آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش خانم آوازخوان کله طاس
S3 : 21:50:13 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۰۸ تا ۳۰ دی ۱۳۹۸
۱۷:۱۵
۱ ساعت
بها: ۳۵,۰۰۰ تومان
انسان ها درست در هنگامی که با هم حرف می زنند، نمی دانند چه می خواهند بگویند و سخن گفتن به جای آن که آنها را به هم نزدیک کند، بیش از پیش از هم دور ساخته است.

نکاتی چند در باب متن اجرا:
- در دنیای امروز بین انسان ها عملا هیچ ارتباط حقیقی وجود ندارد و تنها توهمی از ارتباط وجوددارد و زبان که یکی از مهم ترین ابزارهای ایجاد رابطه است و شالوده کنش های آدمیست، کارایی و قدرت خود را از دست داده است و کلمات به صورت بسته های آماده و از پیش تعیین شده به صورت کلیشه ها، عادات و تکرار درآمده اند.
- در اینجا هیچ اتفاقی نمی افتد. هیچ چیزی گفته نمی شود. در اینجا  آدم ها حرف می زنند برای اینکه چیزی نگویند.
- ما در اینجا فقط به احساس های لطیف تر، به بخش زنده وجودمان نیاز داریم پس بگذاریم شعور عادیمان پشت در سالن بماند.

کمی درد و دل:
قصه شروع ما، قصه ابتدای راه ما، قصه مشکلات و سختی های ما، غصه کم آوردن ها و ناامید شدن های ما،  قصه دویدن و نرسیدن و پشت در ماندن های ما، قصه یافتن ها و پیدا نکردن های ما،  قصه ما شدن های ما، قصه از ۷ دی ماه ۹۷ شروع شد، جایی که ما تصمیم گرفتیم یکی از سخت ترین و پیچیده ترین متون ادبی جهان را کار کنیم.
همیشه شروع سخت بوده و ترسناک. همیشه اولین ها ناممکن و نشدنی به نظر می آن و تمامی این ها برای کارگردانی این اثر دو چندان می شود اما من و گروهی عاشق دلسوز و بی ادعا و مسؤولیت سنگین من در قبال زمان و هنرشان.
دویدن و دویدن و دویدن و نرسیدن، گشتن و پیدا نکردن، ماندن و جلو نرفتن و در این میان زمان چه نامردانه  به جلو حرکت می کرد و ترس و ناامیدی دو چندان می شد اما خدا بود و دعای پدر و مادرم. همه چیز این پروژه سخت بود.
متن، کارگردانی، طراحی، بازی و حتی سالن گرفتن، اما من ایمان داشتم به گروهم و خدایی که بود و گوشی که صدای من را می شنید و چشمی که مرا می دید و دستی که مرا می گرفت...

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش خانم آوازخوان کله طاس / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس‌ها ››

عکس‌های پایه

نمایش خانم آوازخوان کله طاس | عکس نمایش خانم آوازخوان کله طاس | عکس نمایش خانم آوازخوان کله طاس | عکس

ویدیوها

آواها

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
کاری جسورانه، که برهنه و بدون تعارف روزمرگی و هذیان های هر روزه ی ما را تصویر می کند.
علی رغم عنصر غریب و بعضا پیچیده کلامی در تئاتری این چنینی، به نظرم ریتم و تمپو و انضباط و پیشروی وقایع بسیار مناسب طراحی و اجرا شد.
طراحی صحنه، موسیقی، افت و خیزها، کارگردانی و بازیگری دوستان به نظرم عالی بود.
به تمامی تیم علی الخصوص اقای مرادی و خانم نوربخش صمیمانه تبریک میگم و منتظر کارهای جدیدتر از این عزیزان هستم.
// ایستگاه آخر ، طعم فراموش نشدنی//
این نمایش هم به پایان رسید مانند بقیه نمایش ها..
اما با کلی چیزهای خوب و با جزیی از چیزهای بد...

اجرای ویژه عکاسان..
خواندن تک تک بازخوردها و پاسخگویی کارگردان..
ارتباط خوب و توانمند و مودبانه و فروتنانه کارگردان...
زمان مکفی برای تمرین و آماده سازی اجرا
ارائه یک کار قابل اعتنا از یک متن پیچیده و سخت...
در دسترس بودن کارگردان بعد از اجرا و...

کنسل شدن اجراها
بروشور ... دیدن ادامه ›› با غلط املایی..
حضور عکاسان در دو اجرا و طبیعتا مزاحمت برای تماشاگر ها..
و چیزهای ریز دیگر که باهاش برخورد نکردم..

اما طعم این تئاتر برایم چیز دیگری بود، که جنس نمایشی داشت..
جنس احترام غیر مستقیم به تماشاگرها..
جنسی که در پیش تولید و تولید نمایش اتفاق افتاد و در اجرا دیده شد.
مطالعه در مورد نمایشنامه برای درک و فهم نمایشنامه..
مشاوره از اساتید این حوزه...
مقایسه با نمایشنامه ابسوردهای دیگر برای نزدیک شدن به متن...
مباحثه با صاحبان فن در مورد اتمسفر کلی و جنس اثرهای نویسنده..

درست است که همچنان فاصله هایی با فضای یونسکو دیدم، اما تا سالها
در ذهنم می ماند... و فریادهای بی صدایش که نهیب می زد ای اهالی
تئاتر به خود بیایید، یک اثر خوب در مرحله اول دانش می خواهد، دانش!

طعمی که به این زودی ها فراموش نمی شود.

واقعا ممنونم ازتون از محبت و حمایت و لطف تون
چیز خوب دیگه این کار آشنایی و رفاقت با شما بود که بر خلاف تصور انسان مهربان و فروتن و دوست داشتنی هستید ❤
در مورد عکاس فقط یه شب این اتفاق افتاد
در مورد تمامی کاستی ها من فقط مقصر هستم و رو حساب بی تجربه بودنم بزارید
بازم ممنونم
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
من اول تصورم این نبود با توجه به قلم روزهای اولتون
ولی وقتی دیدمتون دیدم چه اشتباهی کردم و چه انسان نازنین و دوست داشتنی هستید و چهره دلنشین و مهربونی دارید
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
مرادی جان
با فدایی خان به تفاهم رسیدید..
بر خلاف تصور من خیلی خوش تیپ هستی..
و بر خلاف تصور من کارت خوب بود...
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش اجرای خوب و جالبی بود.
خلاقیت های صحنه پردازی کمی نیمه کاره به نظرم اومد. تصویر تخت از بالا وقتی نمود پیدا می کرد که نور اطراف حذف بشه و تمرکز بر روی اون قسمت از صحنه باشه.
حتی دلم میخواست فنجون‌های چایی که خدمتکار بالای تخت میبره با آهنربا به سینی چسبیده باشن و وقتی به اتاق میرسه دستش کم کم به همراه سینی عمود بشه!
بازی ها خیلی عالی بودن مخصوصا خانم ها. بازی کلفت اما کمی به نظر من جای کار بیشتری داشت. برای چنین اجرایی اگر قرار بر حضور کلفت در خانه هست بهتر بود علاوه بر لباس، نوع بیان خشک و رسمی انگلیسی و گریم انگلیسی یک خانم در اون شغل هم به این کاراکتر اضافه بشه.
متن رو خیلی دوست داشتم و نسخه ایرانی خوبی ازش در اومده بود.
پرداخت شخصیت خانم میزبان کمی توی ذوق می زد چون در اجرای ابزورد و توی این متن انتظار دنیای پوچ و بی معنی و زندگی دلقک وار آدم‌ها بیشتر احساس میشه و دلیل پشت چشم نازک کردن ها و اخم و تخم کردن و عصبانیت کاملا جدی این کاراکتر رو نمیفهمیدم. نظر منه..

موسیقی زنده همراه کار کلا سلیقه من نیست و متاسفانه باعث فاصله گرفتنم از دنیای اجرا میشه.
شاید به همین دلیل هست که خیلی نتونستم با کار ارتباط بگیرم با وجود اینکه نمایش بسیار کار شده و درستی بود.

خسته نباشید به گروه محترم اجرایی.
خانم مقدم
با سلام
در مورد خانم اسمیت میزبان ذکر مطالبی مفید است..
شما با یک تئاتر اغراق شده از فضای گروتسک روبرو
هستید... جایی که بولد شدن و تمایز مد نظر است..
جامعه سنتی تر انگلیس:
خانه بزرگ، داشتن خدمتکار، خواندن روزنامه در رختخواب
رابطه ... دیدن ادامه ›› گرم زن و شوهر و حرف زدن و ارتباطات زن و شوهری
قوی... ، بیگودی پیچیدن مو توسط زن و...
جامعه جدیدتره انگلیس:
رابطه کم زن و شوهری، زندگی در آپارتمان، سیگار کشیدن
زنو داشتن رفتار برابر در مقابل شوهر، برخلاف زن میزبان
که منتظر نوازش از سوی همسر هست...
اگزجره کردن، بولد کردن، کنار هم قرار دادن...
ابسورد ( ابزورد خودمان) در دنیای یونسکو با دنیای بکت
متفاوت هست...، دنیای یونسکو در این نمایشنامه
دنیای انگلیسی ها را در دوره زمانی خودش به چالش
می کشد و بیشتر بی معنی بودن را در اکنون بیان می کند...
بر خلاف بکت که تصویری پوچ از آینده ترسیم می کند..
و فضایی نا امید و سیاه را در آینده هشدار می دهد..
آن معنای پوچی ( ابسورد بکت) را یا ندارد یا خیلی کمرنگ
است...
از این منظر به آسانسور نداره سباستین تیری نزدیک تر
است تا به در انتظار گودو بکت...
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
ممنونم خانم مقدم عزیز
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
لطف داری مرادی جان..
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
حمیدرضا مرادی: «من برای اجرای این اثر همه نمایشنامه های یونسکو را خوانده و از دل آنها به دو فرم مهم در نمایشنامه های او رسیدم؛ تکرار و تکثیر. تکرار یکی از ویژگی های متون ابزرود است؛ زیرا آدم ها دچار روزمرگی و کسالت می شوند، دچار نوعی کرختی. تکثیر نیز در متون یونسکو نقش مهمی دارد. در همه ی متون او عاملی در حالت زیاد شدن است. در نمایشنامه «کرگدن ها» کرگدن شدگی زیاد می شود، در نمایشنامه «صندلی ها»، تعداد صندلی ها، در نمایشنامه «مستاجر جدید»، تعداد اثاثیه و در نمایشنامه «خانم آوازخوان کله طاس»، بی ربطی در حال زیاد شدن است. در این نمایشنامه زبان کم کم از بین می رود و در نهایت به جایی می رسد که تنها به حروف الف، ب، پ، ت ختم می شود که البته ما به جای این حروف کلمه ی ابداعی «بَذَه» را قرار دادیم. من سعی کردم این تکثیر را در تمام عناصر نمایش قرار دهم، در صحنه، آکسسوار، نور، موسیقی، لباس و حتی دیالوگ ها.»

برای خواندن گفتگوی حمیدرضا مرادی با مجله فرهنگی/هنری آرادمگ به لینک زیر بروید:
https://aradmobile.com/mag/category/culture-and-art/cinema-theatre/interview/
سپاس از لطف و محبتتون و تشکر از مجله خوبتان ❤
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
// دلم هوس نوشتن کرده//
بعد از تئاتر من سیاوش پاکراه، دومین کاری است که وسوسه
نوشتن مفصل داشتم ( نقد، نظر مطول، تحلیل، تببین و..)
حتی فرصت نکردم با دوستانی در موردش حرف بزنیم...

جایی که می خواستم بلند بنویسم و به نوعی تلاش این چندماه
شان را ارج بنهم...
ریزه کاری های یونسکو را بیان کنم و تفاوت هایش را با دیگر
ابسورد نویسان هم دوره اش بیان کنم... ( البته در حد دانش ام)

مرادی مشغول بازی است..
همه به احترام گروه اجرایی می ایستیم، تشویق می کنیم،
و لبخند رضایت مان را به مرادی و گروهش تقدیم می کنیم...
جناب کیانی عزیز ممنونم از این همه مهر و محبتتون ❤❤
بنویسید بنویسید و ما لذت ببریم از خوندنش
۲۹ دی ۱۳۹۸
دوستان مثل شما لطف دارند به من
۲۹ دی ۱۳۹۸
وهاب عزیز
با سلام
کار خوبی است... حتمن ببین...
البته به من درصد فروش نمی دهند!
اما همیشه منتقد بودن واژه با مزه ای است...
هرگز منتقد، بک کم منتقد، خیلی منتقد،
بعضی وقتها منتقد و.... مگه داریم؟
اما کار خوبیه ببین حتمن...
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
یکی از تئاترهایی هست که واقعا خوشحالم دیدم و از دستش ندادم...شاید کلام و حرف زدن جای نزدیکتر کردن انسان اونها رو از هم دور کرد،یا نه شاید کلام از معنای اولیه فاصله گرفت و جز تکرار چیزی برای گفتن نداشت.تصور کنید انسان اولیه رو که با چسباندن دو آوا بهم معنای دوست داشتن یا درک کردن رو برای اولین بار منتقل کرد،اون لحظه ی ناب رو تصور کنید،بعد از اون شاید فقط تکرار شد و کلام جای نزدیکتر کردن آدمها دورترشون کرد.شاید باید لغتی جدید اختراع کرد،کلمه ای بی معنا که تمام معنای پشت قلبهای ما انسانها رو بهم منتقل کنه.

چقدر این تئاتر رو دوست داشتم،بیشتر زمان بعد از دیدنش که بهش فکر کردم،و شاید موقع دیدنش که به سخره کشیدن کلام رو دیدم،دکور قشنگش و پایان جالبش.دو روز مونده رو از دست ندید.

و چقدر ذوق کردم با # من یک تماشاگرم شروع شد.
منم دقیقاً همین جملهٔ آخر⁦❤️⁩⁦♥️⁩⁦❤️⁩
۲۸ دی ۱۳۹۸
مرادی جان..
خب خدا را شکر ..
امیدوارم الگویی باشی برای دیگران...
۲۹ دی ۱۳۹۸
ممنونم نرگس خانم
جناب کیانی ❤
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از اون "میخواهم ببینم"هایی که خیلی دوست دارم به "دیده ام"ها تبدیل شه. اما افسوس از همزمانی امورات زندگی که مدام منجر به ضیق فرصت میشه.
آیا امکان تمدید وجود داره؟؟!
خانم غزال متاسفانه امکان تمدید نیست و تا دوشنبه بیشتر اجرا نداریم
شنبه ساعت ۲۱ اجرا ویژه داریم
باعث افتخاره بتونید تشریف بیارید
۲۸ دی ۱۳۹۸
چه حیف که تمدید ندارین...
گرچه که بعید اما همچنان امیدوارم بتونم برسم به یه اجرا!
سربلند باشید جناب مرادی
۲۸ دی ۱۳۹۸
سپاس خانم غزال بزرگوار
۲۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من فقط میتونم عذرخواهی کنم از تماشاگر های عزیز امروزمان
فقط میتونم عذرخواهی کنم بابت حضور عکاس و صدای شاتر های عکاس که هم منو بشدت عصبانی کرد هم میدونم تماشاگر های عزیزمان
من فقط میتونم بگم هر کدوم از دوستانی که مایل هستند مهمان ما در شب های آینده باشند
بازم عذر میخوام:((((
سلام جناب مرادی عزیز
بسیار خوشحالم که امشب از آن عکاس دور بودم البته همان ابتدا که دیدمشان برایم سوال شد شما که اجرای ویژه عکاسان داشتید و ما قدردان آن حرکت زیبا و حرفه ای، حضور ایشان چه موضوعیتی داشت؟! اما واقعا برای شما و عزیزانی که نزدیکشان بودند ناراحت شدم...
کاش با تماشاگران بهتری به تماشایتان مینشستم؛ مثلا عزیزی که کنارم نشسته بود صورت مبارکش را با بروشور خِرش خِرش نمی خاراند و پای مبارک را نیز تکان نمیداد که با توجه به نورپردازی کار مرتب در میدان دید من باشد:( یا پشت سری هایم پچ پچ نمیکردند:( درمورد خنده های بعضی عزیزان هم خودم را همچنان توجیه ... دیدن ادامه ›› میکنم ....

اما بعد از همه اینها خیلی خوشحالم که اجرای این متن پر چالش و پر خطر را با کارگردانی و تیم شما به تماشا نشستم یک ابزورد خوب که تا حد زیادی راضی کننده بود.

پرگویی مرا ببخشید برایتان موفقیت روزافزون میخواهم :)
۲۸ دی ۱۳۹۸
خیلی ممنونم از پاسخگوییتون برامون ارزشمنده :)
بدرخشید همیشه :)
۳۰ دی ۱۳۹۸
ممنونم خانم مینا عزیز
۰۱ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امروز تئاتری رو به تماشا نشستم که اولین اجرای یک بازیگر شایسته رو (بدون اغراق) در مقام کارگردان نظاره‌گر بودم.
نمایش نامه سنگین و پیچیده بود برای اجرا و این رو در تمام مدت تا پایان شاهد بودیم. مونولوگ‌های ابتدا و دیالوگ‌های انتهای نمایش (بیان جملاتی با زبان پیچان) خیلی خوب بود، طراحی لباسی که من دوست داشتم در کنار فضای صحنه و تخت ایستاده و حرکات بازیگران، مقابلش که اون رو جذاب‌تر کرده بود. و ظرافت های بسیاری که درک می‌شد و به چشم می‌اومد و البته استفاده متفاوت از گروه موسیقی که در مجموع این تئاتر رو به یک تئاتر حرفه ای تبدیل کرده بود.
تئاتری که کاملا مشخص بود براش وقت و انرژی زیادی گذاشته شده.

به حمیدرضا مرادی عزیز خیلی تبریک میگم و خدا قوت به بازیگران و تمام عوامل و آرزوی موفقیت روزافزون دارم برای همه
خانم میرزابیگی ممنونم از محبت و لطف همیشگیتون نسبت به من
واقعا نمیدونم این همه مهر چطور پاسخگو باشم
ممنونم واقعا
۲۷ دی ۱۳۹۸
شما بی شک از بهترین ها هستید. موفقیت روزافزونتون رو از خداوند خواستارم. بدرخشید همیشه
۲۸ دی ۱۳۹۸
ممنونم واقعا شما لطف دارید
۲۸ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
«انسان ها درست در هنگامی که با هم حرف می زنند، نمی دانند چه می خواهند بگویند و سخن گفتن به جای آن که آنها را به هم نزدیک کند، بیش از پیش از هم دور ساخته است.» توصیف خوبیست از فرسودگی زبان و ابتذال گفتگوها که به خوبی و با موفقیت در این اجرا به نمایش گذاشته شده. بازی ها و کارگردانی بسیار خوب که نشان دهنده ی تمرین و وقت زیادیست که برای آن صرف شده؛ ایده های خلاقانه که به جذابیت کار افزوده همه و همه دست به دست هم دادند که با یک کار عالی که از تماشای آن لذت می بریم روبه رو باشیم.
از روزی که این کار رو دیدم میخوام مطلبی براش بنویسم ولی دست و دلم به نوشتن نمیره ... حالِ ناک اوت شده ای در رینگ بوکس را دارم که هم گیجه از ضربه ای که خورده هم عصبانیه و درعین گیجی ضربه بعدیش رو مرور کنه و هم توانِ بلند شدن نداره ...
.....
متن ابزورد شاید از یک سو از سخت ترین و از سوی دیگر آسان ترین انتخاب ها باشد در ساخت نمایش.
سخت زیرا که به سبب نبود قصه و روایت به معنای عام در آن، همراه کردن تماشاگر با جریانِ نمایش پیچیده تر می شود. پرداختن به پوچی و نمایش بیهودگی لبه تیغی است که می تواند نمایش را به ورطه هذل و بی محتوایی نزدیک کرده و نتیجه اش فاجعه شود.
و آسان بدین معنا که به جهت عدم وجودِ منطق خاصِ نمایشهای قصه محور و نبود روابط علی و معلولی به طور کلی، هر آنچه که بر صحنه می رود را می توان با تصمیم و خواستِ متکی بر نمایشِ پوچی و هیچ انگاری لاپوشانی کرد و همه کاستی ها را بر گردن از مو باریکترِ ابزوردیسم انداخت.
نمایشِ مرادی اما ازین ورطه جان سالم به در می برد و با ظرافت و شناخت دقیق ، متن سختِ یونسکو و مقصودِ وی را بدون آنکه دچار لودگی و مسخرگی شود به عرصه می آورد. ریتمِ بدون سکته ، دکور ساده و موزیک زنده از جذابیتهای این کار برشمرده می شود. همچنین از بازی های روان و بیانِ جذابِ بازیگران نباید غافل شد. نقش کلیدی عملکرد بازیگر ... دیدن ادامه ›› در یک نمایش ابزورد و سنگینی ِ بارِ بی معنایی ظاهریِ نمایش بر بازیگر ، از چنان اهمیتی برخوردار است که چنانچه بازیگر بد عمل کرده ، توجیه نباشد نتیجه اش خستگی و بی حوصلگی تماشاگر خواهد بود.در این راستا بازی و تلاش خانمها نوربخش و زرین پور را می توان ستود.
پایانِ بدون رورانس برای تاکید بیشتر بر دورِ باطلِ اضطراب و تشویش متافیزیکی ، نیزانتخاب مناسبی بود که نمایش به خوبی از آن بهره برده است.
در این عرصهء ناامیدی و بدگمانیِ در حـقیقت، پناه بردن از دنیای تلخ بیرون به رویای شیرینِ این نمایش را به امیدِ ایجاد حالی بهتر ،به دوستان توصیه می کنم.
من هم از این نمایش بسیار لذت بردم و تا حدود زیادی راضی بودم. اما متوجه‌ی ربط جمله ی «بعد از فاجعه آدم‌ها را ببینیم» با کار نشدم. ممنون میشم کسی توضیح بده.
۲۵ دی ۱۳۹۸
@ mahaya
مردها را نمی دنم..
اما من دقیق ترین تحلیل ها را درهنگام دیدن نمایش
دارم، حتی شاید بتوانند تیر را از پایم بکشن بیرون..
اما غلط املایی و نگارشی و اسپیس و اسم و... دارم.
اینجاست که به خلقت خدا باید فکر کرد و درس گرفت..
الله اکبر الله اکبر الله اکبر..
۲۶ دی ۱۳۹۸
@آقای مرادی عزیز،
ممنون از توضیحاتتون
۲۶ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ابزورد... ابزورد... ابزورد...
زمانی‌که درک درستی از گونهٔ نمایشی که می‌خواد کار بشه وجود داشته باشه و تمرین زیاد هم در کنارش قرار بگیره اون‌وقت تماشاچی با یه کار خیلی خوب مواجه میشه. پنج شش ماه پیش زمانی که با چند نفر از دوستان به دیدن تمرین این نمایش رفتیم به حمیدرضا مرادی عزیز گفتم حمیدرضا اگر این کار کامل و شسته رفته و بدون کوچکترین اشکالی روی صحنه بره یه شاهکار خواهد بود. چیزی که روی صحنه دیدم تا حد زیادی این پیش‌بینی رو محقق کرد. امیدوارم روز به روز موفق‌تر باشید⁦♥️⁩⁦❤️⁩⁦♥️⁩
منتظر نظرت در مورد نیم فاصله هستم
۲۴ دی ۱۳۹۸
به به چه دوستانی اینجا کامنت گذاشتن، خوبها و ناب ها❤️❤️❤️❤️⭐⭐⭐⭐
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
جناب مرادی
با عرض شرمندگی
امشب نرسیدم..
یک کار فورس پزشکی پیش آمد برای یکی از اعضای خانواده
و اتفاقاتی که امروز افتاد حادتر شد..
و من در یک شرایط نامتعادل هستم...
و کامل فراموش کرده بودم و البته فرقی نمی کرد...
چون موضوع فورس پزشکی بوجود آمد..
عذر خواهی می کنم..
احتمالن سه شنبه برسم خدمت تان...
سه‌شنبه برو و لذت ببر محمد حسن جان⁦♥️⁩⁦❤️⁩⁦♥️⁩
۲۱ دی ۱۳۹۸
مرادی جان
به هماهنگی نیاز نداریم...
آنجا بگو آقای خدایی، معمولن همه سالن ها
ایشان را می شناسند...
با این حال شماره تان را به ایشان می دهم...
فرصت خوبی خواهد بود تا بعد نمایش هم بیشتر
آشنا شوید... چیزهای خوبی برای گفتن دارد...
از ایشان همچنان می آموزم..
۲۴ دی ۱۳۹۸
جناب کیانی ممنونم حتما
۲۵ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید



::::: پیدا کنید پرتقال‌فروش را :::::::

یکی از کاراکترها داره یه جوک برای بقیه تعریف می‌کنه:

- برادرزنم یه پسرعمو داشت که داییش یه پدرزن داشت که پدربزرگِ پدریش دفعه دوم ازدواجش با یه دختر بومی ازدواج کرده بود که برادرش توی یکی از سفرهاش با یه ... دیدن ادامه ›› دختری آشنا شده بود و عاشقش شده بود و از اون پسری به دنیا آورد که با یه زن داروخونه‌چیِ بی‌باک ازدواج کرد، که کی بود؟ خواهرزادهٔ سَرناویِ گمنامِ نیروی دریایی بریتانیا که پدرخونده‌ش یه عمه داشت که اسپانیایی رو روون حرف می‌زد و احتمالا از نوه‌های یه مهندس بود که جوون‌مرگ شده بود و خودش نوه یه مالک تاکستان بود که شراب خیلی بدی می‌داد اما یه نوه‌عمو داشت که استوار دوم ارتش بود و خونه‌نشین بود و پسرش با یه زن مطلقهٔ خیلی جوون ازدواج کرده بود که شوهر اولش یه میهن‌پرست صادق بود که تونسته بود یکی از دخترهاشو طوری تربیت کنه که اهل پول‌وپَله به‌هم‌زدن باشه و دختره موفق شد با یه شکارچی ازدواج کنه که "راتچـــیلد" رو می‌شناخت و.... که...
= عموش؟
- نه! نه،نه!
+ عمو نداشت!
- نه...
× خوشگله؟
- نه، نه خانوم
:: "چ" داشت؛ کلمه آخر، چ داشت
- نه، نه آقا
+ نه عزیزم، پول‌وپَله داشت... که می‌گفت...
:: راتچـیلد
+ دقیقا راتچیلد
- عرض‌ می‌کردم: راتچیلد... که برادرش بعد از چند بار تغییر شغل دادن ازدواج کرد و صاحب دختری شد که پدرجدِ پیرِ نزارش عینکی می‌زد که یکی از پسرعموهاش بهش داده بود که برادرزن یه پرتغالی بود که شهردار یه شهر جوون بود که پسر نامشروع یه آسیابون بود که چندان فقیر نبود و برادرشیری‌ش دختر یه دکتر سابق دِه رو به زنی گرفته بود که خود دکتره برادرشیریِ پسر یه شیرفروش بود که خودِ شیرفروشه پسر دانشجوی یه دکترِ یه دهِ دیگه بود که سه بار پشت سر هم ازدواج کرده بود و این زنِ سومش...
:: عذر می‌خوام، من یه چیزی رو عرض کنم؛ چون من این زن سومشو می‌شناسم...
+ عه؟
:: بله! باهاش یه سر و سِرّی داشتم آخه [رو به همسرش] عزیزم گذران سگی‌ای بود و زندگی شاهانه‌ای...
- عرض می‌کردم: زن سومش دختر بهترین قابله منطقه بود و چون خیلی زود بیوه شده بود...
+ مثل زن من
- عرض می‌کردم: دوباره با یه شیشه‌فروش زبر و زرنگ ازدواج کرده بود که دختر رییس راه‌آهن رو بچه‌دار کرده بود و بچه‌هه تونسته بود خودش "راه"ش رو تو زندگی پیدا کنه
× عذر می‌خوام... "راه‌پله‌"شو!
+ مثل بازی مار و پله
- عرض می‌کردم: اون با یه فروشنده دوره‌گرد چهارفصل ازدواج کرده بود که پدرش یه برادر داشت که شهردار یه شهر کوچیک بود و یه "معلم موبور" رو به زنی گرفته بود که پسرعموش البته با قلاب ماهی می‌گرفت...
:: با قلاب قلابی؟
- عرض می‌کردم: یه معلم موبور دیگه که اسم اون هم ماری بود به زنی گرفته بود و برادرش هم با یه ماری دیگه که اون هم معلمه‌ای موطلایی بود عروسی کرده بود...
+ اصولا اگه ماری موبور نباشه ماری نیست!
:: قطعا
× درسته
- عرض می‌کردم: پدرش زیردست یه پیرزنه توی کانادا بزرگ شده بود که خواهرزادهٔ یه اسقفه بود که مادربزرگش بعضی وقتا زمستونا مثل هــمــه مــردم ســــــرمــــــا مــی‌خــورد!!!
×چه لطیفه عجیبی!
+باورنکردنیه
.
.
.
::::::::::::::::::::::::::::
اسم جوکی که تعریف می‌شه سرماخوردگیه!

پناه میبرم به تیاتر از شر غم هایی که داره غمباد میشه...
تاتر تنها پناه این روزهای ماست
و چقدر این فرزند یتیمه تو این دوران
۲۱ دی ۱۳۹۸
همین طوره آقای مرادی.
من دیشب کار رو دیدم و اون صندلی های خالی چقدر من رو غمگین کرد.
خسته نباشید میگم به شما و تیمتون.
۲۲ دی ۱۳۹۸
ممنونم خانم بهار از لطف و محبتتون
بله متاسفانه روز به روز هم شرایط بدتر میشه
امیدوارم که اجرا رو دوست داشته بودید و لحظاتی از این همه غم و درد رها شده بودید
بازم ممنونم
۲۲ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امروز ۲۰ دی ماه این تئاتر دیدم و کوتاه و مفید بخوام براتون نظرم بگم ،
اجرا و بازی و کارگردانی واقعا درجه یک بود و تا آخرین نفری که بعد از اتمام نمایش سالن ترک میکنند مخاطب انتظار داره یه اتفاق بیافته یا داستان تموم بشه ، اما به قول خودشون در این اینجا هیچ اتفاقی نمی افتد و‌ هیچ‌ چیزی گفته نمیشود .
این نمایش حتما پیشنهاد میکنم ،ببینید چون تو خاطرتون خواهد ماند ...
به نظرم با سبک خاصی از نمایش روبرو هستیم که به تعبیری شاید بدون هیچ داستان خطی خاص یا قصدی بر خندوندن یا پند و پیام ، تماشاگر هم سوار بر موج داستان میشه هم میخنده هم به فکر فرو میره و این ویژگی جالبی یه ، طراحی لباس و صحنه مخصوصن ایده ی تخت و ازدیاد فنجان ها به نظرم خیلی خوب بود ، موزیک هم به کار نشسته بود و اینکه گروه موسیقی خودشون بازی هم داشتن به جذابیت کار اضافه میکرد ، بازی ها هم یکدست و خوب بود مخصوصن گویش خاص و شمرده و بهمراه لبخند خانم پیشخدمت ، یا دیالوگ های سخت و پیاپی ای که همه ی بازیگران بخوبی ادا میکردن
از دید من این کار فکر شده و هدفمند ترین بانوی آوازه خوان اجرا رفته در این چند سال اخیر بود، در ضمن صفحه اینستاگرامی خانم آوازه خوان کله طاس هم اطلاعات خوبی از نمایش و نویسنده و اجرا های خارجی ی کار رو داره که دیدنش خالی از لطف نیست
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت آقای مرادی عزیز و گروه خوب شون و امیدوارم موفق و پر مخاطب باشن
جناب جعفریان عزیز ممنونم از مهر و محبت همیشگیتون به من
همیشه قدردان محبت های شما هستم ❤❤❤
۲۱ دی ۱۳۹۸
درود فراوان آقا مرادی جان ، پاینده باشی ❤
۲۱ دی ۱۳۹۸
باقر سروش هستم. اقای جعفریان عزیز خوشحال می‌شم تشریف بیارید کارمون رو ببینید.. رفتم سیگار بخرم...
۲۴ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
#موقت
چندی پیش متنی در خصوص "حمایت از گروه های جوان در تئاتر" نوشتم که بخشی از آن را بازگو می کنم :
در روزگاری که در سایر مشاغل و حوزه های مختلف، هنوز خبری از اعتماد به جوانان نیست و جوانان تحصیل کرده امیدی به آینده ندارند، آرزو دارم حداقل در عرصه هنر به جوانان پر تلاش و با انگیزه بیشتر توجه شود. شاید استفاده از جوانان در سایر حوزه ها و بخش های مختلف کشور، خارج از توان و اختیار ما افراد متوسط جامعه باشد، اما تماشاگران تئاتر می توانند با اعتماد به گروه های کمتر مطرح و تماشای آثار این عزیزان، به رشد و شکوفایی این گروه از هنر کمک شایانی نمایند. صحبت این نیست که به تماشای آثاری که بازیگران نامی این مرز و بوم در آن ایفای نقش می کنند، پرداخته نشود؛ بلکه صحبت، حمایت از جوانانی است که تنها امید و انگیزه آن ها درخشش در صحنه های تئاتر و نشان دادن استعدادشان است. از گروه های جوان نیز متقابلاً انتظار می رود که برای اعتماد، زمان و بودجه تماشاگران ارزش کافی قائل شده و بهترینِ خود را ارائه دهند.
و اما نمایش خانم آوازخوان کله طاس؛
به شخصه هنوز موفق به تماشای این اثر نشده ام اما نظرات مثبت اعضای قدیمی تر تیوال درباره اجرا، این جرأت را به من داد تا چند خطی در حمایت از این نمایش، بنویسم. نمایشی که با هزاران امید و انگیزه و پس از یک سال تمرین به روی صحنه رفت و به دلیل مسائل پیش آمده، اجراهای جمعه، دوشنبه، چهارشنبه و پنج شنبه لغو شد. تخفیف های در نظر گرفته شده توسط عوامل این اجرا نشان از این دارد که فارغ از کسب درآمد، دیده شدنِ تلاش های یکساله برایشان دارای اولویت است؛ لذا پیشنهاد می کنم که به دیدن این نمایش ... دیدن ادامه ›› شریف رفته و امیدوارم هفته آینده حمایت درخوری از نمایش خانم آوازخوان کله طاس به عمل آید. به شرط حیات و در صورت امکان، اوایل هفته به تماشای این اثر خواهم نشست و اگر به هر دلیل موفق به تماشای این اجرا نشدم، برای آخر هفته یک بلیت به یکی از اعضای تیوال هدیه خواهم کرد. در انتها، امیدوارم خستگی یک سال تمرین به تن عوامل این کار نمانَد و در ادامه نیز، شاهد آثار ارزشمندی از آنان باشیم.
جناب محمدرضا بزرگوار و عزیز سپاس از حمایت و محبتتون
ممنونم از توضیحات دقیق و درستتون
دقیقا گروه های جوان برای بقا و سرپا ماندن نیاز به دیده شدن دارند و حمایت
و ما از هیچ کدوم از راه های نامتعارف برای دیده شدن استفاده نکردیم جز تلاش و تمرین بیشتر تا اثر خودش بتونه راهی برای دیده شدن خودش باز کنه
باعث افتخاره و دلگرمی برای من و گروهم هست ❤
۲۰ دی ۱۳۹۸
@آقامیلاد طیبی
زنده باشید آقای طیبی عزیز
۲۰ دی ۱۳۹۸
باعث افتخاره جناب محمدرضا
۲۱ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
عجیب غریبه یا غریب عجیبه ؟!
متن سختی که تونستن به بهترین شکل و به زیبایی به اجراش برسونن،
(دوستانی که اجراهای دیگه ای از این متن رو دیدن میتونن به خوبی نظر بدن)
همه چیز به جا و به اندازه است، حتی سکوت؛ بازی هایی کم نوسان و در خدمت اثر، موقعیت هایی که می خندونه ( نه از روی لودگی و لاس زدن و اینها ) و پایانی که غافلگیرکننده ست ، همه چیز جوری پیش میره که متوجه زمان تماشا نمیشی (کمتر تئاتری بوده که باعث بشه به ساعت مچیم نگاه نکنم، یادمون نره که بدون گوشی باید تئاتر دید ایموجی چشمک ).
به جمله های شروع کار خوب گوش کنین و با حسی که دارین با لحظه هایی که می بینید مواجه بشین دنبال منطق نباشین؛
شاید دیدین چی عجیب غریبه یا چی غریب عجیبه یا شاید....

آقا میلاد دوست داشتنی و با مهر ممنونم بابت تمام محبت و مهر و حمایتتون ❤❤❤
مرگ بر واکس :))
۲۰ دی ۱۳۹۸
حمیدرضا جان باید بگم که بَزَ❤️
خواهش میکنم دوستی به جا آوردنه و بس، ارادت همچنان باقیست ❤️
۲۰ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب با حضور جمعی از دوستان تیوال که از دیدنشون بسیار خوشوقت شدم ،اجرای گروه جوان و هنرمندی رو دیدم که زحمت بسیار زیادی در طول یکسال برای روی صحنه بردن نمایششون کشیده بودند و این کاملا در اجرای بی نقصشون مشهود بود .خسته نباشید برای تمام گروه و کارگردان اجرا که بسیار شریف و بی ادعا برای تمام مخاطبین نمایش وقت گذاشت و صمیمانه در کنارشون حضور داشت .
یه نکته به نظرم رسید ،اینکه وقتی بروشور نمایش رو به تماشاگر میدید فرصت بدید بخوندش، اجرا سر وقت شروع شد واز این بابت سپاس فراوان، ولی من فرصت نکردم بروشور رو بخونم و وقتی بعد از اجرا خوندمش اجرا برام قابل درک تر شد و ارتباط بهتری باهاش برقرار کردم .
سپاس مجدد .
با عشق.
بر خلاف شما
من مواجهه مستقیم و بی ذهنیت را دوست دارم..
جایی که غافلگیر می شوم..
و خودم را روی امواج نمایش رها می کنم...
وقتی با دوستان از سالن بیرون می آییم...
برایشان ۳۰ دقیقه ای سکوت من عجیب است..
و اگر در آن ۳۰ دقیقه حرفی هم بزنم بعدا ازش
دفاع نمی کنم...
چون هنوز به هوش نیستم...
یا از کار خیلی بدم آمده باشد و یا دیگر خیلی
ضعیف باشد...
۱۸ دی ۱۳۹۸
جز اپشن های خانم گلبرگ بوده که گویا بی اپشن شدن :))))
۱۹ دی ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید