درخت توت، بیصدا و بیادعا کنار جاده میایستد؛
نه نامی میخواهد، نه سپاسی، نه حتی نگاهی.
فقط هر بهار و تابستان، دستانش را پر از شیرینی میکند و برای رهگذران میتکاند.
هرکس از راه برسد، فقیر یا غنی، غریبه یا آشنا، میتواند زیر سایهاش بایستد و کامش را شیرین کند.
درخت توت بلد است بیمنت ببخشد؛
بلد است داشتههایش را خرج لبخند دیگران کند، بیآنکه چیزی طلب کند.
چه خوب بود اگر آدمها هم کمی شبیه درخت توت بودند؛
اگر مهربانی را ذخیره نمیکردند،
اگر محبت را فقط برای آنکه می خواهند کنار نمیگذاشتند،
اگر
... دیدن ادامه ››
دلهایشان مثل شاخههای توت، خم میشد برای بخشیدن.
دنیا شاید بیش از هر چیز، محتاج انسانهایی است که بیهیاهو شیرینی پخش کنند؛
آدمهایی که حضورشان، مثل توت رسیده در ظهر تابستان،
طعم زندگی را کمی شیرینتر کند.