کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال هنرهای تجسمی
S3 : 01:22:40 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
... ...
حالا هی بگید نباید عکاسی بشه من در مقابلتان میایستم و میگم باید با صدایی بلند تر از قبل شاترها بنوازند و نعره بزنند😂.
و عکسایی که از اجرای حمیدرضا مرادی گرفتم ارائه میدهم تا دلتنگتر از قبل برای تاتر بشید😂
فقط خواستم عکس گذاشتن و تست کنم 😉
۹ ساعت پیش
بهار گراوندی
چه خوب بودن👌🏻 بازم از این کارا بکن
انشالله برای اجراهای ۹۹
۱۳ دقیقه پیش
نیلوفر ثانی
منم دوست داشتم به به
❤❤
۱۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روز جهانی موزه مبارک🌹

همین دیروز بود که برای باغ موزه نگارستان هماهنگی میکردم .
گفتم برای اطمینان از دایر بودن آنجا برای فردا از صفحه رسمی شان پرس و جو کنم. لطف کردند و بسرعت پاسخ دادند و با کلی مبادی آداب بودن که جز از موزه داران انتظار نیست گفتند که تا اطلاع ثانوی تعطیل هستند.

از تماشای باغ موزه نگارستان و زیبایی اش گفتم و خدا قوت. با مهر جواب دادند و اینکه امید بزودی زود در خدمت نگارستان دوستان با سلامتی باشند.
اتفاق جالبی بود و یک تغییر ... دیدن ادامه ›› برنامه بموقع،

امروز ناگاه دیدم که نوشته اند :
29 اردیبهشت روز جهانی موزه بر همه مبارک

خوشحال شدم و گفتم باز دلم هوای چیزی را کرد که میمنت و مبارک بادش مثل نفحه خوش بهاری دل انگیز و چه نزدیک بود...

موزه آبگینه و سفالینه
باغ موزه نگارستان
موزه هنرهای معاصر
کاخ موزه نیاوران
ممنونم از آقای عمروابادی و دیگران که دوست داشتن این نوشته رو🌺

با اینکه فکر میکردم این نوشته ها غیر حرفه ای هست به بودنم در تیوال ادامه دادم تا به تفکر، گفتگو ، هنر و فرهنگ ایران عزیزمون و بخصوص مردم خوبمون که لیاقت بسیار دارند ، کمکی کنم و همراه عزیزانی باشم که وقتی دیوار تیوال و میبینند ، حال بهتری نصیبشون ... دیدن ادامه ›› بشه .

به اعتقاد من برای نوشتن در تیوال ، نیازی به اهل سخن بودن چون تعداد زیادی دانشجویان قدیم و یا جدید نمایش و تئاتر ندارم. بسیارن کسانیکه حرف میزنند ولی در گفتگو های هنری راجع به تئاتر ، مشکلات و مسائل پیش رویش حضوری ندارند.

عزیزانی که نوشته منو میخونید ، ژست تئاتر و انتقال آگاهی شما متین و دیدنی! ولی همراهی شما کجاست؟؟

جناب عمروابادی خوب بیاد دارم که از نمایش الیزابت باتوری کار آقای منظور که سه بار تماشا کردم، دیالوگهای ماندگار نوشتم از شخصیت های مختلف ، کسی فرمودن ضبط کردن صدای تیاتر و پیاده کردن روی تیوال!

اونجا فهمیدم بطور غیر مستقیم که اهل حرف بسیارند و کسانیکه تئاتر کشور و ارتقاء دهند تعداد محدود.

به امید سلامتی و دوباره جریان یافتن زندگی مان🌹
۳۰ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
11

یک عکس میتونه بهت ضربه بزنه،طوری که پرت بشی رو آسفالت.میتونه کاری کنه که اول سعی کنی فراموش کنی،بعد بخاطر خودآزار بودنت بری سراغش و دوباره حال خودت رو بد کنی و بعد که قول میدی دیگه هیچ‌وقت اون عکس رو نبینی ذهنت رو درگیر کنه.
کتاب"تماشای رنج دیگران"رو می‌خوندم و سانتاگ گفت عکس سه لته‌ی‌ تایلر هیکس از سرباز طالبانی که در روزنامه‌ی نیویورک تایمز چاپ شد...بعد من مراجعه کردم به انتهای کتاب و سه تا عکس کوچولوی سیاه سفید دیدم از مردِ وحشت‌زده ای که چند نفر دوره‌اش کردن...از همون مرد که دارن روی زمین میکشن و می‌برنش...از جنازه‌ی همون مرد...
و ناخودآگاه و ناخواسته چنان شیفته‌ی وحشتِ درون چهره‌ی مرد شدم که فرداش رفتم دنبال عکس.عکس در ابعاد بزرگتر،رنگی و ترسناک بود.حالم رو بد کرد.دوست نداشتم به جزییات عکس نگاه کنم.به دوستم پیام دادم که حالم بده و حالت تهوع دارم یه عکسی دیدم که نمی‌تونم برات تعریف کنم.به دوستم گفتم چون باید به کسی می‌گفتم.
چندساعت بعد که داشتم عکس رو توی ذهنم تجسم می‌کردم ناگهان متوجه نکته‌ای شدم که بهش دقت نکرده بودم.مگه سانتاگ نگفت سرباز طالبان؟... و به طور کاملاً غیر ارادی عکس دیگه اون‌قدرها هم ظالمانه نبود. عکسی از جنازه‌ی یک طالب،کسی که ممکنه تو کشتارهای جمعی در استادیوم‌های ورزشی شرکت داشته باشه...کسی‌که معتقده دختربچه‌ها حق تحصیل ... دیدن ادامه ›› ندارند...کسی که میگه زن‌ها بدون مرد محرمشون حق ندارند از خونه بیان بیرون...ریش مرد باید به اندازه‌ی معیین باشه اگر نه شلاق می‌خوره.
اولِ اولش گفتم سروناز چقدر بی‌رحمی اون هم یک آدم مثل بقیه...بعد گفتم بی‌خیال طالبان بود ها!بعد دوباره گفتم شاید مجبور بوده طالب باشه...بعدش رسیدم به نتیجه‌گیری های بالا.
به خودم شک کرده بودم،تایلر هیکس لعنتی با اون عکسش باعث شد به خودم شک کنم.
چند روز پیش جنبه‌ی دیگه‌ای از عکس به فکرم رسید،این جنبه:چرا نیویورک‌تایمز این عکس رو منتشر کرد؟
اگر نیویورک‌تایمز مخالفِ طالبان بود پس چرا به جای انتشار خشونت طالبان علیه افغان‌ها،خشونت افغان‌ها علیه طالبان رو منتشر کرد؟یک عکس هرچه قدر هم خوب باشه،میتونه ذهنیت جامعه رو به هم بریزه.
اگر در طول جنگ به جای عکس شهیدامون،عکس سربازامون درحال کشتن ظالمانه‌ی عراقی‌ها را می‌دیدیم چه عکس‌العملی نشون می‌دادیم؟...انگار که عکس داره می‌گه نگران نباشید این جنگ اون‌قدرها هم ناعادلانه نیست!ما هم پاش برسه می‌زنیم میکشیم...خب درستِ که دیدن دشمن شکست‌خورده لذت بخشِ ولی بخوایم نخوایم دیدنِ خودیِ آدم‌کش هم اثر سو داره.
پس...چرا نیویورک‌تایمز اون عکس سه لته رو منتشر کرد؟در حالیکه قبل‌تر تایمز در موقعیتی مشابه قرار گرفته و نتیجه‌اش رو دیده بود.
بعد از انتشار عکسِ"اعدام درمحل سرباز ویت‌کنگ" مردم متوجه شدن که آمریکا داره چه‌ اشتباهی می‌کنه و با چه‌کسانی هم‌دست شده و داره چه‌کسانی رو می‌کشه و با این‌که ادی آدامز خوشحال بود که ممکنِ بعد از انتشار عکسش مردم آمریکا به هیجان بیان و به جنگ علیهِ ویتنام بپیوندند،اما عکس کاملاً اثری مخالفِ توقع آدامز روی مردم گذاشت و نفرت مردم رو به جنگ علیه ویتنام بیشتر کرد.
عکس هیکس،در قسمتِ جنگ با افغانستان منتشر شد.نظر به این‌که آمریکا هم اون موقع توی جنگ علیه طالبان بود.پس کشته شدن یک طالب توسط نیروهای افغان تقریباً مثلِ کشته شدنش توسط نیروهای آمریکایی می‌ماند.
در جنگِ آمریکا و عراق،لینزی آداریو حضور داشت.مجموعه عکسی رو منتشر کرد از تخریب روستایی در عراق،بین عکس‌هایش،عکسی بود از پسربچه‌ای عراقی،پرتره‌ای که با جزییات نشون می‌داد موشک‌های آمریکایی چه بلایی سرِیک پسربچه‌ی بی‌گناه آوردند.عکس با کیفیت و تاثیرگذاری بود که هیچ وقت نتوانست روی جلد مقاله‌ی آداریو برود.با این توجیه که یک:از کجا معلوم این بچه توی موشک‌باران این بلا سرش آمده باشد؟! دو:نه...می‌خواهید به مردم آمریکا بگویید موشک‌هایشان این بلا را سر این بچه آورده‌اند؟!

https://www.kalw.org/post/your-call-war-photographer-lynsey-addario-documenting-human-cost-war#stream/0

پیدا کردنِ جواب سوالم آسان نیست.باید تک‌تکِ عکس‌هایی که نیویورک‌تایمز از جنگ با طالبان را منتشر کرده ببینم تا بفهمم آیا از جنازه‌ی سربازهای افغان،از کشته شدنشان،از جنایات طالبان هم عکسی با کیفیتِ برابر با عکسِ تایلر منتشر کرده؟
کار خیلی سختی است و نتیجه‌اش هم سودی به حال من ندارد...فقط دوست داشتم راجع به عکسی که دیدم بنویسم و بگم یک عکس می‌تونه دوهفته ذهنتون رو درگیر کنه.طوری که خسته بشید و بگید مهم نیست...اون فقط یک عکسِ.
پ ن:تایلر هیکس از عکاس‌های خوبِ کره‌ی زمینِ.توی انقلاب لیبی عضو گروهی از خبرنگارها‌‌ وعکاس‌هایی بود که توسط سربازهای قذافی ربوده شد و شکنجه و تهدید به مرگ شد.
اسمش رو سرچ کنید و از من به شما نصیحت از باقی عکس‌هاش لذت ببرید و دنبالِ اون عکسِ سه لته نرید.
Tyler Hicks
نفیسه نوری و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
10


چند هفته پیش عکس ساده ای دیدم.مردهایی که از گردنشان پلاک آویزان بود و روی هر پلاک شماره‌ای نوشته شده بود؛شبیه به مردهای به خط شده‌ی فیلم مضنونین همیشگی،از چهره‌شان نمیشد فهمید دزداند،مضنون‌اند یا زندانی. وقتی شرح عکس را خواندم خنده‌ام گرفت.مثل معما عکس رو به بقیه نشون می‌دادم و می‌پرسیدم:میتونی حدس بزنی اینا چه‌کاره‌اند؟

هر چه قدر هم حدس بزنید باز هم نمیتونید به شرح عکس ... دیدن ادامه ›› نزدیک بشید.

http://s10.picofile.com/file/8395217668/_893102.jpg

https://collections.artsmia.org/search/marc%20riboud

.
.
.


شرح عکس:روز رای گیری برای استقلال الجزایر؛
نامزدان انتخابی الجزایر،به‌دلیل بی‌سوادی برخی از رأی‌دهندگان بر گردن خود شماره انداختند تا افراد بتوانند از طریق شماره به آنان رأی بدهند.
.
.

