تیوال گروه هنری پژواک | دیوار
S3 : 13:28:36
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یادداشت احسان زیور عالم در مورد نمایش گرگ ها

گرگ‌ها|وقتی فکر می‌کنی می‌دانی
نمایش «گرگ‌ها» نشان می‌دهد چگونه با توهم دانستن ما به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازیم؛ سارا دلپ در متنی که هیچ جایش به آمریکا و سیاست‌هایش حمله نمی‌کند نشان می‌دهد ابزار رسانه‌ای چگونه اعتراض را در نطفه خاموش می‌کند.

چند دختر روی چمن‌های مصنوعی برای مسابقه پیش‌‌رو مشغول گرم‌ کردن می‌شوند؛ آنان حرف می‌زنند، حرف می‌زنند و حرف می‌زنند. حرف‌زدنی که به نظر عموم ما کار زنانه‌ای است؛ حرف زدن‌هایی که پراکنده و از این شاخه به آن شاخه پریدن به حساب می‌آید. به نظر می‌رسد آنان قرار است تصویری آشنا برای ما بیافرینند؛ همان‌چیزی که از یک جمع زنانه طلب می‌کنیم؛ حرف‌زدن‌های بی‌امان درباره همه چیز، درباره چیزهایی که هیچ نسبتی با هم ندارند و حتی بی‌ارزش می‌نمایند، چیزهایی که تصور می‌کنیم چند دختر در جمع یکدیگر ردوبدل می‌کنند، اما اوضاع آنگونه که تصور می‌کنیم نیست، باید حرف‌ها را الک و سطح را از عمق جدا کنیم.

دخترها قرار است دسته‌ای از «گرگ‌ها» و نه در دایره تصور ما باشند؛ آنان متعلق به نسل خاصی از جامعه هستند که در ایران نیز حی و حاضرند؛ دخترانی که هنوز به هجده‌سالگی نرسیده‌اند و متولد دهه خاصی از تاریخ معاصرند. آنان از هر دری حرف می‌زنند؛ این حرف زدن‌ها محصول جهان باربی و کیم‌ کارداشیان نیست، در دنیای کارداشیان سخنی از سیاست روز نیست؛ «گرگ‌ها» از خِمِرهای سرخ می‌گویند و از وضعیت ابوغریب سخن به میان می‌آورند، آنان درباره جهان امروز خود می‌گویند و آن را به جهان دیروز گره می‌زنند، اما آنان تا چه اندازه از جهان اطراف خود می‌دانند و آگاهی آنان محصول کجاست؟

بیشتر بخوانید
نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است
دانیال خجسته، کارگردان «گرگ‌ها» کلیدی در بروشور نمایش خود گنجانده است و این مطلب قرار است شرحی بر آن کلید باشد؛ کلیدی که به نظر نویسنده «گرگ‌ها» بدون فریاد زدنش از آن در متن یاد کرده است. خجسته نویسنده‌ای جوان را دست‌مایه کار خود قرار می‌دهد که چندان از لحاظ نسلی با قهرمانان متنش اختلافی ندارد؛ سارا دِلَپ تلاش می‌کند آرزوهای دخترانه جهان حال را به تصویر کشد، آنها را بازنمایی کند و برایشان کنشی پدید آورد؛ هرچند از خودمان می‌پرسیم این آرزوها - که در حرف‌ها نهان شده‌اند - برآمده از چه هستند؟
پاسخ را باید در فضای بازسازی شده در نمایش جستجو کرد، چیزی که در متن نیست، اما در اجرا شکل می‌گیرد. هر چند در نمایش زمانی که از نتفلیکس و «بازی تاج و تخت» سخن به میان می‌آید، می‌توان دریافت ما با جهان برآمده از وانموده‌ها روبه‌روییم. نمایش تلاش می‌کند تصویری از یک جهان برآمده از رسانه را نشانمان دهد؛ این رسانه از تابلوهای اطراف زمین آغاز می‌شود تا خبرهایی که دخترها از اطراف کسب می‌کنند و میان خود به اشتراک می‌گذارند؛ آنان متأثر از جهانی‌اند که تحت بمباران اطلاعات است و نمی‌تواند خود را از شر حجم وسیعی از اخبار رها کند؛ دخترها هم از وضعیت رنج می‌برند، آنان چنان متأثر از خبرها هستند که نامی برایشان متصور نمی‌شویم؛ چیزی شبیه در فلان انفجار چند نفر کشته شدند؛ این چند نفر هیچگاه نامی ندارند؛ آنان صرفاً یک عدد هستند از یک تا بی‌نهایت؛ دخترها هم اسمی ندارند و صرفاً عدد هستند؛ شماره 2 یا شماره 46. این وضعیت پارادوکسیکال، یک وضعیت تقابلی است میان آگاهی و ناآگاهی، اما دخترها چقدر نسبت به این جهان آگاه هستند؟

متن سارا دِلَپ به وضعیت آگاهانه اعتقاد ندارد؛ نویسنده جوان، دنیای دختران جوان آمریکایی را وابسته به رسانه‌ها می‌داند؛ هر چند دخترها نمی‌خواهند وابسته به رسانه‌ها باشند؛ همانند رفتارشان با تبلیغ آب‌پرتغال‌ها، اما آنان در نهایت مصرف‌کننده آب‌پرتغال‌هاند؛ آنان هر چند نمی‌خواهند ابزار بصری جهان رسانه‌ها باشند، اما در کنار دیدن، آنان نیاز به دیده شدن هم دارند؛ این دیده شدن همان نقطه انسانی ماجراست که دختران «گرگ‌ها» را بدل به اشخاصی قابل درک می‌کند. پیشتر گفتم دانیال خجسته کلید ماجرا را در بروشورش قرار داده است و تمام ابعادش را به آن اختصاص داده است؛ او در بروشور در باب تبلیغ آب‌پرتغال از لویی آلتوسر یاد می‌کند. مارکسیست منقد مارکس در باب بازتولید ایدئولوژی از دو مکانیسم یاد می‌کند؛ مکانیسم نخست را از مارکس به عاریه می‌گیرد که در آن نیروهای پلیسی عاملی برای بازتولید ایدئولوژی می‌شود؛ همان چیزی که بلوک شرق برای نیم قرن از آن بهره برد و نتیجه‌اش یک فروپاشی بود؛ در مقابل آلتوسر از مکانیسم دومی یاد می‌کند که هدف نمایش «گرگ‌ها» است.

آلتوسر ... دیدن ادامه » از «سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» استفاده می‌کند که در مقابل نیروی قهریه نظام‌های توتالیتر قرار می‌گیرد؛ در این مکانیسم، نهادهایی چون آموزش و رسانه، بدون رویه فیزیکی سرکوب به بازتولید ایدئولوژی می‌پردازند؛ در این سیستم بمباران اطلاعات هم گنجانده می‌شود؛ اطلاعاتی که شاید به هیچ درد ما نمی‌خورد، اما ما از آنها استفاده می‌کنیم، بدون آنکه کارکردی داشته باشند. در این مکانیسم، قصد مجاب کردن سوژه است که نتیجه‌اش ایجاد کنش‌های مطلوب دولت و عدم اعتراض است. به دخترها دقت کنیم؛ آنان از وضعیت جهان اطراف خود راضی نیستند، از بمباران خاورمیانه یا سیاست ضدمهاجرتی ترامپ ابراز انزجار می‌کنند و برای مهاجرین مکزیکی ابراز همدردی می‌کنند؛ آنان برای مهاجرین شال‌گردن می‌بافند، اما آنان از زمین فوتبال خود بیرون نمی‌روند؛ همه چیز به همان مستطیل سبزی خلاصه می‌شود که تازه‌جهانی معیوب است؛ دستشویی‌های سیار مخروب نمادی بر این وضعیت است؛ چطور ساکنان جهانی چنین مخروب می‌توانند ناجی مهاجران شوند؟

مارکس بر این باور بود که ایدئولوژی آگاهی کاذب طبقه‌ پرولتاریا درباره‌ روابط تولید است، اما آلتوسر نگاهی به مراتب بدبینانه به ماجرا دارد؛ او از وهم خیالی سوژه می‌گوید و در کتاب «ایدئولوژی و سازوبرگ‌های ایدئولوژیک دولت» خود می‌نویسد «ایدئولوژی، رابطه‌ تخیلی افراد را با شرایط واقعی هستی‌شان بازنمایی می‌کند.» به نظر دخترها در چنین وضعیتی روبه‌رو هستند. خجسته خارج از متن دلپ یک صدای ناشناس قرار داده است که به نظر جملاتی نامرتبط با اجرا را ادا می‌کند، اما این صدا - که چندان با واکنش دخترها مواجه نیست - بدل به همان وهم سوژه می‌شود؛ این وهم است که چنین پایانی برای نمایش رقم می‌زند و اوست که مسیر روایت شده را با عباراتی که محصول بمباران اطلاعات است، هدایت می‌کند. آلتوسر بر این باور است که کارکرد اصلی ایدئولوژی سوژه‌سازی است و برای سوژه‌سازی، ایدئولوژی افراد را به‌مثابه سوژه‌ها مورد خطاب قرار می‌دهد.

جان فسیک، دانشمند حوزه علوم‌انسانی مثال دقیق در این باره دارد؛ در مثال ایدئولوژی مردسالارانه به شیوه‌های فرهنگی و تبلیغاتی زنان را به پوشیدن کفش پاشنه‌بلند فرا می‌خواند؛ زنان با اجابت این دعوت و پوشیدن کفش پاشنه‌بلند برخی از اندام‌های‌شان برجسته می‌شود و با این عمل تبدیل به سوژه‌ جنسی می‌شوند؛ این جذابیت، سوژه را به دو دسته فرادستی و فرودستی تقسیم می‌کند؛ مردان قوی‌تر مرجع این جذابیت‌ها و زنان ضعیف‌تر مفعول این جذابیت‌ها می‌شوند؛ این‌گونه، زن پاشنه‌بلند به پا، به بازتولید نظام ایدئولوژیک مردسالارانه کمک می‌کند و در این بازی سوژه‌ها به نوعی توهم اختیار نیز نائل می‌شوند؛ مثلاً دختری که تصور می‌کند به اختیار خود کفش پاشنه‌بلند می‌خرد و او اکنون فاعل فعل خریدن است!!!

دخترهای دلپ در «گرگ‌ها» می‌خواهند از این بازی بیرون باشند اما آنان جزئی از این بازی می‌شوند و مدام در دام سوژه‌سازی قرار می‌گیرند؛ برای رشد خود وارد رقابت استعدادیاب می‌شوند و نسبت به روابط شخصی خودشان با پسرها دچار مشکل و همین رابطه موجب فروپاشی روابط می‌شود و مشخصاً شماره 7 را از جریان کنشگری خارج می‌کند. اصلاً فوتبال بازی کردن دخترها در زمین فوتبال نیز خودش بدل به سوژه‌سازی می‌شود. حال این وسط شاید تنها چیزی که می‌تواند در برابر این سوژه‌سازی بایستد، رفتار پایانی دخترهاست؛ جایی که پس از درگذشت شماره 14 در یک سانحه رانندگی آنان تصمیم می‌گیرند که مسابقه دهند و پیروز شوند؛ این تنها فعلیتی است که از سوژه‌سازی نمی‌آید و یک انتخاب است برای بروز ویژگی‌های انسانی، ویژگی‌هایی که ما قرن‌ها با خود حمل و در روزگار امروز کمرنگش کرده‌ایم. آنان می‌روند تا از «گرگ‌ها» باشند؛ آنان می‌خواهند در نهایت دخترانی باشد که فاعلیت را پیش گرفته‌اند!!!

دانیال خجسته در مقام کارگردان چنین فضایی را به خوبی می‌آفریند، هرچند با خواندن متن دلپ می‌توان فهمید کار سختی است. درک جهان تودرتوی زنانه دلپ، نیاز به حوصله و صبر دارد؛ شاید هشت ماه تمرین با بازیگرانی که شغلشان بازیگری نیست، نشان از تلاش برای یک مکاشفه باشد. خجسته قصد کرده است کار ناشدنی را شدنی کند؛ او ناممکن را محتمل کرده است؛ از فضای نمایش در ایران تا اجرایی که برخی روزها به زبان اصلی اجرا می‌شود او بازتولیدی جذاب از نمایشنامه دلپ فراهم می‌کند اما شاید این پرسش مطرح شود که آیا نمایش «گرگ‌ها» هم در دام سوژه‌سازی ایدئولوژی قرار نمی‌گیرد و در فرایندی که فسیک می‌گوید بازتاب نمی‌یابد؟
ایران تئاتر، کیارش وفایی: شرایط اکنون جهان و انسان‌ها بعنوان دو مولفه مهم هستی همیشه راهکاری برای تقابل و یا مساعدت به شمار می‌آیند. عنوان‌هایی که دگرگونی‌ها و دغدغه‌ها بر اساس باورهای آنها شکل می‎گیرند و سپس بعنوان محرک منتقل می‌شوند تا این دگردیسی و پوست‌اندازی هر لحظه در جریان باشد که از این طریق ریتم منظم هستی دچار نوسان نشود. حال چنین موضوعی نه تنها هیچ زمان رو به کهنه شدن نخواهد رفت، بلکه همیشه تاثیری قابل توجه بر لزوم روابط و پیشرفت خواهد داشت.

ساختار ارتباط گرفتن جهان هستی با جهان انسان‌ها در راستای پیش آمدن اتفاق‌ها و رویدادها منظم می‌شود به شکلی که هر عنوانی به تنهایی دلیل و تاکیدی بر موضوعی خاص دارد. حال این دلیل می‌تواند جنبه‌ای چندگانه یا واحد داشته باشد که انسان در هر کدام از آنها رویکردی متفاوت را به وجود می‌آورد. رویکردی ... دیدن ادامه » که در آن تاثیرات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، تاریخی و... بروز داده می‌شود تا انسان بنابر دلیل و برداشت خود از جهان پیرامون با آن برخورد کند تا بتواند از آن طریق دست به کشفی نو بزند. اصولا بازتاب مسائل پیش آمده فراتر از حمایت و مخالفت نیست، زیرا هر عنوانی بنابر خواسته و یا عدم آن در زندگی جوامع بشری پیش می‌آیند تا راهکاری برای تامین نیازهای انسان باشند. البته بخشی از این موارد نیز به باورهای درونی باز می‌گردد که شرایط را به طوری هدایت کند تا لازمه‌های موجود ملاکی برای تشخیص اهمیت روابط و لزوم توجه به آن باشد. حال با در نظر گرفتن این موضوع باید اشاره داشت که جامعه کانونی تاثیرپذیر و تاثیرگذار در شکل‌گیری مسائل جهان پیرامون است. شاید بتوان گفت رشد روز افزون داده‌های مدرنیته یکی از داشته‌های زندگی جهان اکنون است که از طرفی انسان را ترغیب به کشف و از سوی دیگر مانع از آن می‌شود تا باورهای واقعی با توان بیشتری اهمیت خود را نمایان سازند. بنابراین تقابل انسان با داده‌ها و داشته‌ها در این دوران خود به نبردی غیرمتعارف مبدل شده که پایان آن زمان مشخصی ندارد به طوری که هر شروع ممکن است همان زمان پایان باشد.
نمایش «گرگ‌ها» با در نظر گرفتن شرایط اکنون روز جهان که هر لحظه آن آبستن اتفاق‌های گوناگون است سعی دارد تا اهمیت دیدگاه خود را به سویی هدایت کند که در آن ابتدا انسان و سپس باورهای درونی و بیرونی مورد توجه قرار بگیرد. لزوم پیش آوردن این شرایط از آن جهت مورد توجه است که تاثیرات جهان هستی و جوامع بشری در قالب روایتی منسجم کاربرد دارد، زیرا در شرایطی از فرد به جمع و در زمانی از جمع به فرد منتقل می‌شود تا نقد و تاکید بر موضوع‌های طراحی شده در اثر قابل درک باشد. جهان متن این نمایش با ساختاری که بر مبنای ارتباط شکل گرفته شرایطی را فراهم می‌آورد تا شخصیت‌ها هر کدام به تنهایی و یا به صورت دسته جمعی بتوانند تحلیل درستی از شرایط اکنون جوامع بشری را در ازای حق‌خواهی و تلاش برای به دست آوردن آن به نمایش بگذارند. شخصیت‌ها در قالب یک تیم فوتبال دختران به نام «گرگ‌ها» بعنوان بازیکنان آن تیم بعنوان و یک خانواده ورزشی سعی دارند در جهان پیرامون خود حضور پیدا کرده و نسبت به مسائل روز جهان که بیشتر از همه تحت تاثیر اجتماع، سیاست و تاریخ است دیدگاه خود را بروز بدهند. اهمیت اینکه در این اثر از مولفه روایت بهره گرفته شده به آن دلیل است که هر شخصیت بتواند در ازای دیدگاه شخصی خود بنابر باوری که از شرایط موجود دارد با جمعی همراه شده و در راستای رسیدن به هدف تلاش کند. حال در این میان فضاسازی نمایش بعنوان یکی از اهرم‌های موثر عمل می‌کند تا شخصیت‌ها با لباس‌های ورزشی خود فضایی را برای درک بیشتر مخاطب از صحنه نمایش که زمین فوتبال است مهیا نمایند. به طوری که مخاطب باور داشته باشد اکنون در سکوهای یک ورزشگاه بعنوان تماشاچی‌ فوتبال نشسته و می‌خواهد یک مسابقه را از ابتدا با تمام اتفاق‌هایش تا انتها دنبال کند. رابطه مستقیم جهان متن و طراحی صحنه از دیگر مواردی است که حتی شخصیت‌ها را ترغیب به آن می‌کند که بیشتر در ظاهر یک بازیکن فوتبال باشند تا بازیگری در نمایش. لذا با این تعریف باید گفت در این نمایش جهان متن، شخصیت‌ها و جهان اثر به شکلی موازی وهمسو پیش می‌روند تا همه چیز برای مخاطب قابل درک باشد.
بنابراین جهان اثر با در اختیار داشتن مولفه‌های مشخص و کاربردی از ساختار روایت استفاده کرده تا به تدریج شرایطی را فراهم آورد که شخصیت‌ها بتوانند با قرار گرفتن در موقعیت‌های مختلف واکنش‌های خود را نسبت به مسئله یا مسائل مطرح شده بازتاب بدهند. در واقع تیم فوتبالی که در این اثر وجود دارد نمونه ما به ازایی از جامعه است که هر کدام از اعضای آن خواسته‌هایی دارند تا بتوانند در ازای کسب کردن آن به شرایط بهتری برای زندگی دست پیدا کنند. لذا دیالوگ‌هایی که بین آنها برقرار می‌شود برگرفته از جهان درون و پیرامون آنها است که سبب شکل‌گیری یک ارتباط نو می‌شود. حال این تیم فوتبال و یا جامعه‌ای که به آن اشاره می‌شود در رده سنی دخترانی شانزده و یا هفده ساله‌ای آمریکایی است که در زمان‌هایی فراتر از سن خود به مسائل اجتماعی، تاریخی و سیاسی واکنش نشان می‌دهند که طراحی این موضوع یکی دیگر از داده‌های جهان امروز است که با در اختیار داشتن داشته‌های جهان مدرن و رسانه‌های جمعی و فضای مجازی واکنش‌هایی به مراتب بیشتر از سن خود دارند. بنابراین باید اشاره داشت که هر جز در این اثر تاثیر مختص به خود را دارد تا شخصیت‌ها بتوانند در موقعیت مکانی محدود اثر که همان زمین فوتبال است حرف خودشان را بزنند. نریشن‌هایی که در طول زمان اثر باتوجه به موقعیت شنیده می‌شود در مقام دانای کل و یا همان هدایتگر با پیش آوردن مسیری نو برای رسیدن به هدف راهکاری را در اختیار شخصیت‌ها قرار می‌دهد تا آنها بتوانند ضرورت‌های بیرونی و درونی خود را آشکار سازند.
روایت جهان اثر در دوران معاصر یکی دیگر از مزیت‌هایی است که سبب می‌شود فارغ از در اختیار داشتن ریتم مناسب مخاطب کاملا آگاه باشد که هر اتفاق بنا به چه دلیل رخ می‌دهد. حال این اتفاق از نگاهی می‌تواند نقدی بر شرایط اکنون باشد و یا از زاویه دیگر آشکار کردن داشته‌های پنهان از یک ماجرا. لذا قرار گرفتن مخاطب در مقام شاهد به یقین تصمیم درستی در جهت نشان دادن تمایزها و تضادهای رفتاری و البته مقاومت شخصیت‌ها در مقابل شرایط بوده است. استفاده درست از بیان و بدن به شکل همزمان برای به نمایش گذاشتن جهان اثر که بسیار به ساختار دراماتیک یاری رسانده از جمله مواردی است که با مولفه روایت و اوج و فرودهای روایی همخوانی داشته و هم مسیر بوده تا به هدف اصلی برسد. کاربرد ساختاری از جز به کل و بالعکس نیز از جمله مواردی است که نام اثر را به معنای همبستگی نمایان می‌کند که تیم فوتبال نمونه مناسبی برای تعریف این دیدگاه است تا تعریف قانع‌کننده‌ای از یک جامعه رو به رشد باشد. حال این موضوع دلیلی می‌شود تا جزئیات روایی بتوانند که در دیدگاه نویسنده، کارگردان، شخصیت‌ها، جهان متن و اثر تاثیری قابل توجه داشته باشند. البته منطقه جغرافیایی که «سارا دلپ» نویسنده این اثر که فینالیست دریافت جایزه پولیتزر در سال 2017 شده از جمله مواردی است که باید گفت تاثیرگذاری مختص به خود و جامعه‌اش را دارد.
میزانسن‌های سیال و کاربردی این اثر که توسط کارگردان طراحی شده به مراتب تاثیرات مناسبی در جهت باورپذیری شخصیت‌ها از اثر و سپس مخاطب از فضاسازی نمایش داشته است. در واقع کارگردان این نمایش کوشیده است تا با وفادار ماندن به جهان متن شرایطی را ایجاد نماید که بازیگرها بتوانند با دریافت درست جزئیات در ظاهر شخصیت‌های جهان متن قرار بگیرند و نسبت به اتفاق‌های جهان اثر برون‌ریزی کنند.
یادمان باشد که استفاده درست از جزئیات در یک اثر نمایشی تاثیر بسزایی را رقم خواهد زد که آن اثر را در ذهن مخاطب تا همیشه ماندگار می‌کند.
خبرگزارى تسنیم:
نمایش «گرگ‌ها» نقدی بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است
دانیال خجسته که این روزها در تالار حافظ نمایش «گرگ‌ها» را روی صحنه برده است درباره اثر خود می‌گوید: تمرکز نمایش «گرگ‌ها» بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی تسنیم، این روزها تالار حافظ میزبان نمایش «گرگ‌ها» به کارگردانی دانیال خجسته و نویسندگی سارا دِلَپ است. متنی که در آستانه بردن جایزه پولیتزیر قرار داشته، این روزها نویسنده جوانش را مشهور ساخته است. شکل غریب و تازه نمایشنامه و موضوعی که این نویسنده زن بر آن دست گذاشته است، برآمده از شرایط روز آمریکاست؛ سارا دلپ تلاش کرده است همانند دیگر نویسندگان زن آمریکایی جایگاهی قدرتمندتر برای زن در آمریکا بیابد، جایگاهی که به نظر به واسطه رسانه‌ها و قدرت‌های سیاسی همواره دستخوش مشکلات بوده است.

اجرای دانیال خجسته از این متن نیز به نحوی است تا شخصیت‌های زن نمایشنامه برجسته شوند و موقعیتشان نسبت به جهان امروز سنجیده شود؛ موقعیتی که طبق متن، در زمین فوتبال ارزیابی می‌شود؛ دخترانی که برای پیروزی می‌جنگند، در طول چند هفته تجربه‌های منحصر به فردی را از سرمی‌گذرانند.

آنچه در ادامه می‌خوانید گفت‌وگوی ما است با دانیال خجسته، کارگردان نمایش «گرگ‌ها»

***

چیزی که من از متن و اجرا دریافت کردم، وجوه امروزی بودن متن با وقایع تاریخی است که بر مردم آمریکا تاثیرگذار بوده است؛ چقدر این مسائل با وضعیت اجتماعی روز ایران همخوانی دارد؟

خجسته: متن کاملاً متنی جدید و آمریکایی است که در سال 2016 نوشته شده است و بیشتر تمرکزش بر سیاست خارجی آمریکا در حوزه خاورمیانه است. سارا دلپ با توجه به روی کار آمدن ترامپ تلاش می‌کند تصمیمات رئیس‌جمهور آمریکا را نشان دهد؛ از نظر من جذابیت متن چیزی شبیه نمایشنامه هملت بود که در آنجا هم اتفاقاتی در کاخ برای هملت و خانواده‌اش رخ می‌دهد؛ او باید تصمیم بگیرد که به مسیرش ادامه دهد یا ندهد و این تصمیم بازتاب‌هایی بر زندگی ما خواهد داشت؛ مسائلی عمیقی وجود دارد که برای همه مشترک است؛ میزان حساسیت دخترها نسبت به مسائل سیاسی و اخلاقی روزشان مهم است و این اهمیت برای آمریکایی‌ها بیشتر و برای ایرانی‌ها کمتر است؛ اما همین حساسیت در متن است که جلب‌ توجه می‌کند که نسبت به موضوعات حساس هستند.

در ... دیدن ادامه » ارتباط نمایش با امروز ما، زمانی که دخترها درباره خاورمیانه یا ابوغریب حرف می‌زنند، آنان فاعل و ما مفعول رویداد می‌شویم؛ به هر حال رفتار ارتش آمریکا در اطراف ما دست به اعمالی زده است که بر زندگی ما تأثیر گذاشته است و ما در مقام قربانی و آمریکایی‌ها به عنوان قربانی‌کننده‌ها دو سوی یک طیف هستیم و از این رو دخترها به نوعی درباره سرنوشت ما سخن می‌گویند.

اصولاً در ایران تمایل زیادی به کشف یک نویسنده گمنام و اجرای اثر او وجود دارد؛ البته این مسئله درگیرودار فاکتورهای زیادی چون شهرت در غرب و موفقیت اجرای عمومی اثر است؛ فاکتورهای انتخاب شما درمورد نمایشنامه «گرگ‌ها» چه بود؟

خجسته: من متون جدید را بسیار دوست دارم؛ در مواجهه با نویسندگان غربی احساس می‌کنم دانش عظیمی در نمایشنامه‌نویسی فرنگی وجود دارد؛ زمانی که بخش افتتاحیه نمایشنامه‌ها را می‌خوانم و به خط سیر روایی و بسط شخصیت‌های فرعی، خرده روایت‌ها، اوج‌گیری روایت عجیب و غریب، مدل دیالوگ‌نویسی و کوتاهی جملات توجه می‌کنیم، می‌توان تفاوت نویسندگان فرنگی را بسیاری از نویسندگان ایرانی تشخیص داد؛ نویسنده‌ای چون دلپ که تحصیل‌کرده دانشگاه است وقتی در دانشگاه به مدت چهار سال تحصیل می‌کند، مجهز به تکنیک‌هایی می‌شود که می‌تواند از آنها بهره ببرد؛ او سوار بر تکنیک‌های نویسندگی است؛ این تحصیل‌کردگی را در متونشان می‌توان دید؛ وقتی سیناپس نمایشنامه را خواندم برای خریدش سفارش دادم؛ چون نمایشنامه‌ای با موضوع ورزش ندیده بودم؛ بیشتر متون درباره شاهان، وزرا، وکلا و پزشکان یا خانواده عادی است؛ هیچگاه یک تیم فوتبال موضوع یک نمایشنامه نبوده است؛ نگارش متن هم عجیب و دیالوگ‌ها در ستون‌های مجزا نوشته شده بود؛ دیالوگ‌ها همزمان بود و زمانی زیادی طول می‌کشید تا دریابیم یا دیالوگ‌ها به چه نحوی بیان شده است.

نگارش متن در رسم‌الخط هم پست‌مدرن بود و به اشعار داداییستی شباهت داشت که در شکل نوشتن و تایپ هم حساسیت‌های خودش را دارد؛ هنگام تایپ متن فارسی از تمام امکانات Word استفاده کردم؛ در نسخه‌ای که انتشارات ساموئل فرنچ از نمایشنامه منتشر کرده است، همین اتفاقات رخ داده است و به نظر برای چاپ نمایشنامه ایران، گویا باید خودم آن را صفحه‌بندی کنم؛ متن به هیچ‌وجه شبیه متون دیگر نیست؛ سقوط نهایی پروتاگونیست را می‌بینیم در حالی که قهرمان تراژدی نداریم؛ نویسنده، همه این تکنیک‌ها را آموخته و قصد دارد آن را برهم بریزد.

نمایش به شدت وجه زنانه‌ای از انسان امروز را نشان می‌دهد؛ نبود هیچ بازیگر مردی روی صحنه این مسأله را بازتاب می‌دهد؛ تأثیر چنین آثار زنانه‌ای بر جامعه امروز ایران چیست؟

خجسته: مثل خیلی از موضوعات دیگری که به تازگی در جامعه مطرح می‌شود - که در غرب پیش از ما با آن درگیر بوده‌اند - در تئاتر ما نیز سلطه مردانه‌ بلامنازعی وجود دارد. کارگردان خوبی چون افسانه ماهیان وجود دارد که در تئاتر موضوعیت پیدا می‌کند یا در سینما نرگس آبیار حضور دارد که توانایی و قدرت فیلمسازی او قابل تحسین است؛ محصول او نشان از عُرضه این کارگردان زن دارد؛ همان کارایی که من دانیال خجسته در کارگردانی دارم، این کارگردانان زن هم دارند؛ همان کارایی که چند بازیگر مرد طی هشت ماه تمرین از خود می‌توانستند نشان دهند، بازیگران زن من برای اولین حضورشان روی صحنه نشان دادند؛ تمرین‌هایی که نیازمند توانایی بدنی بالا بود و من دیگر از جایی نمی‌توانستم با آنان تمرین کنم و تحسینشان می‌کردم که چنین توانایی فیزیکی دارند؛ اگر من می‌توانم او هم می‌تواند؛ اگر می‌تواند پس می‌توان به او آزادی عمل داد؛ در این صورت مردم با حقیقت «گرگ‌ها بردند» راحت‌تر کنار می‌آیند؛ ممکن از تفاوت‌هایی وجود داشته باشد که طبیعی است و در فرم خودش رخ می‌دهد؛ باید بیشتر از این کار شود و مطمئنم مخاطبان نمایش من در مواجهه با حجم صدا و فیزیک بازیگران دختر نمایش من، بگویند که ما منتظر دیدن نمایشی دخترانه بودیم اما با هجوم اتفاقات روبه‌رو شدیم؛ نباید همیشه به وجه ظریف زنان توجه کرد.

به نظر شما چه عواملی موجب می‌شود که نویسندگان زن ایرانی اینگونه نتوانند به جهان زنانه خود سرک بکشند؟

خجسته: نگارش زنانه یا چندصدایی که در نگارش مردانه هم رخ داده است، محصول تفکر فمنیستی است که در دهه 60 و 70 پدید می‌آید و در نمایش نیز تبلیغات دور زمین برآمده از آن دوره است. به نظر من همه چیز از این نقطه شروع می‌شود.

آنجا خیلی از آدم‌ها می‌گویند که باید چندصدایی بنویسید و نگرش خطی مردانه از همینگوی تا به امروز را تغییر دهید؛ چون زنان چندصدایی می‌اندیشند. متن «گرگ‌ها» به شدت زنانه نوشته شده است و بدن برایش بسیار مهم بوده است. احتمالاً اساتید ما در دانشگاه و نویسندگان خوب زنانه ما نیز هنوز در حال نوشتن در قالب مردانه هستند؛ یعنی از مدل‌های زنانه‌ای که مشمول پراکنده‌گویی توأم با انسجام هستند، تبعیت نمی‌کنند؛ من در ایران به این مسأله برنخوردم؛ اما در غرب به واسطه همان تحصیلاتی که در ابتدا گفتم، خیلی منسجم‌تر به آنان آموزش داده می‌شود تا صدای خودشان را پیدا کنند.

آیا این توانایی را در هنرمندان زن تئاتر ایران می‌بینید که بدون وارد شدن به فضاهای شعاری اثری همچون گرگ‌ها بیافرینند؟

خجسته: متأسفانه نه؛ شاید من تند بروم و حتی در صحنه آخر نمایش هم از این تکنیک استفاده کنم؛ شاید رمانتیک‌بازی، تکنیک دم‌دستی باشد و خودم هم جایی می‌خواستم به شکل بامزه در صحنه آخر استفاده کنم؛ این رومانتیک‌بازی یک ابزار ساده‌انگارانه‌ای است که به خصوص ما ایرانی‌ها از آن استفاده می‌کنیم؛ نمایش ایرانی نمی‌بینیم که در اوج مونولوگ در کاراکتر زن و مرد که از جدایی هم می‌گویند، روبنده بالا می‌رود و زخمه کمانچه زده می‌شود؛ در سینمای ما مدام برای بیان از زن‌ها به روترین شکل ممکن پناه می‌برند؛ به نظرم متن گرگ‌ها یکی از کارهای خوبی که در حق من کرد، این بود که چند دختر جوان در حال بیان سیاست روز آمریکا سخن می‌گویند و به جز دو مورد هیچ کار فمنیستی رخ نمی‌دهد؛ همین که درباره کامبوج حرف می‌زنند و درباره رهبر خمرهای سرخ حرف می‌زنند امری زنانه است؛ حرف زدن درباره تجاوز دفاع از حقوق زنان نیست.

خود دلپ در مصاحبه‌ای می‌گوید «یکی از دلایل نگارش این متن دیدار از یک نمایشگاه در نیویورک بوده که در آن آثار هنری با موضوع دختران جنگ‌زده عراقی عرضه می‌شد و بازدیدکنندگان در آنجا با لباس‌های گران‌قیمت، مشغول نوشیدن نوشیدنی‌های گران بودند و درباره هنرمندان عراقی و عرب نظر می‌دادند؛ من از خودم پرسیدم که در میان این مخاطبان حاضر دورترین اجتماعی که می‌تواند درباره جنگ‌های خاورمیانه حرف بزند، چه جامعه‌ای است؟ نخست گفتم می‌توانند سربازها و خانه‌داران باشند و در نهایت به یک تیم فوتبال در حومه شهری آمریکایی می‌رسد؛ خودش چنین تجربه‌ای در تیم فوتبال داشته است» و می‌گوید «در یک تیم درباره همه چیز می‌فهمیم و همه فکر می‌کنند نمی‌فهمیم و این خودش امر زنانه است؛ شاعرانگی در اینجا محلی از اعراب ندارد؛ در اینجا فاهمه است که عمل می‌کند و بهتر است مغز دخترها کار کند، هر چند نمی‌توانند تصمیم‌گیری درستی داشته باشند؛ به هر حال آنان در آستانه انتخاب یک رئیس‌جمهور زن بودند.»

به نظر می‌رسد رویکرد شما در کارگردانی حفظ فضای زمین فوتبالی است که در نمایشنامه بیان شده؛ چه مشکلاتی برای به تصویر کشیدن این موقعیت داشتید؟

خجسته: خیلی مشکلات داشتیم؛ ابتدا می‌گفتند امکان استفاده از فضای ورزش در نمایش را نداریم و کل قضیه را زیر سؤال بردند؛ بعد از صحبت‌ها و پیگیری‌های من، در اداره‌کل، آدم‌هایی بودند که از ساعت اداری خود زدند و کار را دیدند و فهمیدند کار خطری ندارد؛ انصافاً در کنار مشکلات، کمک هم کردند تا با مسئولیت خودشان نمایش رخ دهد؛ به هر حال اولین تیر برای بیرون آمدن زجری می‌کشد تا روزی دیگر نمایش اینچنینی اذیت کمتری شود؛ باز هم خوشحالم که حداقل آدم‌های تئاتری اداره‌کل درکم کردند و آمدند تمرین را دیدند.
نمایشی که خبرگزاری تسنیم ازش حمایت و تعریف کنه همون بهتر که دیده نشه!
این الان ضد تبلیغ بود گروه محترم :)
۲۴ شهریور
و این مصاحبه بود نه حمایت و تعریف ؛)
۲۴ شهریور
مصاخبه با تسنیم خود گویای طرز فکر و داستان شما هست :))
۳۱ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شماره ١١: تا حالا کجاها فوتبال بازى کردى؟
شماره ٤٦: جاکارتا، کاراکو، لاپاز، کامپالا، مشهد!
شماره ١١: تا حالا درباره ى کیتوخونهمرده.کام شنیدى؟ یه وبسایته که بهت میگه تا حالا کسى تو خونه ت مرده یا نه!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شماره ٨: بچه ها دیوار ترامپ منُ یاد دیوار گیم آف ترونز مى ندازه، اینور دیوار ما تو وستروسیم بعد اون ور دیوار وحشى هاى مکیزیکى مى خوان از دیوار ما بیان بالا!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بذرهای امید در ناامیدی‌ این روزهای تئاتر
مجید گیاه‌چی

تماشای نمایش "کوریولانوس"، به‌کارگردانی مصطفی کوشکی، بارقه‌هایی از امید، در ناامیدی‌های این روزهای تئاتر ایران را در دل زنده می‌کند و با ایجاد خوش‌بینی و دل‌گرمی به آینده‌ی این هنر کهن، که این روزها در ایران حال بس ناخوشی دارد و روزگار سخت و پرتعبی را از سر می‌گذراند، سرخی جادوی تئاتر را در دل خاکسترهای یاس، نمایان می‌‌سازد و این هیجان و شگفتی وقتی بیش‌تر می‌شود که این کورسوهای امید، نه در آن‌جا که انتظارش را داری و جست‌وجویش می‌کنی، یعنی در میان آثاری که ادعای حرفه‌ای بودن دارند یا در سالن‌های مجلل و با پروداکشن‌های بزرگ و بلیت‌های گران، که در کار گروه‌های دانشجویی و جوان یا کار با گروهی از هنرجویان تازه‌کار و نوجو که برای نخستین بار به صحنه جان می‌بخشند، فراچنگ ... دیدن ادامه » می‌آید.
برخورد پیشین من با نمایش‌هایی که اتفاقاً نطفه‌ی اکثر آن‌ها در همین تئاتر مستقل بسته‌ شده بود و با به‌کارگیری هنرجویان بر صحنه آمده بودند، منجر به نگارش مطلبی با عنوان "تئاتر هنرجویی" شد و حالا مصطفی کوشکی، جا پای برادرش مهدی و دوستانش شهروز دل‌افکار و کوروش نریمانی و کمی قدیمی‌تر کارگردانانی چون دکتر علی رفیعی می‌گذارد و از آزمونی سخت که بر صحنه آوردن یک تراژدی است، با این تیم جوان و جویای نام، سربلند بیرون می‌آید.
متن در نسبت با روایت شکسپیر، دچار دگرگونی و تغییر فراوان شده، تا آن‌جا که تنها می‌توان، با رنگ و بو و تاثیراتی از اثر شکسپیر، بر ذهن و روان نویسندگان و گروه اجرا در این اثر مواجه شد، اما در عین حال این احساس به مخاطب دست نمی‌دهد که از روح اثر بزرگ شکسپیر، فاصله‌ی زیادی وجود دارد.
نوعی آداپتاسیون و بومی‌سازی موضوعات و نگرش به مناسبات، موجب شده، فضای متن در عین آن‌که دربرگیرنده‌ی همه‌زمانی و لامکانی باشد، به زندگی معاصر در ایران امروز هم ارجاع داده و گره بخورد و در برابر تصویری عموماً آرمان‌گرایانه و بی‌عیب و تقریباً همیشه هم‌دلانه از مردم، در بسیاری اذهان و نگرش‌ها، نوک تیز انتقاد را صریح و بی‌پروا و بی‌کم‌ترین ملاحظه و پنهان‌کاری، متوجه مردم ببیند، مردمی که هم قربانی تاریخند و هم در کمال تاسف، سازنده‌ و اصلی‌ترین نقش‌آفرین آن و در کنار این نگاه منتقدانه، به بررسی رابطه‌ی حاکم - قهرمان - مردم بپردازد و استحاله‌ای از فرط تکرار، دیگر بدیهی و اجتناب‌ناپذیر در قهرمانان را بازنماید.
این بار قدرت کارگردانی کوشکی، در کنار معرفی یکی دو بازیگر درخشان، که صحنه‌های فردا انتظارشان را می‌کشند و از همین حالا لازم است در برابر فریب‌های پیش رو از خود مراقبت کنند، کم‌تجربگی گروه بازیگران را با انواع تمهیدات اندیشیده شده‌ی کارگردانی چنان ماسکه می‌کند، که کم‌تر به‌چشم می‌آید و کار آن‌قدر ایده و فکر درخشان دارد که تماشاگر با احساس رضایت از دیدن یک "تئاتر"، سالن را ترک کند.
جای خوشحالی است کوشکی که در مدیریت یک سالن، حالا حداقل از حیث حفظ نسبی کیفیت هنری، بسیار موفق بوده و در تجربیات کارگردانی گذشته، فرازهایی چشم‌نواز از خلاقیت در کارگردانی تئاتر را در کنار افرادی شناخته‌شده‌تر و حرفه‌ای به‌نمایش گذاشته، این بار در مقام یک معلم و مربی هم موفق و سربلند ظاهر می‌شود و همین موقعیت، در عین حال که اهمیت استقرار و در اختیار داشتن یک مکان را، در صورت داشتن ایده و توانایی، به ذهن متبادر می‌کند و در مراتب بعد اهمیت ایجاد کمپانی‌های تئاتر را، در این پروژه فرصتی ایجاد می‌کند که کوشکی بیش‌تر بر فنون و تمهیدات کارگردانی تئاتر متمرکز شود و فرصت‌های بیش‌تری برای خلق و اثبات توانایی‌هایش در کارگردانی تئاتر، بیابد.
طراحی صحنه و لباس و آکسسوار کوریولانوس هم در عین سادگی، قابل‌قبول و کاملاً هماهنگ و پذیرفتنی به‌نظر می‌رسد و در کنار آن موسیقی، نقشی بسیار سازنده و مکمل ایفا می‌کند و به بسیاری از موقعیت‌ها و تصاویر، عمق و غنا و جلا می‌بخشد.
شاید این اثر تا آن‌ احساس موردتوقع و آرمان‌گرایانه از تراژدی، هم‌چنان فاصله‌ی زیادی داشته و دور باشد، اما در نسبت با بسیاری از تلاش‌هایی که با برخورداری از امکانات و همراهی گروه‌های حرفه‌ای برای بازنمایی تراژدی، در طول سالیان اخیر اتفاق افتاده، در ایجاد احساس درک و مواجهه با تراژدی، موفق‌تر است.
گویا کوریولانوس فقط تا روز جمعه‌ی همین هفته بر صحنه است و شاید اندکی جای تاسف‌ و دریغ باشد که پیش از آن‌که فرصت تماشایش را پیدا کنید، اجرای آن به اتمام برسد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «کوریولانوس» به کارگردانی مصطفی کوشکی
فلسفه نبرد سلبریتی‌ها و فرودستان
سید حسین رسولی
این روزها نمایش «کوریولانوس» به نویسندگی ویلیام شکسپیر و کارگردانی مصطفی کوشکی در تئاتر مستقل روی صحنه رفته که محصول تمرین بازیگران تازه‌کار زیر نظر کوشکی است.
گروهی اعتقاد دارند که که نمایشنامه «کوریولانوس» شکسپیر اصلا مهم نیست و مورد توجه هم قرار نگرفته است! در وهله اول باید این گزاره را رد کنیم و به این دوستان بگوییم که به نظرتان برتولت برشت آلمانی از کدام نمایشنامه شکسپیر اقتباس کرده است؟! آیا او تنها یک نمایشنامه از این نویسنده انگلیسی را لایق اقتباس ندانست که همین کوریولانوس باشد؟ اگر به ویکی پدیا رجوع می‌کنید و نقدهای آبکی می‌نویسد وای به حال نقد و انتقاد. نمایشنامه شکسپیر به طور خاص به نظام‌های سیاسی و رابطه مردم و قهرمانان ... دیدن ادامه » سیاسی می پردازد و با همین تفسیر به شدت انضمامی عمل می‌کند و دست به نقد سبک زندگی درباریان دوران خود می‌زند. از این منظر، انتقاد اول به اجرای کوشکی این است که ای کاش نمایشنامه‌‌ای سیاسی با رویکردی انضمامی (دارای زمان و مکان مشخص) و با توجه به شرایط زندگی روزمره ایرانیان حاضر نوشته و اجرا می‌شد؛ با اینحال او از «دراماتورژی انضمامی و انتقادی» بهره می‌گیرد. کار کوشکی بسیار مهم است زیراکه کیفیت اجرایی مناسبی دارد و بر اساس ایده کارگردانی پیش می‌رود و به متن وابسته نیست. البته این گزاره مخالفان و موافقان فراوانی دارد ولی اغلب نظریات کارگردانی بر اساس مطالعات اجرایی پیش می‌رود و متن نیز همان واژگان روی کاغذ است؛ تا وقتی هم شکل اجرایی به خود نگیرد خبری از تئاتر نخواهد بود. داستان به سرداری رومی و قهرمان به نام گایوس مارسیوس کوریولانوس می‌پردازد که می‌خواهد رهبر سیاسی بشود ولی درگیری‌های او با مردم و توهین‌های او نسبت به مردم باعث می‌شود تا مردم به او حمله‌ور شوند و او هم به منظور انتقام به سراغ دشمنان می‌رود و اتحادی خطرناک را شکل می‌دهد؛ پس ساختار این درام بر اساس انتقام شکل گرفته است اما نباید از نگاه طبقاتی شکسپیر غافل شد. او یک نبرد طبقاتی را نشان می‌دهد که در آن اشراف و نظامیان در یک سو هستند و مردم پابرهنه و گرسنه هم در سوی دیگر. اقتباس برشت را هم می‌توان با توجه یکی از شعرهای او تحلیل کرد زیراکه او می‌سراید: «و چون جنگ در پنجمین بهار نیز/دورنمایی از صلح را نشان نداد/سرباز تصمیم خود را گرفت/و به مرگی قهرمانانه مرد». شکسپیر نگاهی هوشمندان و تحلیلی به جنگ دارد و سرداران را «قهرمان مردم» می‌داند ولی برشت به شدت ضد جنگ است و سربازان را قهرمان می‌داند. کوشکی در کارگردانی خود به مردم می‌تازد و آنان را توده‌ای خیانت‌کار، تن‌آسا، در حال خواب و خوردن و باری به هر جهت می‌بیند و قهرمانان هم مانند سلبرتی‌های امروز هستند. او رسانه‌های جمعی و پرچم‌های کشورهای مختلف را هم نمایش می‌دهد حتی موسیقی اخبار شبکه بی‌بی‌سی را هم مدام پخش می‌کند. در پایان باید به کیفیت بسیار بالای بازیگر نقش کوریولانوس اشاره کنیم که دیدنی است.
شماره ١١: مگه تو مدرسه شما درباره ى کشتار کامبوج درس نمى دن؟
شماره ٧: نه ما تا پیش دانشگاهى نسل کشى نمى خونیم
چقدر خوب بود دیالوگه
۲۶ مرداد
قبل از شروع کار
گذاشتن دیالوگ های ماندگار
کار جدید و کمی هم عجیب هستش
ولی با شناختی که از دانیال خجسته عزیز
و کارهاش دارم
مطمن هستم که این نمایش هم
ادامه موفقیت های قبلی اش هستش
۲۶ مرداد
به نظر منم جالب بود دیالوگه
ترغیب میکنه برای دیدن
۲۶ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش سه سویه بوده و باکس وسط هیچ ارجحیتی نسبت به باکس های جانبی ندارد.
مهسا میرزائی و زهرا فلاح این را خواندند
رویا، مائده ایرجی راد و مجتبی مهدی زاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غیر ممکن.
غیر ممکن تو زندگی من وجود نداره..
مریم شریعتی این را خواند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته شدیم از این همه شادی، منتظر خبرهای بعدی باشید...
حسین رحمانی، مینا مستوفی و حمید عاشوری این را خواندند
پارسا انواری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می خواهید سگی باشین که اون هر از گاهی تکه ای گوشت به سمتتون پرتاب کنه؟
همه کارگرای این لابیرنت لال هستند برای همین کسی نمی تونه راه برگشت به خونه رو به شما نشون بده...
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتِ نصــیر ملـــکی جو، نویسنده، طراح و کارگردانِ نمایش "نان":
"نان" در نگاهِ پیتر شومان، به یک ضرورت، معنا شده است*. نانِ ما اما آجرِ همیشگی احتیاجی است که نه به ضرورت، بلکه به محدودیتی جغرافیایی-فرهنگی در قلبِ تپنده ی خاورمیانه معنا خواهد شد. نانِ ما به تئاتر معنایی نمی دهد، بلکه تنها، معنای این روزها را به تماشاچیانش یادآور می شود. روحیه ی دورانِ پر التهابی که از مشروطه و پیش از مشروطه، ما را به آینده ای نامشخص و نامعلوم وصل کرده است. مفهومِ نان در نمایشِ "نان"، چیزی فراتر از فقر و گرانی و بی اخلاقی است. مفهومِ همیشگیِ انسانی است که بدونِ آرزو و بدونِ دفاع، تنها، در برابرِ اضطراب هایش، مقابلِ جهانی از یأس ها و تهدید ها ایستاده است. آدم هایی که به دردی لاعلاج، همچون سرطان یا امراضی از این دست مبتلا می شوند تنها آرزویشان خوب ... دیدن ادامه » شدن است. پس، پیتر شومانِ عزیز، بگذارید ما خوب شویم؛ بعد، به مفهومِ تئاتر و ضرورتِ ایجاد آن خواهیم پرداخت.
*"تئاتر، یک ضرورت است، چیزی شبیه به نان." #پیتر_شومان
نمایشِ نان این روزها تا 24 تیر ماه، ساعت19، در حالِ اجراست.
اه همه این حرفها تو نمایش شما بود؟؟!!
حاجی رد دادم...// می خواستم نقدمو پاک کنم..
دیدم بچه ها لایک کردن... پاکش نکردم
من نفهمیدم این حرفهایی که توش بود وای به تماشاچی عام !!!
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزها، نانوا هم جوش‌شیرین مى‌زند، بیچاره فرهاد
ونسان ما از خودمون هیچی نمیدونیم و این دردناک ترین موضوع روزگار ماست...
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش روابط عمومی نمایش پروانه و یوغ، دانشجویان می توانند تا پایان هفته با ارائه کارت دانشجویی به گیشه ی تالار حافظ بلیت باکس های جانبی را با ۳٠٪؜ تخفیف خریدارى کنند.
‏‎
امیر و آتوسا زرین پور این را خواندند
azi rezaei، Mirmohammad_63 و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
امکان اجرا در ساعتی زودتر فراهم شد؟
۲۶ فروردین
زمانی بهتر لطفا اجرای ویژه
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همایون علی‌آبادی: جواد محمدپور با انتخاب "پروانه و یوغ" نشان می‌دهد بر فلسفه‌ هنر تسلطی آشکار دارد.

محمد چرم‌شیر درام‌شناس و درام‌نویس معاصر و جوان تئاتر ما هماره با دستی پر در عرصات تئاتر چهره کرده و امروز به‌عنوان یک نویسنده مطرح و آگاه و مسلط بر ادات و ابزار درام‌نویسی شناخته‌ شده است. چرم‌شیر سیر کارهایش را از همان زمان‌ها که در روزنامه همشهری فعالیت داشت تا امروز که بر چکاد و تارک نمایشنامه‌نویسی ایستاده است، بی‌گمان بهترین الگو و نمونه برای علاقه‌مندان به نمایشنامه‌نویسی است. محمد چرم‌شیر در پهنه ادبیات نمایشی همه گونه تجربه‌ای دارد، هم متون شخصی که به خامه‌ پرمایه‌اش نوشته، هم اقتباس‌های فراوانی که از داستان‌ها و رمانس‌های ادبی ساخته‌ و پرداخته و هم‌ متن‌های که بر اساس نمایش‌نامه‌ها، قصه‌ها، نوول‌ها و داستان‌ها و قطعات کوتاه قصه‌گونه نگاشته است.

نمایشنامه "پروانه و یوغ" یکی از آثار چرم‌شیر است که با درون‌مایه و محتوایی پرشور و حظ‌برانگیز توانسته زندگی نقاش بزرگ و تصویرگر پرشور و حال مکتب "امپرسیونیسم" یعنی ونسان ونگوگ را که زندگی پرشور و حالی داشت و عمری در آرام فرسایش‌گاه‌ها گذراند، بر عرصه‌ کاغذ بیاورد. "ونگوگ" به روایت چرم‌شیر پیش از آنکه نقاش بزرگی باشد یک فیلسوف رمانتیک است که شرح‌ حال مرگامرگی‌اش با برادرش "تئو" زبان‌زد خاص و عام است. زندگی این دو در روایت چرم‌شیر، ابعاد و احفاد تازه‌ای یافته است. مکتب امپرسیونیسم و حتی نئوامپرسیونیسم که تاریخ نقاشی مدرن را متحول ساخت و حتی خود به‌گونه‌ای واضح و آشکار، دفتر تاریخ هنر نقاشی نوین را ورقی دیگر زد، وام‌دار این مرد بزرگ و آرتیست طراز اول هلندی است.

چرم‌شیر با آن توانایی قلم محکم و دراماتیکش زندگی این دو برادر را که سرشار از لحظات و لمحات نمایشی است به گویایی بازگو کرده است و خواننده داننده می‌تواند با نگاه بر نمایش "پروانه و یوغ" به‌خوبی بر لحظه‌لحظه جوی جوی آبشار هماره روان و جاری زندگی "ونسان ونگوگ" پی ببرد. واقعیت این است که چرم‌شیر دو جنبتین است.

تمام متونی که خود او بر اساس داده‌های شخصی و حساسیت‌هایش در جایگاه یک نمایشنامه‌نویس، نوشته، هیچ دست‌کمی از اقتباس‌های او ندارد و او چنان بر تاخت‌وتاز قلم وقادش مسلط است که حتی آثاری مانند "پروانه و یوغ" که برداشتی آزاد از زندگی "ونگوگ" مانند دیگر کارهای فردی‌اش زیبا و دل‌نشین است. تاریخ نقاشی معاصر را که ورق می‌زنیم و حکایت کندن گوش "تئو" برادر "ونسان" نقطه‌ عطفی است که در زندگی هنرمندی که عصیان و تیزهوشی را با جنون و دیوانگی درهم‌آمیخته بود. "هربرت رید" منتقد سرشناس معاصر مکتب امپرسیونیسم را در تاریخ هنرهای تجسمی اروپا یک نقطه عطف مهم می‌انگارد و اینکه "سرهربرت رید" همیشه "ونگوگ" "گوگن" ، "ولاس کوئز" و بزرگانی از طراز اینان را ستون و استوانه‌ اصلی مدرنیته می‌انگارد و این سختی است به‌قاعده و درست که "هریرت رید" آن را به‌عنوان پایه‌های "مدرنیسم" در تاریخ نقاشی مدرن می‌انگارد. زندگی "ونگوگ" سرشار از لحظه‌های دراماتیک است و چرم‌شیر؛ چراغی به دست و سوسویی بر چشم به کنکاش و واکاوی زندگی این بزرگ پرداخته است و انتخاب این اثر برای اجرا در میان سیل و خیل آثار چرم‌شیر که هماره جذاب و مورد توجه دوست‌داران تئاتر و کارگردانان جوان این دیار بوده یک اوج است. جواد محمدپور که با انتخاب این متن نشان می‌دهد بر برگ نقاشی مدرن، زندگی ونگوگ، هستن و زیستن "تئو" برادرش، ارتباط این دو با یکدیگر و حتی آن جنون نبوغ‌آمیز که در میان این دو برادر جریان داشت، سلطه‌ای آشکار دارد و حبذا!

جواد محمدپور که با انتخابی دوگانه هم سویی گشوده به باغ پر درخت نقاشی مدرن و هم از سوی دیگر نیم‌نگاهی به برداشت یک نویسنده‌ جوان و پویا به این زندگی، درواقع هم سهل و ممتنع برگزیده و هم توانسته با اقتدار تمام آن را بر صحنه بیاورد. در کل و در تمامت لابلای متن این‌جانب آنچه مهم است، برداشت فلسفی، جدی و هنرمندانه‌ کارگردان بر زندگی "ونسان ونگوگ" است و اینکه چگونه هنرمندی که به نان شب محتاج بود و آثارش در کناره‌های "مون مارترپاریس" به چند فرانک رد و بدل می‌شد و دلالان نقاشی‌های مدرن پرسه‌زن متوجه، این‌سو و آن‌سو می‌پلکیدند تا آثاری را که بعدها جزو مواریث هنری هلند درآمد، خرید و فروش کنند. زندگی ونگوگ در فقر کامل گذشت و زندگی "تئو" برادرش نیز در جدالی بیهوده که با کشمش‌ها و تجلیات برتافته از ذهنیتی بیمارگونه سر کرد، از تاریخ حذف ناشدنی است. شاید تا به امروز بیش از ده‌ها کتاب درباره‌ زندگی ونسان ونگوگ و برادرش تئو و خاستگاه و جایگاه این دو بزرگ در تاریخ هنرهای تجسمی اروپا نگاشته شده است.

جواد محمدپور با انتخاب این اثر نشان می‌دهد بر فلسفه‌ هنر تسلطی آشکار دارد و زمانی که آن طراحی صحنه‌ بسیار زیبای حمید شهرانلو با آن درمی‌آمیزد، ماحصلش صحنه‌ای‌ست که میزانسن‌های بسیار دقیق و زیباشناسانه را رقم می‌زند. شهرانلو با انتخاب دو لته بزرگ چرخنده و گردان توانسته اوج و حضیض‌های زندگی ونگوگ را به گویایی نشان دهد. بی‌گمان کارگردان این اثر باید پاسداشت کار خلاقانه‌ شهرانلو را در طراحی صحنه‌ این کار ارج بنهد و به سهم خودش از آن قدردانی کند چرا که من نیز در مصطبه نقد ، طراحی صحنه‌ این اثر را ویژگی بزرگ این اجرا می‌‌انگارد و بر این باور است که تمامیت اجرا با آن فضاسازی کناره‌های رود سن که غلتان غلتان آب رود را با خود به کومه‌های نزدیک "سن" می‌برد فی‌الواقع توانسته، پاریس را در عیش مدام ونگوگ، تئو، مادام رولن و کریستین در زیباترین شکل‌ها نشان بدهد.

اما بازی‌ها؛ حمید رحیمی در نقش ونسان ونگوگ با آن صدای جادویی و شش‌دانگش، بی‌گمان منجی اجراست و هر جا که بازیگران به‌اصطلاح کم می‌آورند، این رحیمی است که اجرا را نجات می‌دهد. درباره‌ سایر بازی‌ها مخصوصاً بازی مرضیه موسوی در نقش "کریستین"، جلال محبی در نقش "تئو" و امیر پاشا عبدی در نقش همزاد ونگوگ تحسین ما را برمی‌انگیزد. دیبا سرخوش بازیگر خردسال نیز با آن شیرینی‌های کودکانه‌اش ما را با بچگی‌های زندگی ونسان آشنا می‌کند.

میزانسن‌ها ... دیدن ادامه » مکانیکی و کاملاً شسته‌رفته است چندان‌که اجازه هیچ‌گونه بداهه‌پردازی را به بازیگران نمی‌دهد و این جواد محمدپور است که سخت‌گیری‌های برتافته از روحیه‌ ویژه‌ هنرمندانه‌اش حرف اول را می‌زند. درهرحال کار باقی و یار باقی.

ما با تأکید بر انتخاب‌های درست جواد محمدپور از متن مستحکم و منسجم محمد چرم‌شیر، محتوای غنی و هوش زبانی زندگی ونگوگ و تئو برادرش و نیز میزانسن‌ها و ترکیب‌بندی‌های تئاتری خوب و به قاعده‌اش کار را تائید می‌کنیم و چشم‌به‌راه آثار دیگر این تئاتری جوان جواد محمدپور که سخت‌کوشانه و پی‌گیرانه سال‌هاست تئاتر را به‌عنوان تنها راه درست جنبش درونش انتخاب کرده می‌مانیم با این تکمله که فانوس تئاتر کشور با این سوسوهای 9 شب به بعد است که زنده مانده است که خوش است.....

لازم به یادآوری است؛ نمایش "پروانه و یوغ" تا ١٨ اردیبهشت‌ماه هر شب ساعت ٢١ در تالار حافظ روی صحنه خواهد رفت.
میدونی تئو،من تو و دیگرون رو همیشه چجوری میبینم وقتی دارین نگاهم میکنین؟همه تونو میبینم که یک پارچه روی روی چشمهاتون بستین...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید