تیوال ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین) | دیوار
S3 : 21:46:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

گردآوری بهترین اشعاری که خوانده ام/بخش اول/ باباطاهر1











1

ببندم ... دیدن ادامه » شال و میپوشم قدک را

بنازم گردش چرخ و فلک را

بگردم آب دریاها سراسر

بشویم هر دو دست بی نمک را

2

دلی دیرم خریدار محبت

کز او گرم است بازار محبت

لباسی دوختم بر قامت دل

زپود محنت و تار محبت

3

محبت آتشی در جانم افروخت

که تا دامان محشر بایدم سوخت

عجب پیراهنی بهرم بریدی

که خیاط اجل میبایدش دوخت

4

اگر دل دلبر و دلبر کدام است

وگر دلبر دل و دلرا چه نام است

دل و دلبر بهم آمیته وینم

ندونم دل که و دلبر کدام است

5

شب تاریک و سنگستان و مو مست

قدح از دست مو افتاد و نشکست

نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت

وگرنه صد قدح نفتاده بشکست

6

ته دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

بجان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست

7

بهار آیو به صحرا و در و دشت

جوانی هم بهاری بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله رویه

دمی که گلرخان آیند به گلگشت

8

سیاهی دو چشمانت مرا کشت

درازی دو زلفانت مرا کشت

به قتلم حاجت تیر و کمان نیست

خم ابرو و مژگانت مرا کشت

9

عزیزا کاسهٔ چشمم سرایت

میان هردو چشمم جای پایت

از آن ترسم که غافل پا نهی تو

نشیند خار مژگانم بپایت

10

اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر ملک سلیمانت ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ

11

زدست دیده و دل هر دو فریاد

که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

12

دو چشمم درد چشمانت بچیناد

مبو روجی که چشمم ته مبیناد

شنیدم رفتی و یاری گرفتی

اگر گوشم شنید چشمم مبیناد

13

دلم بی وصل ته شادی مبیناد

زدرد و محنت آزادی مبیناد

خراب آباد دل بی مقدم تو

الهی هرگز آبادی مبیناد

14

یکی درد و یکی درمان پسندد

یکی وصل و یکی هجران پسندد

من از درمان و درد و وصل و هجران

پسندم آنچه را جانان پسندد

15

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار آلوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافیست

ریاضت کش ببادامی بسازد

16

هر آنکس عاشق است از جان نترسد

یقین از بند و از زندان نترسد

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپان نترسد



17

مرا نه سر نه سامان آفریدند

پریشانم پریشان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

مرا از خاک ایشان آفریدند

18

سه درد آمو بجانم هر سه یکبار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره دیره

غم یار و غم یار و غم یار

19

اگر شیری اگر میری اگر مور

گذر باید کنی آخر لب گور

دلا رحمی بجان خویشتن کن

که مورانت نهند خوان و کنند سور

20

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جا در ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور

21

دلا اصلا نترسی از ره دور

دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمیترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانهٔ مور

22

خداوندا بفریاد دلم رس

تو یار بیکسان مو مانده بیکس

همه گویند طاهر کس نداره

خدا یار مو چه حاجت کس

23

گلی که خود بدادم پیچ و تابش

باشک دیدگانم دادم آبش

درین گلشن خدایا کی روا بی

گل از مو دیگری گیرد گلابش

24

به قبرستان گذر کردم کم وبیش

بدیدم قبر دولتمند و درویش

نه درویش بیکفن در خاک رفته

نه دولتمند برده یک کفن بیش

25

وای آن روجی که در قبرم نهند تنگ

ببالینم نهند خشت و گل و سنگ

نه پای آنکه بگریزم ز ماران

نه دست آنکه با موران کنم جنگ

26

خدایا داد از این دل داد از این دل

نگشتم یک زمان من شاد از این دل

چو فردا داد خواهان داد خواهند

بر آرم من دو صد فریاد از این دل



27

دلا غافل ز سبحانی چه حاصل

مطیع نفس و شیطانی چه حاصل

بود قدر تو افزون از ملایک

تو قدر خود نمیدانی چه حاصل



29

مو که چون اشتران قانع به خارم

جهازم چوب و خرواری ببارم

بدین مزد قلیل و رنج بسیار

هنوز از روی مالک شرمسارم

30

زهجرانت هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز نا سازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری پیشه دیرم



31

شبی نالم شبی شبگیر نالم

ز جور یار و چرخ پیر نالم

گهی همچون پلنگ تیر خورده

گهی چون شیر در زنجیر نالم

32

دلا از دست تنهایی بجانم

ز آه و نالهٔ خود در فغانم

شبان تار از درد جدایی

کند فریاد مغز استخوانم

33

قلم بتراشم از هر استخوانم

مرکب گیرم از خون رگانم

بگیرم کاغذی از پردهٔ دل

نویسم بهر یار مهربانم

34

مو آن دلدادهٔ بی خانمانم

مو آن محنت نصیب سخت جانم

مو آن سرگشته خارم در بیابان

که چون بادی وزد هر سو دوانم

35

دلم دور است و احوالش ندونم

کسی خواهد که پیغامش رسونم

خداوندا ز مرگم مهلتی ده

که دیداری بدیدارش رسونم

36

شبی خواهم که پیغمبر ببینم

دمی با ساقی کوثر نشینم

بگیرم در بغل قبر رضا را

در آن گلشن گل شادی بچینم

37

به صحرا بنگرم صحرا ته وینم

به دریا بنگرم دریا ته وینم

بهر جا بنگرم کوه و در و دشت

نشان روی زیبای ته وینم

38

الهی دشمنت را خسته وینم

به سینه اش خنجری تا دسته وینم

سر شو آیم احوالش بپرسم

39

سحر آیم مزارش بسته وینم

3نمیدانم که سرگردان چرایم

گهی نالان گهی گریان چرایم

همه دردی بدوران یافت درمان

ندانم مو که بیدرمان چرایم

40

یا تا دست ازین عالم بداریم

بیا تا پای دل از گل برآریم

بیا تا بردباری پیشه سازیم

بیا تا تخم نیکوئی بکاریم.





انتخالب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

سه شنبه 18دی1397

تیلا بختیاری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گردآوری بهترین ابیاتی که خوانده ام/بخش سوم/صائب تبریزی5
.
.
.
.
.
140

پیش ازین، بر رفتگان افسوس می‌خوردند خلق

می‌خورند افسوس در ایام ما بر ماندگان

141

این چنین زیر و زبر عالم نمی‌ماند مدام

می‌نشاند ... دیدن ادامه » چرخ هر کس را به جای خویشتن

142

درین دو هفته که ابر بهار در گذرست

تو نیز دامن امید چون صدف واکن

143

به خاکمال حوادث بساز زیر فلک

به آسیا نتوان گفت گرد کمتر کن

144

اندیشه از شکست ندارم، که همچو موج

افزوده می‌شود ز شکستن سپاه من

145

گردون سفله لقمهٔ روزی حساب کرد

هر گریه‌ای که گشت گره در گلوی من

146

هر تمنایی که پختم زیر گردون، خام شد

زین تنور سرد هیهات است نان آید برون

147

هر که داند که خبرها همه در بیخبری است

هرگز از گوشهٔ میخانه نیاید بیرون

148

دلیل راحت ملک عدم همین کافی است

که طفل گریه کنان آید از عدم بیرون

148

کسی که می‌نهد از حد خود قدم بیرون

کبوتری است که می‌آید از حرم بیرون

149

از چراغی می‌توان افروخت چندین شمع را

دولتی چون رو دهد، از دوستان غافل مشو

150

از جهان آب و گل بگذر سبک چون گردباد

چون ره خوابیده، بار خاطر صحرا مشو

151

در کهنسالی ز مرگ ناگهان غافل مشو

برگ چون شد زرد، از باد خزان غافل مشو

152

سوگند می‌دهم به سر زلف خود ترا

کز من اگر شکسته تری یافتی بگو

153

دلگیر نیست از تن، جانهای زنگ بسته

کنج قفس بهشت است، بر مرغ پرشکسته

154

خوشا رهنوردی که چون صبح صادق

نفس راست چون کرد، گردد روانه

155

کیستم من، مشت خار در محیط افتاده‌ای

دل به دریا کرده‌ای، کشتی به طوفان داده‌ای

156

با جگر خوردن قناعت کن که این مهمانسرا

جز غم روزی ندارد روزی آماده‌ای

157

بر روی هم هر آنچه گذاری و بال توست

جز دست اختیار که بر هم نهاده‌ای

158

در پلهٔ غرور تو دل گر چه بی بهاست

ارزان مده ز دست، که یوسف خریده‌ای

159

در شکست ماست حکمتها، که چون کشتی شکست

غرقه‌ای را دستگیری می‌کند هر پاره‌ای

160

مرا از زندگانی سیر کرد از لقمهٔ اول

طعام این خسیسان آب شمشیرست پنداری

162

چنان از موج رحمت شد زمین و آسمان خالی

که دریای سراب و ابر تصویرست پنداری

163

نخل امید تو آن روز شود صاحب برگ

که سبکباری خود را به خزان نگذاری

164

عمر چون قافله ریگ روان در گذرست

تا بنا بر سر این ریگ روان نگذاری

165

ز حرف حق درین ایام باطل بوی خون آید

عروج دار دارد نشاهٔ صهبای منصوری

166

چشم بیداری است هر کوکب درین وحشت سرا

در میان اینقدر بیدار، چون خوابد کسی؟

167

عمر با صد ساله الفت بیوفایی کردورفت

از که دیگر در جهان چشم وفا دارد کسی؟

168

همچو بوی گل که در آغوش گل از گل جداست

هم برون از عالمی، هم در کنار عالمی

169

پیش و پس اوراق خزان نیم نفس نیست

خوشدل چه به عمر خود و مرگ دگرانی؟

170

زمین، سرای مصیبت بود، تو می‌خواهی

که مشت خاکی ازین خاکدان به سر نکنی؟

171

زیر سپهر، خواب فراغت چه می‌کنی؟

در خانهٔ شکسته اقامت چه می‌کنی؟

172

تعمیر خانه‌ای که بود در گذار سیل

ای خانمان خراب، برای چه می‌کنی؟

.

.

.

گردآوری:ابوالقاسم کریمی (فرزندزمین)

شنبه 29 دی 1397
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری بهترین اشعار و ابیاتی که خوانده ام/بخش سوم/صائب تبریزی4



139
دیگران از دوری ظاهر اگر از دل روند
ما ز یاد همنشینان در مقابل می‌رویم
138
نه دین ما به جا و نه دنیای ما تمام

از حق گذشته‌ایم و به باطل نمی‌رسیم
137
آسودگی کنج قفس کرد تلافی

یک چند اگر زحمت پرواز کشیدیم
136
حسرت ... دیدن ادامه » ما را به عمر رفته، چون برگ خزان

می‌توان دانست از دستی که بر هم سوده‌ایم
135
هر تلخیی که قسمت ما کرده است چرخ

می نام کرده‌ایم و به ساغر فکنده‌ایم
134
دست ماگیر ای سبک جولان، که چون نقش قدم

خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده‌ایم
133
نیستیم از جلوهٔ باران رحمت ناامید

تخم خشکی در زمین انتظار افشانده‌ایم
132
نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک

ما درین غمکده یارب به چه کار آمده‌ایم؟
131
باور که می‌کند، که درین بحر چون حباب

سر داده‌ایم و زندگی از سر گرفته‌ایم
130
فریب مهربانی خوردم از گردون، ندانستم

که در دل بشکند خاری که بیرون آرد از پایم
129
شود جهان لب پرخنده‌ای، اگر مردم

کنند دست یکی در گره گشایی هم
128
زنده می‌سوزد برای مرده در هندوستان

دل نمی‌سوزد درین کشور عزیزان را به هم
127
دردها کم شود از گفتن و دردی که مراست

از تهی کردن دل می‌شود افزون، چه کنم؟
126
چگونه پیش رخ نازک تو آه کنم؟

دلم نمی اید این صفحه را سیاه کنم
125
گویند به هم مردم عالم گلهٔ خویش

پیش که روم من که ز عالم گله دارم؟
124
از جور روزگار ندارم شکایتی

این گرگ را به قیمت یوسف خریده‌ام
123
مرد مصاف در همه جا یافت می‌شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده‌ام
122
بر گرانباری من رحم کن ای سیل فنا

که من این بار به امید تو برداشته‌ام
121
حاصل این مزرع ویران بجز تشویش نیست

از خراج آسودگی خواهی، به سلطانش گذار
120
نسخهٔ مغلوط عالم قابل اصلاح نیست

وقت خود ضایع مکن، بر طاق نسیانش گذار
119
جان قدسی در تن خاکی دو روزی بیش نیست

موج دریادیده در ساحل نمی‌گیرد قرار
118
بغیر عشق که از کار برده دست و دلم

نمی‌رود دل و دستم به هیچ کاردگر
117
فرصت نمی‌دهد که بشویم ز دیده خواب

از بس که تند می‌گذرد جویبار عمر
116
روزی که آه من به هواداری تو خاست

در خواب ناز بود نسیم سحر هنوز
115
در دیار ما که جان از بهر مردن می‌دهند

آرزوی عمر جاویدان ندارد هیچ کس
نرمی ز حد مبر که چو دندان مار ریخت
114

هر طفل نی سوار کند تازیانه‌اش
113
بازی جنت مخور، کز بهر عبرت بس بود

آنچه آدم دید ازان گندم نمای جو فروش
112
ای که می‌جویی گشاد کار خود از آسمان

آسمان از ما بود سرگشته‌تر در کار خویش
111
صحبت ناجنس، آتش را به فریاد آورد

آب در روغن چو باشد، می‌کند شیون چراغ
107
گر چه افسانه بود باعث شیرینی خواب

خواب ما سوخت ز شیرینی افسانهٔ عشق
108
همچنان در جستجوی رزق خود سرگشته‌ام

گرچه گشتم چون فلاخن قانع از دنیا به سنگ
109
هر که از حلقهٔ ارباب ریا سالم جست

هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام
110





انتخاب و گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

5شنبه 27 دی 1397
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ترانه دویدیم و دویدیم/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
.
.

دویدیم و دویدیم به جایی نرسیدیم

ما نوک پرگار بودیم به دور خود چرخیدیم

_

تلخی طعم زندان خنده رو از ما گرفت

پشت ... دیدن ادامه » نقاب خنده,با غصه ها جنگیدیم

_

کلید شادی هامون تو قفل غم شکسته

دری برای رفتن از این قفس ندیدیم

_

مثل یه برگ جوون که افتاده رو زمین

زیر پای روزگار تو سختی ها قلتیدیم

_

«دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیوار»

دیدیم که روی دیوار نوشته ما تبعیدیم

_

شاعر: ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

شنبه 22 دی 1397
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینجا دیونمون کرد/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
تو کویر تنهایی دوستی فقط سرابه
خنده ی روی صورتا خط و خال نقابه
یه اشتباه لنتی زمین رو خونمون کرد
خونه چیه زندونه اینجا بی خونمون کرد

اختیار ما چرا تو سرنوشت ما نیست
رنجی که ما میکشیم جدا از این چرا نیست

تولد و مرگمون کاغذ روی آبه
تصویر من از اینجا آب توی سرابه

جنگ ... دیدن ادامه » و جدال و خودکشی سرمایه ی آدماس
خندم میگیره وختی میگن زمین مال ماس

قصه ی تلخ آدما چرا تموم نمیشه؟
خدا دلش نمیخواد غصه هامون تموم شه؟

منطق مرگ و دوس دارم چون جاده ی نجاته
این جمله یادم نمیره "همیشه مرگ,باهاته"



سروده ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مطالب و آمارهای تکان دهنده از وضعیت بحران آب در ایران/بخش اول
.
.
.

نکته:این آمارها بدون هیچگونه قضاوتی و تنها برای آگاهی عموم مردم از سایت های خبری جمهوری اسلامی ایران جمع آوری می شود



1
اراک،اصفهان، بندرعباس، تهران، شیراز، قزوین، قم، کرج، کرمان، مشهد، همدان و یزد از جمله شهرهایی هستند که در شرایط « تنش آبی » به سر می‌برند . ستار محمودی قائم مقام وزیر نیرو هم درباره این ۱۲ کلانشهر کشور گفته بود که با کمبود ۱۲۵ میلیون مترمکعب آب روبه‌رو هستند
2
رئیس شورای هماهنگی مدیران مدیریت بحران پدافند غیرعامل صنعت آب و برق جنوب شرق کشور با بیان اینکه استان کرمان چالش عظیمی در حوزه آب دارد گفت: حدود هزار و ۷۴۲ لیتر بر ثانیه در شهر و بیش از ۷۷۳ لیتر بر ثانیه کمبود آب آشامیدنی استان است.
3
مدیرکل مدیریت بحران استانداری قزوین گفت: فروچاله ها که در پی بهره برداری بی رویه از سفره های آب زیرزمینی ایجاد شده اند، دشت قزوین را تهدید می کنند.............متاسفانه شاهد روند رو به رشد ایجاد فروچاله ها و فرونشست زمین در دشت قزوین هستیم...........حتی برخی از این فروچاله ها تا کمتر از صدمتری جاده اصلی ایجاد شده اند و بیم آن می رود که به زیرساخت ها و نقاط مسکونی آسیب وارد کند.
4
مدیرعامل ... دیدن ادامه » شرکت آب منطقه ای همدان گفت: 62 درصداز حجم مخزن ذخیره آب سد اکباتان خالی است .
5
بر اساس تخمین موسسه منابع جهانی، ایران در ‌سال ۲۰۴۰ سیزدهمین کشور در زمینه تنش آبی خواهد بود. بحران درواقع در جهان چنان جدی است که ٦٦٣‌میلیون نفر در سراسر جهان بنا به آمار ‌سال ٢٠١٦ به منابع آب آشامیدنی دسترسی ندارند. بنا به همین آمار ٢‌میلیارد و ٤٠٠‌میلیون نفر در جهان هم به امکانات بهداشت اولیه دسترسی ندارند. در عین حال باید توجه کرد که مصارف آب آشامیدنی در جهان ٧٠‌درصد برای آبیاری، ٢٠‌درصد برای صنعت و ١٠‌درصد خانگی است.
6
سرپرست مرکز ملی مطالعات راهبردی کشاورزی و آب اتاق ایران گفت: فقط پنج سال تا بروز فاجعه عمومی آب در کشور فاصله داریم که ناشی از 50 سال سوء تدبیر در این زمینه است.......وی اظهار داشت: هنوز به اراده کافی برای حل این مشکل نرسیده ایم و فاقد یک راهبرد جامع، فراگیر و ملی با زمان بندی مناسب و مورد وفاق حاکمیت و بخش خصوصی در این زمینه هستیم.
7
دبیر طرح احیا و تعادل بخشی آبهای زیرزمین مدیریت منابع آب ایران نیز در این همایش گفت: خراسان رضوی 21 درصد کسری مخزن آبهای زیرزمینی کشور را به خود اختصاص داده است که رقم بسیاری است.
8
عبدالله فاضلی افزود: در استانهای سه گانه خراسان و سیستان و بلوچستان سالانه 8.5 میلیارد متر مکعب از سفره های آب زیرزمینی برداشت می شود که این رقم باید حداکثر پنج میلیارد متر مکعب باشد......وی ادامه داد: سالانه شاهد نیم متر افت در آبخوانهای این چهار استان شرقی کشور هستیم.
9
استاد دانشگاه تربیت مدرس تهران نیز در این همایش با اشاره به طرح انتقال آب از دریای عمان به خراسان رضوی گفت: شما یک کشور را نشان دهید که آب را شیرین کرده باشد و برای مصرف آن را به هزار کیلومتر آن طرف تر انتقال داده باشد آن وقت این کار را انجام دهید، حداکثر انتقال آب شیرن در دنیا تا 100 کیلومتری بوده است.
10
رئیس کمیسیون کشاوری، آب و منابع طبیعی مجلس شورای اسلامی نیز گفت: ریشه های فقر در استان سیستان و بلوچستان در توسعه بخشهای دیگر کشور است و آنچه در شرق کشور از فقر و ناکامی و تنگدستی مشاهده می شود معلول سیاستهای نادرست توسعه ای است از جمله اینکه 74 درصد بودجه کشور بودجه شرکتهای دولتی است و یک چهارم بودجه باقیمانده کشور بودجه بخشهای دیگر است که تازه یک سوم آن هم صرف حقوق و دستمزد کارکنان دولت می شود.

احمد علی کیخا افزود: منافع ملی ما به درستی تعریف نشده است و به همین علت است که سیستان و حوضه هریرود فدا می شود.

وی گفت: آب باید اولویت همه امور کشور باشد.
11
رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران نیز در این همایش گفت: در کشور ما هیچ گاه براساس نگاه آمایش سرزمینی برنامه های توسعه اجرا نشده است در حالی که با این تنوع طبیعی و اقلیمی کشور نمی شود نسخه واحدی برای تمام کشور نوشت.

غلامحسین شافعی افزود: در نتیجه به وضع کنونی گرفتار شده ایم که هنوز هم به قوت خود باقی است به عبارت دیگر اشکال کار خیلی ریشه ای تر از آن است که بتوان بدون نگاه به بقیه عوامل، مشکل آب را حل کرد.

وی ادامه داد: ما برنامه نداریم و تمام حرکتهایمان با چشمهای بسته انجام می شود به عنوان مثال در استان خراسان رضوی در اکثر روستاهایی که آب آشامیدنی آنها با تانکر تامین می شود صنایعی را توسعه می دهیم که آینده خطرناکی در پیش داریم.



گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)

13/دی/1397
امین مهدوی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر فراموش شده
.
.
.
.
فریاد را
از یاد برده ام,

پایم,

زیر سنگ تحمل

به خواب , رفته.



ابوالقاسم ... دیدن ادامه » کریمی(فرزندزمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شعر لبخند تو
.
.
.
لبخند تو
از همان راهی که آمده بود

مسافر شد و رفت

من بیهوده تلاش کردم

صاحبش شوم



ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری بهترین اشعار و ابیاتی که خوانده ام/بخش دوم/خیام
.
.
.
.
.
1
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
2
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
3
قرآن ... دیدن ادامه » که مهین کلام خوانند آن را
گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پیاله آیتی هست مقیم
کاندر همه جا مدام خوانند آن را
4
تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا
5
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا
6
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
7
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
8
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
9
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
10
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست
11
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزی که نیامده‌ست و روزی که گذشت
12
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
13
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم‌نگاری بوده است
14
با اهل خرد باش که اصل تن تو
گردی و نسیمی و غباری و دمی است
15
در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
16
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست بهرچه هست نقصان و شکست
انگار که هرچه هست در عالم نیست
پندار که هرچه نیست در عالم هست
17
خاکی که به زیر پای هر نادانی است
کفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است
هر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است
انگشت وزیر یا سر سلطانی است
18
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت
کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک می‌باید خفت
19
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پرده اسرار فنا خواهی رفت
می نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
20
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من میگویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل شنیدن از دور خوش است
21
گویند مرا که دوزخی باشد مست
قولیست خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و میخواره بدوزخ باشند
فردا بینی بهشت همچون کف دست
22
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است
23
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
24
افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد
وز دست اجل بسی جگرها خون شد
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران دنیا چون شد
25
افسوس که نامه جوانی طی شد
و آن تازه بهار زندگانی دی شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب
افسوس ندانم که کی آمد کی شد
26
این قافله عمر عجب میگذرد
دریاب دمی که با طرب میگذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را که شب میگذرد
27
بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد
وز خوردن آدمی زمین سیر نشد
مغرور بدانی که نخورده‌ست ترا
تعجیل مکن هم بخورد دیر نشد
28
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
گر چشمه زمزمی و گر آب حیات
آخر به دل خاک فرو خواهی شد
29
گرچه غم و رنج من درازی دارد
عیش و طرب تو سرفرازی دارد
بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک
در پرده هزار گونه بازی دارد
30
گویند بهشت و حورعین خواهد بود
آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک
چون عاقبت کار چنین خواهد بود
31
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شیر و شهد و شکر باشد
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد
32
گویند هر آن کسان که با پرهیزند
زانسان که بمیرند چنان برخیزند
ما با می و معشوقه از آنیم مدام
باشد که به حشرمان چنان انگیزند
33
هرگز دل من ز علم محروم نشد
کم ماند ز اسرار که معلوم نشد
هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز
معلومم شد که هیچ معلوم نشد
34
دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
و آن گل بزبان حال با او می‌گفت
من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار
35
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده کیست تا بما گوید باز
پس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز
36
مرغی دیدم نشسته بر باره طوس
در پیش نهاده کله کیکاووس
با کله همی گفت که افسوس افسوس
کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس
37
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزه‌گر دهر چنین جام لطیف
می‌سازد و باز بر زمین میزندش
38
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
39
بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم
در زیرزمین نهفتگان می‌بینم
چندانکه به صحرای عدم مینگرم
ناآمدگان و رفتگان می‌بینم
40
یک چند به کودکی باستاد شدیم
یک چند به استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید
از خاک در آمدیم و بر باد شدیم
41
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین
42
رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین
نه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین
نه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین
اندر دو جهان کرا بود زهره این
43
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
44
از آمدن و رفتن ما سودی کو
وز تار امید عمر ما پودی کو
چندین سروپای نازنینان جهان
می‌سوزد و خاک می‌شود دودی کو
45
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پرکن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
46
از آمدن بهار و از رفتن دی
اوراق وجود ما همی گردد طی
می خور! مخور اندوه که فرمود حکیم
غمهای جهان چو زهر و تریاقش می
47
از کوزه‌گری کوزه خریدم باری
آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری
شاهی بودم که جام زرینم بود
اکنون شده‌ام کوزه هر خماری
48
پیری دیدم به خانهٔ خماری
گفتم نکنی ز رفتگان اخباری
گفتا می خور که همچو ما بسیاری
رفتند و خبر باز نیامد باری
.
.
گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
خیلی چسبید .. درود به شما
۱۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری بهترین اشعار و ابیاتی که خوانده ام/بخش اول/ابوسعید ابوالخیر
.
.
.
1
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ
2
هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا
عیب ره مردان نتوان کرد آنرا
تقلید دو سه مقلد بی‌معنی
بدنام کند ره جوانمردان را
3
شیرین ... دیدن ادامه » دهنی که از لبش جان میریخت
کفرش ز سر زلف پریشان میریخت
گر شیخ به کفر زلف او ره می‌برد
خاک ره او بر سر ایمان می‌ریخت
4
آن یار که عهد دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
می‌گفت دگر باره به خواب‌م بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست
5
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست
چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست
انگار که هر چه هست در عالم نیست
پندار که هر چه نیست در عالم هست
6
من بندهٔ عاصیم رضای تو کجاست
تاریک دلم نور و صفای تو کجاست
ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی
این بیع بود لطف و عطای تو کجاست
7
آن آتش سوزنده که عشقش لقبست
در پیکر کفر و دین چو سوزنده تبست
ایمان دگر و کیش محبت دگرست
پیغمبر عشق نه عجم نه عربست
8
گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبست
ور جام می از کف نگذاری خوبست
گفتی چه کنم چه تحفه آرم بر دوست
بی‌درد میا هر آنچه آری خوبست
9
سرمایهٔ عمر آدمی یک نفسست
آن یک نفس از برای یک همنفسست
با همنفسی گر نفسی بنشینی
مجموع حیات عمر آن یک نفسست
10
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست
درد تو بجان خسته داریم ای دوست
گفتی که به دلشکستگان نزدیکم
ما نیز دل شکسته داریم ای دوست
11
پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست
گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست
بنشست و به های‌های بر من بگریست
کز دست چنان کسی تو چون خواهی زیست
12
چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست
زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست
مغرور مشو بخود که اصل من و تو
گردی و شراری و نسیمی و نمیست
13
سیمابی شد هوا و زنگاری دشت
ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت
گر میل وفا داری اینک دل و جان
ور رای جفا داری اینک سر و تشت
14
آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت
آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت
دیوانهٔ عشق را چه هجران چه صال
از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت
15
روزم به غم جهان فرسوده گذشت
شب در هوس بوده و نابوده گذشت
عمری که ازو دمی جهانی ارزد
القصه به فکرهای بیهوده گذشت
16
افسوس که ایام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
تشنه بکنار جوی چندان خفتم
کز جوی من آب زندگانی بگذشت
17
آن دل که تو دیده‌ای زغم خون شد و رفت
وز دیدهٔ خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی به هوای عشق سیری میکرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت
18
با علم اگر عمل برابر گردد
کام دو جهان ترا میسر گردد
مغرور مشو به خود که خواندی ورقی
زان روز حذر کن که ورق بر گردد
19
هوشم نه موافقان و خویشان بردند
این کج کلهان مو پریشان بردند
گویند چرا تو دل بدیشان دادی
والله که من ندادم ایشان بردند
20
عاشق همه دم فکر غم دوست کند
معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند
ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کرم
هر کس چیزی که لایق اوست کند
21
من بودم دوش و آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه گنه قصهٔ ما بود دراز
22
دل جز ره عشق تو نپوید هرگز
جان جز سخن عشق نگوید هرگز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
تا مهر کسی در آن نروید هرگز
23
شاهی‌طلبی, برو گدای همه باش
بیگانه زخویش و آشنای همه باش
خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند
دست همه گیر و خاک پای همه باش
24
آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش
چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش
کس دشمن من نیست منم دشمن خویش
ای وای من و دست من و دامن خویش
25
روزی ز پی گلاب می‌گردیدم
پژمرده عذار گل در آتش دیدم
گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت
گفتا که درین باغ دمی خندیدم
26
یا رب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج برادران و خویشان نشوم
بی منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ایشان نشوم
27
جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم
سر گر چه دو کرده‌ایم یک تن داریم
بر نقطه روانیم کنون چون پرگار
در آخر کار سر بهم باز آریم
29
گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ
گفتم دهنت گفت منه دل بر هیچ
گفتم زلفت گفت پراکنده مگوی
باز آوردی حکایتی پیچا پیچ
30
عاشق همه دم فکر غم دوست کند
معشوق کرشمه‌ای که نیکوست کند
ما جرم و گنه کنیم و او لطف و کرم
هر کس چیزی که لایق اوست کند
31
فردا که به محشر اندر آید زن و مرد
وز بیم حساب روی‌ها گردد زرد
من حسن ترا به کف نهم پیش روم
گویم که حساب من ازین باید کرد
31
از بیم رقیب طوف کویت نکنم
وز طعنه خلق گفتگویت نکنم
لب بستم و از پای نشستم اما
این نتوانم که آرزویت نکنم
32
نی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم
نی سرو و نه گل نه یاسمن می‌خواهم
خواهم زخدای خویش کنجی که در آن
من باشم و آن کسی که من می‌خواهم
33
جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه
بی یاد تو هر جا که نشستم توبه
در حضرت تو توبه شکستم صدبار
زین توبه که صد بار شکستم توبه
34
ای روی تو مهر عالم آرای همه
وصل تو شب و روز تمنای همه
گر با دگران به ز منی وای به من
ور با همه کس همچو منی وای همه
35
دلخسته و سینه چاک می‌باید شد
وز هستی خویش پاک می‌باید شد
آن به که به خود پاک شویم اول کار
چون آخر کار خاک می‌باید شد
36
شوریده دلی و غصه گردون گردون
گریان چشمی و اشک جیحون جیحون
کاهیده تنی و شعله خرمن خرمن
هر شعله ز کوه قاف افزون افزون
37
از هر چه نه از بهر تو کردم توبه
ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه
و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم
گر بهتر از آن توان از آن هم توبه
38
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر
و امروز به ساغری شکستم توبه
39
ای نیک نکرده و بدیها کرده
و آنگاه نجات خود تمنا کرده
بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود
ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده
40
زاهد خوشدل که ترک دنیا کرده
می خواره خجل که معصیت‌ها کرده
ترسم که کند امید و بیم و آخر کار
ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده
41
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی که چرا همی کند نوحه گری
یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح
کز عمر شبی گذشت و تو بی خبری
42
از سادگی و سلیمی و مسکینی
وز سرکشی و تکبر و خود بینی
بر آتش اگر نشانیم بنشینم
بر دیده اگر نشانمت ننشینی
43
تحقیق معانی ز عبارات مجوی
بی رفع قیود و اعتبارات مجوی
خواهی یابی ز علت جهل شفا
قانون نجات از اشارات مجوی
.
گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمون رفاقت یه مدته سیا شده
یه اتفاقی افتاده یه چیزی کم بها شده
قشنگ تو چشم بضیا رنگ خیانت میبینم
چون میدونم خدافظی سلام خیلی یا شده
نماز بارون نخون فایده ای نمیکنه
مسلمونی تو این کویر فقط یه ادعا شده
ستم حلال و دروغ واجب تو خیلی کارا
واسه همینکه خدا از دلامون جدا شده
اینجا واسه حروم خورا بهشتی آسمونیه
اما خوبی کودکی ِ , که توی چاه رها شده
همه میدونن یه روزی باید از این دنیا برن
پس چرا بی وفایی عادت این روزا شده؟
نفس نفس نفس زدن تو جاده ی زندگی
با کوله باری از غم , این سرنوشت ِ ما شده؟
فریادمو برم بگم به خدای مهربونم
نه ... دیدن ادامه » دیوایی که قلبشون به ریا مبتلا شده
.

سروده ابوالقاسم کریمی(فرزند زمین)
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
20 دلیل مهم که چرا محیط زیست به خصوص مسئله ی بحران آب باید برای همه ایرانیان مهم باشد؟؟
1_ چون 70 درصد از دریاچه ی ارومیه خشک شده است
2_چون حدود 85 درصد از مساحت ایران در مناطق خشک جهان است
3_ چون میزان بارش سالانه در ایران یک سوم متوسط میانگین جهانی است و میزان تبخیر آب ۲۰درصد بیشتر از متوسط جهانی است و همچنین طبق آمار 70 درصد از بارش های کشور تبخیر میشود
4_ چون کشور ایران یکی از 10 کشور تخریب‌گر طبیعت و همچنین یکی از ۱۰ کشور تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای به شمار می‌رود
5_چون با اینکه سفره ی آب زمینی ایران در حال اتمام است۶۳درصد آب شرب آحاد جامعه از طریق آب‌های زیرزمینی تامین میشود همچنین طبق آمار۴۹درصد آب شرب تهران از چاه‌ها تأمین می‌شود
6_چون ایران سالانه پذیرای 80 هزار نفر مهاجر است که مشکلات محیط زیستی از جمله تنش آبی در کشور را لحضه به لحضه بدتر میکند
7_چون 92 درصد از آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود, که با وجود پایداری نظام سنتی در بخش کشاورزی معضل تنش آبی غیر قابل حل خواهد شد
8_چون سد سازی مسوول مستقیم نابودی تعدادی از دریاچه های کشور و میلیون‌ها هکتار از جنگل‌های کشوراست
9_چون 15سال است که فعالان محیط‌زیست دنیا، روز ۲۴ اسفندماه را به‌عنوان «روز مبارزه با سدسازی» جشن می‌گیرند؛ ولی ما همچنان افتخار می‌کنیم که سومین کشور سدساز دنیا هستیم و روی این مساله مانور می‌دهیم
10_چون مسئولان ایرانی به این حرف علمی که در مجمع عموی سازمان ملل گفته شده است که,«هر دلار سرمایه‌گذاری در آب و بهداشت، ۴ برابر کاهش هزینه به همراه دارد», هیچ اعتقادی ندارند و هر کار که خود مایل باشند, انجام میدهند
11_چون فقط در استان تهران(نه در کل کشور) 9هزار کیلومتر خط انشعاب آبرسانی وجود دارد که ۳ هزار کیلومتر آن فرسوده است و از این میزان از هر ۱۰۰ لیتر آب، ۳۰ تا ۳۵ لیتر هدر می‌رود
12_چون مسئولان ایرانی هیچ برنامه‌ای برای جداسازی آب شرب از آب غیرشرب ندارند
13_چون ٨٥ درصد از منابع آبی کشور مصرف شده‌است و در وضعیت بحران بی‌آبی قرار گرفته ایم با این حال در کشور 800هزار چاه عمیق وجود دارد که از این تعداد 300 هزار چاه غیر مجاز میباشد
14_چون به غیر از ارومیه تعدادی از دریاچه های کشور از جمله
بختگان
هامون,
مهارلو,
طشک,
پریشان,
جازموریان,
گاو ... دیدن ادامه » خونی
چغاخور,
دریاچه ارژن,
یا کاملا خشک شده است و یا در حال خشک شدن هشتند.
15_چون گزارش‌ها نشان می‌دهد که میزان بارش‌ها در سال آبی جاری(1396 )نسبت به سال گذشته ۵۱ درصد کاهش داشته و این میزان نسبت به متوسط ۴۹ سال اخیر ۴۸.۹ درصد با کاهش مواجه بوده است
16_چون دی ماه سال گذشته (1396 )روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تکان‌دهنده مدعی شد که ۱۲ استان از ٣١ استان ایران تا ۵۰ سال آینده تمام سفره‌های زیرزمینی آبشان را از دست می‌دهند
17_چون عیسی کلانتری رییس سازمان حفاظت از محیط زیست گفته است: کمبود آب در صورتی که مدیریت نشود، موجب خواهد شد که ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ایران ناگزیر به ترک این کشور شوند. اگر وضع فعلی مصرف آب در بخش کشاورزی ادامه داشته باشد در کمتر از ۲۵‌ سال دیگر شرق و جنوب کشور کاملا خالی از سکنه خواهد شد
18_چون مهرداد کرمی دادستان یاسوج گفته است : مسائل مرتبط با کم‌آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود
19_چون در استان‌های فارس، خراسان‌جنوبی و اصفهان نه‌تنها سفره‌های زیرزمینی آب تهی شده‌اند که ذخایر سدها نیز کاهش 25 تا 35 درصدی رانسبت به سال 1396 تجربه میکند
20_چون رئیس گروه زمین‌شناسی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور از افزایش هشداردهنده نرخ فرونشست زمین در گستره جنوب غربی تهران خبر داده و گفته است که این رقم از ١٧ سانتیمتر در ‌سال ٨٤ تقریبا به دو‌برابر رسیده است
....................
گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
20 دلیل مهم که چرا محیط زیست به خصوص مسئله ی بحران آب باید برای همه ایرانیان مهم باشد؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
1_ چون 70 درصد از دریاچه ی ارومیه خشک شده است
2_چون حدود 85 درصد از مساحت ایران در مناطق خشک جهان است
3_ چون میزان بارش سالانه در ایران یک سوم متوسط میانگین جهانی است و میزان تبخیر آب ۲۰درصد بیشتر از متوسط جهانی است و همچنین طبق آمار 70 درصد از بارش های کشور تبخیر میشود
4_ چون کشور ایران یکی از 10 کشور تخریب‌گر طبیعت و همچنین یکی از ۱۰ کشور تولیدکننده گازهای گلخانه‌ای به شمار می‌رود
5_چون با اینکه سفره ی آب زمینی ایران در حال اتمام است۶۳درصد آب شرب آحاد جامعه از طریق آب‌های زیرزمینی تامین میشود همچنین طبق آمار۴۹درصد آب شرب تهران از چاه‌ها تأمین می‌شود
6_چون ... دیدن ادامه » ایران سالانه پذیرای 80 هزار نفر مهاجر است که مشکلات محیط زیستی از جمله تنش آبی در کشور را لحضه به لحضه بدتر میکند
7_چون 92 درصد از آب کشور در بخش کشاورزی مصرف میشود, که با وجود پایداری نظام سنتی در بخش کشاورزی معضل تنش آبی غیر قابل حل خواهد شد
8_چون سد سازی مسوول مستقیم نابودی تعدادی از دریاچه های کشور و میلیون‌ها هکتار از جنگل‌های کشوراست
9_چون 15سال است که فعالان محیط‌زیست دنیا، روز ۲۴ اسفندماه را به‌عنوان «روز مبارزه با سدسازی» جشن می‌گیرند؛ ولی ما همچنان افتخار می‌کنیم که سومین کشور سدساز دنیا هستیم و روی این مساله مانور می‌دهیم
10_چون مسئولان ایرانی به این حرف علمی که در مجمع عموی سازمان ملل گفته شده است که,«هر دلار سرمایه‌گذاری در آب و بهداشت، ۴ برابر کاهش هزینه به همراه دارد», هیچ اعتقادی ندارند و هر کار که خود مایل باشند, انجام میدهند
11_چون فقط در استان تهران(نه در کل کشور) 9هزار کیلومتر خط انشعاب آبرسانی وجود دارد که ۳ هزار کیلومتر آن فرسوده است و از این میزان از هر ۱۰۰ لیتر آب، ۳۰ تا ۳۵ لیتر هدر می‌رود
12_چون مسئولان ایرانی هیچ برنامه‌ای برای جداسازی آب شرب از آب غیرشرب ندارند
13_چون ٨٥ درصد از منابع آبی کشور مصرف شده‌است و در وضعیت بحران بی‌آبی قرار گرفته ایم با این حال در کشور 800هزار چاه عمیق وجود دارد که از این تعداد 300 هزار چاه غیر مجاز میباشد
14_چون به غیر از ارومیه تعدادی از دریاچه های کشور از جمله
بختگان
هامون,
مهارلو,
طشک,
پریشان,
جازموریان,
گاو خونی
چغاخور,
دریاچه ارژن,
یا کاملا خشک شده است و یا در حال خشک شدن هشتند.
15_چون گزارش‌ها نشان می‌دهد که میزان بارش‌ها در سال آبی جاری(1396 )نسبت به سال گذشته ۵۱ درصد کاهش داشته و این میزان نسبت به متوسط ۴۹ سال اخیر ۴۸.۹ درصد با کاهش مواجه بوده است
16_چون دی ماه سال گذشته (1396 )روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی تکان‌دهنده مدعی شد که ۱۲ استان از ٣١ استان ایران تا ۵۰ سال آینده تمام سفره‌های زیرزمینی آبشان را از دست می‌دهند
17_چون عیسی کلانتری رییس سازمان حفاظت از محیط زیست گفته است: کمبود آب در صورتی که مدیریت نشود، موجب خواهد شد که ۵۰ میلیون نفر از جمعیت ایران ناگزیر به ترک این کشور شوند. اگر وضع فعلی مصرف آب در بخش کشاورزی ادامه داشته باشد در کمتر از ۲۵‌ سال دیگر شرق و جنوب کشور کاملا خالی از سکنه خواهد شد
18_چون مهرداد کرمی دادستان یاسوج گفته است : مسائل مرتبط با کم‌آبی و خشکسالی باعث شده موضوع آب به موضوعی امنیتی و حساس تبدیل شود
19_چون در استان‌های فارس، خراسان‌جنوبی و اصفهان نه‌تنها سفره‌های زیرزمینی آب تهی شده‌اند که ذخایر سدها نیز کاهش 25 تا 35 درصدی رانسبت به سال 1396 تجربه میکند
20_چون رئیس گروه زمین‌شناسی سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی کشور از افزایش هشداردهنده نرخ فرونشست زمین در گستره جنوب غربی تهران خبر داده و گفته است که این رقم از ١٧ سانتیمتر در ‌سال ٨٤ تقریبا به دو‌برابر رسیده است
....................
گردآوری:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش آخر 6/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش آخر 6
............................................................................................
1
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زُهره جبینان خور و نازک بدنان
2
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت ... دیدن ادامه » پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
3
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بُگسِل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
4
منم که شهره ی شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
5
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
6
کار صواب باده پرستی است حافظا
برخیز و عزم جَزم به کار صواب کن
7
وصال او ز عمر جاوندان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
8
بر مِهر چرخ و شیوه ی او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
9
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
10
در مذهب طریقت خامی , نشان کفر است
آری طریق دولت , چالاکی است و چستی
11
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عِرضِ خود می بری و زحمت ما می داری
12
در کوی عشق شوکت شاهی نمی خرند
اقرار بندگی کن و اظهار چاکری
13
ساقی به مژدگانی عیش از درم درآی
تا یک دم از دلم غم دنیا به در بری
14
در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی است
آن به کزین گریوه سبک بار بگذری
15
یک حرف صوفیانه بگویم اجازت است
ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری
16
چو گل گر خُرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی
17
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حُکم میر نوروزی
18
من نگویم که کنون با که بشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
19
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
رهرُوی باید جهان سوزی نه خامی بی غمی
20
آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت وَز نو آدمی
21
حدیث چون و چرا دردسر دهد ای دل
پیاله گیر و بیاسا ز عمر خویش و دَمی
22
هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
23
بیا که رونق این کارخانه کم نشود
به زهدِ همچو تویی یا به فسقِ همچو منی
24
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
25
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
26
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
27
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
28
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت
بر در میکده ای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پس امروز بُود فردایی
29
سلامی چو بوی خوش آشنایی
بدان مردمِ دیده ی روشنایی
30
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل , بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
31
در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم
لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
((پایان))
.........................................................
گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
جمعه 9 آذر 1397
بامداد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش پنجم/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش پنجم................................................................................................................................................
1
جمیله ای است عروس جهان ولی هُش دار
که این مخدره در عقد کس نمی آید
2
مکن ز غصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید
3
سر ... دیدن ادامه » خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
4
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به صمع رضا شنید
حافظ وظیفه ی تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
5
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید،شما نیاز کنید
6
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر آن نمرده به فتوای من نماز کنید
7
ز آنجا که پرده پوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدی است کم عیار
8
سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می طلبی طاعت استاد ببر
9
می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی
گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور
10
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشر
به می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
11
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
12
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
13
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل دانش و فضلی همین گناهت بس
14
دل ربایی همه آن نیست که عاشق بکشد
خواجه آن است که باشد غم خدمتکارش
15
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
مکن به فسق مُباهات و زهد هم مفروش
16
لطف خدا بیشتر از جرم ماست
نکته ی سر بسته چه دانی خموش
17
بر بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش
18
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهد سسست و سخن های سخت خویش
19
جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است
هزار بار من این نکته کرده ام تحقیق
20
هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت
تا آشنای عشق شدم اهل رحمتم
21
فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
22
من مَلَک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
23
من از بازوی خود دارم بسی شکر
که زور مردم آزاری ندارم
24
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا مُلک جهان را به جُوی نفروشم
25
از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت
یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم
26
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
27
ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامه ی کس , سیه و دلق خود ارزق نکنیم
28
عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است
کار بد مصلحت آن است که مُطلق نکنیم
29
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند
تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
30
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
31
سرم خوش است و به بانگ بلند میگویم
که من نسیم حیات از پیاله می جویم
.
.
گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
.
.
.جمعه 25 آبان 1397

بامداد و ملیکا قراگوزلو این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
نگین سبز ِ روی ِ تاج ِ خوشرنگ
شبی گفتم به انسانی ریاکار
مَزن بوسه به تیغ ِ تیز ِ نیرنگ
نیلوفر جوکار، mazdak و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گیاهی کوچکم بر بستر سنگ
نگین سبزی روی تاج ِ خوشرنگ

شبی گفتم به انسانی ریاکار
مَکن تکیه به پشت گاو نیرنگ
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خزان با باور گل آشنا نیست
«غم من قابل فهم شما نیست»
در این کینه سرای دشمن آباد
جدا از حال مَردم جز خدا نیست
------------------------------------------
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زمستان شد ، خدا تنها شد و رفت
حیا مُرد و وفا رویا شد و رفت
به زیر تیغ ِ خون آلود ِ چنگیز
هنر سهم کبوتر ها شد و رفت
.......................................
ابوالقاسم کریمی فرزندزمین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرد آوری ابیات ناب از اشعار حافظ بخش چهارم/ابوالقاسم کریمی
.
گرد آوری اشعار
.
.نکته های مهم.
1_در هنگام مطالعه ی شعر تلاش خواهم کرد ناب ترین ابیات را انتخاب کنم.
2_سعی خواهد شد ابیاتی که پند و اندرزی در آن وجود دارد گرد آوری شود.
3_ابیاتی که صرفا معنا و مفهوم عشق دنیایی دارد، جمع آوری نخواهد شد.
گردآوری ابیات ناب/اشعارحافظ/بخش چهارم
................................................................................................................................................
1
با خرابات نشینان ز کرامات مَلاف
هر سخن ، وقتی و هر نکته مکانی دارد
2
ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست ... دیدن ادامه » است و در حقِ او کس این گمان ندارد
3
غلام همت آن نازنینم
که کار خیر بی روی و ریا کرد
4
ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده ی عشق را زیارت کرد
5
مشکل عشق نه در حوصله ی دانش ماست
حل ِ این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
6
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد
7
دیگران قرعه ی قسمت همه بر عیش زدند
دل غم دیده ی ما بود که هم بر غم زد
8
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد
دوستی کی آخرِ آمد؟؟دوستداران را چه شد
9
شهر ِ یاران بود و خاک مهربانان،این دیار
مهربانی کی سرآمد؟ شهریاران را چه شد؟
10
هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
11
از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر
یادگاری که در این گنبد ِ دوار بماند
12
سرود مجلس جمشید گفته اند این بود
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند
13
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
14
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوی
نفیِ حکمت مکن از بهر دل عامی چند
15
در کارخانه ای که رهِ عقل و فضل نیست
فهم ضعیف رای فضولی چرا کند؟
16
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
17
می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند
18
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
چون به خلوت می روند، آن کار دیگر میکنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند
گوییا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دَغل در کار داور میکنند
یارب این نو دولتان را با خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلامِ تُرک و اَستر میکنند
19
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری،همه تزویر میکنند
20
به هوش باش که هنگام باد استغنا
هزار خرمن طاعت به نیم جو نخرند
21
غلام همت دردی کشان یکرنگم
نه آن گروه که ازرق لباس و دل سیهند
22
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه ای است که تغییر میکند
23
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که درِ خانه ی تزویر و ریا بگشاند
24
چون طهارت نبود کعبه و بتخانه یکیست
نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود
25
اوقات خوش آن بود که باد دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود
26
نیک نامی خواهی ، ای دل با بدان صحبت مدار
خود پسندی جان من برهان نادانی بُود
27
از ره مرو به عشوه ی دنیا که این عجوز
مکاره می نشیند و محتاله می رود
28
گویند سنگ لعل شود در مقام صبز
آری ، شود ولیکن به خون جگر شود
29
رندی آموز و کرم کن ، که نه چندان هنر است
حیوانی که ننوشد می و انسان نشود
30
گوهر پاک بباید که شود قابل فیض
ورنه هر سنگ و گِلی لولو و مرجان نشود
31
عشق می ورزم و امید که این فن شریف
چون هنرهای دگر موجب حِرمان نشود
.
.
گردآوری و تایپ:ابوالقاسم کریمی(فرزندزمین)
.
.
5 شنبه 3 آبان 1397
Ali و محمد لهاک این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید