تیوال نمایش پروانه و یوغ
S2 : 02:31:11
  ۱۸ فروردین تا ۱۸ اردیبهشت
  ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان


: محمد چرمشیر
: جواد محمدپور
: کاوه حکیمی

: حمید رحیمی، مرضیه موسوی، محسن قزل سوفلو، جلال محبی، فاطمه عباسی، مهیار قزل سوفلو، نگار سلحشور، آتوسا زرین پور، سپیده پروانه، حسام الدین سیادت، مهرداد امانی، فاطمه محمد امیری، امیر پاشا عبدی، میلاد صفوی
: دیبا سرخوش

گروه کارگردانی
: فاطمه ملا احمدی
: مونا رمضانی، فراز عزیزی

: فاطمه ملا احمدی
: حمید شهرانلو
: محمدرضا رحمتی
: سمیه خواسته
: احمد نگهبان
: مجید روحبانی
: علیرضا گلدهی
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک
: استودیو طراحی و ساخت اینکا
: نیلوفر نقیب ساداتی، نیما خطیب شاد، مهران کریمی
: سید امین میری، مژده زادمهر، هانیه بنی اسد
: امید عبدی
: حسین عارفی
: فراز عزیزی

- بازخوانی نامه‌های ونسان ونگوگ


شماره تماس جهت هماهنگی: ۰۹۳۵۵۶۲۹۸۲۲

این نمایش دغدغه‌ها، ذهنیات، کابوس‌ها و رویاهای (ونسان ونگوگ) نقاش شوریده ی هلندی، را دست مایه خود قرار داده و سعی در به تصویر کشیدن ذهن پر تلاطم او در طول زندگی پر فراز و نشیب و غم‌انگیز او را دارد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پروانه و یوغ / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» راز ماندگاری «ونسان ونگوک» در یک نمایش فاش می‌شود

» «پروانه و یوغ»، پیام انسانیت را ابلاغ می کند

» روایت جواد محمدپور از نمایش "پروانه و یوغ"

» نمایش پروانه و یوغ روی صحنه تالار حافظ

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
از این تئاتر بسیار لذت بردم. افکار درون و هجمه کابوسهای ونگوگ به خوبی به نمایش درآمده بود.و میتوان حال بد او از توهمات زجر آورش رو با تمام وجود حس کرد به قدری که حتی وقتی گوشش رو با چاقو میبردبه نظر خیلی عجیب و بیمارگونه نمیاد.
درد و هنر در هم تنیده.، درک عمیق ونگوگ از عناصر طبیعت و تلفیق تمام احساسات بشری درست به این میماند که کسی کل هستی را به درون بلیعده باشد، ارتباط عمیق او‌ با مذهب و ماورا، و اینکه چطور آثار یک نقاش جایگاهی ابدی می یابد، همه ریشه در عمق حضور او در دل هنر دارد.انگار هنر در درون او دم کشیده باشد.
بازیهای درخشان به ویژه نقش افرینی بینهایت برجسته حمید رحیمی،توانایی کارگردان در نمایش ذهن و واقعیت بیرونی ونگوگ در کنار هم، متن غنی و دیالوگ‌هایی که هر جمله اش ارزش بارها شنیدن رو دارند، روند نمایش،طراحی صحنه خوب که بسیار به درک ... دیدن ادامه » بیشتر نمایش کمک میکرد، و شروع و پایان هوشمندانه نمایش که ازدستهای عاشق ونگوگ آغاز و به همان دستها ختم می‌شوند که در واقع خالق آثار او هستند، همه و همه از نقاط تحسن برانگیز نمایش بودند. واقعا خسته نباشید میگویم به همه عوامل گروه. عالی بود.
هرچند وضعیت بسیار نامساعد و فضای تنگ صندلیهای تالار حافظ لذت بردن از این نمایش بی نظیر رو سخت میکرد.
امیدوارم همیشه موفق و خلاق باشید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش از دو جهت شگفت انگیز بود، یکی متن درگیرکنندۀ آن که از زاویه ای کاملاً خاص به زندگی نقاش هلندی، ونسان ون گوگ نگاه می کند، و به پرسش ها و میل و رنج متافیزیکی او می پردازد. انتزاع این مسئله از زیست واقعی یک شخصیت و تماشای این زندگی از این منظر برایم حیرت انگیز بود. زبان نمایش زبان پیچیده ای است و برای فهم بهتر آن حتماً دوباره تماشایش خواهم کرد. از طرف دیگر بازی این نقش چنان قدرتمند است که در تمام مدت اجرا، بقیۀ عناصر نمایش در کنار آن معمولی جلوه می کنند. گذشته از این ها، صحنه و تغییرات به جای آن و ریتم اجرا را نیز دوست داشتم.
یک تئاتر واقعی، یک تراپی واقعی. بازی‌ها عالی. حمید رحیمی واقعا عالی بودی. صحنه عالی، نور عالی، موسیقی عالی. و مهمتر از همه، نمایشنامه با اون دیالوگ‌ها و مونولوگ‌هاش فوق‌العاده بود. بعد از مدتها حسابی کیف کردم از دیدن یک اثر. هرچند حالم خیلی بد شد، چون درِ ناخودآگاه تماشاگر هم مثل ونسان باز میشد و بوی تعفنش در کنار رنج محتوم بشری میخورد توی صورت آدم.
چطور میشه به صورت خلاصه گفت که خیلی عالی بود و به شدت برای دیدن توصیه می شود؟
چون حسی که از دیدن این اجرا داشتم در هیچ نمایش دیگه ای تا الان برام پیش نیومده بود. چقدر همه چیز خوب بود.
سلام خسته نباشید کارتون عالی بود مخصوصا طراحی صحنه و شروع نمایشتون و و و انتخاب شخصیت آقای ونگوگ فقط من دوتا سوال دارم که ممنون میشم جواب بدید اول اینکه چرا نقش خدارو به یه خانوم دادید در حالی که پیرمرد تو نظرتون بود؟ و چرا اسم نمایشتون پروانه و یوغه
ضمن عرض تشکر و خسته نباشید
دیشب مورخ 98/02/08 نمایش پروانه و یوغ رو در سالن حافظ دیدم ... نقاط مثبت از دید من تماشاگر : متن قوی (محمد چرم شیر) ، کارگردانی درست و حرفه ای (جواد محمد پور ) ، بازی درجه یک نقش ونسان ونگوگ (آقای حمید رحیمی ) که بسیار صدای گرم و گیرایی داشتند و با اینکه من ردیف آخر بودم باز هم صدای ایشون پر قدرت و به وضوح شنیده می شد ، طراحی صحنه خلاقانه (حمید شهرانلو ) ، انتخاب و طراحی موسیقی در خور فضای کار که به جذابیت کار اضافه میکرد ...
نقاط منفی از دید من تماشاگر : متن بسیار جذاب بود به طوری که نمیتونستی لحظه ای از کار غافل بشی اما این حجم از دیالوگ برای من بسیار سنگین بود و انقدر پشت سرهم دیالوگ گفته میشد که گوش ها بعضی مواقع احساس خستگی میکرد با اینکه دیالوگ ها فوق العاده بودن ... . انتخاب بازیگر ها از نظر من میتونست خیلی خیلی بهتر اتفاق بیفته ... دیدن ادامه » ... نقش کریستین ، کشیش ، مادام رضایت من رو جلب نکردند . در میان بازیگران صرفا حمید رحیمی بازی درست و متناسب با کارکتر خود را ارایه دادند .
در مجموع از تماشای این اثر لذت بردم ... تشکر از عوامل و گروه اجرایی
خداقوت به همه ی عوامل و بازیگران خوب این اثر زیبا ...
اگر علاقه مند به کار های سورئال هستید و این کار رو ندید ، باید بگم از دست دادن این اجرا درست مثل نریختن پنیر روی پیتزا هستش !
اجرای باحال و درست
الهه هدایتی و آتوسا زرین پور این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱.بررسی زندگی شخصیت های برجسته از دیدگاه هنرهای نمایشی در سراسر دنیا مخاطبان خاص خود رادارد.تئاتر ما نیز از این قاعده مستثنی نیست.سال گذشته قطب الدین صادقی و مهران رنجبر نمایشهایی از شخصیتهایی مانند کافکا و استیو جابز رابه صحنه بردند که با استقبال بالایی از سوی مخاطبان تئاتر پایتخت مواجه شد.اما این بار جواد محمدپور با متنی از محمدچرمشیر زندگی "ونسان ونگوگ" تحت تاثیر نامه هایش را در قالب فرمالیستی به صحنه آورده است.
۲.نمایش در فضای مه آلود آغاز می شود در حالی که ونگوگ در ارتفاع قراردارد- پیوند این شخصیت با ماورا و الهام پذیری او-و این فضا تا آخر نمایش ادامه پیدا می کند.فضایی پر از رنج که نه مذهب می تواند مصایب دنیوی ونگوگ راالتیام بخشد ونه نقاشی.فقط جداشدن روح از جسم اوست که به پالایش روانش می انجامد و این صحنه در پایان نمایش به زیبایی به ... دیدن ادامه » تصویر کشیده می شود. دراوایل نمایش وی با ندای درون خود- با بازی کودک خردسال-مواجه میشود ودختر از او میخواهد سیاهی دستانش راپاک کند-استنباطم بر بزرگترین دلیل سیاهی، دلالی ونگوگ در آثار هنری است- و او در لحظه ی عروج نیز مشغول پاک کردن است و مرگ آنرا پاک میکند....
۳. ایمان ونگوگ به فضای ذهنی آشفته و خلاق خود باعث میگردد که او آثار منحصر به فرد خودرا طی ۱۰سال آخر عمر خودخلق کند وبا همین ایمان هر لحظه بیشتر به این نتیجه می رسد که تنها راه رهایی مرگ است در واقع او امیدوارانه به این قضیه نگاه میکند ودر میل به خودکشی او هرگز ردپایی از پست رفتن مشاهده نمی شود حتی عشق کریستین،درمانهای دکتر گاشه-که خودنیز به زعم ونگوگ روان پریش است- و دلسوزیهای برادرو یاور همیشه مومن اش تئو مانع وصال او با دنیای خارج ازجسم نمی شود واو ایمان به مرگ‌ورهایی دارد.
۴.محمدپور در صحنه آرایی با استفاده از سازه های شیب دار فضایی مفهومی در میزانسن های خود -ماننداتاق زیر شیروانی محل قتل ونگوگ- ایجاد کرده؛درتغییر حالتهایی که در سازه ها ایجاد می کند می توان موجهای سینوسی زندگی را لمس کرد.شکل مثلث گونه سازه ها می تواند تعبیری از انتخابهای ونگوگ باشد که یک راس آن خودش است؛ انتخاب بین عشق کریستین و نقاشی، بین زیستن یا مرگ، بین آسوده زیستن یا بارنج زیستن که همیشه ونگوگ با قرار گرفتن درشیب سازه ها، راه همراه با مصایب را انتخاب می کند تا به رهایی برسد.
۵. حمید رحیمی بازیگر نقش ونگوگ که پیش از این بازیهای درخشان اورا اغلب درآثار رئالیستی می دیدیم این بار با بازی متفاوت از سوی او روبه رو میشویم که به نظر میرسد به سبک و سیاق شیوه بازیگری مکتب مورد علاقه او -میخائیل چخوف- نزدیک باشد.تطابق درون وبیرون، تسلط بر بدن و بیان او علیرغم سبک نمایش، باعث شده کاراکتر باور پذیری ببینیم.ردپای وی در بازیگردانی این اثر به چشم میخورد به طوری که بازیگران مکملش مانند او علاوه بر حفظ فرم خاص بدن،نحوه بیان نمایشنامه خارجی را رعایت می کنند.
۶.خط داستانی مانند فضای ذهنی ونگوگ به شدت آشفته به نظر می رسد چنانچه شاید تقدم وتاخر در وقایع زندگی ونگوگ رعایت میشد قطعا اثر فاخرتری بوجود می آمد-خواه ازسمت نویسنده خواه کارگردان- تا مخاطب پازل مفهومی خود را بهتر بچنید.چنانچه ارتباط کلامی و روانی بهتری بین بازیگران صورت بگیرد شاهد درخشش این اثر در جشنواره های پیش رو خواهیم بود.
امان از تخته های سیهْ چرمْ پوشِ حافظ...

نمایشی کار شده، کار تیمی عالی، متنی سرشار از شناخت و پر از ظرافت، نورپردازی پر از بازی با نور و سایه، دکور مختصر اما منحصر به فرد و پر کاربرد، صداگذاری هم وزن کار، گریم و طراحی لباس در خور، بازی های جوندار و مطمئنا در پس همه اینها یک کارگردانی خوب... دست مریزاد

کار به زیبایی تلاطم های فردی که همه چیز رو پای هدفش میذاره و هدفش رو زندگی می کنه و هدفش رو می میره و به تبع اون در درازای زمان باقی میمونه رو به خوبی نمایش میده. در اینجا "ون گوگ" ولی می تونه هر فرد دیگری باشه که هدف درونی خودش رو با روزمرگی‌ها و ارزش‌های رایج معاوضه نمیکنه...

امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
شما وقتی پا به سالن حافظ میگذارید، نه تنها یک نمایش در انتظارتونه بلکه تجربه ای گرانبها از حضور در سیاهچال های قرون وسطی و آلامی که بر ... دیدن ادامه » زندانیان می گذشته رو هم به تمامی از سر خواهید گذراند...
نیمکت ها!!!

این نمایش ارزش دوباره و چندباره دیده شدن رو داره...
اگر درد نشیمنگاه در حین و بعد از نمایش نبود، دست افشان و پای کوبان از سالن خارج می شدم، از لذت نمایشی که دیده بودم
ولی امان از تخته های سیه چرم پوش حافظ...
همراه داشتن یک تشکچه نرم برای سالن حافظ از اهم واجبات است.کاش گوشه ای از هزینه هایی که برای صد ها همایش و کنفرانس های غیر ضروری در طول سال انجام میشود صرف ترمیم اماکن فرهنگی و حتی ورزشی میشد.
۲۷ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی، متن خوب، بازیهای عالی، مخصوصا بازی اقای حمید رحیمی؛ حتما ببینید.
همایون علی‌آبادی: جواد محمدپور با انتخاب "پروانه و یوغ" نشان می‌دهد بر فلسفه‌ هنر تسلطی آشکار دارد.

محمد چرم‌شیر درام‌شناس و درام‌نویس معاصر و جوان تئاتر ما هماره با دستی پر در عرصات تئاتر چهره کرده و امروز به‌عنوان یک نویسنده مطرح و آگاه و مسلط بر ادات و ابزار درام‌نویسی شناخته‌ شده است. چرم‌شیر سیر کارهایش را از همان زمان‌ها که در روزنامه همشهری فعالیت داشت تا امروز که بر چکاد و تارک نمایشنامه‌نویسی ایستاده است، بی‌گمان بهترین الگو و نمونه برای علاقه‌مندان به نمایشنامه‌نویسی است. محمد چرم‌شیر در پهنه ادبیات نمایشی همه گونه تجربه‌ای دارد، هم متون شخصی که به خامه‌ پرمایه‌اش نوشته، هم اقتباس‌های فراوانی که از داستان‌ها و رمانس‌های ادبی ساخته‌ و پرداخته و هم‌ متن‌های که بر اساس نمایش‌نامه‌ها، قصه‌ها، نوول‌ها و داستان‌ها و قطعات کوتاه قصه‌گونه نگاشته است.

نمایشنامه "پروانه و یوغ" یکی از آثار چرم‌شیر است که با درون‌مایه و محتوایی پرشور و حظ‌برانگیز توانسته زندگی نقاش بزرگ و تصویرگر پرشور و حال مکتب "امپرسیونیسم" یعنی ونسان ونگوگ را که زندگی پرشور و حالی داشت و عمری در آرام فرسایش‌گاه‌ها گذراند، بر عرصه‌ کاغذ بیاورد. "ونگوگ" به روایت چرم‌شیر پیش از آنکه نقاش بزرگی باشد یک فیلسوف رمانتیک است که شرح‌ حال مرگامرگی‌اش با برادرش "تئو" زبان‌زد خاص و عام است. زندگی این دو در روایت چرم‌شیر، ابعاد و احفاد تازه‌ای یافته است. مکتب امپرسیونیسم و حتی نئوامپرسیونیسم که تاریخ نقاشی مدرن را متحول ساخت و حتی خود به‌گونه‌ای واضح و آشکار، دفتر تاریخ هنر نقاشی نوین را ورقی دیگر زد، وام‌دار این مرد بزرگ و آرتیست طراز اول هلندی است.

چرم‌شیر با آن توانایی قلم محکم و دراماتیکش زندگی این دو برادر را که سرشار از لحظات و لمحات نمایشی است به گویایی بازگو کرده است و خواننده داننده می‌تواند با نگاه بر نمایش "پروانه و یوغ" به‌خوبی بر لحظه‌لحظه جوی جوی آبشار هماره روان و جاری زندگی "ونسان ونگوگ" پی ببرد. واقعیت این است که چرم‌شیر دو جنبتین است.

تمام متونی که خود او بر اساس داده‌های شخصی و حساسیت‌هایش در جایگاه یک نمایشنامه‌نویس، نوشته، هیچ دست‌کمی از اقتباس‌های او ندارد و او چنان بر تاخت‌وتاز قلم وقادش مسلط است که حتی آثاری مانند "پروانه و یوغ" که برداشتی آزاد از زندگی "ونگوگ" مانند دیگر کارهای فردی‌اش زیبا و دل‌نشین است. تاریخ نقاشی معاصر را که ورق می‌زنیم و حکایت کندن گوش "تئو" برادر "ونسان" نقطه‌ عطفی است که در زندگی هنرمندی که عصیان و تیزهوشی را با جنون و دیوانگی درهم‌آمیخته بود. "هربرت رید" منتقد سرشناس معاصر مکتب امپرسیونیسم را در تاریخ هنرهای تجسمی اروپا یک نقطه عطف مهم می‌انگارد و اینکه "سرهربرت رید" همیشه "ونگوگ" "گوگن" ، "ولاس کوئز" و بزرگانی از طراز اینان را ستون و استوانه‌ اصلی مدرنیته می‌انگارد و این سختی است به‌قاعده و درست که "هریرت رید" آن را به‌عنوان پایه‌های "مدرنیسم" در تاریخ نقاشی مدرن می‌انگارد. زندگی "ونگوگ" سرشار از لحظه‌های دراماتیک است و چرم‌شیر؛ چراغی به دست و سوسویی بر چشم به کنکاش و واکاوی زندگی این بزرگ پرداخته است و انتخاب این اثر برای اجرا در میان سیل و خیل آثار چرم‌شیر که هماره جذاب و مورد توجه دوست‌داران تئاتر و کارگردانان جوان این دیار بوده یک اوج است. جواد محمدپور که با انتخاب این متن نشان می‌دهد بر برگ نقاشی مدرن، زندگی ونگوگ، هستن و زیستن "تئو" برادرش، ارتباط این دو با یکدیگر و حتی آن جنون نبوغ‌آمیز که در میان این دو برادر جریان داشت، سلطه‌ای آشکار دارد و حبذا!

جواد محمدپور که با انتخابی دوگانه هم سویی گشوده به باغ پر درخت نقاشی مدرن و هم از سوی دیگر نیم‌نگاهی به برداشت یک نویسنده‌ جوان و پویا به این زندگی، درواقع هم سهل و ممتنع برگزیده و هم توانسته با اقتدار تمام آن را بر صحنه بیاورد. در کل و در تمامت لابلای متن این‌جانب آنچه مهم است، برداشت فلسفی، جدی و هنرمندانه‌ کارگردان بر زندگی "ونسان ونگوگ" است و اینکه چگونه هنرمندی که به نان شب محتاج بود و آثارش در کناره‌های "مون مارترپاریس" به چند فرانک رد و بدل می‌شد و دلالان نقاشی‌های مدرن پرسه‌زن متوجه، این‌سو و آن‌سو می‌پلکیدند تا آثاری را که بعدها جزو مواریث هنری هلند درآمد، خرید و فروش کنند. زندگی ونگوگ در فقر کامل گذشت و زندگی "تئو" برادرش نیز در جدالی بیهوده که با کشمش‌ها و تجلیات برتافته از ذهنیتی بیمارگونه سر کرد، از تاریخ حذف ناشدنی است. شاید تا به امروز بیش از ده‌ها کتاب درباره‌ زندگی ونسان ونگوگ و برادرش تئو و خاستگاه و جایگاه این دو بزرگ در تاریخ هنرهای تجسمی اروپا نگاشته شده است.

جواد محمدپور با انتخاب این اثر نشان می‌دهد بر فلسفه‌ هنر تسلطی آشکار دارد و زمانی که آن طراحی صحنه‌ بسیار زیبای حمید شهرانلو با آن درمی‌آمیزد، ماحصلش صحنه‌ای‌ست که میزانسن‌های بسیار دقیق و زیباشناسانه را رقم می‌زند. شهرانلو با انتخاب دو لته بزرگ چرخنده و گردان توانسته اوج و حضیض‌های زندگی ونگوگ را به گویایی نشان دهد. بی‌گمان کارگردان این اثر باید پاسداشت کار خلاقانه‌ شهرانلو را در طراحی صحنه‌ این کار ارج بنهد و به سهم خودش از آن قدردانی کند چرا که من نیز در مصطبه نقد ، طراحی صحنه‌ این اثر را ویژگی بزرگ این اجرا می‌‌انگارد و بر این باور است که تمامیت اجرا با آن فضاسازی کناره‌های رود سن که غلتان غلتان آب رود را با خود به کومه‌های نزدیک "سن" می‌برد فی‌الواقع توانسته، پاریس را در عیش مدام ونگوگ، تئو، مادام رولن و کریستین در زیباترین شکل‌ها نشان بدهد.

اما بازی‌ها؛ حمید رحیمی در نقش ونسان ونگوگ با آن صدای جادویی و شش‌دانگش، بی‌گمان منجی اجراست و هر جا که بازیگران به‌اصطلاح کم می‌آورند، این رحیمی است که اجرا را نجات می‌دهد. درباره‌ سایر بازی‌ها مخصوصاً بازی مرضیه موسوی در نقش "کریستین"، جلال محبی در نقش "تئو" و امیر پاشا عبدی در نقش همزاد ونگوگ تحسین ما را برمی‌انگیزد. دیبا سرخوش بازیگر خردسال نیز با آن شیرینی‌های کودکانه‌اش ما را با بچگی‌های زندگی ونسان آشنا می‌کند.

میزانسن‌ها ... دیدن ادامه » مکانیکی و کاملاً شسته‌رفته است چندان‌که اجازه هیچ‌گونه بداهه‌پردازی را به بازیگران نمی‌دهد و این جواد محمدپور است که سخت‌گیری‌های برتافته از روحیه‌ ویژه‌ هنرمندانه‌اش حرف اول را می‌زند. درهرحال کار باقی و یار باقی.

ما با تأکید بر انتخاب‌های درست جواد محمدپور از متن مستحکم و منسجم محمد چرم‌شیر، محتوای غنی و هوش زبانی زندگی ونگوگ و تئو برادرش و نیز میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌های تئاتری خوب و به قاعده‌اش کار را تائید می‌کنیم و چشم‌به‌راه آثار دیگر این تئاتری جوان جواد محمدپور که سخت‌کوشانه و پی‌گیرانه سال‌هاست تئاتر را به‌عنوان تنها راه درست جنبش درونش انتخاب کرده می‌مانیم با این تکمله که فانوس تئاتر کشور با این سوسوهای 9 شب به بعد است که زنده مانده است که خوش است.....

لازم به یادآوری است؛ نمایش "پروانه و یوغ" تا ١٨ اردیبهشت‌ماه هر شب ساعت ٢١ در تالار حافظ روی صحنه خواهد رفت.
نمایشی که به بیان رنجی که اقتضای آفرینشمان است میپردازد
هنر روشی بسیار انسانی برای قابل تحمل‌تر کردن زندگی‌ست...
به خدا سرو کله زدن با هر هنری (لازم نیست کارتان را خوب بلد باشید یا نه) راهیست برای تعالی روحتان...
توی حمام آواز بخوانید، قصه تعریف کنید، شعری برای یکی از رفقایتان بسرایید، حتی اگر شده یک شعر آبکی مزخرف. تا جایی که برایتان مقدور است از این کارها بکنید.
پاداش عظیمی نصیبتان می‌شود، با این کار شما چیزی را خلق کرده‌اید...!:
تنها ایرادی که گاهی مرا ز فضای کار دور میکرد بیان دادداد برخی بازیگران و نحوه ادای دیالوگ بهشیوه اروپایی بود در حالی که ما ایرانی هستیم و بیان و لحنی که برای خودمانشود بتورپذیرتر است.
خیلی کار رو دوست داشتم و خیلی ازش آموختم؛ ممنونم.
باسلام خدمت کاربران فهیم سایت تیوال
از دیدن این تئاتر خیلی لذت بردم اعتراف میکنم که اوایل تئاتر فکر میکردم با یک تئاتر سطحی با ادا و اطوار روشنفکری میان مایه طرفم پس بنابراین جدی نمیگرفتم وحتی بعضی صحنه برایم خنده دار بود ولی نیم ساعت بعد همه چیز تغییر کرد همه دیالوگ ها و اجرا ها با هم همبستگی معنایی داشتند و پر بود از نماد ها و استعاره هایی که معنایی بیش از خودشان به دوش میکشیدند مثلا دست هایی آلوده که‌ تمیز نمیشوند نشان دهنده مسئولیت گریز ناپذیر انسان مدرن در قبال اعمال و رفتارش است و ونسان ونگوک انسانی است که از جهان کهن به جهان مدرن آمده البته به لحاظ نظری چرا که اطرافیانش او را درک نمیکنند مثلا می‌گوید وقتی به شما نگاه میکنم انسان هایی را میبینم که چشم تابشان را بسته اند و وقتی میگوید شاخه های درختی را که تکه هایی از آسمان که نماد حقیقت ... دیدن ادامه » است خورده است و طعم تلخ خاصی داشته است همسرش به راحتی می‌گوید چرا تفش نکردی...
ارزش دیدن دارد یک کلام
سلام. خواهشا یه سانس ویژه با زمان زودتر بذارید... واقعا زمانش خوب نیست.
اجرای عمیق و دلچسبیه
اگر تمرکز دارید به تماشاش بشینید ولذت ببرید

بازی آقای رحیمی و دیبای عزیز و با استعداد فوق العاده بود
گاهی احساس میکردم صحنه نمایش بوم نقاشی ونسان ونگوگ و با دیالوگ ها و نحوه بیان آقای رحیمی تمام جزئیاتش رو متصور میشدم... افکارش درک میکردم در حد ادراک خودم ‌.
اما متاسفانه چیدمان و ارتفاع صندلی های تالار حافظ نا مناسب بود و استاندارد های لازم رو نداشت کاش این تئاتر در سالن دیگه ای اجرا میشد
یه خواهش دارم از تماشاگران عزیز
علاوه بر این که با موبایل خاموش تئاتر ببینم و خوشبختانه بیشتر رعایت میکنن دوستان
لطفا از جویدن آدامس حداقل در سالنی مثل حافظ که فاصله خیلی محدوده خودداری کنیم
صداش میتونه واقعا آزاردهنده باشه... ممنون ❤️
با درود

خوشحالم که دیشب دومین تئاتری که در سال ۹۸ تماشا کردم اینقدر نظرمو جلب کرد و دوسش داشتم.
با اونکه نخستین شب اجرای این نمایش رو تماشا کردم، اجرایی کم ایراد بود و کارگردانی و بازی دلنشین و خوبی داشت.
دکور پرتابل و جالبی داشت ولی به نظرم به دلیل خاص بودن سالن حافظ و ارتفاع و مدل صندلیهای تماشاگران که سه باکس بزرگ با زوایای مختلفه میتونست حرکت بیشتری داشته باشه
و حتی حرکت های دوار و تغییر موقعیت و زاویه برای بازیگر طراحی بشه (البته این فقط سلیقه‌ی منه)
با توجه به بازی محور بودن این تئاتر مختصر در مورد بازیها نظرمو مینویسم.
بازی جناب حمیدی در نقش ونسان ونگوگ رو خیلی دوست داشتم و چشمهام در طول اجرا خیره بود بهشون
بازی دخترکوچولوی نمایش چقدر لطیف کرده بود صحنه‌هایی که با ونگوگ صحبت میکرد. و آفرین میگم به این کوچولو که بخاطر تمرکز بالا و خالی بودنش از استرس
از منولوگ طولانی در اون حالت بدنی مهیار قزل سوفلو در نقش کشیش بسیار لذت بردم کاش بیشتر میدیدمش در طول اجرا
خانم زرین پور در نقش مادام رولن وقتی در آخر صحنه بلند شد و رفت من دنبال صندلیی بودم که روش نشسته بود و منو شگفت‌زده کرد، بدون لرزش بدون تکان در طول دیالوگ‌ها نمیدونم چجوری خودشو نوی اون حالت نگه‌داشته بود، توی دامنش چیزی طراحی شده بود یا نه! در طول اجرا منتظر بودم بازم ببینمش مث کشیش که حیف صحنه‌ی دیگه‌یی نداشتن.
بازی محسن قزل سوفلو در نقش دکتر رو دوست داشتم، هربار وقتی مجدد به صحنه میومد خوشحال میشدم چون بازی‌های صحنه با حضور ونگوگ و دکتر جذاب‌تر میشد.

با اونکه شب اول بود من انتظار تپق و اشتباهات نور و ... بیشتری داشتم که به نظرم اجرای بسیار قابل قبولی بود
صحنه‌ی خروج با چمدان خانم موسوی در نقش کریستین رو اصن نپسندیدم برگشت اون بالا و با کمک عوامل پشت صحنه که کاملن دیده میشدن و طول کشیدن و منتظر کمک برای رفتن پایین و... حس صحنه رو خراب کرد برام

صداهای ... دیدن ادامه » به شدت آزاردهنده (فکر کنم پشت صحنه بود) متاسفانه به گوش میرسید و تمرکز بازیگرها و تماشاگران رو بهم ریخته بود. امیدوارم اصلاح بشه. گمون نکنم صدا از بیرون سالن بوده باشه. سالن حافظ به قدر کافی صدای موتور و ماشین و بوق داخل میاد. صدای همهمه و پچ‌پچ و صحبت هم اضافه بشه اذیت کننده میشه.

به آقای رحیمی، محسن و مهیار قزل سوفلو و به ویژه به خانم زرین‌پور برای استفاده درست و بی‌نقص بدن در اجرا تبریک میگم.
در کل به تمام عوامل خسته نباشید و تبریک میگم. یک نمایش جدی، قوی ارائه دادن که منه مخاطب تا آخر اجرا به صندلیم چسبیده بودم و رنجها و سختی‌هایی که جناب رحیمی در نقش ونگوگ انتقال دادن رو با تمام وجودم حس کردم.
سلام
متن تاثیر برانگیز بود و‌بازی ها همه خوب بخصوص آقای رحیمی و‌خانم موسوی و‌دیبای توانا و‌نازنین.
صدای اضافه اتاق فرمان نمیدانم برای چی بود.
سلام خیلی ممنون از نظرتون
به زودی بررسی می شود.
۲۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو به شدت دوست داشتم ، نمایشنامه خیلی منسجم و دقیق بود و باعث میشد فکرتون درگیر بشه ، بازی ها خیلی خوب بودن و در خصوص جناب رحیمی باید بگم که عالی بودن ، طراحی صحنه و لباس خوب بود ، موزیک خوب بود فقط بعضی مواقع صداش سوار بر صدای بازیگر میشد . صندلی های سالن حافظ اصلا خوب نبودن ، برنامه با تاخیر کمی شروع شد ،‌ صادقانه بگم که عشق کردم با دیبا سرخوش فسقلی .

برای من یک بار دیدن این کار کافی نبود چون احساس میکنم خیلی از قسمت ها رو وقتی ذهنم درگیر قسمت قبلی بود از دست دادم و دوست دارم کار رو یک بار دیگه ببینم .

در طول اجرا سکوت بود و ممنونم از همه تماشاچیا عزیز که رعایت کردن فقط اینبار متاسفانه صدای ناخوشاید از اتاق صدای بالای سالن بود که دوستان عزیز اونجا مشغول گفتمان بودن ولی زمزمه هاشون در سالن و در حین سکوت بازیگران مشخص بود امیدوارم که متوجه این ... دیدن ادامه » مورد بشن و دیگه تکرار نکن.

خیلی موافقم
۱۹ فروردین
سلام
ممنون از نظرتون
حتما به گروه اطلاع داده می شود.
۲۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید