تیوال سهیل ساعی | دیوار
S3 : 23:20:39
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام دوستان ، تعداد محدودی بلیط در سایت www.gisheh.net باقی مانده
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان عزیز من سهیل ساعی کارگردان نمایش" بازی استریندبرگ "هستم
خوشبختانه به دلیل استقبال خوب شما عزیزان نمایش ما به مدت 3 شب ، در روزهای چهارشنبه 24 تیر ، پنجشنبه 25 تیر و جمعــه 26 تیر ماه ، برای عزیزانی که موفق به دیدن این نمایش نشدند ، تمدید شد
خوشحالم که این شانس رو داشتم در روزهای تمدید این نمایش خوب اون رو از دست ندادم بازیهای قوی و روان، متنی که با آن ارتباط برقرار میکنی، موسیقی هماهنگ و تأثیر گذار و غیره همه را دوست داشتم.تبریک به کل گروه و خسته نباشید.
۲۵ تیر ۱۳۹۴
ممنون از لطف بی اندازه شماجناب بشکار عزیز و ممنون از تشریف فرماییتون
۲۵ تیر ۱۳۹۴
تشکر جناب مرادی عزیز نظر لطف شماست ..... نام رقص ، کوچ بویارها بود
۲۵ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

آقای " محمد امیریاراحمدی " عزیز نویسنده برجسته ، از بازی استریندبرگ گفتند


سهیل عزیز
تلاش ارجمند تو و دوستانت برای جان بخشی به نمایشنامه‌ای در‌خشان از گنجینه ادبیات نمایشی جهان قابل ستایش است. اجرایی زیبا و به یاد ماندنی. بی‌تردید در این مسیر ناملایمات و دشواری‌های بازدارنده کم نبوده و نمایشی را که امشب شاهد آن بودم محصول سخت کوشی و خون دل خوردن های بسیار است. اما باور دارم که پا‌یبندی به ارزشهای اصیل و پایداری بر اصول رو‌شنگرانه تئاتر یگانه روش برای غلبه بر این دشواری‌ها و راهگشای شما به سوی آینده و فردایی روشن است. موفقیت و سر بلندی روز افزونت را آرزومندم و با اشتیاق در انتظار نمایش های زیبا و در خشان دیگری از شما می مانم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای " نادر برهانی مرند " نازنین
از بازی استریندبرگ گفتند:
سهیل عزیزم
خوشحالم که با تمام سختی ها به کمک دوستان خوب وپرتوانت نمایش بازی استریند برگ را روی صحنه بردی .آفرین به همت بلندتان. امید وارم نا همواری های این راه پر سنگلاخ نا امیدتان نکند و همچنان بر صحنه ها بدر خشید و پایمردی کنید و اینده در خشانتان را از حلقوم تاریخ این سر زمین تلخ بیرون بکشید...به شکیبایی و خستگی ناپذیری شما رشک می برم....یقین دارم صحنه های تاتر به زودی رام شما وجوانان پاک اندیشی چون شمایان خواهد بود.....برای بازی استریند برگ شما روزهایی پر تماشاگر واجراهایی جذاب ارزو می کنم......وکسانی را که نمایشتان را ندیده اند هنوز ، دعوت می کنم ببینند و مثل من حالشان خوب شود
سلام و درود
سئوالی دارم
وضعیت این نمایش برای روزهای شنبه و یکشنبه به چه صورته؟
آیا روی صحنه خواهد رفت یا نه؟
آیا نمایش تمدید خواهد شد یا نه؟
باسپاس فراوان
۰۹ تیر ۱۳۹۴
سپاس , با دوستان و بازیگران نمایش wow به دیدن نمایش شنیدن و فصل شکار بادبادک ها رفته بودیم وگرنه حتما می آمدم..
۲۷ تیر ۱۳۹۴
دوستان مرسى از این همه محبتتون ، من پیغام ها رو دیر خوندم ببخشید
۳۰ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی استریندبرگ فردا جمعه 5 تیر نیز بروی صحنه می رود
سلام دوستان عزیز ، من "سهیل ساعی "هستم کارگردان نمایش" بازی استریندبرگ"
ضمن تشکر از استقبال گرم و صمیمانه ی شما در طول این 11 اجرا
لازم به ذکر است که بر خلاف بیشتر نمایشهای روی صحنه که روز جمعه مورخ 5 تیرماه تعطیل می باشند ، نمایش بازی استریندبرگ در تاریخ فوق بروی صحنه می رود
Farzaneh و محمد لهاک این را خواندند
ر. پ، Marillion، مهدی حسین مردی و پیمان لسان این را دوست دارند
جناب ساعی ممنون از شما .. من امشب نمایش را دیدم و از صحنه های مورد علاقه من ... با توجه به امکانات موجود , اقدام به رقص waltz سرکار خانم ملودی آرام نیا :)) و همچنین موسیقی بود که با صدای زیبای ایشون و با همراهی بازیگران خوانده شد :)) .. با آرزوی موفقیت بیشتر برای ... دیدن ادامه » شما و تمامی گروه نمایشی..
۰۵ تیر ۱۳۹۴
ممنون از محبت شما و ممنون بابت تشریف فرماییتون
۰۸ تیر ۱۳۹۴
والس خانم آرام نیا خیلی خوب بود و من رو یاد رقصشون به سبک مایکل جکسون در نمایش پروانگی انداخت که اون رو هم خیلی دوست داشتم.

استفاده از موسیقی درین نمایش خیلی قابل توجه بود و موسیقی کارکرد مفهومی پیدا کرده بود و به خوبی با نمایش درآمیخته بود به طوری که نمیشد ... دیدن ادامه » اون رو از نمایش جدا کرد. اما در مورد قطعه ای از موسیقی که بیشتر دوست داشتم میدونم یک چیزی غیر از اون آواز دسته جمعی و کوچ بویارها بود. الآن باید فکر کنم ببینم میتونم اون صحنه رو به خاطر بیارم یا نه؟ فکر میکنم بار دوم که ادگار از بیرون میاد نواخته میشد. نمیدونم شاید هم ابتدای همان قطعه ی آواز سولویک بود؛ چیزی که یادمه اینه که یک جای نمایش واقعا به وجد اومدم از نقشی که موسیقی داشت ایفا میکرد تو اون صحنه و این صحنه غیر از اون آواز دسته جمعی و کوچ بویارها بود.

به هر حال یکی از بهترین موسیقی های تئاتری بود که تا حالا تجربه کرده بودم.
۲۷ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"قطع برق در اجرای بازی استریندبرگ"
شب گذشته در حالی که ٢٠ دقیقه از شروع نمایش گذشته بود برق سالن انتظامی قطع شد. نمایش متوقف شد، و پس از دقایقی سهیل ساعی از تماشاگران بابت اتفاقی که افتاده عذرخواهی کرد و قصد اتمام نمایش را داشت که درهمین لحظه تماشاگران درخواست ادامه اجرای نمایش را کردند و با نور تلفن های همراه خود و تشویق بسیار گروه نمایش را برای ادامه اجرا همراهی کردند
راستش رو بخواهید من انقدر غرق جریان نمایش بودم که فکر کردم این اتفاق جزیی از نمایشه.بعد که خودتون اعلام کردین و همه ادامه رو خواستار شدن،از اعتماد بنفس بالای گروه شگفتزده شدم چون با جابجایی پی در پی بازیگران و پاس دادن نقش سختی کار دو چندان بود اما واقعا ... دیدن ادامه » اون دقایق رو عالی مدیریت کردین.موسیقی زنده کار از نقاط قوت کارتون بود.به شما و گروه منسجمتون تبریک و خداقوت میگم.پاینده باشید.
۲۸ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان عزیز من سهیل ساعی هستم کارگردان این نمایش ، ممنون از استقبال روز اول ، در صورت اتمام بلیتهای این سایت می توانید به سایت www.giaheh.net و یا تلفن رزرو : ٠٩٣٠٧٤٧٤٠٨٤ مراجعه نمایید
جناب ساعی تبریک میگم بهتون بابت اجرای عموم . امیدوارم موفق و سربلند باشید .
۲۶ خرداد ۱۳۹۴
ممنئن خانم محمدی عزیز پیروز باشید
۲۶ خرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت تماشاگران
علی غنچی
/« بی بی بیدل » پاسخی به مناقشه هنرمندان و مسئولان/ یا / اراده معطوف به نیکی جایگزین تباهی بسط یافته معاصر/ علیرضا غنچی در چند سال اخیر آنچه بیش از هر موضوعی ذهن هنرمندان و مسئولان فرهنگی و هنری را اشغال کرده این است که رسالت هنر برای بیان ناهنجاری ها و تباهی ها تا چه حدی است؟ در واقع این پرسش که، آیا هنرمندان چون چشمان تیزبینی دارند و بهتر و بیشتر از دیگران کژی ها و ناهنجاری های جوامع بشری را می بینند، می توانند در آثارشان زشتی ها را نمایان کنند؟، محل منافشه جدی متولیان امور و خالقان آثار هنری بوده و هزینه های سنگینی نیز به دنبال داشته است، چه برای بخشی از هنرمندان که پاسخ شان به این پرسش «آری» بوده و چه برای متولیان، که قاطعانه به این پرسش جواب منفی داده اند و متهم به « سانسور» آثار هنری شده اند. این موضوع البته در شرایطی ... دیدن ادامه » به یک دغدغه و مناقشه تبدیل شده که ریشه آن به چند دهه قبل و گسترش زندگی ماشینی و هجوم مدرنیته به زندگی امروز، حتی به بیش از یک قرن بر می گردد؛ چون یکی از مهمترین عارضه هایی که نشات گرفته از غرق شدن انسان در زندگی ماشین زده و تکنولوژیک معاصر است دور شدن از اخلاق و ریشه های درونی متمایزکننده انسان با سایر پدیده هاست. در واقع اگر چه انسان معاصر با بهره گیری از ممیزه ای همچون اندیشه به اختراع انواع ماشین و به تدریج درک و دریافت تکنولوژی نائل شد، اما این توفیق به قیمت کم رنگ شدن عواطف و شاخصه های مهمی چون عاشق بودن، دوستی، مهر برای اسان حاصل شده و می شود. در شرایط معاصرکم رنگ شدن ارزش های درونی و اخلاقی، به دنبال خود عوارضی همچون بی توجهی به دیگران، خیانت، ثروت اندوزی و تجمل پرستی و راحت طلبی و .... را که همواره در انسان وجود داشته، به وضوح و بدون هر گونه احساس وقاحت، کاملا از قوه به فعل درآورده است. در چنین شرایطی بی شک کارکرد هنر و هنرمندان باید بیش از دیگر ارکان جامعه باشدتا همچون کاشف پنی سیلین، مانع گسترش انواع باکتری و ویروس و میکرب مضر برای روح بشر شوند، ضمن این که برای کسانی که هنوز دچاراین نوع عوارض نشده اند، همچون واکسن های پیش گیرنده باشند. این موضوع در جامعه ما که اخلاق مداری و توجه به فرهنگ والای الهی و انسانی از اصول بلامنازع مورد توجه آحاد جامعه است از حساسیت های بیشتری برخوردار بوده و هست؛ چرا که از سویی ما خود را جامعه ای عاری از انواع آلودگی های ناشی از زندگی معاصر می دانیم، اما از سوی دیگردرمقابل تندباد ناشی ازهجوم انواع مظاهر زندگی مدرن قرار داریم و پارادوکس موضوع این است که باید از امکانات برآمده از این شرایط استفاده کنیم. بنابراین کارکرد هنر با حساسیت های خاصتری مواجه می شود و کارکرد هنرمند هر چه خطیرتر. نمایش بی بی بیدل نیز این چنین شرایطی را مورد نظر قرار داده و همچون بسیاری از آثار نمایشی این سال ها ( به خصوص در سینما و تئاتر)، اولا شرایط انسان معاصر را به دقت واکاوی کرده، ثانیا، سقوط تدریجی و ذره ذره شخصیت ها و دور شدن از ارزش ها، خصلت ها، و رفتارهای نیک را نشان داده است، اما آن چه این اثر نمایشی را از دیگر اثار مشابه متمایز می کند دیدن نیمه پر وجود انسان ها ست. از همان ابتدای نمایش نیز می توان به این نکته رسید؛ چون اگر چه اثر با اعتراف گیتی به خیانت آغاز می شود، و در لحظات نخست تماشاگر متوجه می شود گیتی به فریبا، صمیمی ترین دوست خود خیانت کرده و با همسر فریبا سروسرّی پیدا کرده است، اما بابت این کرده اش شرمسار است، به حدی که پس از اعتراف به گناه، قصد دارد به جایی دیگر هجرت کند و از این پس تماشاگر در جریان افاقاتی قرار می گیرد که چنین سرانجامی را برای خیاتکار رقم زده است؛ داستانی که شباهت های با آثار معترض به تباهی دارد، اما با این تفاوت بزرگ که نمایشنامه نویس و کارگردان نمایش «بی بی بیدل» به زایش این پلیدی یاری نمی رسانند، تا از بطن آن بدی دیگری زاده نشود؛ بلکه با نشان دادن بچه هایی معصوم، فهیم و اهل پرسش و کنجکاوی ( خورشید و خشایار نوجوان)، آن چه شایسته است به روی صحنه می آورند و از این معصومیت برای پی بردن به دلایل سقوط اخلاقی اشخاص نمایش یاری می گیرند؛ به طوری که موفق می شوند جمع بی آلایشی که در ابتدای نمایش به نزدیکی زیارتگاه بی بی بیدل رفته بودند، به درون آن رهسپار و به دور هم جمع کرده و همه ی کژی ها و انواع و اقسام ناهنجاری ها و ناملایمات را به خوابی زودگذر تعبیر کنند. در واقع برهانی مرند و انصاری، نویسنده و کارگردان «بی بی بیدل» برخلاف بسیاری از نمایش های این سال ها که انسان معاصر را بازنده زندگی مدرن امروز تلقی کرده و بر وجود و گسترش سیاهی ها اصرار دارند، انسان هایی را نشان می دهند که با توجه به شرایط پیرامونی، در معرض خطر هستند، اما وقتی با اتکاء به معصومیت، پاکی، فراست و تعمق در داشته ها به وارسی آنچه هستند می پردازند، خود را نه در حضیض، بلکه در بالای کوه و در کنار جایی که به ایشان آرامش می دهد ( زیارتگاه بی بی بیدل) می یابند و برای زندگی بهتر متمرکز می شوند. در این روند نیز همه عناصر صحنه به یاری می آیند، از انتخاب مناسب بازیگران و بازی های بسیار مسلط، به دور از هر گونه اغراق و کاملا باورپذیر نقش آفرینان گرفته، تا طراحی بسیار ساده، اما کاربردی صحنه و نیز صداهایی که هر از گاهی به بهترین وجه، همچون شخصیت هایی مرئی در صحنه شنیده می شوند و نیز تصاویری که روی پرده های اطراف صحنه نمایش داده می شود و همگی اجزایی می شوند برای نمایش برشی از زندگی که حتی اگر به دلایلی به لغزش متمایل شود، اما در آن اراده معطوف به نیکی به حدی قوی است که مانع سقوط می شود و راه را نیز به رهرواش نشان می دهد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت تماشاگران
آقای کریم جوانشیر
کوتاه نوشتی برای نمایش "بی بی بیدل"

گروه تاتر معاصر و نام " نادر برهانی مرند" ....همواره یاد آور نمایش هایی بوده / که تجربه به تماشا نشستن آنها .....رضایت مندی وبهره مندی را / به همراه داشته است.....ترکیب دلنشینی که باعث میشود / به دانش وسلیقه های تاتری اش احترام گذاشته و اورا / نه تنها به عنوان یک دوست قدیمی / بلکه هنرمندی شایسته و قابل بدانم .................
کسی که / صادقانه کوشیده است تا / با بودن در سطحی از مقبول ترین ها / حضوری تاثیر گذار و ماندنی / در تاتر داشته باشد.......
به نظر من / نمایشنامه بی بی بیدل .......خواب واره ای مینمود / که واقعیت های بسیاری را گوشزد و نمودار میکرد / متنی که با بهره گیری از دو فضای / سورئالیسم و رئالیسم / تلفیقی هنرمندانه و رمز آلود را پی ریزی کرده و با کنایه های ظریف و نیش دار و هوشمندانه اش ........رویای زخم خورده و درد ناک واقعیت های ما را / روابط انسانی ما را / مناسبات اجتماعی ما را ....واندیشه و اخلاق و منش و شخصیت ما را / و نهایتن / دلهره و تردید و به قضاوت نشستن ما را .............. واکاوی میکرد....
نمایشنامه / که تا اندازه ای برای من حس نوستالژیک داشت .... انگاره ای مینمود / که داستان آشنایی را روایت میکرد .......
داستانی که از حقیقت پنهان ما میگفت ...واقعیت هایی که / پیدا و پنهان / ما را احاطه کرده اند........
تعبیرخواب های دیده و ندیده همه کابوس هایی بود / که ما را به سرزمین
سو تفاهم ها و دغدغه های بی سرانجامی میکشاند ......
تعلیق های حساب شده و سیال بودن فضا و مکان / حتی دیالوگ ها....مرا یاد نوشته های " مارکز" می انداخت .....
شخصیت پردازی های مناسب و پرهیز از زیاده گویی های ملال آور از امتیازات برجسته نمایشنامه بود / متنی که بیشتر از آنچه نشان داد ........عمیق و تامل برانگیز بود...
کارگردانی " آزاده انصاری " نیز متناسب و هم راستای متن / هنرمندانه و آگاهانه بود ....استفاده مطلوب از بازیگران وعوامل حرفه ای تاتر / ازمشخصه های موفقیت او در اجراست......
حضور / محمودرضا رحیمی / فرشته سرابندی / محسن قصابیان /
آناهیتا ... دیدن ادامه » اقبال نژاد.......که وجود هر کدام / برای هر نمایشی / غنیمتی گران بها و موهبتی تاثیر گذار است ..... و استفاده از دو بازیگر جوان تر : فرانک جلیلی و سهیل ساعی......مجموعه ای بودند که در ایفای نقش خود / بسیار کوشیده بودند و الحق که / بازی های قابل قبولی ارائه دادند....
طراحی خوب و کاربردی صحنه / با اندیشه خلاق " رضا مهدی زاده " ساخته و پرداخته شده بود ........صحنه ای که اصلن دنبال خود نمایی نبود ....و همینکه به چشم نمی آمد ....نشان دهنده درستی و سلامت تلاشی بود که به اجرای اثر کمک فراوان میکرد....همانند نورپردازی های حساب شده و تاکید های خوبی که در لحن و اجرای نور نهفته بود ...کاری که " رضا حیدری " در انجام آن همه توان و بضاعت هنری اش را بکاربرده بود.....
میزانسن های قابل قبول / رعایت ریتم خوب اجرا / و در یک کلام / یک دستی و هماهنگی های اجرا ....تلاشی گروهی بود که آزاده انصاری آنرا رهبری میکرد ...../ تلاشی صمیمانه که نشان میداد / کارگردان و گروه اجرایی اش / از همه امکانات صحنه و همه توانایی های خود/ استفاده مطلوب و درستی کرده اند......
نمایش بی بی بیدل / بی شک در ردیف نمایش هایی قرار دارد که بسیار پسندیده ام .... نمایش هایی که متاسفانه زیاد هم نیستند.....
برای برو بچه های عزیز و پر تلاش گروه تاتر معاصر / و همه عزیزانی که در این نمایش همکاری داشته اند ...موفقیت روز افزون آرزومندم و به همه شان خسته نباشید میگویم.....
.................................................
تالار قشقایی/ مجموعه تاتر شهر
نوزدهم / بهمن / نود ودو
کریم جوانشیر
کا ج این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت تماشاگران
دکتر امیرحسن ندایی
گاهی آدم چیزهایی را در رویاهایش میبیند و گاهی در واقعیت. اما کدام واقعی ست! .کودکی که نیامده، پیامش را میگوید یا آن که آمده چیزی را در دلمان می لرزاند. مرز واقعیت و خیال کجاست. به قول استریندبرگ: در رویاهامان آدم ها دو تا می شوند، چند تا می شوند، بسیار می شوند، اما از چشم آن که همه ی این ها را می بیند - رویابین - هیچ رازی در کار نیست...
دیشب میهمان بی بی بیدل بودم. در رویاهاشان و در محبت شان غرق شدم
بیتا این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت تماشاگران
کرامت رودساز
بی بی بیدل مدینه فاضله اهل دل ....... گاهی باید خوابهایمان را باور کنیم .
امشب به تماشای نمایش بی بی بیدل نشستیم . جای شما خالی . البته در کنار عزیزان هنرمند . جادوی قلم نویسنده گاه مارا در دنیای رئالیستی خود غرق میکرد و گا ما را بر میکشید به فرای واقعیت . واین جادوگر مارا تا واپسین لحظه نمایش در تعلیق های پیاپی نگه داشت . و با تصورات ما بازیها کرد .
باید بگویم : جناب نادر خان برهانی مرند دستمریزاد عالی نگاشتی و دلنشین....گرجه متن از پیچیدگی خاصی برخوردار است . اما اجرائ بی تکلف و روان و کارگردانی ساده وشیوای خانم انصاری به زیبایی کار افزوده بود . طراحی و چینش صحنه های تو در تو در خدمت خط داستانی نمایش بود . شاید اگر کس دیگری جز اینگونه کارکند برای تماشجی راحت طلب سخت شود دیدن نمایش دستتان در نکند . اما همه اینهارا جان دادن ... دیدن ادامه » سخت است مگر بازیگرانی در کنارت باشند فهیم و کارآمد .مثل محسن قصابیان که حقیر 22 سال پیش افتخار هم بازی شدن با او را داشتم و بازی تک نفره کبودان و اسفندارش بیشک به یادمان هست و......و هر جند بیمار بود و صذایش گرفته بود اما بکمان من این صدا مارا با مسیح نزدیکتر میکرد و بر زیبایی نقش می افزود . و استاد محمود رضا رحیمی که خودش کارگردان آثار بیاد ماندنیست بازیش کلاس بازیگریست برای اهل فن .
از خانم فرشته سزابندی و بازی زیبایش نمی توان به آسانی گذشت . که چه در نقش ژاندارک که سالها از آن گذشته وچه در نقش فریبا همیشه درخشیده . و آناهیتا اقبالنژاد بازیگریست بلفطره او بازیگر به دنیا آمد والحق که زیبا بازی کرد و دو نو جوان صحنه فرانک جلیلی و سهیل ساعی که مکمل گروه حرفه ای بودند .
دست همگی درد نکند که ما را سرشار از لذت و با دست پر از سالن به خارج فرستادن و...........
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشت تماشاگران

فرزانه کابلی
دیدن کار بسیار زیبای " بی بی بیدل " رو به تمام ، دوستان عزیزم ...... توصیه می کنم ...... با مهر

سعید عابدینی
نمایشی خوب و دوست داشتنی .به دور از هر گونه لوده بازی که این روزها بلای جان هنر نمایش شده.بازی محمود رضا رحیمی و آنیتا اقبال نژاد را خیلی دوست داشتم .دیالوگ های نادر خان برهانی مرند ساده و روان و در عین حال در راستای کنش و واکنش نمایشی بسیار قابل توجه است. شعر . تاتر . فلسفه . اثر پروانه ای عشق در جهان های موازی. .ویگتن اشتاین به وقت اذان مشرق و همه ی این ها یعنی بی بی بیدل . . . دوستان این نمایش را حتما ببینید . . . .

معصومه مهراد
من تئاتر زیاد میروم وجوگیرنشدم اما ماشالله همه خوش صدا خوب بودید مخصوصا درصدا هردوآقا وگیتی هم بسیار زیبا و ماهرانه بود
سهیل محشر بود خیلی همه شما خوب بودید آفرین به شما و کارگردان ونویسنده این تئاتر.

نگار مهراد
من تئاتر خیلی دوس دارم و میشه گفت یکی از پرو پا قرص ترین طرفداران تئاترم
.
.
.
تئاتر ... دیدن ادامه » بی بی بیدل یکی از بهرینا بود که تا به حال رفتم


فرهنگ سرخوش
وقتی در رژی نظاره گر کار هستم فارغ از تحسین ِکنترل درست اجرا توسط آزاده انصاری گرامی ام و نادر برهانی عزیزم، دوست میدارم به امین های این اجرا ( امین رهبر و امین اشرفی ) ، تورچ ثمینی پور عزیز ، آرزو لولویی و الهه عبدی بابت تلاشهایشان در پشت صحنه خسته نباشید بگم و از انرژی خوبشون تشکر کن
امیر اسمی و آزاده انصاری این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جمال کربلایی زاده :
تمام زندگی در «گذشته» و تفکر در آن محصول سوال های بی جواب حال ماست که کلید آن در نقطه ای از گذشته گم شده است .
طلب می کنیم حقایق را در حالی که آنها خود را به راحتی نمایان نمی سازند.
انصاری عنان کار را به خوبی در دست گرفته است . قفل های آهنین بر پیکره متن زده است ، و باز خودش با "نرمش های قهرمانانه" ذهن او به زیبایی هر چه تمام تر پس از درگیری ذهن مخاطب درب های امید برای مخاطب باز می شود . رخداد مرکزی نمایش و هسته اصلی آن با ( تفکر بکر کارگردان) به صورت کاملا خاص و ما هرانه خود نمایی می کند . بسان عروس دلربایی که بی عریان سازی و خود نمایی محض و علنی ، چنان با مهارت، ذهن را در گیر خود می کند . بازی های یکدست و کنش های موفقیت آمیز بین بازیگران به زیبایی ملموس است . تشکر و تشکر





هومن شهباز این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید


استاد رضا مهدوی:

نمایش " بی بی بیدل " ، نوشته "نادر برهانی مرند " و به کارگردانی " آزاده انصاری " را دیدم. نمایش طعم پرتقال و چای داشت. گذشته به آینده می رفت .
بعد از دیدن نمایش ، آخر شب به اراک رفتم. سوار اتوبوس شدم. در اتوبوس، دو بچه با مادرشان روی صندلی نشسته بودند. دختربچه انگار شبیه "خورشید" از شخصیت های بی بی بیدل بود. پسر بچه هم شبیه "خشایار" بود. اتوبوس ، سالن قشقایی تاتر شهرشده بود.
خورشید اتوبوس ، به مه بیابان نگاه می کرد. اتوبوس به مرکز خیال و مه می رفت. نادر برهانی مرند با شال اش در مه ایستاده بود. در جیب هایش گشت و گشت تا کمی سوال پیدا کرد. یکی از سوال ها جوانه زد و شد بی بی بیدل.
محسن قصابیان بر بلندای گنبد بی بی بیدل ، به دانه های برف نگاه می کرد. همیشه چشمان محسن پر از حس ساز است. سازی که گیتار نیست و نیازی که پر از ابهام و فرش ایرانی است. محمود رضا رحیمی از سیاوش می گوید. محمود رضا رحیمی می گوید "معلمی داشتیم در مشهد که تاریخ درس می داد... "
اتوبوس به خواب رفته بود. زمان به سفر رفته بود. نادر از نطفه ی اشتباه می گوید. عشق به کما رفته بود.
خورشید می گوید :
بابا می میرد از بس دره ها گرم گناه است.
خشایار می گوید :
مادر می میرد از بس کوهها بی ریواس و آدم است. در خواب دیدم همه ساز می زنند. همه گیتار بر لب دارند و نخل ها بی سرند و همه ی کیکاووس ها بی سیاوش اند. اتوبوس ما را به اراک می رساند ؟ محمود رضا رحیمی چرا به یاد مشهد و معلم تاریخش افتاده است ؟ چرا قشقایی ما را به شرمندگی گناه می برد ؟ چرا تهران بدون مه است ؟ چرا تهران شده است خوابنامه ی قاجار و لق لق پای مظفرالدین شاه و به توپ بسته شدن مجلس در عهد محمد علی شاه ؟ چرا اتوبوس به اراک نمی رسد و چرا شال ها گرم نمی کند و فیلم طنز اتوبوس لب ها را گیتار نمی کند ؟ تهمینه عاشق رستم شد و از او تجلیل شد ؛ سودابه عاشق سیاوش شد و از وسط دو نیم شد. هر دو عشق بود ، اما...
خورشید و خشایار اتوبوس خوابیدند. نکند آنها به خوابم بیایند ؟ نکند اتوبوس ، چون رخش در سرزمین توران گم شود و تهمینه دلربایی کند ؟ نکند سیاوش با درفش سفید و آهوی نقش بسته بر آن ، به بارگاه کیکاووس بیاید و سودابه از عشق زمینگیر شود ؟ نکند خورشید و خشایار خواب مرا و ما را و کسان دیگر را می بینند ...
گاهی "اتوبوس " ما را به سفر می برد و گاهی "اشتباه " هم قادر است ما را به سفر ببرد. اشتباه در ابتدا بدون مه و اندوه است و انتهایش غروب جمعه است... حالا دارم اشتباهات خودم را می شمرم و غروب های جمعه ام را گریه می کنم...چهار صبح به اراک رسیدم. شهر بغض کرده بود و دره ها خیلی گرم بود...

صادق قویم این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید