آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال ابوالقاسم کریمی | دیوار
S3 : 17:12:48 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
گذشته را از دست دادیم
و آینده از آن مردگان است ،
بیا
فردا را
امروز زندگی کنیم
تا در سرزمینی که هیچ کس
خودش نیست،
خودمان باشیم




ابوالقاسم کریمی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صداقت،
سادگی نیست
مذهبی ست
با پیروان کم



ابوالقاسم کریمی
تنهایی،
مردیست
با جیب های خالی





ابوالقاسم کریمی

چوبه دار،
درختی ست،
که رسالتش را
گم کرده است



ابوالقاسم کریمی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
شایدم مجبورش کردن.
۱۷ خرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تنهایی،
مرد بدهکاریست
با جیب های خالی
***

تهران_ورامین
پنج شنبه - ۲۴ بهمن ۱۳۹۸
ابوالقاسم کریمی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعر:شماره117/ابوالقاسم کریمی
.
.
.
.
نردبانی هستم متوسط
که غم ، هر روز
از شانه ام بالا میرود
و نامش را با تیغ
بر بازویم
حک میکند
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعر : شماره 116
.
.
.
گورستانِ خاموش

خانه ام ،

بدون زن

____________

***یا***

____________

خاموش

مانند گورستان

خانه ام ،

بدون زن

___________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

چهارشنبه - ۴ دی ۱۳۹۸

تهران - ورامین

ساعت:01:24
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*** داستانک : شماره 103
.
.
.
در یه غروب پاییزی

که نم نم بارون شهر رو خیس کرده بود

با دوست دخترم داشتیم تو پیاده رو قدیم میزدیم

می گفتیم و می خندیدم

وَ حسابی خوش می گذروندیم

تا اینکه

پیر مرد مُسنی که داشت از کنارم رَد ... دیدن ادامه ›› میشد

آهسته دَرِ گوشم گفت:

"پسرجان ، مواظب باش ،

اینجا برای شاد بودن ، مجوز باید داشته باشی".......
_______________
ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین
تهران_ورامین
29 آذر 1398
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعر شماره 115
.
.
.



غم در دل

زانو در گِل

گلو در دود



کیمیا ،



ما به قعر جدول

سقوط کرده ایم

_____________

ابوالقاسم کریمی – فرزندزمین

تهران – ورامین

جمعه 29 آذر 1398
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
**** 29 شعر کوتاه / ابوالقاسم کریمی ***
.
.
.
.
.



1
صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم
2
پهلو گرفته است
کَشتی ایمانم
در بندر شک

***یا***

پهلو گرفته است
در بندر شک
کَشتی ایمانم
3
سنگ ... دیدن ادامه ›› ها
حمام آفتاب میگیرند
در شور زاری که نامش ،
دریاچه است
4
باران است این
که به پنجره
مشت میزند؟
یا نفرین زنیست
که بر جنازه ی سربازان
می بارد؟
5
سدی
برابر سیل غم ،
مرد خوب

***یا***

مرد خوب
سدی
برابر سیل غم
6
طلاق گرفته است
زنی که سرزمین خانه اش را
به یاد خاطرات قدیم ،
قدم می زند
7
ریاضی بلد نیستم
تو جمع بزن ،
فاصله ها را
8
در من جاری ست
رودی که سرچشمه اش
زلال ترین اشک ماهی ها را
تاب می آورد
9
باغچه ای هستم که کرمها
تمام تنم را محاصره کرده اند
خرده مگیر که چرا در من
گلی نمی روید
10
دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
11
فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،


اسیر تنگ کوچکی هستی
به نام زمین.
12
مینویسم ،
صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________

***یا***

_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
13
در مکتب سرد روزگار
جز غم
نیاموختم.
چراکه مادرم
مرا
در پایتخت اشک
زایید.
14
بوسیدمش ،
لحظه ای ثانیه ها ایستادند
وَ من خوشبختی را
نَفَس کشیدم.
15
خمپاره
آنقدر در شهر تو بارید
که استخوان سربازان مرده
خاکستر شد

اما تو آنقدر
در مدار دلدارت چرخیدی
که دیوار برلین
فرو ریخت.
16
آنان
هبوط کردند
تا تو به آغوشم
سقوط کنی

وَ این بهترین
اتفاق زمین است
17
تمام شهر
شاعر می شود
وقتی من
زیر پلک های عاشقت
پرسه میزنم
18
بازندگان دنیا
آدم های بدی نبودند ،
تنها نتوانستند
دروغ را ،
به خوبی بیاموزند.
19
در دستان سرد مرگ
ماهی کوچکی هستیم
که زنده بودن را
زندگی میکند
20
با رفتنت
چرخ ارابه ی تبعید
از بازوی من گذشت
وَ بار دیگر
سکوت
در قلبم ، تکرار شد.
21
آمده بودیم
تا بهاری باشیم ، پر از درخت سرو
یا لااقل
گل پیچکی بنشانیم
در بهشت کوچک عشق
اما
برای باغچه ها
زمستانی هزار ساله شدیم
و عشق را
به زندان سرد سکوت،
حبس کردیم.
22
دستانمان را به هم گره زدیم
تا ناجی جنگل باشیم
اما درختان
ما را به خاطر نیاوردند
چراکه انگشتانمان
بوی تند تبر میداد
و میوه ی خنده هامان
طعم تلخ تمسخر داشت.
23
اینجا ، زمین دیگریست
تنها
با جادوی چراغ میتوان
بر دیوار بلند سکوت
طرحی از
لبخند کشید.
24
با خنجری فولادی
بر دیوار معبدی که عشق را
به تازیانه محکوم کرده بود
نوشتم
"تعصب ممنوع"
25
ما از کدامین فرقه ایم
که مرگ را می پرستیم
و رنج بی پایان زندگی را
زمزمه میکنیم
26
فردا
در آغوش خاک ، پیدا خواهد شد
نامه ای که امروز
به دستان باد
سپردم
27
کیمیا
به آزادی
تردید نداشتیم
تا آنکه
به دیواری رسیدیم
که بر آن نوشته بودنند
"تبعیدگاه"
28
عشق تو
آن ابریست
که نه می رود
نه می بارد
29
من خورشید را
خواهر عشق خطاب میکنم ،
چراکه هم نام توست.
_________________________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
تهران - ورامین
اشعار 1398
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
صداقت
سادگی نیست
مذهبی ست ،
با پیروان کم

____________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
دوشنبه 25 آذر 1398
تهران - ورامین
ساعت 04:53
امیرمسعود فدائی، شکوه حدادی و مجید سلیمی این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
**** شعر : شماره 113***
.
.
.
پهلو گرفته است

کَشتی ایمانم

در بندر شک


***یا***


پهلو گرفته است

در بندر شک

کَشتی ایمانم

____________

ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین

تهران - ورامین

یکشنبه 24 آذر 1398
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*** شعر : شماره 112 ***
.
.
.
.
سنگ ها هر روز
حمام آفتاب میگیرند
در شور زاری که نامش ،
دریاچه است
_____________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
تهران _ ورامین
شنبه 23 آذر 1398
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شعر : شماره 111
.
.
.

باران است این
که مشت به پنجره می زند ،
یا نفرین زنیست
که بر جنازه سربازان ،
می بارد؟
________________
ابوالقاسم کریمی _ فرزندزمین
تهران _ ورامین
جمعه 22 آذر 1398
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
*** چند شعر کوتاه / ابوالقاسم کریمی ***
.
.
.
.
.
سدی

در برابر سیل غم ،

مرد خوب



***یا***



مرد خوب

سدی

در برابر سیل غم

____________



طلاق گرفته است

زنی که سرزمین خانه ... دیدن ادامه ›› اش را

به یاد خاطرات قدیم ،

قدم می زند



__________



ریاضی بلد نیستم

تو جمع بزن ،

فاصله ها را





__________



در من جاری ست

رودی که سرچشمه اش

زلال ترین اشک ماهی ها را

تاب می آورد



__________



باغچه ای هستم که کرمها

تمام تنم را محاصره کرده اند

خرده مگیر که چرا در من

گلی نمی روید



__________

ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین

برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
**** داستانک شماره 101 ****
.
.
.روزی از پیرمرد کتابفروشی پرسیدم

مردم چرا کم کتاب میخونن

پیرمرد ،لبخندی زد و گفت:

کتاب یه آینه س

که درون شخص و بهش نشون میده







عده ای میترس با چهره ی واقعیشون رو به رو بش

اینا دوس ... دیدن ادامه ›› دارن با اونچه که از زندگی و جامعه برای خودشون ساختن عمرشونو تموم کنن





عده ای دیگه اسیر بتایی هستن که در ذهنشون توسط دیگران ساخته شده وَلی یا جرعت شکستن این بتا رو ندارن و یا پرستش دروغ و به حقیقت ترجی میدن





بقیه مردم

از تغییر کردن خوششون نمیاد

چون ،

توان تغییر کردن و

به خاطر داشتن توقع بالا از جامعه

در خودشون کشتن







پیرمرد در ادامه گفت:

عموم مردم جزو این سه دسته اَن اما اینم باید بگم اون اقلیتی یم که کتاب میخونن اکثرن مث حشره ای میمونن که تو تار عنکبوت گیر کرده...

_______________________

ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
****شعر : شماره 110***


دست تکان میدهم
برای قطاری که
جیغ می کشد
تنهایی ام را
--------------
ابوالقاسم کریمی - فرزندزمین
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
فرقی نمی کند
دریا باشی
یا
کویر

تو،

اسیر تنگ کوچی هستی
به نام زمین.

_________
ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
داستانک : شماره 100
.
.
.

به خاطر بیماری مادرت
میخواستیم تو رو سقط کنیم
ولی ، فاطمه این اجازه رو نداد...


خودش رفت برای اینکه تو زندگی کنی


روزای آخر عمرش ازم قول گرفت مراقبت باشم ،


جواد!


من فقط به خاطر ... دیدن ادامه ›› قولی که به مادرت دادم ،
رضایت نامه رو امضا نمیکنم


وگرنه


این همه نوجون تو جبه شهید شدن ،

تو هیچی از اونا کم نداری....
___________________
ابوالقاسم کریمی_فرزندزمین
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مینویسم ،
صبح بخیر
میخوانی
دوستت دارم
_________
***یا***
_________
مینویسی
صبح بخیر
میخوانم
دوستت دارم
________
ابوالقاسم کریمی - فرزند زمین
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید