تیوال | رویا پاک سرشت درباره نمایش غلامرضا لبخندی: از خوشرو ها تا بیجه ها و از تعرض ها تا اسکیزوفرنی ها دیدن
S2 : 20:02:38
از خوشرو ها تا بیجه ها و از تعرض ها تا اسکیزوفرنی ها
دیدن نمایش غلامرضا لبخندی چندین بار من را تا مرز گریه برد. جایی که صحبت از قتل یک مادر و دختر شد. جایی که صحبت از انگ نانجیبی به قربانیان تجاوز و قتل شد و ...
غلامرضا لبخندی یک اثر تر و تمیز بود. اثری که در مدت زمانی کوتاه یک پرونده قتل را با حضور شاکی و متشاکی و مقتول و قاتل پیش می برد، ترتیب وقایع را به درستی پیش می برد و در آخر با یک ضربه عالی و فرو بردن مخاطب به تاریکی او را مجبور می کند فکر کند و فکر کند و فکر کند.
طبیعیست غلامرضا لبخندی اثری نیست که قصد تحلیل روانشناختی داشته باشد یا مدعی آسیب شناسی عمیق باشد اما کاملا مشخص است با ناآگاهی نوشته نشده. اشارات مکرر به شخصیت های خیالی غلامرضا خوشرو و مشخص بودن تایپ روانی اسکیزوئید وی در جای جای نمایش مشهود است. لبخندهای نمایشی، حالات پارانوئید و ... دیدن ادامه » اسکیزوئید و حتی اختلال چند شخصیتی که غلامرضا خوشرو را تبدیل به یک قاتل عجیب می کند. اشاره به جا به دیالوگ مشهور او که "به هیچ‌کس بدهکار نیستم و از کسی طلبکار نیستم و از همه طلب بخشش دارم" مصداق همین اشارات است.
این ماجرا برای متولدین دهه شصت و ماقبل دهه شصت کاملا آشنا است. مادران بسیاری از ما همراه با خانواده های قربانیان خفاش شب گریستند و پدران بسیاری از ما پس از علنی شدن این ماجرا، حتی مدرسه رفتن و آمدنمان را سخت گیرانه تر کنترل کردند. مشابه ترین نمونه به ماجرای غلامرضا خوشرو با همین شخصیت اسکیزوئید را می توان بیجه دانست. کارگر کوره پزخانه های پاکدشت که قربانیانش را اغلب کودکان بیگناه تشکیل می دادند و بعدها مشخص شد خود نیز در کودکی قربانی تعرض جنسی بوده است.
این نمایش شاید تلنگری بود برای آن که فراموش نکنیم آسیب های اجتماعی می توانند چرخه خشونت بسازند، خاطرات تلخ کودکی، تعرض ها و ناکامی ها، انسان های مستعد اختلال روانی را تبدیل به هیولا می کنند و البته زنان قربانی تعرض جنسی واقعا قربانی هستند نه متهم.
از آقای تاراج برای پرداختن به این موضوع سپاسگذارم و معتقدم انتخاب بازیگران بسیار به جا، مناسب و حرفه ای بود. در کنار بازی فوق العاده آقای پناهنده، بازی خانم ها جزایری و شعبانی را بسیار تاثیرگذار دیدم .