مدتی بعد از این عکس،مجموعه عکسی دیدم،شبیه به همان عکس قبلی اما شبیه فقط از لحاظ پلاک و شماره‌ای که از گردن سوژه‌ها آویزان بود.بر خلاف عکس قبلی سوژه های این عکس اصلا خونسرد و بی‌خیال بنظر نمی‌رسیدند.تنها مردان نبودند.مجموعه‌ای بودند از مردان و زنان و کودکان.رنج در چهره‌شان دیده می‌شد.اونها آدم‌هایی بودند که قبل از اعدام ازشان عکس گرفته شده بود.
مجموعه عکس از زندانی‌های تول‌اِسلِنگ در کامبوج؛تول‌اِسلِنگ ابتدا یک دبیرستان بود و بعد از اینکه"خِمرهای سرخ"حکومت را به دست گرفتند تبدیل به یک زندان شد به نام اِس-21.خمرهای سرخ حذب کمونیست افراطی بود با سرکرده‌های تحصیل کرده.
الان اس-21 تبدیل به موزه‌ی نسل‌کشی شده و مردم میتوانند نحوه‌ی اعدام و شکنجه‌ی زندانی ها را ببینند.
زندانی هایی که ابتدا فقط مخالفان روشنفکر و تحصیل کرده بودند مثل پزشکان،معلمان و هنرمندان و بعدها به خاطر اعمال شکنجه‌های بیرحمانه زندانی ها نام افرادی را به زبان می‌آوردند تا فقط آزاد شوند و به همین دلیل پای افراد کاملا بی‌گناه هم به زندان اس-21 باز شد.در رابطه با عکس بچه‌ها و حضور بچه‌ها و سرگذشتشان من بی‌اطلااع‌ام.یا شاید هم سرگذشتشان توی همین اطلاعاتی که دارم گنجونده شده باشه.خمرهای سرخ فقط چهارسال از سال 1975 تا 1979 حکومت کردند اما در همین مقدار کم تخمین زده شده بیست‌ویک درصد از جمعیت آن زمان کامبوج را قتل عام کردند.
عکاس مجموعه،"نم اِن"کاری به جز عکس گرفتن نداشته.زندانی ها وارد اتاقی میشدند که فقط او حضور داشته،نم اِن چشم‌بند زندانی ها را برمیداشته و از آنها عکس می‌گرفته.مستند کوتاهی درباره‌ نم ان ساخته شده به نام :
The Conscience of Nhem En (2008)
کاندید اسکار هم شده اما اون سال اسکار مستند کوتاه رسید به"لبخند بزن پینکی".
نظر شخصی من اینِ که نسل‌کشی کامبوج و قتل یک میلیون و هفتصدهزار نفر بخاطر مخالفت با حکومت موضوع خیلی مهمی‌ست.مهم تر از نقص عضو در صورت یک دختربچه‌ی هندی...
http://s10.picofile.com/file/8395217784/27cambo_600.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218634/782d800b2080a8671c8f7e1bdd5d9afe.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218734/KhmerRouge_GenocideVics.jpg
http://s11.picofile.com/file/8395218776/terrified_prison_tuol_sleng.jpg
http://s10.picofile.com/file/8395218884/Binh_Danh_Ghost_of_Tuol_Sleng_Genocide_Museum_2_2008_daguerreotype_30_x_24_cm.jpeg
http://s10.picofile.com/file/8395218918/mh_2012_5_1_v1_cdm.jpg
https://www.nytimes.com/2007/10/26/world/asia/27cambo.html
https://www.moma.org/artists/33069

میم سردلی، امیر مسعود و علی ملکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
8

جنگ‌های داخلی،خشن‌تر از جنگ‌های خارجی هستند.
خیلی از فتوژورنالیست‌ها و خبرنگارهایی که شاهد جنگ‌های داخلی و خارجی بودند به این جمله‌ معتقدند.
لینزی آداریو(فتوژورنالیست)در کتابش از جنگ سیرالئون می‌گوید؛زن‌ها ربوده می‌شدند،به آنها تجاوز می‌شد و وقتی به روستا برمی‌گشتند از طرف همسر و خانواده طرد میشدند.خیلی از اونها به ایدز مبتلا شده بودند و هزاربیماری دیگه.در حالی‌که آداریو جنگ عراق و آمریکا را هم پوشش داد و از این اتفاق خبری نبود.
Lynsey Addario-sierra ... دیدن ادامه ›› leone

سربازی که باتومش را بالا آورده تا بچه‌ای که دارد از انبار غذا،غذا می‌دزدد را بزند و گرچه در عکس معروفِ"شورش برای غذا در کاپ‌هایتین"ما فقط لحظه‌ای قبل از فرود باتوم را می‌بینیم،اما مگی استبر(عکاس)می‌گوید آن بچه هم مثل همه کسانی که برای غذا به سمت انبار هجوم بردند کتک خورده.
Maggie Steber-Cap Haitien

مثال برای جنگ‌های داخلی و خشونتشون زیاد هست و واقعاً خوندن و دیدنش آزار دهنده‌است.

عکس‌های جنگ داخلی چند مشخصه دارند که شناختشون رو راحت می‌کنه.مثل فضایِ شهری عکس.مثل لباس قربانیان که لباس رزم نیست و مثل حضور زنان و کودکان.
اما در عکس"کشیش و سرباز" که مربوط به جنگ داخلی ونزوئلا‌ ست،زن و کودکی نیست و این‌بار کسی که زخمی شده یک سرباز است و از جانب شورشیان مورد هدف قرار گرفته و به کشیش پناه آورده.
از قبل از تیراندازی عکسی نیست که من بدانم کشیش و سرباز کنار هم بودند یا سرباز خودش را به کشیش رسانده و یا برعکس.گفته می‌شود هدف فقط سرباز بوده و شورشیان به دلیل عقاید کاتولیکی به کشیش شلیک نمی‌کردند.عکاس(هکتور روندن لُوِرا)به محض شروع تیراندازی روی زمین دراز می‌کشد و شروع به عکاسی از کشیش و سرباز می‌کند. در آخر سرباز از کشته می‌شود و پدر دعای آخرش را می‌خواند.
نکته ی جالب این عکس نوشته ی سردر مغازه است:فروشگاه قصابی

http://uupload.ir/files/8is0_aid_from_padre_1.jpg

https://rarehistoricalphotos.com/priest-dying-soldier-1962/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان تو این رزا بهتر اینترنتی خرید کنید.به پیج فروشگاهی http://taniagold.com ی سر بزنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
6

"عوارض جانبی"
چندروز پیش داشتم دنبال منبع معتبر میگشتم که یک سایت خوب پیدا کردم و تو اون سایت با یکی از عوارض جانبی جنگ مواجه شدم.
داستان از این قراره که قبل از جنگ جهانی دوم توی ایالات متحده یه مدل جوراب نایلونی مد میشه که ما ایرانی ها بهش میگیم جوراب شیشه ای.این جوراب ها که از جنس نایلون و ابریشم بودن خیلی طرفدار داشتند تا اینکه جنگ جهانی دوم شروع شد و آمریکا مجبور شد ذخایر نایلون و ابریشم اش رو صرف ساخت چتر نجات کند.
در نتیجه زنهای آمریکایی بدون جوراب موندن...
اما صنعت مد یک فکری به سرش زد و اومد جوراب مایع ساخت؛جوراب مایع یه شیشه رنگ بود که خانم ها میرفتن میخریدن و باهاش پاهاشونو رنگ میکردن و با مداد ابرو هم یک خط باریک پشت پاشون می کشیدن که یعنی من الان جوراب شیشه ای پوشیدم:/

https://rarehistoricalphotos.com/nylon-stockings-shortage-1940s/
چه اصراری بود حالا جوراب بپوشن :)))
۱۹ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
5

در آگِست سال 1961 آلمان شرقی و غربی با سیم‌خاردار از هم جدا شدند تا بعدا سرفرصت دیوار بکشند.
East German soldier helps a little boy sneak across the Berlin Wall, 1961

http://uupload.ir/files/cilo_east_german_soldier_helps_a_little_boy_1961.jpg

وقتی من عکسِ "سرباز آلمان شرقی در حال کمک..." رو دیدم با خودم فکر کردم که این بچه چطور جامونده؟
جواب در توضیحات عکس نوشته شده بود:جداسازی ... دیدن ادامه ›› آلمان شرقی و غربی یک شبه اتفاق افتاد.پسربچه و پدرش برای دیدن اقوامشون به آلمان غربی رفته بودند و خبرنداشتند که دیگه امکان برگشت به شرق را ندارند.روزی که آلمان غربی و شرقی از هم جدا شدند پدر برای اینکه بچه را به مادرش برگرداند مجبور شد دست به دامن سرباز جوان آلمان شرقی بشود.پدر بچه معتقد بود که بچه بهترِ پیش مادرش باشد و برای همین از سرباز خواست تا پسرش را از روی سیم خاردار ها و آلمان غربی بردارد بگذارد آلمان شرقی.
گفتن و خواستنش آسونِ اما اگر می خواهید بدانید چقدر انجامش سخت وهراس آوره به چشمهای سرباز نگاه کنید.
درباره سرباز در سایت های خارجی نوشته شده که گرفتار افسر مافوقش شده وکسی از سرنوشتش خبر نداره.
“no one knows what became of him”

اما در سایتهای ایرانی که من نمیدونم منابعشون چیه و کجاست گفتن که سرباز به دلیل خیانت اعدام شد و حتی یک یادداشت خداحافظی هم ازسرباز منتشر کردند!

جایی راجع به عکاسِ عکس"سرباز آلمان شرقی در حال کمک کردن به پسربچه..."چیزی نوشته نشده و کسی نمیدونه عکاس این عکس کیه(من که نمیدونم)
برام مهم نیست،این که اون بچه اون طرف دیواربرلین چکار می کنه هم مهم نیست،حتی سرگذشت سرباز هم مهم نیست.
مهم برای من دستهای پسربچه و نگاه سربازِ.
.
.
.

“The Leap into Freedom”
Conrad Schumann defects to West Berlin, 1961
http://uupload.ir/files/vjns_bwaqnhr.jpg
کُنراد شومان سوژه ی عکسِ "پرش به آزادی" یکی دیگه از سربازهای آلمانی است که برخلاف دستورات مافوقش عمل کرد.
کنراد اواسط جنگ جهانی دوم به دنیا اومد و 18 سالگی به استخدام پلیس ایالتی آلمان شرقی دراومد.
دو روز بعد از اینکه پسربچه از روی سیم خاردارها رد شد،در 15 آگست 1961،کنراد 19ساله برای محافظت از دیوار برلین به مرز برلین غربی و شرقی فرستاده شد.در مقابل نقطه ای که کنراد پست می داد(در آلمان شرقی)پیتر لیبینگ،عکاس 19 ساله ایستاده بود.برای بیشتر از یک ساعت پیترِ عکاس ایستاده بود و به کنرادِ سرباز که عصبی و بی تاب بود نگاه می کرد.کنراد با امکانات کامل از جمله کوله ی سربازی و اسلحه اش قدم می‌زد و سیگار رو با سیگار روشن می‌کرد.
بالاخره شانس با لیپینگ یار بود و شومان سیگارش رو انداخت زمین و پرید و چیلیک!لیپینگ عکسی رو گرفت که با دیدنش همه هوس میکردن از روی دیوار برلین بپرن و آزاد بشن.
از این صحنه حتی فیلم هم گرفته شده و توی عکس میتونید فیلمبردار رو هم ببینید.شومان بلافاصله سوار ماشین پلیس برلین غربی میشه از محل دور میشه .این اقدام شومان با اینکه اقدامی شجاعانه بود اما او لحظه ای که این تصمیم را گرفت به خیلی چیز ها فکر نکرد از جمله پدر و مادرو اقوام و دوستهایش.با رد شدن از دیوار برلین شومان همه چیزش را پشت دیوار جاگذاشت و متهم به خیانت شد.
این بار به جای عکاس،سوژه دچار افسردگی شد.
در20 جونِ سالِ 1998 کُنراد شومان در حیاط خانه اش در باواریا خودش را حلق آویز کرد.
نکته* عکسی که توی این صفحه است به کاملی عکسی که من توی کتاب "عکس و دیدن عکس"دیدم نیست اما متاسفانه نمیتونم عکس کامل رو پیدا کنم البته عکس فقط کمی از گوشه ها بریده شده و چیز خاصی حذف نشده.
امیرمسعود فدائی و علی ملکی این را دوست دارند
داشتم دنبال سرگذشت این سرباز شجاع ها میگشتم که یه شهروند شجاع هم پیدا کردمPeterFechter،هیجده ساله پسری بود که سعی کرد با دوستش از دیوار برلین رد بشه،دوستش هلموت رد شد اما سرباز ها به فشتر تیراندازی کردند و اتفاق بدی افتاد که تعریف کردنش ممکنه ناراحتتون کنه برای همین اگه خواستین خودتون دنبالش برید.
ولی این عکس رو خیلی دوست دارم و دلم میخواد شما هم ببینینش
http://uupload.ir/files/bkcc_gp0pisqhrkcbcxe0hkdxogwhyvqfcgugz-jt87kly-y.jpg
۱۷ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
4

http://100photos.time.com/photos/kevin-carter-starving-child-vulture

بله همه با دیدن دختربچه در عکس"کودک و لاشخور"دوست داشتیم به جای کوین کارتر باشیم و جان بچه را نجات دهیم اما به جای ما،کارتر آنجا بود و به حرفه اش عمل کرد و عکسش را گرفت.
کارتر بیست دقیقه منتظر نشست تا کرکس در نقطه ی مورد نظر او قرار بگیرد،به دختربچه نزدیک تر شود و حتی بالهایش را باز کند تا عکس تاثیرگذار‌تر شود.کرکس بالهایش را باز نکرد اما بالاخره همانجایی ایستاد که کارتر می خواست.عکسی که کارتر گرفت شوک بزرگی را به جهان وارد کرد و جهان متوجه فاجعه سودان شد. اما جهان همان طور که داشت به سودان کمک می کرد نتوانست جلوی نیش و کنایه زدنش را بگیرد و کارتر را کرکس دوم این ... دیدن ادامه ›› عکس خواند.
The St. Petersburg Times in Florida wrote: “The man adjusting his lens to take just the right frame of her suffering, might just as well be a predator, another vulture on the scene”
روزنامه سن پترزبورگ تایمز نوشت: او مردی است که لنز دوربین خود را به دقّت تنظیم کرد تا یک تصویر واقعی از درد و رنج کودک را ثبت کند، و از این روی او، به خوبی یک شکارچی یا صیاد لحظه‌ها عمل کرد، امّا حقیقت این است که او لاشخور دیگری است که در صحنه حضور دارد!

کارتر عکس را گرفت بلند شد و کرکس را فراری داد و دختربچه هم از استراحت دست کشید و به راه خودش ادامه داد،می دونید وقتی که هلی کوپترهای امداد و تامین خوراک فرود می آمدند پدر و مادرها برای اینکه بتوانند خودشان را به غذا برسانند مجبور می شدند بچه هایشان را رها کنند تا سرعتشان بالا برود،دختر بچه ی در عکس هم تازه رها شده بوده و داشته سعی می کرده خودش را به غذا برساند که وسط راه خسته میشود و می نشیند.
نمی دانم جایی خواندم و یا تصور من است که کارتر بعد از گرفتن این عکس رفت و به یه درخت تکیه داد و یه سیگار روشن کرد و زد زیر گریه.جایزه ی پولیتزر را هم برد اما بالاخره افسردگی اومد سراغش 16 ماه بعد، یک شب وانتشو برداشت و رفت کنار رودخانه خاطراتش و با یه شلنگ دود اگزوز رو رسوند تو ماشین و خودش رو کشت.
کارتر،33 سالِ متولد ژوهانسبورگِ آفریقای جنوبی؛اوضاع مالی خوبی نداشت و یه دختر داشت هم سن همان دختربچه ی سودانی.
عضو بنگ بنگ کلاب بود،خودش و چندتا از دوستهای عکاسش این باشگاه رو درست کرده بودند و سال 1993با هم به سودان رفتند برای پوشش عکاسی.(اگر خواستید فیلم سینمایی Bang Bang Club رو ببینید،راجع به همین گروه عکاسی است.)
KevinKarter
http://uupload.ir/files/kc6q_kevin-karter.jpg

خب این کارتر بود در لحظه تصمیم گرفت فقط کارش را انجام دهد و عکسش را بگیرد و نه چیزی بیشتر از آن،قضاوتش نکنیم و بهش حق بدیم که فاصله اش را با سوژه حفظ کرد.

اما یه عکاسی هم بود که بعد از گرفتن عکس سوژه رو به بیمارستان رساند و جان سوژه و خانوده اش را نجات داد درواقع هم به حرفه اش عمل کرد و هم به وظیفه ی انسانی اش.
http://uupload.ir/files/ozd3_af9e84e1a7b82989c70f2bf0cb7c9e46.jpg

نیک آت با اسم کامل(هوین کونگ آت)،خبرنگار آسوشیتدپرس،در جنگ ویتنام حضور داشت و عکس معروف "دختر ناپالمی"را گرفت.در ژوئن سال 1972،یک دهکده در ویتنام جنوبی مورد حمله بمب ناپالم قرار گرفت.نیک آت که برای عکاسی داشت به سمت دهکده می رفت بچه هایی رو دید که وسط جاده می دویدند یکی از بچه ها دختر بچه ی نه ساله ای بود به اسمِ فان تی کیم فوک،کیم فوک دچار سوختگی شده بود،لباسش آتش گرفته بود و مجبور شده بود لباسهایش را دربیاورد و باز با این حال بدنش سوخته بود،و می دوید و گریه کنان فریاد می زد: خیلی داغه، دارم می‌میرم، آب می‌خوام، به من آب بدید.
https://www.manningrivertimes.com.au/story/5899344/napalm-girl-kim-phuc-honoured-for-activism/
نیک آت عکس را گرفت و سپس دختربچه و اعضای خانواده اش را سوار ماشین آسوشیتدپرس کرد و رساند به بیمارستان وچون بیمارستان برای کیم فوک مناسب نبود با کمک چندخبرنگار او را به یک بیمارستان مجهز در سایگون منتقل کردند.
.
کیم فوک(سوژه) زنده ماند به کانادا مهاجرت کرد و بنیادِ کیم فوک را تاسیس کرد که هدفش کمک های پزشکی و غیر پزشکی به قربانبان جنگ است.
.
نیک آت هم زنده ماند.
عالى بود، مرسى.
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
خواهش میکنم ^__^
۱۲ اسفند ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
3
رابرت کاپا عکاسیِ که زندگیش به اندازه ی عکساش جذاب و هیجان انگیزِ.
کاپا با نام حقیقی آندره فریدمن متولد 1913 در بوداپست.بخاطر فعالیت های چپ گرایش علیه فاشیسم از کشور اخراج شد و به برلین رفت و از آنجا به پاریس و بعد با گروهی عکاس و خبرنگار آشنا شد که یکی از اون ها گردا تارو بود.کاپا و تارو برای اینکه کاپا راحت تر شناخته شود و عکسهایش راحت تر پذیرفته شوند اسم و فامیل رابرت کاپا را انتخاب کردن(رابرت برای رابرت تیلور بازیگر و کاپا به خاطر فرانک کاپرا ی کارگردان)کاپا در طول زندگی اش از پنج جنگ عکاسی کرد و اولین بار با عکس "سرباز در حال افتادن" به شهرت رسید،بعضی از روزنامه نگارها گفتن عکس ساختگی است و سرباز تیرنخورده بلکه سُرخورده!اما شواهد نشون داد که این سرباز همون روز و در همون منطقه شهید شده.
https://phototrend.fr/2016/11/dessous-images-mort-dun-soldat-republicain/
گردا معشوقه ی رابرت که قرار بود با هم ازدواج کنند در جنگ اسپانیا توسط یک تانک کشته شد.بعد ها در سال1945 کاپا برای مدتی به هالیوود رفت و آنجا با اینگرید برگمن آشنا شد.برگمن و کاپا رابطه ی عاشقانه ای را آغاز کردند تا آنجا که برگمن از کاپا خواستگاری کرد اما کاپا که آن زمان دلش پیش جنگ بود مجبور شد به پیشنهاد برگمن جواب رد بده و برگرده به جنگ .برگمن هم که در حال همکاری با هیچکاک بود برای فیلم"بدنام"؛این موضوع را با هیچکاک در میون گذاشت و می دونید چه اتفاقی افتاد؟ایده ی فیلم"پنجره عقبی"به ذهن هیچکاک رسید:)
کاپا شجاع بود و از جنگ عقب نمی کشید،تنها باری که ترسید و مجبور به عقب نشینی شد نبردِ نُرماندی بود.او تا جایی که تونست از ... دیدن ادامه ›› توی قایق و حتی زمانی که برای چند لحظه به ساحل رسید عکس گرفت تا دوربینش پرشد و بعد با تنها قایقی که داشت اجساد رو برمیگردوند به عقب برگشت.عکسهایی که گرفته بود رو سریعاَ برای دفتر روزنامه پست کرد و مسئول چاپ و ظهور از شدت هیجان زیادی به عکسها گرما داد و درنتیجه از 106 عکس همه میسوزند به جز 8 تا که اون هشت ها هم تارمیشن و ضمیمه ی عکسها می نویسند:"دست کاپا خیلی می لرزیده است."
کاپا یکی دیگر از بنیان گذاران آژانس عکس مگنوم بود و از دوستهای همینگوی،او از همینگوی برای نوشتن کتابش کمک گرفت و داستان زندگی خودش رو با کمی تغییر نوشت چون قرار بود فیلمی از روی اون ساخته بشه.
رابرت کاپا رفت به جنگ جهانی دوم و بعد ها رفت به جنگ اعراب و اسرائیل و در آخر در جنگ هند و چین یک روز که داشت از اتوبوس پیاده می شد پاش رفت روی مین و کشته شد.
Robert Capa
اسم کاپا رو جست و جو کنید و با چهره و عکسهای کاپا آشنا بشید اما قبلش من این دوتا عکس رو انتخاب کردم که به این راحتی ها گوگل نشونتون نمیده چون چندان مشهور نیستند.داستان هردو عکس معلوم است و نیازی به توضیح و تعریف نیست.

http://8upload.ir/uploads/f5745307.jpeg
پس از آزادسازی فرانسه به دست متفقین،بسیاری از زنان و مردانی که در دوره ی اشغال با آلمان ها همکاری کرده بودند مجازات شدند.اغلب مردها اعدام شدند و زنان خیانت کار موهایشان از ته زده شد و دورِ‌ خیابان‌ها به رسوایی چرخانده شدند.

http://8upload.ir/uploads/f93897321.jpg
ایتالیا،کاسینو،1943
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
2
"تفهیم اتهام زنی که از جاسوسان گشتاپوی دوران هیتلر بوده است"
https://www.icp.org/browse/archive/objects/gestapo-informer-recognized-by-a-women-she-had-denounced-deportation-camp

این اسم یکی از عکسایی است که من دوستش دارم.بار اول که این عکس رو توی کتاب" در جهت عکس"دیدم از زنی که سمت راست ایستاده و این طور با حرص داره به زن متهمِ سمت چپ نگاه می کنه بدم اومد اما وقتی داستانش رو خوندم دیدم که اون زن سمت راست، لو رفته و کمپ رفته توسط همین جاسوس گشتاپوی سمت چپ هستش.به دست مشت کرده ی زنِ گشتاپوِ جاسوسِ متهم نگاه کنید.فکر می کنید اگر ورق برگرده و هیتلر زنده بشه و نازی باز قدرتش رو بدست بیاره،این زن جاسوس اون زنِ زندانی رو زنده میذاره؟
از داستان این عکس همین قدر رو به خاطر دارم،یادمِ که کریم مسیحی(نویسنده)می گفت زن سمت راست دوان دوان خودش رو به مجلس تفهیم اتهام رسانده تا حرصش را خالی کند و نگذارد گشتاپو به این راحتی از این مجلس خلاص شود.
و اما راجع به عکاس"انری کارتیه برسون"ِ فرانسوی،که آرشیو عکاسی ش یکی از مهمترین و با ارزش ترین و دوست ... دیدن ادامه ›› داشتنی ترین آرشیو ها است و خودش هم یکی از بنیان گزاران آژانس عکس مگنوم و پدر فتوژورنالیسم .یک دوربین لایکای 35 میلی متری داشت که با همون دوربین دوردنیا رو گشت و عکسهایی گرفت که توی لینک پایین فقط چندتا از اون ها رو میبینید و برای دیدن بقیه ی آثارش بهترین کار این هست که اسمش رو به انگلیسی سرچ کنید و البته حواستون باشه که زیر عکس حتما به اسم برسون باشه،گاهی پیش میاد که یک عکس رو اشتباهی به عکاس دیگه ای نسبت می دن.از سایت های معتبر دیدن کنید:)
Henri Cartier-Bresson

https://www.akkasee.com/news/1393/25233/%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D9%88%D9%86%D8%9B-%DA%86%D8%B4%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D9%86%D8%A7%DB%8C-%D9%82%D8%B1%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%DA%98%D8%B1%DA%98-%D9%BE%D9%85%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D9%88/


https://huxleyparlour.com/artists/henri-cartier-bresson/
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را خواندند
کاوه علیزاده، میم سردلی و علی ملکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
1
بازتاب های یک عکس خوب میتونه روند پیروزی و شکست در یک جنگ رو تغییر بده عکس"صبر کن بابا!" یکی از اون عکس هاست.



 Wait for Me, Daddy



 https://www.google.com/search?q=daddy+wait+for+me&client=tablet-android-samsung&prmd=vin&sxsrf=ALeKk01z86OcdsA3KzbefnSNoQHrPPxs_w:1582210790577&source=lnms&tbm=isch&sa=X&ved=2ahUKEwid-4bBsuDnAhVbThUIHZQxBUsQ_AUoAnoECA0QAg&cshid=1582211191894&biw=768&bih=1024#imgrc=ya9Q-evevkTNzM%3A



در ... دیدن ادامه ›› یکم اکتبر سال ۱۹۴۰، کلود دتلوف عکسی گرفت که بعدها به‌نام «صبر کن بابا!» معروف شد. این عکس هنگ بریتیش کلمبیا را به‌تصویر می‌کشد که در حال عبور از خیابان هشتم از تقاطع خیابان کلمبیا واقع در نیو وست‌‌مینستر هستند. هنگامی که کلود دتلوف مشغول عکس‌برداری بود، پسر کوچکی از مادرش جدا شد و به‌سمت پدرش دوید که سرباز هنگ بود. ثبت این لحظه مورد استقبال فراوانی قرار گرفت و در فروش اوراق قرضه برای تأمین هزینه‌های جنگ نیز استفاده شد.

روز شنبه ۲۶ اوت ۱۹۳۹، هیتلر با اعلام مطالبهٔ شهر دانتسیگ لهستان، این کشور را تهدید کرد. این حرکت سرآغاز جنگ بود. در ساعت ۴ و ۱۵ دقیقهٔ صبح آن روز، آجودان هنگ بریتیش کلمبیا تماسی را از پایتخت کانادا دریافت کرد که دستور احضار هنگ را صادر می‌کرد. سربازان در شهر حضور یافتند تا در نقاط آسیب‌پذیر شهر مستقر شوند. روز ۱۰ سپتامبر ۱۹۳۹، پارلمان کانادا علیه آلمان نازی اعلام جنگ کرد، چرا که آلمان‌ها در ۱ سپتامبر به لهستان حمله کرده بودند. درحالی‌که سایر واحدهای نظامی به بریتانیا فرستاده می‌شدند، هنگ بریتیش کلمبیا در ساحل غربی کانادا مانده بود. پس از ماه‌ها تمرین نظامی و حفاظت، دستوری صادر شد تا هنگ بریتیش کلمبیا در ۱ اکتبر سال ۱۹۴۰، سوار بر کشتی «پرنس جوآن» شوند و به مقصدی عزیمت کنند که به‌دلایل نظامی فاش نمی‌شد. همانطور که گفته شد، زمانی که هنگ به خیابان هشتم در نیو وست‌مینستر رسید، عکاس کانادایی بنام «کلود دتلوف» که برای روزنامهٔ «دِ پراوینس» کار می‌کرد خود را به جلوی ردیف سربازان در حال عبور رساند که از تپه پایین می‌رفتند. وقتی کلود برای ثبت لحظهٔ دلخواه خود را آماده می‌کرد، پسرکی را دید که به‌سمت خیابان می‌دوید. او از آن لحظه عکسی گرفت که به‌نام «صبر کن بابا!»معروف شد. کودک ۵ ساله، وارن «وایتی» برنارد نام داشت، وایتی خودش را از دستان مادرش رها ساخت تا به‌سمت پدرش، جک برنارد، بشتابد. این عکس در سراسر جهان مورد استقبال زیادی قرار گرفت و در مجلهٔ «لایف» نیز چاپ شد. در دوران جنگ، این عکس در تمامی مدارس بریتیش کلمبیا روی دیوار نصب شده بود.
 http://media.hamyaari.ca/2019/10/01/صبر-کن-بابا-داستان-واقعی-عکسی-که-در-ت/
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر تازه ای دارید از موزه هنر های معاصر؟
از اردیبهشت ۹۷ تا الان فکر کنم خیلی بیشتر از شش ماه گذشته باشه... بازسازی یا بهانه ؟
خیلی واقعا عجیبه .. 20 ماه تعمیراتی که تموم نمیشه ..
احتمالا موضوع دیگه ای در جریانه
منم هربار از جلوی موزه رد می شم نگاه می کنم ببینم باز شد بلاخره یا نه و همچنان خبری نیست
۲۵ دی ۱۳۹۸
بله ملیکا جان
بعضا آثاری رو در موزه می دیدیم که بواقع گنجینه های هنر این مملکت هستند که شاید قدروقیمتشان را ندانند بجز دوستداران هنر

جناب هندی عزیز
اینستاگرام موزه هم تبدیل شده به جایی فقط یادبود درگذشتگان بی آنکه اشاره ای به آثار مهم و زمان گشایش موزه بشه
۲۵ دی ۱۳۹۸
به امید روزی که دست بردارن از سانسور کردن هنر
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منوچهر یکتایی از پیشگامان هنر مدرن نقاشی درسن ۹۷ سالگی از دنیا رفت.


منوچهر یکتایی از پیشگامان نقاشی مدرن ایران بامداد سه‌شنبه ۲۸ آبان در سن ۹۷ سالگی در شهر نیویورک آمریکا از دنیا رفت. یکتایی متولد ۱۳۰۱در تهران بود و تا ۲۲ سالگی در ایران زندگی کرد. یکتایی تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا را نیمه‌تمام رها کرد و تحصیلاتش را در دانشسرای عالی ملی هنرهای زیبای پاریس و آمریکا به اتمام رساند. اولین نمایشگاه انفرادی او در سال ۱۳۳۰ در نیویورک بر پا شد و به زودی آثار او در محافل هنری نیویورک مورد توجه قرار گرفت.

یکتایی را که به عنوان یکی از نقاشان پیشگام در هنر نوگرای ایران می شناسند، از برجسته‌ترین نقاشان اکسپرسیونیست انتزاعی و یکی از نقاشان معروف ایرانی در مکتب نیویورک شناخته می‌شود. آثار منوچهر یکتایی در میان نقاشان ایرانی از گران‌ترین آثار هنری است. آثاری از یکتایی اخیرا در حراج هنر خاورمیانه کریستیز و در ساتبیز لندن به نمایش درآمد.
همچنین مجموعه شعری از منوچهر یکتایی با عنوان «کارنامه سیمرغ» سال ۱۳۸۴ منتشر شد
منبع:گالری اینفو

"بزرگان هنر و فرهنگ ما یک به یک درغربت از دست می روند ".
درود گرامی
چقدر غم بار است هر زمان گوش هایمان و چشم هایمان عطر تخ غیبت این عزیزان را میچشند انگار کوهی از غم بر انسان اوار میشود به قول شاملو در مردگانِ خویش نظر می‌بندیم با طرحِ خنده‌یی، و نوبتِ خود را انتظار می‌کشیم بی‌هیچ خنده‌یی
۰۶ آذر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احترام به هنر و هنرمند

گاهی از پس هزاران انتقاد و ایراد ، راهی را دنبال میکنی . راهی که گر چه سخت ولی خوش است. قبل از پایانش که خوش باشد، راهت خوش است و یاد میگیری. دلخوشی، محترمی، حسابت میکنند و مغرور به آنچه لیاقت داری....

شخصی بدنبال هنرمندی رفت و چنین تجربه ای داشت. ، شخص میدانست که چه میکند و چه کسی را هنرمند میپندارد ، میخواست یاد بگیرد، و از هنر حظ کند

اما بیشتر عایدش شد، این شخص ، شیفته هنر بود و سالها نتوانسته بود بسویش بیاید . حسرت هنر ، داغی بود بر دلش! هر وقت غصه داشت یاد دلش می افتاد و هنر محروم شده اش! آه و صد آه داشت اما... باور کردنی نبود،

باورش سخت بود که اینهمه زود بسوی هنر روانه میشود! این یک تجلی عشق بود
که برایش به هدیه آمده بود.
آن هنرمند ... دیدن ادامه ›› ، حرفه ای و چیره دست ، شخص را سوق داد بسوی هدفش . حیرت انگیز بود . گاهی هنرمند سفیر فرشتگان و پروردگار میشود!هر چه هنرمند در فضای مجازی به اشتراک می گذاشت مثل هنر، فکر او را متمرکز میکرد!

آن شخص ، یادش آمد که میخواست بکدام سمت برود ، هنرهای تجسمی، طراحی نقاشی،تئاتر، نمایشنامه ، عروسک گردانی!

گاهی وقتها باید فرسنگها دوری را کنار بگذاریم و برنامه ای برای آینده خیلی زودتر تصور کنیم. اینطور خوشحال تریم ، موفق تریم ، خوشبخت تریم و

هستیم.... چون هنر و هنرمند هست!

زیرا که جسم یی روح نمیماند و روح و جسم بدون هنر نمیتواند زنده بماند.


امیرمسعود فدائی این را خواند
آرش رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عبارت iso
آیزو خونده میشه
آیسو خونده میشه
ایزو خونده میشه
آی اِس اُ خونده میشه
همش درسته و انگلیسی زبان های نیتیو هم تمام این تلفظ ها رو به کار میبرن. پس به عنوان یک مدرس عکاسی ، حق نداریم به تلفظ هنرجوی خودمون ایراد بگیریم.
https://www.instagram.com/s/aGlnaGxpZ2h0OjE3ODQ3OTkzOTI4NjEzNDQ1?igshid=y7fpuredwh3w
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین #عکاس های #پرتره ای که میشناسم دنی دایموند هست. دنی بیشتر برای روش #ریتاچ و #ادیت عکس‌هاش معروفه ؛ و صد البته به خاطر رینگ لایت دست سازش !‌



دنی توی کانال #یوتیوب خودش در مورد #رینگ_لایت خلاقانش صحبت کرده و بهمون گفته چرا بجای خریدن یکی از رینگ لایت های توی بازار ، خودش دست به کار شده و یکی ساخته.‌



پ.ن ۱ : خودم قراره یکی از همینا رو بسازم. این روزا درگیر نقل و انتقال به دفتر جدید هستم. بعدش که مستقر شدم می‌سازم.‌



پ.ن ۲ : برنامه کلاسامم از سر میگیرم البته
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من از مخالفان سرسخته انتقاد کردن هستم. و این اعتقاد را دارم چیزی به نام انتقاد سازنده وجود خارجی ندارد. به نظر من تمام انتقاد ها مخرب هستند. از هر چقدر هم تلاش کنیم انتقاد ما سازنده باشد باز هم یک انتقاد مخرب انجام دادیم.
http://rezasadeghi.net/there-is-no-such-thing-as-constructive-criticism/
علی نوروزی این را خواند
سام رجایی sam rajaei این را دوست دارد
انتقاد کردن در هر زمینه ای واکنش های خاص خودش رو داره من خودم خیلی آدم زود رنجی بودم ولی از وقتی که از دوره های غیر حضوری خودشناسی گروه آموزشی فرافکر استفاده کردم خیلی راحت میتونم با این مسئله کنار بیام.
برای دیدن این دوره ها میتونید به لینک زیر سربزنید
http://farafekr.com/product-category/%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4%DB%8C-%D8%BA%DB%8C%D8%B1-%D8%AD%D8%B6%D9%88%D8%B1%DB%8C/
۰۴ شهریور ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا کنون، شمس لنگرودی، گوهر خیراندیش، مرجان شیرمحمدی، مژده لواسانی، اسد امرایی، جامعه روزنامه نگاران ایران و بسیاری دیگر به تماشای این نمایش نشسته و از آن تمجید کرده اند... تئاتر مستقل حمایت می خواهد و نفس شما... شکوه سالن های مجلل نباید به غربت تاتر مستقل منجر شود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
همیاری جان دیروز پریروز صفحه ی نمایشگاه آثار محمد نظری بنام چیستی در گالری فردا رو اینجا دیدم ولی الان هرچی میگردم پیداش نمیکنم ، حذف شده صفحه ش ؟
رضا غیوری این را خواند
درود بر شما
با پیگیری ما از تیم هنرهای تجسمی تیوال، چنین برگه‌ای در تیوال ساخته نشده بوده. شاید جنابعالی با نمایگشاه دیگری اشتباه گرفتید.
۰۹ آذر ۱۳۹۷
درود فراوان
من یک لیست از نمایشگاه های خیابان کریمخان برداشتم و رفتم برای دیدن، شاید این نمایشگاه هم بینابین اونها بوده و من اتفاقی دیدم چون تو بعضی آدرس ها بیش از یک گالری نمایشگاهی داشت
پاینده باشید.
۱۲ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید