با شرایط امروزمون نشدن؟
شاید بهتر بود این کار بروشور میداشت و در اون قید ... دیدن ادامه » میشد «تماشاگر فهیم! آن صحنه هایی که هنگام بازی با توپ می بینید یادآور شرایط زندگی خودتان و بسیاری از ملتهای جهان است که از ترس با هر سازی میرقصند! پس در سکوت، بیشتر تفکر کنید»!
اگه دوربینی از کل سالن فیلم بگیره احتمالا حاصل از اون چه رو صحنه جاریه بسیار غمبارتر بشه.... امیدوارم دست‌کم بینندگان فرضی اون فیلم در آینده، بیشتر تفکر کنند...
۰۹ خرداد
خانم مریم درود مجدد
سپاس از توجه و ادب‌تون
به نظرم هم‌سو و هم نظریم
موفق و برقرار باشد
۱۳ خرداد
بزرگوارید جناب جوانی
۱۳ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
با اینکه این نمایش به توسط ایران نمایش بلیط فروشی میشه، چون نظرم اونجا به نمایش گذاشته نشد، ترجیح دادم از این سایت استفاده کنم

به نظر میرسه علت پرفروشی این کار، وجود اقای امیر جدیدی و با درجه کمتر اقای علی شادمان باشه. بازیها بسیار عالی بودن، صحنه و دکور هم زیبا بود ولی داستان حرف زیادی برای گفتن نداشت و مخاطب رو در بعضی جاها خسته و کسل میکرد، طوری که دو سه نفر صحنه رو ترک کردن .
تو اوایل نمایش که بازیگران به دلیل خواب بودن پدرشون، مجبور بودن اهسته صحبت کنن ، صداشون خوب شنیده نمیشد (من ردیف 9 بودم) و از دور و بری هام هم " چی گفت چی گفت" رو شنیدم.
تو اواخر نمایش هم یه نور (یه چیزی شبیه پروژکتور) در انتهای صحنه روشن میشه که تو یه ربع اخر، کاملا نورش توی چشم من بود( جای من ردیف 9، انتهای سمت راست بود) طوری که من دستم رو روی چشمم گرفته بودم تا اینکه ... دیدن ادامه » پرده ها رو کشیدن و من هم یه نفس راحت کشیدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز جمعه این کارو دیدم--به خاطر کامنت چند نفر نا امید راهی شدم به تاتر شهرزاد ولی اونقدرها هم ضعیف نبود البته میتونست خیلی بهتر باشه--اقای سلگی علاقه زیادی به درگیرکردن ذهن تماشاچی دارند ولی به این آسونیا نیست و خطاب قرار دادن تماشاگر وسط اجرا و درگیر کردن اونا اصن خلاقانه نبود--خلاصه بروید ببینیدبلیط هاتون رو به بهانه های مختلف در معرض فروش نگذارید
نمایشی با بازی درخشان آقای جدیدی
اما پر از کم و کاستی که واقعا از ارزش اجرا کم میکرد
واقعا انتظار نداشتم اینقدر بقولی سوتی داشته باشه
نمیخوام بگم چه اشتباهاتی تو نمایش وجود داشت اما انتظار خیلی خیلی بیشتری داشتم
.
.
اسپویل
.
.
.
نمایش از جایی که آقای شادمان از تماشاچیان خواستن چاقو رو پیدا کنن افت داشت
و البته اواسط اجرا بشدت کش دار بود
بازم میگم انتظار خیلی بیشتری داشتم